
از پشت پنچره اي بارون خورده نگاه ميكنم
چيزي جز شبحه بارون زده نمي بينم

از پشت پنچره اي بارون خورده نگاه ميكنم
چيزي جز شبحه بارون زده نمي بينم
یه ترانه
منو تو
تویه این دنیا
یه درد مشترک داریم
دوتامون خسته ای دردیم
رو قلبامون ترک داریم
منو تو
کوه دردیمو
یه گوشه زخمی افتادیم
داریم جون میکنیم انگار
رو زخمامون نمک داریم
تمام زندگیمون
سوخت
تمام لحظه هامون
مرد
هوای عاشقیمونو
هوای بی کسی مون برد
منو تو
مال هم بودیم
منو تو جون هم بودیم
خوره افتاد به جونمون
تمام جونمونو خورد
منو تو
توی این دنیا
اسیره دست تقدیریم
همش دلهوره داریمو
با این زندگی درگیریم
نفس
که میکشیم انگار
دارن شکنجمون میدن
داریم اهسته اهسته
تو این تنهای میمیرم
شدیم مثل یه دیواری
که کم کم داره میریزه
هوای خونمون سرده
مثل غروب پاییزه
تقاص چی رو ما داریم
به کی واسه چی پس میدیم
اخه
واسه ما این روزاچرا این قدر غم انگیزه
منو تو
توی این دنیا
یه درد مشترک داریم
مدعی...
حلقیه عشقت راهم کسی دیگر برایت خرید
باشد برای خودت
لازمت میشود عزیزم
...
باز هم من
توهی شدم از هیچ
...
باز من
ماندمو
سکوتی خیال انگیز
...
باز منو
ماندنو
چشمانی خیس
...
باز منو
دستهای یخ زده
در تمنایه گرمایی که
پس زده
...
باز ماندی
بی کس
دل بی کس
...
باز منو
خیالی در سر
...
باز منو
گفتن های پی در پی
چیزی نیست های پی در پی
...
بازهم چیزی نیست
در غروبي غمگين
روي يك شاخه خالي از برگ
دو كلاغ همدم
مشترك در يك رنگ
قصه گفتند زبيرحمي باد پاييز
كه جدا مي كند از شاخ درخت برگي را
هر دو در يك لحظه:
يك صدا داد زدند!!
چه جدايي سخت است.
پسري مي آمد
با كماني در دست...
و خيالي در سر...
لحظه اي بعد صدايي از مرگ
شاخه را غمگين كرد...
درد را سنگين كرد!
و كلاغ تنها فارغ از قصه بي رحمي باد
همصدايي مي خواست...
تا كه فرياد زند مرگ بيرحم تر از پاييز است.
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}
فکر کردن به تو
...
تو همیشه در تمامی ذهنم
هستی
...
تو گمان کردی
گمان کردی
با رفتنت
من
خواهم مرد
من
هنوز
زنده ام
خیالت را
پرورش
می دهم
رویایت
مثل
خود زندگیست
تو را به خاطر می اورم
باران که می بارد
تو را می بینم
بله
تو هنوز در تازگی بارانی
من زیر باران می بارمم
در عکس درون قاب جايم خاليست
در برف هميشه رد پايم خاليست
هر بار که دستهاي خود را شستم
ديدم که چقدر دستهايم خاليست
شعری از علی رضا
برای دل تنهای من
بمان بازمرا متولد کن از هیچ
تو همان اغازی که باید باشی
ومن همان هیچم که باید ایجاد شوم
نگاه نکن بر وجود تهی شده ام
پراست از حس تمنا
پر است از حس تولد
گوش كن
صداي
بي كسي
چه
گوش خراش
شده است
كوكش ناكوك است
اين روزها
هوا سرد شده است
كلاغي مي خواند
غمگين ميشوم
و تو نيستي؟؟؟
گريه ميكنم
گرمم نميشومم
دستهايت را مي خواهم
هيچ وقت نبودي
و من چه
بيهوده
فكر ميكردم
روزي
خواهي بود
نمي دانم
چرا هنوز منتظرم
تبم سردست
دارم يخ ميزنم
اتشي بياوريدو
گرمم كنيد
شبو
منو
تنهايي
...
خواب
هم ديگه
چاره ساز نيست
مرگ تو بيا
بيا
...
ببند
سياهي
گاهي
جذاب تر از
فريب
رنگ هاست
...
...
مرا
در خود
رها كن
چيزي براي تفكر نيست
اينجا مكانيست
پر از سراب
اينجا فقط وهم است
يادته يه سال پيش تو همچين روزي اولين پستمو گذاشتم
يادته
من خيلي يادم نيست چي نوشتم
فقط مي دونم نوشتم
و اينو خوب فهميدم
دل بزرگي داري
من فقط براي تو ناله هامو داشتم
اما تو بي هيچ گله و شكايتي
منو تحمل كردي
راستشو بگم
تو تنها كسي هستي
اره
فقط توي
سميه تنهاست
و تو
تنها محرم دلشي
و انصافا عالي بودي
رفيق
كاش گاهي توم برام حرف ميزدي
دردو دل ميكردي
منم گاهي دلم مي خواد گوش باشم
خسته شدم فقط حرفاي خودمو شنيدم
دعا كن رفيق
برام دعا كن
دارم كم ميارم
ببخش اما خيلي پرم
خوب كه دقت ميكنم تو اين يكسال
چيز خاصي تغيير نكرده
همه چيز روال طبيعي خودشو داشته
بله كامل عادي و طبيعي
اما من تغيير كردم
...
ادما با هميه طبيعي بودن رفتارشون
بازهم دارن تغيير ميكنن
خيليا تغييرات ديگرانو نمي ببينن
فقط ميگن بازم اين ادم تكراري امدش
بگذريم
به هر حال تولدت مبارك