پیکار نابربر شایسته سالاری با رابطه سالاری
پیکار نابرابر شایسته سالاری با رابطه سالاری
سنبله برنجی
انقلاب اسلامی ایران هر چند با افت و خیزهای بیشمار، اما با انفجار نور همراه بود. ایده آل های رنگینی که برای تحصیل آنها ملتی ستمدیده و به ستوه آمده از تبعیض، قاچاق اشیا باستانی مملکت، رشوه خواری، فقر، فساد و رانت قیام کرد. اکنون پس از سپری شدن 37 سال از عمر انقلاب تا چه حد به تحقق آرمان های معمار کبیر آن دست یافته است؟ فرزندان انقلابیونی که شعارشان برابری و برادری و تحقق آرمانهای ناب محمدی و عدالت علوی بود الان چه جایگاه و موقعیت های دور از ذهنی را در آمریکای جهانخوار! تسخیر کرده اند؟
سال 57 پدیده شگرفی در جهان به وقوع پیوست. ارادۀ قشر عظیمی از مردم با هدایت های معنوی خمینی کبیر «ره» موفق به سرنگونی رژیم 2500 ساله ستم شاهی شد. دو سال از عمر انقلاب نوپا نمی گذشت که جنگی به تحریک مستقیم آمریکا و سایر ایادی استکبار به کشورمان تحمیل شد. صف آرایی رژیمی بعثی به سرکردگی صدام متوهم در مقابل مردمی که تنها یک زاویه برابر برای دیدن داشتند و تنهاترین نقطۀ اتکایشان راهنمایی های گرانسنگ مردی از تبار ملکوت بود و بزرگترین سلاح آنها در اتحاد و انسجام و از خود گذشتگی معنا می شد. آری با چنین اراده های آهنین نستوهی، ملتی به پا خواسته از ظلم و جور با دست خالی تحولی آفریدند که درس عبرت فراموش ناشدنی به جهانیان املا کرد. در آن برهه حساس چرایی مفرد برای کسی مطرح نبود. چرا من جان فدا کنم دیگران نه؟ چرا من مهاجرت کنم دیگران بمانند؟ چرا من از جرگۀ انصار باشم سایرین نه؟ چرا ...؟!
آن فرشتگان ملکوتی اهل زمین، عظیم ترین ثروت های مادی و معنویشان را با ایثاری مثال زدنی کف دست گرفتند تا بهای آزادی و یکپارچگی ایران عزیز را بپردازند. خبری از جبر، حقوق٬ سهمیه و امتیاز و ... نبود. هر چه بود دل بود و اختیار و خلوص...
اما اکنون که قریب چهار دهه از آن زمان رؤیایی سپری شده است؛ ابزارها همه اسقاطی، شعارها همه نخ نما، وعده وعید ها همه در هم بر هم و تمام جورچین های امید همه بهم ریخته شده است. سفره ها خالی، دفترها فاقد خط، شعارها توخالی، شعرها همه بی مفهوم، ادعاهای بی انتها، فاصلۀ طبقاتی شگرف، جرم و جنایت فاجعه بار، فقر، فساد، فحشا، طلاق و اعتیاد روزافزون، رشوه و پارتی، پول شویی و رانت خواری فراوان، طمع سیری ناپذیر برخی حقوق بگیران نجومی و کوشک های قارچی و رویایی که تا ثریا قد کشیده اند. عمارت های شکوهمندی که دستکمی از شمس العماره و صاحبقرانیه ندارند تنه به تاج محل می زنند و برای تظاهر، نام مجتمع و سوئیت را یدک می کشند. اسب فساد ادارات رم کرده و سر به رسوایی برداشته، دیگ رشوه و زیرمیزی و ریزه خواری از بام افتاده، بند «پ» به تمام قراردادهای قانونی چربیده و شایسته سالاری به واژه ای مفقود تبدیل شده است. پخمه ها با زور و اجبار و روابط با نخبگان با یکه تازی به دوئل خاموش پرداخته اند. مبتکرین به اتاق های زیر شیروانی دود و دم پناهنده شده اند. افکار گرم و سیال جوانان و نوجوانان که بنا به فرمایش امام خمینی (ره) آینده سازان این مرز بوم هستند در سایه سار عملکرد بحث انگیز برخی مسوولین به سردی گراییده، زندگی شاد و مفرح و روزگار بی دغدغه تبدیل به رؤیایی دست نیافتنی برای قشر متوسط شده است. غلتک جاده صاف کنی پیشرفت به تصرف عده قلیلی درآمده، پلکان ترقی مختص نورچشمی هایی شده که یا مقیم آمریکای استکبار جهان اند! و یا سرمایه گذاریهای فوق کلان را در بلاد کفر کلید زده اند. هر روز طوفان جدیدی از اختلاس و موج سواری دردانه هایی که آقازاده هستند دریای افکار مغشوش ملت را در می نوردد تا هر روز بیش از دیروز بر عقاید راسخ شکاف هایی عظیم بیندازد. در سایه سار اینهمه بغض و تبعیض، آرزوهای رنگین جوانان در خنکای نسیم سکوت، کلاغ پر شده و دلمشغولی دولتمردان نیز حیات خلوت کار و بار خودشان گشته و مردم به لبه پرتگاه فراموشی در زیر خط فقر سوق داده شده اند. بعضی از مسوولین مغرض تمایلی به شناسایی نبوغ خارق العاده ندارند و یا در کمال بخل اصراری به کشف این استعدادهای محیرالعقول نشان نمی دهند و یا به هر ترتیب ممکن آنها را تعمداً نادیده می انگارند. تحصیلات عالی و کلاسیک دیگر گره گشای مشکل کسی نیست و نه تنها هیچ سود و پرستیژی به حال تحصیلکردگان ندارد بلکه مایه تاسف شان گشته است که پشت نیمکت های مدرسه و دانشگاه عمر به بطالت گذراندند و چرا وارد کارزار کارگری و عملگی نشده اند که لااقل سربار خانواده های تهیدستشان نباشند؟!
نخبگان طراز اول در سایه سار ندانم کاریها فقط شنونده موقعیت ها و رصاد موفقیت های عده ای تفاله و بخصوص هستند چون بین آنها و مسئولین هزاران کیلومتر فاصله افتاده است. از همین رو نکته قابل توجهی برای شنیدن و دیدن وجود ندارد. تنها نوای گوش آزار پتکِ تیک تاک ساعت است که در سکوت و بیخبری مفرط گذر ثانیه های عمر در بطالت و بیکاری و فقر و اعتیاد را بر سر آنها می کوبد. موقعیت های رویایی در وسعت دستهایی گم می شود که تنها امتیازشان وصل و نصبی به رداهای رنگینِ پست و مقام دولتی از نوع درجه اول است. هر اتفاق خاصی که پشت پردۀ آشپزخانه های موقعیت و موفقیت به وقوع می پیوندد راز مرموز مگسان دور شیرینی است که در نهایت وسواس از آحاد جامعه مستور نگه داشته می شود.
مردم و مسئولین روز به روز از هم بیگانه تر و دورتر می شوند. گمان نمی رود شایسته سالاری، جایگزین بایستۀ سالاری و رابطه سالاری گردد. هر چه مقام معظم رهبری «مدظله العالی» به بهره گیری از جوانان بطن جامعه تاکید می فرمایند، برخی مسوولین با ندانم کاری و بی توجهی خاص! از خط قرمز این توصیه ها عبور می کنند. تنها امید نخبگان در مصاف نابرابر آقازاده های پخمه، در تاکیدات مؤکد و مکرر مقام معظم رهبری خلاصه شده است.
آرزویی محال است که امید داشته باشیم وجدان مسوولین در پیکار نابرابر شایسته سالاری با رابطه سالاری، بیدار شود، تا هم دغدغۀ رهبری و هم دغدغۀ نخبگان مرتفع گردد.
#جمهورhttp://telegram.me/jomhoorweeklynews

