بسم الله الرحمن الرحیم
آن موقع است که میتوان زیر نم نم باران دل رفت و واژه هایی را که با این باران پایین آمده اند را کنار هم چید.
واژه هایی از جنس باران

آن موقع است که میتوان زیر نم نم باران دل رفت و واژه هایی را که با این باران پایین آمده اند را کنار هم چید.
واژه هایی از جنس باران


تازه گفتم آبجیتو رد کردم خونه بخت، یه نفس راحت می کشم که یهو سر و کله تو پیدا شد.
این جمله، این روزا ورد زبون والده س، از بس اذیتش کردم.
از صدا زدن های پیاپی سر سفره بگیر تا ...
ولی قربون خدا برم که فهمید بهشت رو کجا قرار بده ... خدایی ناکرده، خدایی ناکرده، زبونم لال و هزار فحش و بد و بیراه دیگه، اگه صبح تا شب هم بزنیش و اذیتش کنی، کافیه در حین پرتقال پوست کندن دستتو ببری...
اونوقت اولین کسی که برات چسب زخم میاره ... برو تا آخر خط!
مجال به بی صبری می دهی
بی آنکه خود بدانی خنده های پنهانی و گریه های پنهانی ات
تفاوت چندانی با هم ندارد
وقتی توانی نیست از بودن جلوی آینه
که خودت را هر روز به صلیب بکشی
و در این آدمک،الفبای خودت را جست و جو کنی
و به خشاب های کدئین نیازی نداشته باشی تا این درد مشترک را سبک سازد!
دلنوشته ای از سکوت سرد الفـــبا
و برای این دوست داشتن ات
فکری بکن
جا نمی شود در من!
دانلود فری استایل علی رکتور به اسم شب یلدا

صدایت که میزنم
بوی گیلاسهای نورسیدهای
آخ دلم هیچکی کنارت نیست ، سر کن با خودت
زیر و رو شو دنیا رو زیرو زبر کن با خودت
وقتی میبینی خودت داره کلافت می کنه
از خودت پاشو ، خودت با شو سفر کن با خودت
هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کنه
شاختو بردار و تمرین تبر کن با خودت
یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین
یا بسوز و جنگلی رو شعله ور کن با خودت
...
سر بچرخونی مسیر روبه روتو باختی
سر بچرخونی مسیر روبه روتو باختی
از پل تردید با قلبت گذر کن باخودت
تنها موندی با خودت با دشمنت با دوستت
اخ دلم هیشکی کنارت نیست سر کن با خودت
هر زمستون بیش از این که ریشه پا بندت کنه
شاختو بردار و تمرین تبر کن با خودت
یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین
یا بسوز و جنگلی رو شعله ور کن با خودت
درختان را دوست می دارم
که به احترام تو قیام کرده اند،
و آب را
که مَهر مادر توست،
خون تو شرف را سرخگون کرده است.
شفق آینه دار نجابتت،
و فلق محرابی ،
که تو در آن
نماز صبح شهادت گزارده ای.
در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم
در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودال بپرس!
گفتی:
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوست داشتنم بند نمیآید
چه کنم؟
گفتم: در آغوش من آنقدر بچرخ
که شب از روی روز بگذرد
روز در شب گم شود
و من هنوز تنت را کشف نکرده باشم...
سایه که سیراب شود سراب هم آب شود.
چه تناقض تلخی شده ام!
دلم شورمیزند
اما...
دستانم نمک ندارند....
.وقتی میدانی نقش اول زندگی ات را کسِ دیگری بازی میکند
دیگر ایستادن را هدیه ی روزگار خواهی کرد
.وقتی صدای فریدون هم به خود میپیچد که آرامت کند،ولی...
صحنه دراماتیک زندگی را ارزانی آنانی میکنی که هر روز بهتر یاد میگیرند که بازی کنند با نقششان
خاطر نشان میکنم که "آهای دیگری!! هیچ اسکاری در میان نیست، کمی آرام تر"
.پ.ن: دلم خیلی گرفته
دلم برای عهد های صبحِ جمعه هایت بسیـــار تنگ است