ای دبستانی‌ترین احساس من


خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درس‌های سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مکارو دزد دشت وباغ
 
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
 
کاکلی گنجشککی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید

تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پرازتصمیم کبری میشدیم

پاک کن هایی زپاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
 
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی   با پا روی برگ
همکلاسی‌های من یادم کنید
بازهم در کوچه فریادم کنید
 
همکلاسی‌های درد و رنج و کار
بچه‌های جامه‌های وصله‌دار
بچه‌های دکه خوراک سرد
کودکان کوچه اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می‌شد باز کوچک می‌شدیم
لا اقل یک روز کودک می‌شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچ‌ها که بودش روی دوش
ای معلم یاد و هم نامت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی‌ترین احساس من
بازگرد این مشق‌ها را خط بزن

خانه های قدیمی را دوست دارم

دلم می گیرد وقتی می بینم که چقدر در این آپارتمان های قفس مانند بی روح چیزهای ارزشمندی را از دست داده ایم. چقدر تنها شده ایم و چقدر زندگی هایمان بی کیفیت شده. این آپارتمان ها که خانه نیستند. خانه هم خانه های قدیم!

 


 

www.ROZANEHONLINE.com

 

 

 


ادامه نوشته

نشانه هایی از اینکه انسانیت نمرده است!

   بعضی اوقات مردم کارهای بی نظیری انجام میدهند، کارهایی که حسمان را درباره از بین رفتن انسانیت تغییر می دهد:، مثلاً وقتی ...

وقتی مردی کارهایش را رها می کند تا به خانم مسنی در بردن کیفهایش کمک کند

 گروه سرگرمی روزنه

ادامه نوشته

: تغییر نگرش !


داستان کوتاه

 

http://www.rozanehonline.com

میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند.
وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد .... که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.
همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.
پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.
بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید.
راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟
مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته."

مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.
برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت(نگرش) میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.
تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان(نگرش) ارزانترین و موثرترین روش میباشد.

خط مرزی بین کشورهای دنیا      


جمهوری چک - آلمان

 

  گروه سرگرمی ROZANEH
Germany and Czech Republic Country Border

 

ادامه نوشته

تصاویر بسیار زیبا از آبشارهای منجمد     

آبشارها از جمله چشم نوازترین مناظر طبیعی هستند که معمولاً هواداران خاص خود را دارد. شنیدن صدای بی وفقه ریزش آب از ارتفاع چند ده متری، در کنار مناظر طبیعی و سرسبزی ناشی از وفور آب در محل، جان و روان آدمی را طراوت می بخشد.

لذت به تماشا نشستن این پدیده زیبا و نیز چشم دوختن به رنگین کمانی که از رقص ذرات آب در هوا تشکیل می شود، قابل وصف نیست. با این حال آبشارهای یخی هم از دیگر جاذبه های طبیعی محسوب می شود. یخ زدن آب های یک آبشار ریزان، پرده ای دیگر از خلاقیت و ابتکار طبیعت است.

به نظر می رسد بالا رفتن از چنین آب های خروشان ولی منجمدی، برای برخی یک تفریح جذاب به شمار می رود. تماشای این تصاویر زیبا و دیدنی، که چند منظره از آبشارهای یخی را به تصویر می کشد خالی از لطف نیست.

گروه سرگرمی ROZANEH

ادامه نوشته

چه خوب که شاه نداريم

چه خوب که شاه نداريم که خود را سايه خدا بداند و هرچه بخواهد انجام دهد و کسي حق مخالفت و اعتراض نداشته باشد. چه خوب که شاه نداريم که خود تاج سلطنت برسر بگذارد و خود را پدر تاج دار مردم بنامد و سلطنت را بدون آن که خواست مردم کمترين اثري در پادشاهي او داشته باشد، اين سلسله باطل را به فرزندان خود منتقل کند چه خوب که شاه نداريم که در حضيض ذلت پاي قراردادهاي ننگيني چون «گلستان» و «ترکمان چاي» به نشان بي لياقتي و عجز در مقابل بدخواهان و متجاوزان به مملکت را مُهر کند و پاره هاي تن اين کهن بوم و بر را به اين و آن ببخشد. چه خوب که شاه نداريم که چشم هاي مخالفان و مردمان را از حدقه به درآورد حتي چشم فرزند خود را با اين سوء ظن که قصد سرنگوني پدر و بر تخت نشستن او را در سر داشته است.

ادامه نوشته

دو حكايت از آقا محمد خان قاجار


 

خست آقا محمد خان

 

نوشته اند كه: وقتي به دليل خطايي جزيي حكم كرد كه گوش مرد فقيري را ببرند و بعد شنيد كه بيچاره به مير غضب مي گفت كه اگر همه ي گوشش را نبرد چند قراني به او خواهد داد. آقا محمد خان وي را صدا زد و گفت كه اگر مبلغي را كه به مير غضب پيشنهاد كرده اي دو برابر كني و به خود من بدهي من ترا مي بخشم. بيچاره دهقان فكر كرد كه خان شوخي مي كند و او را بخشيده است. براي همين جلوي خان به خاك افتاد و پس از تشكر قصد رفتن كرد. اما هنوز قدمي برنداشته اطرافيان شاه به او فهماندند كه اين خواسته ي خان شوخي نبوده و وي بايد آن مبلغ را بپردازد.

                                                     

ادامه نوشته

...حتی به روزگاران



ای مهربان تر از برگ دربوسه های باران

بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاه گاهت، صبح ستاره باران

بازا که در هوایت خاموشی جنونم

فریادها بر انگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از دست ،دادندبیشماران

گفتی:به روزگاری مهری نشسته،گفتم:

بیرون نمی توان کرد،حتی به روزگاران

بیگانگی زحد رفت، ای آشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان ،سرخیل شرمساران

پیش از من وتو بسیار ،بودند ونقش بستند

دیوار زندگی را ،زین  گونه  یادگاران 

وین نغمه محبت ،بعد از من وتوماند

تا در زمانه باقی ست، آواز بادو باران

استادشفیعی کدکنی

تقدیم به معلم مریوانی



محمدعلی محمدیان معلم مریوانی در راستای همدردی با دانش‌آموز سرطانی خود، موی سرش را تراشید....
moallem

ادامه نوشته

شعر دهه فجر


pic21_www.jahaniha.com_9


فجر است و سپیده حلقه بر در زده است / روز آمده، تاج لاله بر سر زده است

…..با آمدن امام در کشور ما / خورشید حقیقت زافق سر زده است ………

دهه فجرمبارک

ارزش انسان !!!

 

دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید ؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
 نفسی تازه
کنیم
گل گندم خوب است
گل خوبی زیباست
ای دریغا که همه مزرعه دلها را
علف هرزه کین پوشانده ست

هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر
 بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
 و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و
زمانی شده است
که به غیر از انسان
 هیچ چیز ارزان نیست
                     حمیدمصدق

 


لنگه کفش گاندی


 

روزی مهاتما گاندی در حین سوار شدن به قطار یکی از لنگه کفشهایش از پا در آمد وافتاد.قطار به حرکت درآمد و دیگر کاری از دست او بر نمی آمد.

او بی درنگ لنگه دیگر کفشش رانیز از پادر آورد وبه کنار آن دیگر انداخت.یکی از همراهانش با حیرت دلیل کارش راپرسید. گاندی لبخندی زد وجواب داد:

"یک لنگه کفش به درد هیچ کس نه من ونه کسی که آن لنگه را پیدا می کند ٬نمی خورد.این کار را کردم تا شخص بی نوایی که پیدایشان می کند ٬بتواند از آنها استفاده کند."

 


فرق بین انسانهای بزرگ وآدمهای عادی ومعمولی در این است که آنها از مرزهای خودبینی عبور کرده اند...

 

روزهاي غربت به روايت فرح پهلوي


ادامه نوشته

فقر

بنام خدایی که چه بخواهیم و چه نخواهیم دوستمان دارد .........

 

 فقر

میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میكشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......
فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......
فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میكشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است      

 

    امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیز تر است .