خسته از فلسفه خواهش بی پایه عشق
خسته از خنده به افتادن برگی بر خاک
خسته از پیچش پیچک بر هیچ
خسته از خواهش بلبل با گل
خسته از من بودن، بنده خواهش این تن بودن
خسته از بیداری،
خسته از بیزاری
خسته از تاریکی،
و نمیدانم ها
خسته از فلسفه بود و نبود
شاعر معاصر
|
کنار برکه دریا یادمان رفت...
نوشتن با الفبا یادمان رفت...
و باران با ترانه باز بارید...
ولی گیلان زیبا یادمان رفت...
معلم آمد و ما پیش پایش...
دگر برپا و برجا یادمان رفت...
به قدری حرمت بابا شکستیم...
که مشق آب بابا یادمان رفت...
به ما تکلیف نوروزی ندادند...
که طعم سیب حالا یادمان رفت...
پس از طوفان به ساحل چون رسیدیم...
به سرعت ناخدارا یادمان رفت...
قطار و ریل و پطروس،سد و انگشت...
چه شد ما ریزعلی ها یادمان رفت...
میان جمع ما یک مرد کم بود...
ولی تقسیم و منها یادمان رفت...
همیشه منتظر بودیم اما...
نگفتیم آنقَدر تایادمان رفت...
سر صف ها دعای عهد خواندیم
ولی صاحب زمان را یادمان رفت....
شکستیم عهد و پیمان با دل خویش....
چه شد تصمیم کبری یادمان رفت...
شعر توسط فائزه محمودي
اصول گاندي براي زندگي

نیازی به معرفی گاندی نیست. همگان مردی که در سال ۱۹۴۷ توانست با استفاده از شیوهٔ ضدخشونت نافرمانی مدنی، استقلال هند را از بریتانیا بگیرد و در نهایت هند را از دست امپراتوری بریتانیا رهایی بخشید می شناسند. او که رهبر سیاسی و معنوی هندیها بود در طول زندگیش استفاده از هر نوع ترور و خشونت برای رسیدن به مقاصد را رد میکرد. فلسفهٔ بیخشونتی گاندی که به معنای تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت نامیده شده روی بسیاری از جنبشهای مقاومت بدون خشونت در سراسر جهان و تا امروز تأثیر گذارده است.
گاندی همیشه میگفت که اصول او ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نامهای ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شدهاند. در ادامه مروری داریم بر 10 اصل گاندی برای دگرگونی جهان. جهانی که صلح، صفا و آرامش را بیشتر از هر چیز دیگری می پسندد ...
ساروز در گذشت استاد حميد سمندريان
نمایشگاه پوسترهای برگزیده از 40 سال نمایش های مجموعه تئاترشهر با عنوان "قاب های چهل ساله" روز شنبه 22 تیر ماه همزمان با اولین سالروز درگذشت استاد حمید سمندریان افتتاح خواهد شد.
به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاترشهر، در این نمایشگاه که در محل سالن انتظار اصلی مجموعه برگزار می شود به مناسبت گذشت 40 سال از قدمت تئاترشهر، 40 پوستر از نمایش هایی که در این مجموعه به روی صحنه رفته در معرض دید تماشاگران قرار خواهد گرفت.
در نمایشگاه "قاب های چهل ساله" از سال 1351 تا 1390شمسی از هر سال یک پوستر نمایشی حضور دارد که این آثار توسط ابراهیم حسینی (مدیر هنری نمایشگاه) و با مشاوره اساتیدی چون ابراهیم حقیقی و قباد شیوا انتخاب شده است.
در بخش دیگر نمایشگاه نیز تعداد بیشتری از پوستر نمایشهای 40 سال گذشته تئاترشهر به صورت "فتو کلیپ" در معرض دید علاقمندان قرار خواهد گرفت.
در نمایشگاه "قاب های چهل ساله" که با همکاری انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران برگزار می شودآثاری از اساتید هنر گرافیک همچون مرحوم مرتضی ممیز، صادق بریرانی، قباد شیوا ابراهیم حقیقی، فریدون آو، ابراهیم اثباتی، فرزاد ادیبی در کنار آثار هنرمندانی چون مرحوم رامین سلیمان پور، امیر اسمی، فرهاد فزونی، یحیی پاکدل، مرتضی اتابکی، مجید کاشانی و... حضور دارد.
نمایشگاه "قاب های چهل ساله" روز شنبه 22 تیرماه با حضور مدیر کل هنرهای نمایشی و هنرمندان هنرهای نمایشی و هنرهای تجسمی ساعت 19:30 در محل سالن انتظار اصلی مجموعه تئاترشهر افتتاح خواهد شد
ر
در ادامه مطلب وصيت هنري حميد سمندريان
اطلاعات لطفا!
قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمی رسید، ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم.....
اگر کوسه ها ادم بودند
اگرکوسه ها ادم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت:البته !اگر کوسه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهی هاجعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن می گذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاه گاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که
گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است
برای ماهی ها مدرسه می ساختند
وبه آنها یاد می دادند که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهی ها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند که زیباترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد می دادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
وچه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میایید
اگر کوسه ها آدم بودند
در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا ورنگارنگی می کشیدند
ته دریا نمایشنامه یی روی صحنه می آوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد وشنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش آهنگهای محسور کننده یی هم می نواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها می کشاند
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
که به ماهیها می آموخت
“زندگی واقعی در شکم کوسه ها اغاز میشود”
پس لطفا الکی نصیحت نکنید
روزی پسـری جـوان و پرشـور از شهـری دور نزد شیوانا آمد و به او گفت که می خواهد در کمترین زمان ممکن درس های معرفت را بیاموزد و به شهر خودش برگردد. شیوانا تبسمی کرد و گفت: برای چه این قدر عجله داری!؟
پسرک پاسخ داد: می خواهم چون شما مرد دانایی شوم و انسان های شهر را دور خود جمع کنم و با تدریس معرفت به آن ها به خود ببالم!
شیوانا تبسمی کرد و گفت: تو هنوز آمادگی پذیرش درس ها را نداری! برگرد و فعلاً سراغ معرفت نیا!
مرد سرش را پایین انداخت و با شرم گفت: دیگر نظر دیگران برایم مهم نیست. می خواهم معرفت را فقط برای خودم و اصلاح زندگی خودم بیاموزم. بگذار دیگران از روی کردار و عمل من به کارآیی و اثر بخشی این تعلیمات ایمان آورند.
شیوانا تبسمی کرد و گفت: تو اکنون آمادگی پذیرش تمام درس های معرفت را داری. تو استاد بزرگی خواهی شد! چرا که ابتدا می خواهی معرفت را با تمام وجود در زندگی خودت تجربه کنی و آن را در وجود خودت عینیت بخشی و از همه مهم تر نظر دیگران در این میان برایت پشیزی نمی ارزد!