سلام

دوستان عزیز

مدت ها بود که یا گرفتاری داشتم . یا تنبلی می کردم . در طی این مدت چند کار در دفترچه یاد داشتم وجود داشت . دنبال یک فرصت بودم برای ثبت این آثار در وبلاگ

بعضی از این آثار به سفارش نهاد ها سروده شده و بعضی کار دل است . به هر حال همه این کار ها را به جهتی دوست دارم . یا دلم را راضی کرده یا برایم نان داشته .

عاشقانه ای برای قیام گوهر شاد

آنروز وقتی تا حرم رفتی 
غم های عالم از دلت پر زد 
رفتی بگویی مهربان ممنون 
عشق آمد و این خانه را در زد 
---
رفتی بگویی بخت من وا شد 
آنشب دوباره خواستگار آمد  
شب های اندوه زمستان رفت
حس می کنم آن شب بهار آمد
____
رفتی بگویی مادرم خندید 
بعد از سه سال از مرگ او ناگاه 
وقتی که از مطبخ صبورانه 
با سینی چای آمدم از راه 
___
بعد از سه سال از مرگ بابا باز 
لبخند مهمان لبانش شد 
یک قطره اشک افتاد در چایی
تا خنده بر لب میهمانش شد 
____
رفتی بگویی بعد از این هر روز 
با مصطفی مهمانتان هستم 
این شوهرم،  آقای خوب من !
اینکه گرفته مهربان!  دستم 
____
او باغبان است و دلش دریاست 
چشمانش از امید لبریز است 
از جیبش عطر سیب می آید
دستانش از خورشید لبریز است 
____
رفتی بگویی بی پناهم من 
مثل همیشه تکیه گاهم باش 
در روزگار تلخ تنهایی 
آقای خوب من پناهم باش 
____
رفتی بگویی راضیم آقا
از این سکوت بی همانندش 
از این نگاه ساده و گرمش 
از قسمت شیرین لبخندش 
____
او آرزوی هر زنی تنهاست 
مردی که لبخندش طلا باشد 
دستان مغرورش پر از پینه 
با غصه هایت آشنا باشد 
____
در ازدحام گنگ جمعیت 
دستانتان از هم جدا افتاد 
بغض مسلسل ناگهان ترکید 
رفتی به سمت صحن گوهر شاد 
____
خون می چکید از طاق و ایوانش 
جمعیت از هر سو گریزان بود 
اما صدای گنگ جمعیت 
در آتش تشویش پنهان بود
___
هی می دویدی بین جمعیت 
اما ندیدی آشنایت را 
یک جوی خون در گوشه ای آرام 
می برد کفش مصطفایت را
___
دیشب بهار آمد ولی امروز 
ناگاه پاییز غریب آمد
از صحن گوهر شاد برگشتی
وقتی که بوی گرم سیب آمد
_____
در کیف روی شانه ات یک سیب 
بویی عجیب از آشنا می داد
آن سیب سرخ آشنا عطر 
دستان گرم مصطفی می داد 
____-
       مربع 

مادر بزرگم سیب را آن روز 
در خاک گرم باغ پنهان کرد 
دنیا نفهمید آن زن تنها 
در خاک نشنه داغ پنهان کرد 
____
امروز اما آن درخت سیب 
سر در سکوت کوچه ها دارد 
تنها درخت سیب این اطراف 
بوی غریب مصطفی دارد 

سرودی برای بچه های خوب اصفهان

امام رضا 
سینه ام پر می شود از بوی تو
راه می افتم به سمت کوی تو  
ابر و باران و گل و خورشید و ماه 
پا به پایم رود  می افتد به راه(2) 
.....
شکر می گویم که خورشید منی 
آسمانی در خراسان روشنی
هر کجا جاری است باران شما   
توی هر شهری خیابان شما 
....،..
تا به مشهد می رسم پر میکشم
در دلم نقش کبوتر می کشم 
اشک ریزان غرق مردم می شوم 
بین موج زائران گم می شوم 
...........،،،،،
شکر می گویم خدا را چون شما 
شهر مشهد را مزین کرده اید 
چلچراق نور در دست شماست 
اصفهان را نیز روشن کرده اید(2)
....... 
دلشکسته می رسم از راه دور 
می شوم در دامن مهرش رها 
دست بر زخم دل من می کشد
باز هم می گیرم از آقا شفا (3)
....،،،
دوستت دارم علی موسی الرضا

مادر بزرگم فاطمه بی بی پورموسوی امسال همین اواخر سال عمرش را داد به شما . مادر بزرگ خانمم بی بی معصومه پور موسوی که خواهر فاطمه بی بی هم بود چند ماه قبلش رفته بود . عمه کبری به همراه شوهرش به اختلاف چند روز رفتند . امسال سال رفتن بود . این شعر تقدیم به مادرم بزرگم و همه مادر بزرگ های مهربان 
مادر بزرگم مهربان بود مادر بزرگم مهربان بود گرم و صمیمی، صاف و ساده حس عجیبی داشت با ما یک حس گرم و فوق العاده لبخند او آرامشی بود در روز های سرد پاییز مثل بهارانی دل انگیز  می خواستیمش بی اراده در لرزش گرم صدایش حسی صمیمانه رها بود مانند دریا آشنا بود چون کوه اما ایستاده از حال هریک با خبر بود ما بی خبر از حال و روزش او تکیه گاهش یک عصا بود مردم سواره او پیاده  ناگاه اسبی آمد از دور در یک غروب سرد پاییز مادر بزرگ من جوان شد با اسب چوبی زد به جاده  دیشب دوباره خواب دیدم آقا بزرگم خنده می کرد در یک چمنزار پر از گل بر تک درختی تکیه داده با هم به سمت باغ رفتند شانه به شانه شاد و خندان آقا بزرگم سبز و بی بی با چادری گلدار و ساده خواهر،  برادر، پشت در پشت با هم صمیمی مثل هر سال اینجا همه غمگین و تنها جمعند آنجا خانواده

شبای چله

شبای چله 
شبای چله پای کرسی گرم 
هندونه و تخمه و کشته سیب 
دلای از غصه و غم فراری 
یه لحظه ناب و بزرگ وعجیب 
،،،،
لطیفه ها و مثلای شیرین 
حکایتای تازه از روزگار 
خنده به تاریکی این زمستون 
واسه تماشای شروع بهار 
،،،،
مادر بزرگم توی چله خندید 
پدر بزرگم عاشق نگاش شد 
حتی پدر ، مادرمو چله دید 
عاشق او خنده روبراش شد 
،،،،
من شب چله عاشق او شدم 
یک شبه از خواب و خوراک افتادم 
من که تو آسمون ستاره بودم 
عاشق شدم به روی خاک افتادم 
،،،
گفته باشم نگین که هیشکی نگفت
این شبای چله شبای عشقه 
میگن داره یخ میزنه درختا
دروغ میگن صدا،  صدای عشقه 
،،،،
مثل بلندی غروب جمعه است 
شروع فصل انتظاره چله  
شبای چله فرصتی دوباره است 
بهونه دیدن یاره چله 
،

  مثل ولنتاینه ولی ایرونیش 
البته در حد مجازش رفیق 
چون که نشسته چنتا خانواده 
نمی کنم قصه رو بازش رفیق 
،،،،
کی گفته دوس نداشته باشیم همو ؟
آخه کی گفته عاشقی مجاز نیست؟  
همین که دور هم نشستیم امشب 
خودش یه ماجرا،  یه رمز و راز نیست؟ 
،،،،
عاشقی از جنس شبای چله 
تو سرزمین ما همیشه بوده 
قصه نویسه قصشو نوشته 
شاعره شعر عشقشو سروده 
،،،،
دور و برو نگا نکن یه شبی 
خودش میاد، میشینه پای کرسی 
کرسی ندارین تو خونه؟  عجیبه !
چی میگیره تو دنیا جای کرسی؟ 
،،،،
وقتی پاهات دراز میشه ناگهان 
یه پا از اون طرف میاد تمومه 
نمیشه بازش بکنم بیش از این 
نگاه بیش از یه نظر حرومه
،،،،
باقیشو بسپر به پدر به مادر 
نیفتی دنبال چت و تلگرام 
اینجوری باز میشه همون که بوده 
به قول آشیخ  محله حرام 
،،،
اصل شبای چله یادت نره 
بوسیدن دست پدر مادرت 
خدا کنه همیشه زنده باشه 
سایه مهربونشون رو سرت 
،،،،
اما اگه رفتن و نیستن اینجا 
بازه در بهشت رو دنیا امشب 
بزن به اون در برو تا قیامت 
عاشقی کن به یاد اونها امشب

تقدیم به آقا رضا رفیع به مناسبت برادر عزیزش مهندس جواد رفیع زاده

با خبر باش که رنگ سفرش آبی بود 
دور تا دور سرش دسته مرغابی بود   
خنده اش مثل پری،  خاطره اش شور انگیز 
حس و حالش عطشی در تب بی تابی بود 
داشت می رفت ولی دل نگران مادر 
شب به حسرت نگران،  خسته بی خوابی بود 
داشت می رفت ولی روح رفیعش خسته 
داشت می رفت ولی باز به ما وابسته 
داشت می رفت ولی رنگ صدایش جان داشت 
حس و حالی که فقط خاصیت باران داشت 
حس و حالی که غم غربت ما می فهمد
حس و حالی که فقط تربت ما می فهمد 
می روم خسته و مجروح کنار پدرم
می روم گریه کنم پای مزار پدرم 
می روم تا بسپارم پسرش را به پدر 
می روم گریه کنم باز کنارمادر
مادری که نگران،  مادر غمدیده من 
مادر ساده من،  مادر فهمیده من 
مادرمن نفست خسته اندوه مباد 
لرزه بر قامت این قامت بشکوه مباد 
آمدم تا غم تو پر کند این سینه داغ 
تا که خاموش نگردد نفس گرم چراغ 
آمدم بار دگر سنگ صبورم باشی 
مایه عزت من،  فخر و غرورم باشی 
گرچه رفته است ولی خاطره اش دایم باد   
تا ابد خانه ما پر شده از یاد جوا

طنزیم
یه وقتایی منظم،  اما یه وقتا طنزیم 
فرق زیاده بین نظام ما با تنظیم 
خیابونامون پره از یه عالم بل بشو
یه خورده بیشتر از نظم، فکر می کنم ما طنزیم 
حرفای جدی کمه،  شوخی ولی فراوون
یه خورده بیشتر از حق،  موافق با طنزیم 
کلا آدم تو ایران؟ یا نه بگم تو مشهد 
تو رفت و آمدامون،  اینجا و اونجا طنزیم 
برف اومده یک نفر با کله خورده زمین 
فیلم می گیریم می خندیم،  وقت تماشا طنزیم
توخونه مادر پدر،  غم می خورن برامون 
اونا تو فکر ماین،  ما بیشتر اما طنزیم 
چپه میشه پلاسکو،  شبیه برج سلمان 
جوک می سازیم می خندیم،  تو کل دنیا طنزیم 
حقوقای نجومی، تا دکل و اختلاس 
مالمونو می برن،  اما ما اینجا طنزیم 
میگن چه خوبه ملت،  هی میگن و می خندن 
ما می خوریم می بریم ،اینا میگن ما طنزیم 
خلاصه دور همیم،  اونا تو خط خوردن 
ما هم تو خط خنده، مثل رفیعا طنزیم
عکسای سلفی با مرگ،  با عباس جدیدی 
شب خوابای توی گور، غصه و ناامیدی 
حاشیه های مسموم،  تو پایتخت ایرون  
کلیه های فروشی، تو کوچه و خیابون 
معلمای خسته، مدرسه های داغون 
طلاق و سکته و غم، بدهکارا تو زندون
روغن پالم و گوشت سگاتوی کالباسا
گم شدن عشق و نور، تو سینه آدما 
خودکشی های مشکوک، اسید پاشی رو مردم 
فک می کنم تو ایران سوراخ دعا شده گم  
تورو خدا یک نفر بگرده پیداش کنه 
سوراخ دعارو میگم، اگه گیره واش کنه 
نقطه اتصال ، ما با خدا گم شده
خدا یه خورده انگار گم توی مردم شده
وصل دوباره ما فک میکنم سیم میخواد 
پیچمونم شل شده یه خورده تنظیم می خواد 


 

بمناسبت روز بزگداشت خواجه نصیر طوسی

خواجه نصیر 
دایی با کلاسم شخص شخیص ایران  
اهل نجوم و هیئت، ریاضیات و عرفان 
دایی با کلاسم دبیر کل ناسا 
دبیر کل اسبق تو او قدیم ندیما  
دشمن اخم و سستی، دشمن با عبوسی
کی؟ دایی عزیزم خواجه نصیر طوسی 
منجم زبر دست،  عالم آل علی 
عاشق شور شیعه،  عشق جمال علی 
ستاره کهکشون،  تو آسمون دانش 
تو روزگار حسرت ،  نام و نشون دانش 
خیله ریاضیم خوبه، یکم ولی سادیم 
مثل داییم مخ درم،  خوب مو حلال زادیم !
یگانه ریاضی تو کل اعصار داییم 
شبا تو آسمون مات،  همیشه بیدار داییم 
هلاکو مون موشتشه، گوش مکنه حرفشه 
به زبون مغلولی خوب مزنه حرفشه 
کی متنه به یک سال یک مغوله رام کنه 
برجمه روش ببنده،  کارشه برجام کنه 
همی داییم تینیسته،  کاره کنه که چنگیز 
بلرزه مون قبرشو هی بکنه جیز و جیز 
چن سال پیش مراغه، اونجه که صابون دره 
رصد خنه بنا کرد،  مگن که توش نون دره
نون تو ستاره هایه،  بخت و ستاره مگن؟ 
پول داده قچاق بزش،  کارگرایم نون مخن 
اگه بگی یک قرون،  بالا کیشید؟  نه بابا 
زن داییم از او پولا هیچه نیدید، نه بابا 
کتاب خنه درس کرد،چهل هزارتا کتاب
نویشته بود خودشم سی چل تا با اب و تاب 
ماموریت رفت عراق کتاب بیاره چنتا 
نشد ولی طلفکی همونجه افتاد از پا 
الان عراق واز مگه خواجه نصیر مال مایه 
مولوی مال ترکیه،  ابو علی کوجایه؟  
مثل که ما از اول،  هیچه نداشتم دداش 
تو زیمینا به جوی جو،  علف مکاشتم دداش 
انگاری ما تو ایران یک شیکم سیر درم 
البته ما طوسیا یک کمه تقصیر درم 
الان اگر بپرسن نشون خواجه نصیر 
کوجایه اسم و رسمش؟ حالا تو ای هیر وبیر 
تو شهر مشهد داییم یک دنه بلوار دره؟ 
بلوار و میدون که هیچ هم دوتا بازار دره؟
یک دنه میلان نشد به اسم خواجه نصیر 
هیچه تو ایران نشد به اسم خواجه نصیر 
تو آسمونا اما، ستاره ها به نامش  
ورمخزن تو دنیا همه به احترامش  
وقته توماه چارده،روی ماهه موبوسی
اینجه ماه نیویشته؟خواجه نصیر طوسی
چاله رو لب ماه، خورده به نام داییم
شبا که مهتاب مره،  مدم سلام داییم
اما ای خیله بده، مویم دایی سر به زیر 
تو سرزمین شیعه، غریبه خواجه نصیر 
خوب همیه که دنیا مدزده تاریخ ماره 
با تبرش مکنه،  یک دفه از بیخ ماره 
البته تنها اسمش منظور ای بنده نیست 
موخوام بگم فکرشم البته شرمنده!  نیست 
تا که یکم مخ درم،  در مرم از شهرما 
فرار مغزا کوجا؟  اروپا و امریکا 
خواجه نصیر در نرفت،  هلاکوره عوض کرده 
میدونه خالی نکرد او یاروره عوض کرد 
هلاکو فکر مایه،  قابل راست و ریسه
فطرت مادرسته ،فکر ما بیسه  بیسه 
به مادرم مگفتم قلیون خوانسار نکش 
سرفه دره موکوشت،رفتی گرفتار نکش
به جای ترک قلیون تنباکوره عوض کرد 
ولی داییم جنگید و هولاکوره عوض کرد
هلاکو فکر مایه، کیه که تفسیر کنه ؟
باید به زندگانی،  دید ما تغییر کنه  
حالا شما که ماهن،  عالم و روبه راهن 
دنیاره تغییر مدن،  دشمن اشتباهن 
آستینا بالا که واز، جور بره خواجه نصیر 
تو مشهد و توس ما پور بره خواجه نصیر 

حضرت زهرا 
یه وقتایی چشم تو بارون می شد 
دجله می شد،  فرات و کارون می شد 
می دیدی بغض حضرت علی رو 
دلت تو خلوت خودت خون می شد 
سکوتشو میدی ، جا می خوردی 
داش جلو چشم تو داغون می شد 
اشکتو مردم میدیدن میدونم
زخم تنت همیشه پنهون می شد 
زخما همه سر وا می کرد از اون روز
شبیه پسته های خندون می شد 
تو نوبهار زندگی شکستی 
یخ زدی داش فصل زمستون می شد  
کاش اونی که لگد به در زد اون روز 
به قد یک نخود پشیمون می شد 
اما تو رفته بودی ، چشم عالم 
تو بغض رفتن تو گریون می شد 
اما تو رفته بودی و حسینت
داش تو غمت بی سر و سامون می شد 
اما تو رفته بودی و زینبت 
شبیه نخلای پریشون می شد
حسن تو مظلومیتش رها بود 
علی تو چاه تشنه نالون می شد 
هزار و اندی ساله غم گذاشتیم 
تو تکیه ها برات علم گذاشتیم
ولی هنوز  زخم تو خیلی تازه است 
برات بی بی ما خیلی کم گذاشتیم 

مال مشهد 
  
 خدا،  خورشید،  آقا، مال مشهد 
امام هشتم ما، مال مشهد  
میدین چین و میدین جاپن ره ول کن 
زده یک گوشه امضا ...مال مشهد 
شله،  با او همه ناز و کرشمه 
بگو مال کیه؟  ها؟  مال مشهد 
تمام مملکت در دست مایه 
و حتی کل ناسا ،مال مشهد 
مگن یوسف اگه بود اهل کنعان 
ولی بوده زلیخا،  مال مشهد
 مخه یک خورده ی بهتر بیبینه
مره کج برج پیزا مال مشهد 
دعا خونده همش پاپ از ته دل 
تو محراب کلیسا مال مشهد، 
رونالدو،  کاکرو،  زیدان ، خداداد
تمومی سیوا سیوا مال مشهد 
یکم قبل اروپا،  بوده اینجه 
قدیم ترها تراموا مال مشهد 
از اینجه گسترش یافته به هر جا
از اول بوده دنیا،  مال مشهد 
همی ویکتور هوگو تو بچه سالی 
نیویشته بوده انشا مال مشهد 
پوارو آرزوش بوده  تو فیلماش
بسازه یک معما مال مشهد
همه اهل صفا و اهل شادی 
گروهی نیششا وا مال مشهد
نخندن واقعا مشهد مهمه
خودم هستم مو هینا!مال مشهد 
لویزان،  پیچ شمرون مال تهرون 
از اونجه تا ثریا مال مشهد 
ثریا گفتم و لرزیدم از بیخ 
تکون داده دل تو کل تاریخ 
ثریا انقلاب نخبه هایه 
تموم نخبه هایم مال مایه
شیکستن شاخ کنکوره دو دستی 
مو اینجه مهمونم،  هم تو شیکستی 
تمام رتبه ها زیر هزاره 
بری مادر پدر ها افتخاره 
ولی یادت نره اهل کوجایی 
تو اهل مشهدی،  امید مایی
نیگی فردا مرم خارج ولش کن
میشینم داخل کالج ولش کن 
نیگی خارج دره کنسرت عالی 
بیری اونجه بشی حالی به حالی 
نیگی جنگل دره،  بارون مباره 
بساط لیلی و مجنون طیاره 
نیگی ماشین مدن بنز و فراری
ما اینجه اسمما راننده گاری 
نیگی خانه مدن،  سونا،  جکوزی 
نیری تو آب جوش حتما موسوزی
کی اونجه او همه سرمایه کاشته 
بیبین قبلا توی مشهد چی داشته  
از اینجه رفته سرمایه به خارج  
تمومش زحمت مایه به خارج 
برو اما بیا خوشحال و راضی
تو باید مشهده آخر بسازی
نیگی مشهد کوجایه مو کوجایم 
بگو مو بچه شهر رضایم 
بگو شهر بهشته شهر مشهد 
شکوه سرنوشته شهر مشهد 
مگه مادر:  برو مهرم پناهت 
بابات گفته دوچشمم فرش راهت
ولی دلتنگتن هر لحظه هر دم 
میبینی پیر و پوده رفته کم کم 
اگر برگردی رفته شاد و راضی 
تو باید شهر مشهد ره بسازی