چه رویای قشنگی

میخواهم برای چشمهات، ستاره قربانی کنم

برای شام مهتاب، شهر را چراغانی کنم





میخواهم میان دستهات، دستهام را نقاشی کنم

برای با تو بودن، عشقم را حکاکی کنم





میخواهم برای فردا، یک آسمان بسازیم

به نیت دلهامان، برای هم ببازیم





میخواهم صدای باران تو لحظه جان بگیره

شاید دلهای خسته با این آرام بگیره





میخواهم دوباره گم شم در فکر با تو بودن

چه رویای قشنگی، رویای با تو بودن

گوش بسپار به صداي من

گوش بسپار به صداي من

نگاه کن به چشم هاي من

باور کن عشق مرا

تکرار کن دوستت دارم را

بگير دستهاي سرد مرا

پناه بده با آغوش گرمت مرا

فکر کن به روياهاي من

تو نيز در آن پيدايي

به فاصله ها بنگر

ناتوان شدند از جدايي يادت

تنهايي را دوست بدار

چون هر دويمان تنهاييم مثل هم

بيا براي عشقمان دعا کنيم

تا جاودانه حکم فرما باشد بين ما

سکوت .... بهترین چیز

چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم

آمدنت را سکوت کردم.

داشتنت را سکوت کردم.

رفتنت را سکوت کردم.

 انتظار بازگشتت را هم.....

حالا نوبت توست...

باید در سکوت به تماشا بنشینی

سوختنم را

ديوونتم ميبيني



فرشته زميني ديوونتم ميبيني

نامه برات نوشتم رو برگاي گل ياس

چرا من اينجا موندم اما دل تو اونجاس

فرشته زميني ديوونتم ميبيني

نامه برات نوشتم رو گلاي بنفشه

عشق تو عين ياقوت سرخه و مي درخشه

نامه برات نوشتم روي گلاي لاله

راستي که داشتن تو براي من محاله

غصه هامو نوشتم روي گلاي پونه

هرچي بگي ميگم چشم ساده و بي بهونه

فرشته زميني ديوونتم ميبيني

گريه هامو نوشتم رو قطره هاي شبنم

ببين چه بد ميگذره بي تو به قلب مريم

واسه تو عاشقونه رو آسمون نوشتم

کارم گذشته از عشق من از جنون نوشتم

فرشته زميني ديوونتم ميبيني

نبودي زندگيمو تلخ و سياه کشيدم

تو رو همونجور که هست شبيه ماه کشيدم

با ترن سرنوشت پشت سرت دويدم

دور بودي خيلي اما آخر بهت رسيدم

گفتي اگه عاشقي همه بايد بدونن

تو نگي ? از تو چشمات فکر تو رو بخونن

فرشته زميني ديوونتم ميبيني

گفتي تمام دنيا بايد خبردار بشن

حتي اونا که مردن دوباره بيدار بشن

بندا رو پاره کردم ديوارا رو شکستم

از درياها گذشتم کنار تو نشستم

فرشته زميني ديوونتم ميبيني

دور چشاي نازت مات و ديوونه گشتم

از هرچي که عزيز بود به خاطرت گذشتم

عقلو دادم به دريا عاشقيشو دزديدم

ترس و فراري دادم نفس هاتو بوسيدم

فرشته زميني ديوونتم ميبيني

واسه حيات قلبت درخت بيد آوردم

تا تو بياي دنبالم اسب سفيد آوردم

روياهامو آوردم با طعم عشق پاييز

با تو ديگه بهشته ? نه تلخه نه غم انگيز

فرشته زميني ديوونتم ميبيني

آرزوهامو چيدم ? از رو درخت سبيم

کنار تو که باشم ? نه خستم نه غريبم

خاطره هاتو آروم لاي حرير پيچيدم

خدام اگه بخوادت تو رو بهش نميدم

سمفوني صداتو چيدم کنار بارون

بارون ديگه نباريد گم شد تو لحظه هامون

صداي ابريشمت جادوي رنگ و نوره

قصر قشنگ چشمات مرمريه ? بلوره

فرشته زميني ديوونتم ميبيني

ترانه هام تموم شد ? چيکار کنم عزيزم

قلبمو دادم به تو پس چي به پات بريزم

چشماتو وا کن گلم زندگيمو آوردم

براي اولين بار با داشتن تو بردم

فرشته زميني ديوونتم ميبيني

نگين انگشتر آسمون بلندي

عشق ترانه هامو يه وقتا مي پسندي

قصه ديوونگيم به کهکشون ميرسه

کار من از دست تو به يه جنون ميرسه

فرشته زميني ديوونتم ميبيني

سفيدي شوق برف ? اوج رو قله هايي

من اينجا پيش تو ام تو هم بگو کجايي

ماه نگات بتابه چشمامو وا مي کنم

فقط واسه من بخون دارم نگا ميکنم

عين صليب و معبد عزيزي و مقدس

اسم تو رو آوردن مشکله اما ساده س

واسه به تو رسيدن يکي شد آسون و سخت

وقتي تو مال من شي دنيا داره يه خوشبخت

فرشته زميني ديوونتم ميبيني

                                                                                             شاعر:مریم حیدرزاده

نقطه


.........
ادامه نوشته

اللي كان

اللي كان من قبلك انت

و انت مش جنبي مكنتش عايشة فيه
و اللي حيكون بعدك انت
لو مكنتش انت فيه يا ريتني اموت قبليه

آنچه که در گذشته بر من سپری شده , قبل از آنکه تو وارد زندگی من بشی
هیچ کدام از آن لحظه ها برای من معنایی نداشتند , زیرا که تو در کنارم نبودی
و آنچه که در آینده پیش خواهد آمد اگر که تو را لحظه ای در آینده ی خود نیابم ,
 در آن لحظه آرزوی مرگ خواهم کرد.

اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان

قلب و وجود

قلب بزرگترین فرمانروای کشور وجودانسانهاست.وقتی قلبی سرشار ازسرور است و هر تپشش را با اشتیاق و عشق میزند .به راحتی میتواند وجود را به ذوق و نشاط آورد.

قلب است که وقتی خالی وبی احساس میشود سراسر وجود را در هم میشکند و هیچ چیز نمیتواند او را به وجد آورد.

وقتی قلبی از احساس پر میشود دیگر حتی بزرگترین درد و غم نمیتواند وجود را از امید و استواری خالی کند.و

ما همه در سلطه ی قلبمان هستیم.این قلب ماست که تعیین میکند زندگی راچگونه حس کنیم و چه زیباست

که قلب هایمان را تا همیشه مملوء از احساس کنیم. و معنای حقیقی آرامش را حس کنیم.


نوشته توسط خودم

آب نباااااااات چووووبی

........
ادامه نوشته

پدرجونم دوستت دارم

پدرم راه تمام زندگیست ، پدرم دلخوشی همیشگیست . روزت مبارک باباجون

مادر ای زیباترین شعر خدا


مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی
تو شگفتی خلقتی
تو لبریز عظمتی
تو را دوست دارم و می ستایمت!
دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت,رحمت و عزت می طلبم.

خداجووووووونم شکرت........

خداجونم همه ی مادرا رو در پناه خودت.برای بچه هاشون حفظ کن........

داستان فرشته

کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و پرسید : می گویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیار فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تونگهداری خواهد کرد.
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه .

اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند، هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها رانمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت : فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهدکرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی؟

کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم ؟
خدا برای این سوال هم پاسخی داشت : فرشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید : شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم، ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید : خدایا اگر من باید همین حالابروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهمیتی ندارد.
به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی.

 تمام وجودم فدای مادر عزیزم.

من و آبجی جووووووووونم

آبجی کوچیکه ی نازم

حنا جووون

دنیا

دنیا به مثال آب کوزه ایی زرین است

این آب کمی تلخ و کمی شیرین است

از دوست جدا شدن چه سخت است

این بازی تلخ سرنوشت است

مرغ شب خوابید ومن از گریه بیدارم هنوز

گر چه رفتی از برم مشتاق دیدارم هنوز

شمع سوزان توام این گونه خاموشم نکن

از کنارم میروی اما فراموشم نکن

عشق و زمان

 در جزيره اي زيبا تمام حواس , زندگي ميکردند, شادي , غم , غرور , عشق و ... روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زيره آب خواهد رفت.همه ساکنين جزيره قايقهايشان را اماده و جزيره را ترک کردن. وقتي جزيره به زيره آب رفت ,عشق از ثروت که قايقي با شکوه داشت کمک خواست و گفت:(آيا ميتونم با تو همسفر شوم؟ ثروت گفت: نه من مقدار زيادي طلا و نقره دارم و جايي براي تو ندارم. عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکاني امن بود کمک خواست. غرور گفت: نه چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد. غم در نزديکي عشق بود.پس عشق به او گفت:(اجازه بده که با تو بيايم) غم با صداي حزن الود گفت: آه من خيلي ناراحتم ,و احتياج دارم تنها باشم. عشق سراغ شادي رفت و او را صدا زد,اما او انقدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را نشنيد. آب هر لحظه بالاتر ميامد وعشق ديگر نااميد شد, که ناگهان صدايي سالخورده گفت من تو را خواهم برد. عشق از خوشحالي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع سوار قايق شد. وقتي به خشکي رسيدند پيرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به گردن پيرمرد حق دارد. عشق نزد علم رفت و گفت ان پيرمرد کي بود که جان مرا نجات داد؟ علم پاسخ داد:(زمان) عشق با تعجب پرسيد چرا زمان به من کمک کرد؟؟؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت:
زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است ...

اگر مانده بودی...

اگر مانده بودي                                 تورا به عرش خدا ميرساندم

اگر مانده بودي                                 تورا تا دل قصه ها ميكشاندم

اگر با تو بودم                                 به شبهاي غربت كه تنها نبودم

اگر مانده بودي                                 ز تو مينوشتم تورا ميسرودم

مانده بودي اگر نازنينم                       زندگي رنگ و بوي دگر داشت

اين شب سرد و غمگين غربت             با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو اين مرغك پر شكسته                 مانده بودي اگر بال و پر داشت

با تو بيمي نبودش زطوفان                 مانده بودي اگر همسفر داشت

هستي ام را به آتش كشيدي                         سوختم من نديدي نديدي

مرگ دل آرزويت اگر بود                        مانده بودي اگر..ميشنيدي

با تو دريا پر از ديدني بود                      شب ستاره گلي چيدني بود

خاك تن شسته در موج باران                     در كنار تو بوسيدني بود

بعد تو خشم دريا و ساحل                       بعد تو پاي من مانده درگل

مانده بودي اگر موج دريا                          تا ابد هم پر از ديدني بود

با تو و عشق تو زنده بودم                       بعد تو من خودم هم نبودم

بهترين شعر هستي رو با تو                     مانده بودي اگر ميسرودم

مانده بودي اگر نازنينم                       زندگي رنگ و بوي دگر داشت

اين شب سرد و غمگين غربت              با وجود تو رنگ سحر داشت...

(خواننده:امید)

رویای من کو؟

رویا اونقدر با ارزشه که به تلاش برای پیدا کردنش می ارزه...

وقتی پیداش میکنی همه ی تلاشتو میکنی که از دستش ندی ......

وقتی باورش کردی و با تمام وجود حسش کردی دیگه نمیدونی حقیقت ورویا با هم فاصله داره یا نه ..

چون رویا برات عین حقیقت میشه .........

من رویامو خیلی وقته که پیدا کردم اما رویای من گاهی منو گم میکنه

و من باز فصل سرد بی رویا رو حس میکنم........

بهار


روزگار میگذرد.زمستان به پایان میرسد

زمین رفته رفته تشنگی اش بر طرف میشود

وحال نوبت شکفتنش فرا میرسد . زمین به پاس نعمت باران اینجاست که غوغا میکند

ودیده ی خاکیان را غرق در زیبایی و سرور میکند.

بله زمین با نام بهار زندگی را آغاز میکند.......

پس ما نیز در فصل بهار خوب زیستن را آغاز میکنیم !

وبا قلبی سرشار از مهربانی و نورخدا به استقبال بهار می رویم

وبا نغمه ی دلنشین پرندگان هم صدا میشویم

ومیگوییم:سلام بهار........سلام زندگی.........

نوشته توسط خودم

تولدت مبارک

روز میلادت شاید
بهانه ای است
تا از پس این فاصله های خاکی
از پس دریا دریا آب
دستان ِ دلت
آن بی نهایت ترین نهایت ِعشق را
عاشقانه در دست بگیرم
و گرمای همیشه ماندنت
در اکنون ترین لحظه امروز
و همین امروز
از خورشید حضورت
تابیدن بگیرد!

تولدت مبارک..

آبجی مریم عزیزم

ماه آسمونم

حرفهای یک دل

 بیا در کوچه باغ شهر احساس
شکست لاله را جدی بگیریم

اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم

بیا در کوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم

بیا هر شب کنار نور یک شمع
به فکر پیچک همسایه باشیم

بیا ما نیز مثل روح باران
به روی یک رز تنها بباریم

بیا در باغ بی روح دلی سرد
کمی رویا ی نیلوفر بکاریم

بیا در یک شب آرام و مهتاب
کمی هم صحبت یک یاس باشیم

اگر صد بار قلبی را شکستیم
بیا یک بار با احساس باشیم

بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم

بیا گه گاه از روی محبت
کمی از درد لیلی بخوانیم

بیا از جنگل سبز صداقت
زمانی یک گل لادن بچینیم

کنار پنجره تنها و بی تاب
طلوع آرزوها را ببینیم

بیا یک شب به این اندیشه باشیم
چرا این آبی زیبا کبود است

شبی که بینوا می سوخت از تب
کنار او افق شاید نبوده ست

بیا یک شب برای قلبهامان
ز نور عاطفه قابی بسازیم

برای آسمان این دل پاک
بیا یک بار مهتابی بسازیم

بیا تا رنگ اقیانوس آبیست
برای موج ها دیوانه باشیم

کنار هر دلی یک شمع سرخست
بیا به حرمتش پروانه باشیم

بیا با دستی از جنس سپیده
زلال اشک از چشمی بشوییم

بیا راز غم پروانه ها را
به موج آبی دریا بگوییم

بیا لای افق های طلایی
بدنبال دل ماهی بگردیم

بیا از قلبمان روزی بپرسیم
که تا حالا در این دنیا چه کردیم

بیا یک شب به این اندیشه باشیم
به فکر درد دلهای شکسته

به فکر سیل بی پیایان اشکی
که روی چشم یک کودک نشسته

به فکر سیل بی پایان اشکی
که روی چشم یک کودک نشسته

به فکر اینکه باید تا سحرگاه
برای پیوند یک شب دعا کند

ز ژرفای نگاه یک گل سرخ
زمانی مرغ آمین را صدا کرد

به او یک قلب صاف و بی ریا داد
که در آن موجی از آه و تمناست

پر از احساس سرخ لاله بودن
پر از اندوه دلهای شکیباست

بیا در خلوت افسانه هامان
برای یک کبوتر دانه باشیم

اگر روزی پرستو بی پناهست
برای بالهایش لانه باشیم

بیا با یک نگاه آسمانی
ز درد یک ستاره کم نماییم

بیا روزی فضای شهرمان را
پر از آرامش شبنم نماییم

بیا با بر گ های گل سرخ
به درد زنبقی مرهم گذاریم

اگر دل را طلب کردند از تو
مبادا که بگویی ما نداریم

بیا در لحظه های بی قراری
به یاد غصه مجنون بخوابیم

بیا دلهای عاشق را بگردیم
که شاید ردی از قلبش بیابیم

بیا در ساحل نمناک بودن
برای لحظه ای یکرنگ باشیم

بیا تا مثل شب بوهای عاشق
شبی هم ما کمی دلتنگ باشیم

کنار دفتر نقاشی دل
گلی از انتظار سرخ رویید

و باران قطره های آبیش را
به روی حجم احساس پاشید

اگر چه قصه دل ها درازست
بیا به آرزو عادت نماییم

بیا با آسمان پیمان ببندیم
که تا او هست ما هم با وفاییم

بیا در لحظه سرخ نیایش
چو روح اشک پاک و ساده باشیم

بیا هر وقت باران باز بارید
برای گل شدن آماده باشیم

از مجموعه اشعار پروانه ات خواهم ماند / مریم حیدرزاده

وقتی قلبم میزنه

این روزا قلبم برای خورشید میزنه!

خورشید من!

با اومدنت به آسمون قلبم

دیگه قلبم سرمارو حس نمیکنه..

خورشیدکم!

غروبت.قلبمو میشکنه

پس!بمون با من تا

آسمون قلبم همیشه آفتابی بمونه.

نوشته خودم for my sister maryam

اوج

ميخواهم در آسمان آبي آنقدر اوج بگيرم
تا به خدا برسم
خدايا کمکم کن تا در راه خسته يا در دام شکارچيان زميني نيوفتم.
خداوندا

وقتي من را خاموش کن که به تو رسيده باشم.

خداي من چه زيباست اوج گرفتن براي رسيدن به تو.....
نوشته توسط خودم

آرزو

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است

شايد کشيدن نفسي عميق با دستاني باز همچون يک پرنده در قله کوه نزديک آسمان و ابرها آرزوي 

دختري باشد که آرامش را در پرواز دردل آسمان آبي ميبيند..



23/4/88نوشته توسط خودم


فرشته

همه ما فرشته هستیم

فقط گاهي وقتها بالهاي خود را ميبنديم انگار که در جنگلي انبوه و تاريک در دام افتاده ايم

و اميدي به پرواز نيست !

اما اگر خوب بگرديم 

ميبينيم که هنوز روزنه اي وجود دارد

که نور را احساس کنيم...

17/8/88نوشته توسط خودم

قصه درياچه و خورشيد


بشنو اكنون قصه اى شيرين...

قصه درياچه رنگى، قصه درياچه و خورشيد...

آن زمان دريا بود تنها، تا گل خورشيد گشت پيدا...

لب خورشيد گل شد و خنديد، عشق دريا در دلش جوشيد... 

آه.. اى خورشيد.. اى گل خوش رنگ دشت آسمان.. 

يك روز.. يك روز من تو را از شاخه خواهم چيد...

نوشته توسط آبجی مریم گلم

آسمون و دریا





آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ، دریا گفت: این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ...

خدای خوبم