...
حق با کشیش ها بود گالیله! زمین آنقدرها هم گرد نیست… هر کس میرود دیگر باز نمیگردد
...
کوچ پرندگان به مــــن آموخت ، وقتی هوای رابطه ســــرد است ، باید رفتـــــــــــــــ
آهسته بیا چیزی هم ننویس نظر هم نگذار همان که بخوانی بس است من به بی محلی آدمها عادت دارم 
...
آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد
، غصه می خورد ، بغض می کند ، اشک می ریزد
و تمام اینها روحش را به آتش می کشد
و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت
آرام آرام خاکستر می شود …
آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …
به انتهای بودنم رسیده ام…
اما …
اشک نمی ریزم…
پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند..

می گویند:
خوش به حالت!
از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی … !
نمی دانند بعضی دردها
کمر خم می کنند، نه ابـرو...!
...
آيينه با تمام يک رنگيش
دست چپ و راست را
به تو اشتباه نشان مي دهد...
...
گاهی بی صدا نگاهت میکنم … مرا ببخش برای این نگاه های پنهانی ، شاید اگر بغضم فرو نشیند صدایت کنم …
...
یادته میگفتی به شرافتم قسم تا اخرش هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟شرفت پیش من گرو مونده....حالا با عشق جدیدت چکار میکنی بی شررررررف
...
مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان
...
شبها وقتي مي خواي بخوابي ميبيني کسي رو نداري که بهت فکر کنه ! اينجاست که ميفهمي برخلاف شلوغيه درونت ، چقدر تنهايي . .
یادمان باشد....
یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست
خدایا...