مات! خیره به رنگ سبز
شناسنامشو خونسرد از توو کیفش در اورد و صفحه سومشو نشون داد...گفت ببین مال سال ۸۹هه...
+ نوشته شده در ساعت 21:57 توسط میتراوش
|
این روزها دل نازک تر از قبل شده ام...آنقدر نازک که کسی حتی جرات "تو" گفتن هم به من ندارد . . .
چقدر سخت است معشوقه معشوق را دیدن . . .
در زندان زندگی تازیانه خوردن از دستهای تـــــو ،مرا نوازش است...!
چند وقته به قول دوستم پیچ و مهره هام شل شده...
هیچ چیز شبم را روشن نمیکند جز... آتشِ تنِ تـــــــو!
احساس می کنم تنهاترین آدما
آنلاین ترین آدمان!
فردا سبزه ای را گره خواهم زد که در انتظارت زیره پایم سبــــــــــــز شده!
دید وبازدیدِ عید منو یادِ خاله بازیه بچگیم میندازه
ای کاش خدا تــــــو را به من عیدی دهد...
یه پترس فداکاری پیدا میشه...دستشو میکنه توش! :|
بیا دراین "جشن نیکوکاری" خودت را یه من "هديه" کن
صدای عشق ...صدای قلب نیست... صدای فنر تخته!