.....

حوصله ت که سر میره دیگه مهم نیست اطرافت پرباشه از آدم . آدم هایی که هر کدوم یه جوری پا
رودلت میزارن..رواحساساتت..رونظروعقیده ت...!اینجوروقتاس که فقط به حضور یه آدم که دلت قبولش
داشته باشه نیازداری....یکی که همه جوره حواسش بهت باشه..حواسش به احساساتت به کارهایت
به حال وهوایی درونت باشه...یکی مثل این شخصیت های عاقل وبالغ تو فیلم ها...همین ها که آدم
بادیدنشان دلش میخواهد خودش را بگذارد جای یکی از شخصیت ها و ساعت ها با خودش رویا ببافد
آدمی تو زندگی ش نیاز دارد به حضور همچین آدمی...
یکی که حضورش آشفته بازار دلت را آرام کند و وجود مضطربت را تسکین دهد...خوبه برام که هستی
همین بودن الکی را دوس دارم!!!

+خیلی وقت بود باخودم خلوت نکرده بودم...

+متاهل شدم ...هه نمیدونم بایدخوشحال باشم یا ناراحت

58

در لغت دو حرف داری
                  در
من...
تو حرف
نداری!!

از خستگی زیاد نمیدونم چی بنویسیم اصلا نمیدونم الان که حرفی

برای گفتن ندارم چرا اومدم وبم دیوووووونم اساسی!!

+کم انگیزه شدم برای نوشتن شاید دیگه ننویسم یادیر به دیر ..



+یکم خسته م!!


56

گفتی که

"چو خورشیدزنم سوی توپر

چون ماه شبی می کشم ازپنجره سرا"

اندوه که خورشید شدی

تنگ غروب!

افسوس..

که مهتاب شدی

وقت سحر!

                        "فریدون مشیری"

+دقیقا دوشب پشت سرهم یه مطلب طولانی نوشتم متاسفانه هردوبارپرید

دیگه تصمیم گرفتم ننویسم..

+حالم بده....بدجور دلم گرفته

+توی این شبا من واز دعاهاتون  بی نصیب نکنید...محتاج دعاهاتون هستم

55

             من و این زندگی
قصه هایه ننوشته ای که بارها وبارها خوانده شدند
ردپایی که بارها بوسیده ام وعکس چشمانی که برایم شعر میخواند
من وتاریکی اتاق های که تنهایی را در
آغوش دارند
صدایی که گرفته ازفریادولب های که سکوت رابلند بلند
ترانه میخواند
من وشبی که هدیه توست که یادگاری از تمام
خاطرات
من وشبی که هیچ نمیگوید تنها
خیره شده درمن درچشمهایم زل زده
وهیچ نمی گوید..
این شب از ترس واژه ها با ماه سخن نمی گوید!!!

+سرم خیلی شلوغه دیگه دوستامم اعتراضشون بالا اومده

+کلاس خیاطی هم خیلی خسته کنندس برام!



 

53

چشمهایش را باز کرد دیگر داستان آب و آینه مفهوم نداشت! همه زندگی اش
غرق گل سرخی شد یاد شب های درازش بخیر...که از عشق گل سرخ درخیالش
                      
داستان ها می بافت!!
دخترک دور خودش پیله ی
تنهایی بافت...صبح اما..چشم هایش را که باز کرد
               دیگرداستان آب و آینه مفهوم نداشت!!
دخترک
پروانه شد از بس که تنهایی عاشق بود!!
vjnuxkxzu5p22oxw6ftu.jpg

+آهنگ های موبایلم را بالا پایین میکنم دستم را فشار میدهم

روی یکی یکی شان و دلیت. خسته شده ام از آهنگ های که بوی

خاطرات را میدهند حالم را بهم میزند..آهنگ ها یکی یکی کم میشود

شاید منم اینجوری بهتر شوم آهنگ معین :هوای خونه! گوش دادنش حالم

راخوب می کند
+روزه هستم ...سردرد..همش خواب!!

52

یک نفر به خواب طولانی رفته..

اوکابوس مرا میبیندومن کابوس او را زندگی میکنم..

باید به خواب کسی بروم وبخواهم بیدارش کند..

این کابوس طولانی شده..

---
------------
+همینجوری به خاطر دل خودم بود

+نبودنم این چندوقت

بخاطر مسافرت یهویی

رفتن دخترعموم به دانمارک...خداحافظی وبدرقه..گریه

51

خب گاهی نوشتن از خاطر آدم می رود٬هی می نویسی هی پاک می کنی . آخرم
یه خط به دردبخور ازنوشته ات درنمیاد. خب الان من دچار همین گنگی شدم.....

آخرین روزهای خردادم باگرمای زیادش میگذرد٬خونه عموم همچنان سروصدای کابینت
کاریشون میاید ومن همچنان سعی می کنم خودم را آرام نشان بدهم ولبخند بزنم ومثلا
به روی خودم نیاورم  که کفرم بالا اومده(طبقه بالای خونه ماهستن)...

عزیزان فامیل ودوستان همچنان روی اعصابمان راه می روند کلاس داشته هایشان را
میگذارند و پز می دهند من همچنان لبخند میزنم

تیکه های دختردایی بنده که دوسال ازخودم کوچکتراست...سمی هنوزگواهینامتونگرفتی
منوببین چندروزه شرکت کردم برام ماشین خریدن٬وباز من لبخند میزنم وتحسینش میکنم

خب گاهی برای ماندن باید یک نقاب خندان خوشکل بزنیم وبرویم در دل زندگی
کم کم عادت میکنیم بدون نقاب لبخندبزنیم!!

+خط اول گفتم یه خط به دردبخورنمیشه ازاین نوشته خلاصه کرد
نوشتم که اعلام حضورکنم

+بلاخره دوشنبه میرم وامتحان آیین نامه رومیدم که بازیچه دست عزیزان نشم

+کلاس خیاطی هم شرکت کردم ..بهتراز بیکاربودن توخونه س

+بعدازسه روز زیروروکردن خونه مارو توحیاط پیداکردیم بالاخره بابای کشتش!!

+اسپانیاتیم محبوبم دیشب حذف شدمناین شکلی بودم
دیگه امیدم فقط به برزیل..

50


پنجره نگاهت

کدامین روزنه آسمانی ست

که افق دیدگانم را

می دوزد به آسمان

وزیر سایبان مژگانت

می آرامد دلم

میدانی عزیزترین

در پناه تو

در کنار محبت تو زیستن

همیشه زیباترین اتفاقی بوده

که درهیاهوی بی انتهای دنیا افتاده

همیشه زیباترین افق

مهمان دیدگان توبوده

همیشه بهترین ها مهمان قلب تو بوده اند

ومن درکنار کائنات

مهربانیت را می ستایم

وبه خود میبالم

که بانوی این مرد مهربانم...



+تو...یه دیونه ای که شبیه هیچکس نیستی!!

+براتون بگم دیروز یه اتفاقی برام افتاد درحد مرگ

یه مار کصافط توحیاطمون بود تامن جیغ ودادکشیدم

فرار کرد از دیروز تا الان خونه وحیاط و زیروروکردیم

پیداش نکردیم منم ازبس ترسیده بودم فشارم به کل پایین

اومده بود الانم گفتم تاپیدا نشه خونه خودمون نمیخوابم

دیشب که خونه عموم بودم امشب موندم کجا برم...

49

اینکه ازکجامیل درمن شروع شدنمیدانم یعنی نه اینکه ندانم٬یادمه اولین باری که خواستم بنویسم
هیچ انگیزه ای برای نوشتن نداشتم٬راستش رابخواهیدچون هیچوقت نویسنده خوبی نبودم ونخواهم شد.
نمیدانم چه شدخواستم جای برای خودم داشته باشم بی آنکه آدمای آشنای اطرافم ازآن خبرداشته باشن
منی که هیچ کس را همدم حرفهایم نمیدانستم بااحساس وقلب شکسته ام شروع به نوشتن کردم.
اماهرچه گذشت دلبستگی ام به اینجا بیشتر شد شایدتنهایی که دچارش شدم باعث شد بیشتر به اینجا
خوبگیرم...خلاصه امروز اینجا خیلی برایم باارزش است. کسای که مرا میخوانند ومیخوانمشان برایم
باارزشند بی آنکه بدانم چه شکلی هستند!!

شایدخیلی خوب وعمیق ننویسم اما همین که می آیم وچیزی مینویسم وکسانی هستند
که برای احساسم ارزش قائل میشوند..برایم آرزوی بهترین هارامیکنند حالم راخوش میکند.

به مناسبت یک سالگی وبلاگم دوس دارم چندتانکته کوچک اما مهم برای زندگی بهتر
واینجا بگم (البته ازنظراینجانب)

۱-روزتولدافرادمهم زندگیت رابخاطرداشته باش.
۲-ازعبارت"متشکرم"زیاد استفاده کن.
۳-بدان درچه وقتی بایدسکوت کنی.
۴-برای هرمناسبت کوچکی جشن بگیر.
۵-شجاع باش حتی اگرنیستی وانمودکن که هستی
هیچکس نمیتواند تفاوت بین این دو راتشخیص دهد.
۶-هیچوقت سالگردازدواجت رافراموش نکن.
۷-وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن.
۸-ازحدی که لازم است مهربانترباش.
۹-همیشه خوش ظاهروشیک پوش باش.
۱۰-ودرآخر...کسی را که امیدوار است هیچگاه ناامیدنکن شایدتنها داروی او باشد

48

دوست داشتند...

سپیده صبحی است

که هر روز دل گرمم می کند به زندگی...

و من به امید این روشنایی چشم باز می کنم هر صبح را

ههمیشه باش٫...همیشه روشن...همیشه برای من!!


+نمیدونم چم شده؟؟..