میدانی درد چیست ؟


                                     نگاهت که رفت …


                                            نه !!!


                          شاید شانه ای که دیگر وجود ندارد …


                                           نه!!!!


                                     دل شکسته ام …


                                         نه!!!


                            اعتمادی که دیگر وجود ندارد …


                                      نه!!!!


                                   تنهاییم …


                                     نه!!!!


                                   نمیدانی .


                تو نمیدانی که دختر بودن درد است .


   دختر که باشی رفتن نگاه ها و دست ها سخت میشود.


                 دختر که باشی راحتر میشکنی .


                 دختر که باشی نگاه ها فرق دارند .


  حتی اگر به تمام دنیا خوب نگاه کنی باز تمام دنیا میتواند به تو بد نگاه کند….


                  دختر بودن گاهی واقعا یک درد است …. !

...............


هی تو لعنتی...!

در انتظار هیچكس نیستم اما...!

هنوز وقتی نویز موبایل رو اسپیكر می افتد...

دلم میلرزد!

شاید تو باشی..

اغوش

آغوش تو گناه نيست.....

من در آغوش تو آرامش يافته ام


كه هيچ گناهي با آرامش مانوس نيست

من در آغوش تو امنيت را احساس كرده ام

كه در هيچ گناهي امنيت محسوس نيست

من در آغوش تو تمام زيبايي را لمس كرده ام

كه در هيچ گناهي زيبايي ملموس نيست

پس امانم بده كه تا ابد در دل این زیبایی آرامش يابم

دوستت دارم.............

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از
 
شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این
 
 که منو از دست بدی وحشت داشتی

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و

گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی
 
راستی دوستم داری

.بعد از کارت زود بیا خونه

وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم

تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت
 
اینه که بری

تو درسها به بچه مون کمک کنی

وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که
 
 بافتنی می بافتی

بهم نکاه کردی و خندیدی وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو
 
 به من لبخند زدی... وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی
 
که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال
 
پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود

وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

 

لایک

عشق هایت را مثل
کانال تلویزیون عوض می کنی
و افتخار می کنی،
که عشق برایت این چنین است !
و من می خندم …
به برنامه هایی که هیچکدام ،
ارزش دیدن ندارند . . .
::
::
از قــــــبل هم باید حدس مـــــی زدم می روی
“رفـــــــتنــــ ” همیشہ
حتی در دستور زبان فارســـی
“لــــــازمـــ” است…

کاش یاد تو
به سان فلفلی زیر بینی که تحریکت میکند عطسه کنی،
قلبم را تحریک میکرد
تا هرآنچه از تو در قلب دارم
بیرون بریزد . . .

کاش نـــارو هم مثل لایک زدنــــی بود…
میـــزدم میزدی ….
نمیــــزدم نمیزدی …
::

 

اشک نمیریزم

 به انتهای بودنم رسیده ام…

اما …

اشک نمی ریزم…

پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند…

خیانت....

تا دوباره دیدنت

این رختخواب را وارونه خواهم خوابید…

خیانت است به تو……!

سر بر کنار  خیالت گذاشتن….

تنهایی هم منو تنها گذاشت...

دلم برای تنهایی می سوزد

چرا هیچکس او را دوست نداد؟

مگه او چه گناهی کرده که تنها شده؟

جرمش چیه که هیچکس اونو نمی خواد؟

دیشب تنهایی از اتاقم گذشت

به دنبالش دویدم ولی او رفته بود

تنهای تنها نیمه شب او را کنار حوض خانه پیدا کردم

از گریه چشمانش سرخ سرخ بود

برایش گریستم اخه او از تنهایی مرده بود

تنهایی مرد و من تنها تر شدم

روز های بارانی

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم

چتر نداشتیم

دویدیم

خندیدیم

و به شالاپ شولوپ های گل الوده عشق ورزیدیم

ودومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی

چتر اورده بودی

و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

...............

و سومین روز را چطور؟

گفتی سرت درد می کد و حوصله نداری سرما بخوری

چتر را کاملا بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من خیس خیس بود

.

و

و

و

...........

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه امدی

و مجبور بویم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود

دو قدم از هم دور تر راهبرویم

.

.

.

.

.

فردا دیگر برای قدم زدن نمی ایم 

تنها برو.........

گروه اینترنتی ایران سان

اوج تنهایی

اوج تنهایی زمانی است که

روبه روی کسی که عاشقش هستی

 بنشینی وبدونی که هیچ وقت بهش

نمی رسی....!!