گوسپند
عید قربونتون مبارک

زنش بهش میگه چراجیغ میکشی برق رفته ... !
میگه فکرکردم زیادزورزدم کورشدم ... :)))))
با سلام و عرض خسته نباشید
خواستم اعلام کنم که امروز آخرین جمعه ی تابستون هست و تادو سه روزه دیگه
همگی به مدرسه ها و دانشگاه ها مشرف خواهیم شد
.
.
بوی ماه مهر به مشامم نرسه . . .
به سلامتی علی ( رضا کوجااغلو شخصیت سریال ترکی کوزی گونی) که پشته
دوستاش تو هر شرایطی بود نکرد و آخرشم با کشته شدنش چشمای دوستاشو گریون و
دلشونو پر خون کرد!
( آی من دیشب انقدر گریه کردم ):((
اصن هر دوشون ایول دارن هر دوشون باحالن ! .
.
.
.
.
.
هم استــــــــــــــــــــــــــقــــــتلال هم طرفداراش♥
Esteghlal vs Perspolis
دربی 77
![]()
بی صبرانه منتظر دربی 77 و پیروزی استقلال هستیم :پی
اونم اینه صدای نَکره این یارو رو که میگه :
ایفطاری هر روز ، با پنیری سیفید پالــــــــــــــــــود رو دیگه نمیشنویم
۱- وقتی ی نینی عطسه میکنه
۲- وقتی به کافه چی میگی همون همیشگی
۳- وقتی راننده تاکسی به خاطر تو ی ترانه رو دوباره پخش میکنه
۴- لیسیدن انگشت های پفکی
۵- جلو نشستن توی تاکسی
۶- صورتو خیس کنی و نسیم بهش بخوره
۷- وقتی سوتی میدی کسی حواسش نیست
۸-وقتی خط خطی های هم کلاسیتو توی کتابای قدیمی پیدا میکنی
۹-اولین کسی ک شعر هاتو لایک میکنه همونی باشه ک به خاطرش دست به قلم شدی
۱۰- حواست نیست که روزه ای و ی پرس چلو کباب با دلستر یخ بخوری
:))))))))))))
موافقی؟؟؟
ویلیام شکسپیر!!!خخخ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ armin 2afm ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺷﻪ ﻭ ﻓﮑﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﺷﺐ ﺗﻮ
ﺩﻭﺭﻫﻤﯽ ﭼﯽ ﺑﭙﻮﺷﻪ :)))
کشتی مردی در یک طوفان عظیم غرق شد اما این مرد به طرز معجزه آسایی نجات
یافت و توانست خود را به جزیره ای برساند.
این مرد با هزاران زحمت برای خود یک کلبه ساخت ...
روزی برای تهیه آب به جنگل رفته بود وقتی به کلبه برگشت در کمال ناباوری دید که
کلبه در حال سوختن است.
به بخت بد خود لعنت فرستاد و بعد شروع به گله کردن از خدا کرد که : خدایا تو مرا در
این جزیره زندانی کرده ای و حالا که من با این بدبختی توانسته ام این کلبه را برای
خودم درست کنم باید اینگونه بسوزد!!!
مرد با همین افکار به خواب عمیقی فرو رفت ....
صبح روز بعد با صدای بوق یک کشتی از خواب پرید. او نجات یافته بود!
در حینی که روی کشتی بود از ناخدا پرسید چگونه فهمیدید که من در این جزیره هستم؟
ناخدا پاسخ داد :
.
.
.
.
.
.
مدرسان شریف
یهو قاطی میکنم میخونم«این نه منم من ، نه عَن منم من»
هیچی دیگه .... خانواده شاد میشن :|
.
.
.
.
.
.
دوساعته می خونمش امیرالمومنین :|
در دل سیاهی شب گرفتار بشد.
ناگهان شیخ خویش را در محاصره"طالبان" بدید.
فرمانده طالبان روبه شیخ گفت:ای شیخ پارسی آیا از برای استمداد ما
و جهاد با کفار آمدی؟
شیخ با خود گفت بلاشک اگر بگویم نه این دیوانگان دانه دانه ریشهایم بکنند
و خشتکم سلاخی کنند.پس از سر دانایی فرمود:
آری آمدم تا شریعت اسلامی همی اجرا کنیم.
طالبانیان نعره براوردند وشعار دادند: "ایسلام زینده باد،آمریکی مورده باد".
فرمانده طالبان شیخ در آغوش گرفت ودر همان حین کمربند انفجاری بر
کمر شیخ ببست و گفت شهادتت مبارک برادر!
شیخ اشهد خویش بخواند و با خود گفت همانا شیخی مضخرفترین شغل
است که درنهایت آدمی را به فنا دهد!
و ضامن انفجار بفشرد.........
لحظه ای بعد
شیخ به خیال اینکه در بهشت است چشمانش گشود و دید همانجا هست
که بوده و نمرده!صدای خنده شنید برگشت و دید طالبانی در کار نباشد
همانا مریدان هستند که شیخ را سرِ کار گذاشته اند!!
پس شیخ فحش ناموسی را چون رگبار بر سر مریدان فرو آورد و به دنبال
آنان تا قندهار بتاخت:))
بیدار که بودم تیم باخت،
دو تا بازی با کوبا رو خوابیدم بردیم
.
.
.
.
.
.
شارژ ایرانسل میگیرم بازی با آلمان میخوابم-_-
ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ بر سر سفره شام ﺑﻪ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﮔﻔﺖ : ﺩﯾﺲ ﮐﻮ ؟
پس ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻓﻨﺮ ﺍﺯ ﺟﺎ ﭘﺮﯾﺪﻩ ﻭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﯾﺲ
ﺭﻭﺍﻧﻪ ﮔﺸﺘﻨﺪ . ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﺎﺳﯽ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻧﺎﮐﺎﻡ ﺩﺭ ﯾﺎﻓﺘﻦ
ﺩﯾﺲ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻧﻌﺮﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﺩﺭﺍﻥ ﺳﺮ ﺩﺭ زیر ﺧﺸﺘﮏ ﺧﻮﺩ ﻧﻬﺎﺩینه
ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﺷﯿﺦ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﻋﺬﺭ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ .
ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺁﺏ ﺷﻨﮕﻮﻟﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭید که دیس را خودمان در خشتک خویش
پنهان نموده بودیم تا شما را اوسگل بنماییم , تا ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ
ﻭ ﺗﻔﺮﺡ ﺫﺍﺕ باشد . پس ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ که از این شوخی ناهنجار شیخ به
شگفت آمده بودندی ﺁﺏ ﺷﻨﮕﻮﻟﯽ ﺭﺍ آوردند و به همراه شیخ رفتند بالا
ﻭ خشتک ها از پای افکنده و ﺣﺮﮐﺎﺕ ﻣﻮﺯﻭﻥ و هلیکوپتری ها ﺑﺰﺩﻧﺪ ...
ﺷﯿﺦ ﻧﻌﺮﻩ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﭙﺮﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺧﺸﺘﮏ ﻫﺎ ﻣﯿﺪﺭﯾﺪﻧﺪ !!
ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺑﺎ ﺷﻤﻊ ﻭ ﺁﯾﻨﻪ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺍﻓﮑﺖ ﻫﺎﯼ ﻧﻮﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﺗﮏ ﻧﻌﺮﻩ ﺍﯼ
ﺭﺍ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ .
ﺳﭙﺲ ﺷﯿﺦ میکروفون به دست گرفته ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻫﯿﻮﻻﯾﯽ ﺑﮕﻔﺖ
" : ﺩﯼ ﺟﯽ ﺷﯿﺦ " ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺘﻨﺪ .
و ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﻣﺤﻔﻞ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺩﯾس کوﻭ ﻧﺎﻣﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﺎ ﺑﻪ
ﺩﯾﺴﮑﻮ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ ...!!!
تا تو خوشحال باشى و ما رستگار. آمين
امروز عصبانی شدم 3 نفر و کشتم پول رو بدم شرش بخوابه!