خوش آمدید







امیدوارم از مطالب وبلاگ لذت ببرید










امیدوارم از مطالب وبلاگ لذت ببرید



شخصی به نام Chang وقتی که دوست داشتنی فرد زندگیش را از دست داد و به افسردگی گرفتار شد، از دیوار یکی از خانه های متروکه همسایه استفاده کرد و فهرستی از آنچه نکرده بود و باید میکرد را آنجا نوشت. دیگران هم این فهرست را به سلیقه خود کامل کردند. سپس این ایده مورد توجه جهانیان قرار گرفت و به شکلهای مختلف در نقاط مختلف جهان تکرار شد.
تا کنون در بیش از ۷۰ کشور جهان، مجموعاً حدود ۵۰۰ دیوار برای «هدفهای قبل ار مرگ» درست شده است. قزاقستان، عراق، چین، اوکراین، دانمارک، آرژانتین، ژاپن و آفریقای جنوبی، تنها بخشی از این کشورها هستند.
کتابی هم تحت عنوان Before I Die تنظیم شده و به یادمان این دیوارها، منتشر شده و خود کندی چنگ، در TED هم یک سخنرانی به همین نام داشته است.
تنوع رویاهای انسانها، بر روی این دیوارها کم نیست. از سفر به نقطهای دور در جهان، تا بوسیدن چهرهی کسی که دوستنش داریم نمونههای آرزوهایی هستند که روی این دیوارها ثبت شدهاند.
1- سانفرانسیسکو-آمریکا
سانفرانسیسکو-آمریکا
۲- سانتیه گو- شیلی
شهر سانتیه گو در شیلی
3-آلماتی -قزاقستان
آلماتی-قزاقستان
۴-پوهانگ-کره جنوبی
پوهانگ-کره جنوبی
۵-نجف-عراق
نجف-عراق
۶-کوردوبا-آرژانتین
کوردوبا-آرژانتین
۷-ژوهانسبورگ- آفریقای جنوبی
ژوهانسبورگ-آفریقای جنوبی
۸-بروکلین، نیویورک
بروکلین، نیویورک -آمریکا



پس از بحث در مورد موضوعاتی مانند خوابیدنو هدیه دادن و مهمانی و کودکان و تغذیه ورانندگی، این بار در سلسله مباحث عادتها و رفتارهای کوچک زندگی به سراغ عادتها، رفتارها و تجربههای مربوط به انگیزه دادن به خودمانمیرویم.
ما موجودات پیچیدهای هستیم.
گاهی اوقات برای انجام کارهای ضروری، انگیزه نداریم.
گاهی برای انجام کارهای غیرضروری، انگیزهای مهارنشدنی داریم.
گاهی احساس میکنیم میدانیم چه میخواهیم، اما انگیزهای برای انجامش نداریم.
بعضی از ما بیشتر با انگیزه های بیرونی (مثل تشویق دیگران) برانگیخته میشویم و بعضی دیگر، با انگیزههای درونی (مثل رضایت).
به هر حال، افت و خیزهای دائمی زندگی و چالشهای آن، بارها برای همهی ما، لحظاتی را ایجاد کرده و میکند که احساس میکنیم به اندازه کافی انگیزه نداریم.
این بی انگیزگی میتواند در حدی باشد که حوصلهی از خواب بیدار شدن و ادامهی زندگی را نداشته باشیم و میتواند صرفاً در حدی باشد که حوصلهی پیاده روی صبحگاهی یا خواندن یک کتاب یا دم کردن چای را نداشته باشیم.
این نوع بحثها معمولاً تحت عنوان Self-motivation یا خودانگیزش مورد بحث قرار میگیرند.
[درس مرتبط: معرفی مهارت خودانگیزی]
مثل همهی سلسله بحثهای عادتها و تجربههای زندگی، خوشحال میشویم که هر موضوعی را که مرتبط با این بحث میبینید و صلاح میدانید دیگران هم، بیشتر به آنها توجه داشته باشند، مطرح کنید.
مواردی که در اینجا ذکر میشود، تنها چند نمونه محسوب میشوند:
حریم شخصی بحث تازهای نیست.
شاید بتوان قدمت آن را به اندازهی قدمت نوع انسان بر کرهی زمین دانست.
زمانی که حدود سیصد هزار سال قبل، یکی از نیاکان ما، بدون اینکه “فریاد بزند” وارد غار همسایهی خود شد و یا حدود چهل هزار سال قبل، وقتی که هنگام شب نشینی، یکی از پدران من، نقاشی ترسیم شده توسط پدر شما بر دیوار غار انتهای را، بدون اینکه از او اجازه بگیرد، بررسی کرد.
با این وجود، توسعهی تکنولوژی باعث شد که فرصتهای شکستن حریم شخصی دیگران افزایش یابد و از طرفی حفظ حریم شخصی هم به دغدغهی جدیتری تبدیل شود.
دغدغهای چنان جدی، که امروز من و شما، حتی یاد مشکلات پدرانمان هم افتادهایم و برایشان دلسوزی میکنیم.
میز من در محیط کار، محیط خانه، اتاق فرزندان، کیف نوجوان دبیرستانی من، کامپیوتر و موبایل دوست یا همسر من، اکانتهای شبکه های اجتماعی، تنها نمونههایی انگشت شمار از انبوه مواردی هستند که بحث حریم شخصی را به پیش میکشند.
اینها جدا از مواردی است که دولت و قانون گذار، فضای حریم شخصی را تنگتر یا بازتر تعریف میکند و به هر حال، همهی ما، موافق یا مخالف به آن تن میدهیم.
#عادتهای کوچک زندگی را این بار، به بحث حریم شخصی اختصاص دادهایم.
بیابید با خودمان فکر کنیم که جایی که قانون اظهار نظر نکرده و حتی گاهی عرف هم آنها را مبهم یا مسکوت گذاشته است، ما چگونه با بحث حریم شخصی خود و دیگران رفتار میکنیم:
طبیعتاً اینها تعداد بسیار محدودی از مسائلی هستند که درباره حریم شخصی قابل طرح هستند.
حجم زیاد کارها و مشکلات اقتصادی، تنشهای مختلف در زندگی شخصی و شغلی، حضورشبکههای اجتماعی و ابزارهای دیجیتال در زندگی ما، گوشیهای موبایل و نرمافزارهای آنها که نیمههای شب در رختخواب هم در دسترس هستند و ما را به استفاده از خود، وسوسه میکنند، تنها نمونههایی از دلایلی هستند که متوسط خواب روزانهی ما را کاهش دادهاند.
همه ما میدانیم که خواب برای بدن لازم است. اما ممکن است با اثرات نامطلوب کم خوابی، آشنا نباشیم. در اینجا برخی از اثرات کم خوابی و بی خوابی را با استفاده از انواع تحقیقات علمی که در این حوزه انجام شده است، مرور میکنیم:
کم خوابی میتواند به افزایش وزن منجر شود.
تحقیقات متعدد (تحقیق اول، تحقیق دوم، تحقیق سوم، تحقیق چهارم و …) نشان میدهند کسانی کمتر از حد مورد نیاز بدنشان میخوابند، دچار عدم تعادلهای هورمونی خاصی میشوند که نتیجه آن، افزایش اشتها و علاقه به غذاهای کالری بالا و تمایل رفتارهای تکانشی است. احتمال دارد بگویید، کسی که کمتر میخوابد بیشتر بیدار است و بیشتر تلاش میکند و واقعاً هم به کالری بیشتری نیاز دارد. این حرف شما درست است. اما میزان کالری ناشی از خوردن غذا، عموماً خیلی بیشتر از نیاز روزانهی ماست.
کم خوابی، میتواند تحریک پذیری و عصبانی شدن و رفتارهای تهاجمی را در ما افزایش دهد.
تحقیقات نشان میدهد، کسانی که کم خوابی یا بی خوابی را تجربه کردهاند، در مواجهه با رفتارهای منفی (مثلاً اینکه یک نفر در میانهی کاری که شما در حال انجام آن هستید، شما را صدا کند و حواس شما را پرت کند) واکنشهای بزرگتری نشان میدهند.
کم خوابی و بی خوابی، میتواند به بروز مشکلات متعدد بینایی هم منجر شود.
مطالعاتی که در این زمینه انجام شده، نشان میدهد کم خوابی میتواند به محدود شدن حوزهی دید انسان، تار شدن دید و دوگانه دیدن تصاویر منجر شود. هر چه مدت زمان نخوابیدن شما افزایش یابد، خطاهای بینایی شما هم افزایش مییابد. محرومیت از خواب میتواند به بروز توهم و مشاهده تصاویر و رویدادهای غیرواقعی هم منجر شود.
افزایش ریسک بیماریهای قلبی، یکی دیگر از تبعات کم خوابی است.
تحقیقات زیادی در این حوزه انجام شده است (مورد اول، مورد دوم، مورد سوم و …). اینکه بیخوابی طولانی میتواند فشار خون را بالا ببرد، برای همه شفاف و پذیرفته شده است. آزمایش نشان میدهد کسانی که ۸۸ ساعت متوالی بیدار ماندهاند، افزایش قابل توجه فشار خون را تجربه کردهاند. البته احتمالاً این خبر برای شما چندان شگفت انگیز نیست و بعید است در زندگی، موارد زیادی پیش بیاید که تا این حد بیدار بمانید.
اما، حتی کسانی که به جای هشت ساعت، چهار ساعت میخوابند هم، ضربان قلب بالاتری دارند. تمرکز گروه پروتئینهای C-Reactive در کسانی که به صورت کامل از خواب محرومند یا فرصت خواب کامل را ندارند، افزایش مییابد. این پروتئینها، از جمله شاخصهایی هستند که احتمال بروز بیماریهای قلبی را نشان میدهند.
تاثیر کم خوابی بر توانایی یادگیری هم، انکارناپذیر است.
تحقیقات زیادی را در ارتباط با این موضوع میتوان یافت (مورد اول، مورد دوم، مورد سوم و …). تحقیقات نشان میدهد که حتی تغییر ساعت شروع مدرسه از ساعت هفت و نیم به هشت و نیم، میتواند تغییرات مثبتی در یادگیری ریاضی و مهارت خواندن ایجاد نماید.
اما بحث به مدرسه و درس و مشق، محدود نیست. حافظه کوتاه مدت، یکی از ابزارهای مهم و حیاتی در یادگیری ما انسانها است و کم خوابی میتواند موجب کاهش کارایی حافظه کوتاه مدت شود. در یک تحقیق، از افراد مختلف خواسته شد که کلماتی را که روز قبل به آنها نشان داده شده بود، به یاد بیاورند. آنهایی که کم خوابی داشتند، در این کار ضعیفتر عمل کردند.
تحقیق جالب دیگری در این حوزه انجام شده است. به افراد مختلف یک فعالیت خاص آموزش داده شده و تا مدتی به آنها اجازه داده نشد که بخوابند. بعدها این افراد در تکرار آن کار ضعیف عمل میکردند. جالب اینجاست که حتی خوابهای بعدی هم، جبران این ضعف را نکرد. به عبارتی، ما زمانی که مهارتها و فعالیتهای جدید را میآموزیم و بعد از آن، فرصتی برای استراحت و خواب داریم، این مهارت بهتر برای ما تثبیت میشود.
کم خوابی اثرات نامطلوب دیگری هم دارد که به صورت جداگانه به آن پرداختهایم.
شاید برای شما هم جالب باشد که بسیاری از فاکتورهایی که در نگاه اول، چندان مهم به نظر نمیرسند میتوانند روی افزایش یا کاهش مدت زمان خواب ما تاثیر داشته باشند. ما در بحث طراحی دفتر کار به یکی از این موارد اشاره کردهایم.
مراکز تحقیقاتی مختلف، به صورت گسترده تحقیقات در این زمینه را آغاز کردهاند. دانشکده پزشکی دانشگاه اوزاکای ژاپن از سال ۲۰۰۶ در این زمینه تحقیقات متعددی را منتشر کرده است. نوموفوبیا (Nomophobia) یا اضطراب ناشی از دور بودن از موبایل و سایر وسایل مشابه، به صورت یک فوبیای رسمی، در میان سایر فوبیاهای رایج، شمرده میشود. کتابهای متعدد در زمینه نحوه ترک اعتیاد به موبایل منتشر میشوند و به شدت مورد استقبال قرار میگیرند. دانشگاه MIT در این باره مقاله منتشر میکند و به زیبایی تعبیر «مصرف شخصی رسانه در فضای عمومی و غیرشخصی» را برای استفاده بیش از حد از موبایل به کار میبرد. سایت News Medical مقالهای را منتشر میکند و توضیح میدهد که اعتیاد به موبایل به اندازهی اعتیاد شیمیایی جدی است.

اما مستقل از تمام دلایل علمی و تحقیقات فوق – که تجربه هم بسیاری از آنها را تایید میکند – دلایل دیگری هم وجود دارند که ما تلاش کنیم کمتر از گذشته به موبایل خود وابسته باشیم:

مهم نیست که تکنولوژی صفحه نمایش چقدر پیشرفت کند و این پیشرفت، چقدر آسیبهای احتمالی وارده به چشمان ما را کاهش دهد. اما موبایلها، فرصت نگاه کردن به دوردست را از ما گرفتهاند.
اکثر پزشکان اگر چه تاکید میکنند که شواهد قطعی مبنی بر آسیب رسیدن به چشم در اثر مشاهده صفحه نمایش وجود ندارد، اما بهتر است معادل نصف زمانی که به صفحه نمایش نگاه می کنیم، به نقطهای دوردست نگاه کنیم تا چشم فرصت استراحت داشته باشد. یکی از لذتهای دیدن دریا و دشت به صورت فیزیکی، امکان خیره شدن به نقطهای دوردست در افق است. اما وایبر و اینستاگرام، آنها را هم به تصاویری جذاب و شفاف با شانزده میلیون رنگ، اما در فاصله سی سانتی متری چشم ما تبدیل کردهاند.
دیدن افقهای دور وقتی بیشترین لذت را دارد که چشمان غیرمسلح به آنها خیره شوند. اما این روزها، به محض دیدن غروب زیبای خورشید، موبایل بین چشمان ما و خورشید قرار میگیرد تا این تصویر زیبا را به دیگران – که خود موبایل را بین چشم و غذایشان قرار دادهاند تا تصویر سفره را برای ما مخابره کنند – نشان دهد.
شبکههای اجتماعی و سایر ابزارهایی که توسط موبایلها در اختیار ما قرار گرفتهاند، در کنار ایجاد لحظات لذتبخش برای ما، به دلیل محدودیتهای ذاتی خود، استرسهای زیادی را هم به ما اعمال میکنند. اینکه چرا یک نفر نوشته ما را لایک نزد، یا اینکه چرا هنوز نوشتههای من را لایک می کند. اینکه با فهرست بلند بالای کسانی که دوستی آنها را تایید نکردهام و خجالت هم میکشم درخواستشان را رد کنم چه کنم. اینکه آقای … یا خانم … برای صدمین بار من را فالو کرده و نمیخواهم تاییدش کنم و او هم انگار نمیفهمد.
اینکه ممکن است حواسم نباشد و کامنت بدی زیر نوشتههایم بیاید. اینکه کسی حرف من را نفهمیده و حالا در این چندصد کلمه فضای محدود، به او چه بگویم. اینکه با اینترنت نیم بند ایرانی، فقط لحظهای مسیج وایبری دوستم رسید و حالا هر چه میخواهم به او جواب بدهم نه اینترنت دارم و نه حتی اتصال معمولی!
اگر کمی منصف باشیم، با سبک استفادهی فعلی از موبایل، لحظاتی که خشم و عصبانیت و اضطراب و ناراحتی ایجاد میشوند، در مقایسه با لحظاتی که شادی و رضایت و همدلی احساس میشود، کاملاً قابل مقایسه است (اگر نگوییم بیشتر نیست).
در ایران، یکی از نخستین کسانی که به موبایل مجهز شدند، باربران بازار بودند. آنها خیلی خوشحال بودند که کارفرماهایشان برای آنها موبایل خریدهاند. شب هنگام به خانه میرفتند و به خانواده و بستگان فخر میفروختند که موبایل دارند.
مدتی طول کشید که فهمیدند موبایل، چیزی مانند حلقهی بندگی است که به کمربندشان میبندند و کارفرما هر موقع بخواهد آنها را صدا میکند. الان شرایط چندان فرقی نکرده است. جز اینکه در آن زمان، کارفرما موبایل را خود میخرید و هدیه میداد و امروز ما خود، موبایل میخریم و به استقبال پیام و پیامکهای وقت و بی وقت کاری میرویم.
عکس این ماجرا هم صادق است. قبلاً مدیر یا کارمند ما، شب با همسرش دعوا میکرد و صبح با اخم و ناراحتی به محل کار میآمد و یکی دو ساعت زمان لازم بود، تا تلخی های شب گذشته را فراموش کند. امروز مدیر یا همکار من، کنار من در جلسه نشسته و با نگاهی به صفحه موبایل، همه چیز به هم میریزد. دعوا در همین جا آغاز شده است. خانه به حریم کار تجاوز کرده و حریم کار هم فشار و تجاوز را به حریم شخصی و خانواده کشانده است.
• برای اینکه حافظه و تمرکز بهتری داشته باشیم
گزارشهایی که در زمینه تاثیر موبایل بر روی حافظه و تمرکز منتشر میشوند کم نیستند (نمونه اول،نمونه دوم، نمونه سوم). ماجرا بسیار ساده است. حافظه با تمرین و به کار گرفته شدن تقویت میشود. انسان که زمانی اشعار بلند را حفظ میکرد و متن کتابها را به خاطر میسپرد، امروز نیازی به حفظ کردن شماره نزدیکترین دوستانش هم ندارد.
آیا تا به حال دقت کردهاید که وقتی مجبور میشوید یک نامهی دستنویس کوتاه را بخوانید و تایپ کنید، چند بار باید نگاه خود را از کاغذ به صفحه نمایش و بالعکس حرکت دهید؟
• موبایل به عنوان یک ابزار برای مطالعه هم مناسب نیست.
به هر حال، باید بپذیریم که کتاب به شکل کاغذی آن، در حال انقراض است و دیر یا زود، در حد دکور کافی شاپها مورد استفاده قرار خواهد گرفت. تبلتها و موبایلها، وسیلهی جدید مطالعهی ما هستند. اما وقتی همزمان با خواندن کتاب، نوتیفیکیشنهای وایبر و پیامک و اینستاگرام و واتزاپ و تلگرام وفیس بوک و توییتر و … مدام حواس ما و شما را پرت میکنند، آیا میتوان مطالعهی اثربخش و آرامش بخش داشت؟

مطالعه همیشه در کنار یادگیری، ابزاری برای تمرکز و خالی شدن ذهن از دغدغههای بیرونی بوده است. اما امروز مطالعه، دعوتی به تمرکز بر روی صفحه نمایش و انتظار کشیدن برای نوتیفیکیشنهای متعدد است.
آیا تا به حال تلاش کردهاید برای مطالعه یک مطلب در وب یا یک کتاب روی موبایل خودتان، موبایل یا تبلت را روی حالت پرواز یا Flight Mode قرار دهید؟ آیا لذت مضاعف مطالعه را در این حالت تجربه کردهاید؟
• برای اینکه دوباره، زندگی در لحظه را تجربه کنیم

گاه در میانهی اتوبان، خاطرهی تلخ یک پیام یا پیامک چنان آزارمان میدهد که یا شتابزده تا نخستین جایی که اینترنت هست میرویم و یا در همان میانه سرعت را کم میکنیم و میکوشیم پاسخ بدهیم. گاه هم دهها بار موبایل خود را چک میکنیم تا ببینیم پیام یا پیامکی که قرار بود بیاید – یا دوست داریم بیاید – آمده است یا نه.
در این میانه، صدای موسیقی را کم کردیم تا صدای زنگ موبایل به گوشمان برسد. در این میانه، بارها و بارها، از خواب پریدیم و مطمئن شدیم که موبایل در دسترس است. در این میانه، بارها همزمان با مشاهده یک فیلم در سینما، دقیقاً لحظهای که باید غرق تجربهی حسی خوب میشدیم، ویبرهی موبایل ما را از حال خوب آن لحظه جدا کرد. حالا باید در حسرت استخرها باشیم که موبایل را از ما میگیرند و در کمد قرار میدهند و درب آن را هم قفل میکنند و ما را به میانهی آب میفرستند تا شاید لحظاتی، در لحظه بودن را تجربه کنیم.
نمیتوان و نباید به گذشته باز گشت. نگاه این نوشته متمم هم، مانند همهی آنچه تا کنون گفته و نوشته است، رو به جلو است. گذشته مرده و آینده با نظر موافق یا مخالف ما میآید و آنها را که گرفتار گذشته ماندهاند، میشوید و میبرد.
اما میتوان استفاده از ابزارها را بهتر فرا گرفت. میتوان در هر روز یک یا دو ساعت را با موبایل خاموش یا ساکت گذراند. میتوانیم وقتی متن زیبایی را روی یک گروه وایبری میخوانیم، برای لحظاتی، اینترنت گوشی را قطع کنیم تا پیام بعدی نیاید و بتوانیم شیرینی آن جملات قبلی را مزمزه کنیم.
میتوانیم گاهی عکسهایی بگیریم و به جای قرار دادن در اینستاگرام برای صدها نفر و شمردن لایکها، فقط برای یکی از دوستان خود بفرستیم و زیرش بنویسیم: در لحظهی نوشیدن این قهوه، آرزویم این بود که تو کنارم باشی.
میتوانیم به جای هشتگ زدن در زیر نوشتهها به امید سرچ شدن و یافته شدن بهتر، زیر پیامکی که برای پدر یا مادرمان میفرستیم بنویسیم #خیلیـدوستتـدارم
میتوانیم Status واتزاپ خودمان را هفتهای یک روز به «امروز بدون واتزاپ هستم» تغییر دهیم.
میتوانیم به جای نرم افزارهای تماس گروهی، گاهی از نرم افزارهایی که فقط ارتباط را بین دو نفر ایجاد میکنند استفاده کنیم تا عشق و دوستیمان در هیاهوی ساکنان دنیای مجازی گم نشود.
می توانیم با ابزارهای جدید، شادتر از گذشته زندگی کنیم. اگر بپذیریم که برای اینکار، تصمیم، اراده، آگاهی و ترک عادات نادرست لازم است…
همین نگاه سرمایهای کمک کرده است که همهی ما یاد بگیریم برای حفظ دوستیها و رابطه عاطفی و احساسی خود، تلاش کنیم و هزینه بدهیم.
تا اینجا، همه چیز عادی است. اما گاهی اوقات فراموش میکنیم که هیچ چیز، قیمت نامتناهی ندارد و حتی دوستی هم، ممکن است به نقطهای برسد که هزینه کردن وقت و انرژی و اعصاب و حوصله، برای حفظ آن، توجیه پذیر نباشد.
در این قسمت از سلسله بحثهای #سبک زندگی، میخواهیم با هم چند نشانه را مرور کنیم. نشانههایی که الزاماً به معنای پایان یافتن یک دوستی ارزشمند نیستند. اما ممکن است به این معنا باشند که: خوب است یک بار دیگر، فکر کنیم و ببینیم آیا هنوز، حفظ این دوستی، ارزش هزینههایش را دارد یا خیر؟
آیا رفتارهای دوست من، موجب کاهش اعتماد به نفس من میشود؟
آیا بعد از هر موفقیت یا اتفاق خوب، میکوشد آن را به تصادفها و رویدادهای خارج از اختیارمان مربوط بداند؟
آیا بعد از یک مهمانی خوب، به جای صحبت در مورد تعداد زیادی اتفاق خوب آن مهمانی، فقط به مسئلهی ریختن لیوان نوشابه روی میز اشاره میکند؟
آیا وقتی برایش توضیح میدهم که دیگران تحسینم کردهاند، هزار دلیل و بهانه میآورد که آن تحسینها واقعی نبوده و صرفاً از روی ملاحظات انجام شده؟
آیا دوستم همیشه علاقه دارد که در مرکز توجه باشد؟
اگر با او به مهمانی بروم و حتی لحظاتی، از او فاصله بگیرم، بعداً باید دلگیری و تلخی رفتار او را تحمل کنم؟
آیا اگر در جلسهای باشیم و در مورد من (یا فرد دیگری) صحبت شود، آنقدر معذب و ناراحت مینشیند تا دوباره خودش در مرکز توجه قرار بگیرد؟
آیا از اینکه من در دوستی و زندگی شخصی (یا کاری) خود، دوستان نزدیک دیگری دارم، آزار میبیند و مستقیم یا غیرمستقیم، به این مسئله اشاره میکند؟
آیا دوستم، موجب کاهش عزت نفس من میشود؟
وقتی برایش از آخرین کتابی که خواندهام میگویم، چه میگوید؟ آیا تشویقم میکند یا اینکه میگوید: اینها برایت آب و نان نمیشود؟
آیا به بهبود رضایت درونی من کمک میکند؟ یا اینکه مدام به من یادآوری میکند که باید با معیارهای دیگران، به فرد موفق یا موفقتری تبدیل شوم؟
آیا اجازه میدهد هدفها و ارزشهایی برای زندگی خودم داشته باشم که با هدفها و ارزشهای او و هدفها و معیارهای رایج جامعه، متفاوت باشد؟
آیا از اینکه کنارش هستم و دیده میشوم، اما ثروت یا موقعیت بالای سازمانی و اجتماعی ندارم، آزار میبیند؟
آیا بیشتر از آنچه میدهد، میگیرد؟
حتماً باید در زمانهای مشخص و موقعیتهای مختلف، با او تماس بگیرم و احوالش را بپرسم. اما خودش چنین تعهدی را احساس نمیکند.
حتماً باید جواب پیامهایش را بدهم. اما او میتواند دیر جوابم را بدهد یا هرگز جواب پیامم را ندهد.
حتماً باید در مهمانیها یا جلسات، از او تعریف کنم و خوبیها و ویژگیهایش را بگویم، اما او چنین رفتاری را نشان نمیدهد.
حتماً باید کمک کنم در جمع دوستان دیگرم، در مرکز توجه و احترام باشد. اما در جمع دوستان خودش، این کار را برای من انجام نمیدهد.
آیا خوشیهایش را انفرادی و با دیگران، و غمهایش را با من میگذراند؟
میدانم روزهای خوب هم دارد. میدانم خوشی هم دارد. اما تماس تلفنی او با من، برای گلایه از روزگار و زندگی است.
آیا خوشیهایش را در اینستاگرام میبینم و اشکهایش را در آغوشم؟
(حتی شاید باید این را هم با منت بپذیرم که من تنها کسی هستم که میتوانم بدبختیهایش را بشنوم)
آیا از اینکه در این دوستی، در من احساس گناه ایجاد کند، لذت میبرد؟
با مشورت من، شغل قبلیاش را از دست داده و تا ابد، باید درد و دلهای وضع فعلیاش را بشنوم.
چنان به مسافرت رفتن با من عادت کرده، که حالا باید همیشه با او مسافرت بروم و میگوید: کاش از اول، من را با خودت مسافرت نبرده بودی.
آیا به من عادت کرده است و امروز، به خاطر این عادت، انتظار دارد که من، بسیاری از برنامههای شخصی یا شغلیام را بر اساس خواست و علاقهی او بچینم؟
آیا مدام توضیح میدهد که حتی فکر کردن به نبودن من، افسردهاش میکند؟
آیا در تمام صحبتهایش، اطرافیان را مقصر اشتباهات و شکستهایش میداند؟
اگر چنین است، این خطر وجود ندارد که من نیز بعداً به فهرست مقصران بدبختیهای او افزوده شوم؟
اما تعریف سبک زندگی و مفهوم پردازی در مورد آن، نسبتاً جدید است.
معمولاً نخستین استفاده جدی از لغت Lifestyle در متون جدید را به آلفرد آدلر روان درمانگر اتریشی نسبت میدهند (لغت Lebensstil).
اما باید به خاطر داشته باشیم که آنچه آدلر در مورد سبک زندگی مطرح میکند بیشتر به جنبههای رفتارشناسی و شخصیت شناسی و نیز تاثیرات تربیت دوران کودکی در سالهای بزرگسالی میپردازد و با چیزی که امروزه از سبک زندگی میشناسیم، تفاوت جدی دارد.
سوبِل در کتاب Lifestyle and Social Structure توضیح میدهد که سبک زندگی، یک شیوهی مشخص و قابل مشاهده از زیستن است.
از آنجا که مشاهدهی رفتار انسانها، همیشه و همه جا امکانپذیر نیست، بسیاری از محققان، ترجیح میدهند به جای رفتارهای ما، انتخابهای ما در زندگی روزمره را به عنوان نشانهای دست دوم از سبک زندگی مورد بررسی قرار دهند.
به عنوان مثال:

این کار، اگر چه دقیق نیست، اما میتواند به عنوان رفتارهای ثانویه، نقش سلامت در سبک زندگی وی را تا حد خوبی مشخص کند.