بهترین ها...
مشکل همیشه از خود ماست نه دیگران یا روزگار...
از (!!!)
خوشحال میشم یه نگاهی بندازید.
بانگ اذان به گنبد افلاک می خورد
اما کلام حق
در انزوای خانه ی من خاک می خورد
نادر نادرپور
راجع به من و یا دیگران نظر ندید.
موفق باشید.
برای جلبِ اعتمادِ تــو از همه میگذرم .. که تنها شم
می ارزه که به خاطرت .. تو جمع از قبل سربه زیرتر باشم !
همه همیشه باورم کردن .. تو شک کنی به من می ترسم*
هیچوقت از ارتفاع نترسیدم.. ولی از افتادن می ترسم
من با کسی دعوا نمیکردم .. ولی به خاطر ِ تو جنگیدم
باور نمیکنم منِ مغرور دارم به تـــو جواب پس میدم!
من قانون ِ خودمو واسه تــو حاضرم شدم بشکنم اینجوری
همیشه م به تو وفادارم وقتایی که خیلی ازم دوری *
من به صدات انقدر معتادم! که با دو روز قهر تو می میرم
تو بدترین شرایطم باشم صدام کنی آروم میگیرم
معنیِ هر نگاتو میفهمم حتی تو یه اتاق ِ تاریکم
صدام بزن تا مطمئن باشم یادت نرفته اسم ِ کوچیکم
اون شب که روی پله ها بودیم دلم میخواست یه لحظه برگردی
واسه بغل کردنِ من باید از فرصت استفاده میکردی
از تو به اندازه ی این مدت شام دو نفره طلبکارم
من دست به هر کاری زدم واست.. چرا نمیفهمی دوسِت دارم؟
ترانه مونا برزویی
اجرای مهسا ناوی
ملودی وحید پویان
تنظیم پیام شمس
____________ جملات ستاره دار در اجرا تغییر کرده اند
این از روزگار نیست ...
از مردم روزگار است ...
.
.
.
.
که آشنایی شان به غریب بودنشان نمی ارزد ...
پس بهتر است نا آشنا باقی بماند.
اگه من فلان بودم ...
اگه من فلان چیز رو داشتم...
اگه من فلان کار رو کرده بودم...
اگه فلان چیز/ فلان کس و .... هزار آرزوی دیگه ای مه دارم برآورده میشد، دیگه هیچ نیازی به هیچ چیزی نداشتم و این سختی هایی که الان دارم و این مشکلاتی که در حال حاضر دست به گریبانمه دیگه تموم میشد.
اما باید بهتون بگم اینطور نیست:
شما اگه کوچیک باشین مشکل دارین ...
اگه بزرگ باشین مشکل دارین ...
اگه پول نداشته باشین مشکل دارین ...
اگه پول داشته باشین مشکل دارین ...
اگه زن نداشته باشین مشکل دارین ...
اگه زن داشته باشین مشکل دارین ...
اگه بچه نداشته باشین مشکل دارین ...
اگه بچه داشته باشین مشکل دارین ...
اگه ...
و این روند برای شما تنها نیست. برای همه ی مردم جهان این نکته صادقه بدون هیچ استثنائی ...
پس همیشه سعی کنید در همه مشکلات هدفی بالاتر از غلبه بر اون رو داشته باشید.
من واقعا به این حرفی که دارم میزنم ایمان دارم. صد درصد درسته.
میگین نه؟!
به اطرافیانتون یه نگاه بندازین ...
رضا
رهی معیری
بعضی وقتها آدم دلش به حال خودش می سوزد که چرا باید اینقدر از آن راهی که "راه مستقیم" است، دور شود و چرا این دور شدن برایش اصلا قابل حل نیست.
از خدا می خواهم که همه ما را به آنچه صلاحمان در آن است راهنمایی کند و دهان ما را در برابر مصائب و سختی هایی که باید در این راه متحمل شویم ببندد تا مبادا از آنچه برایمان به بهترین وجه قرار است به وقوع بپیونددکوچکترین گلایه ای نکنیم.
آمین.
شب است...همه خوابیدهاند...و به ناگاه زمین مشوش شده، میلرزد...
سراسیمه از خواب غفلت برمیخیزیم...عدهای بر خود میلرزند...کودکان میگریند...
و صدای اذان ترسشان را چون مرهمی تسکین میدهد.
میگویند آخرالزمان شده...نمیگویند ما زیاد گناه میکنیم...
میگویند خداوند بر قوم نااهل خشمش گرفته...
نمیگویند که مسلمانی خودمان در چیست...
و میگریزند...خودشان هم نمیدانند به کجا...فقط میگریزند...
شاید فقط ناکجا باشد که رنگی از خدا در آن نباشد.
عدهای هم شکر میگویند و به نماز میایستند...
پروردگار را سپاس میگویند که به آنان رحم کرده است...
و شبی از پی شب دیگر میگذرد...
سهجلمان را بالای سرمان گذاشته و میخوابیم...
آیةالکرسی را میخوانیم تا کمی آرام گیریم.
شاید دیگر فردایی در میان نباشد...و ما چقدر مغروریم...
باز هم از یکدیگر حلالیت نخواستیم...
یه غریبه با من تو این خونه ست
که به تـــو خیلی شباهت داره !!
پیرهنی که تنشه مال توئه!
جاى تــــو گوشی رو بر میداره !
همون آهنگی رو که دوست داشتی
با خودش تو خلوتش می خونه !
ولی با من سرده .. با اینکه ....
همه چیز و راجع بم میدونه !
منو می بوسه و بی تفاوته !
باورم نمیشه اینه سهمم !!
دیگه انگار بین ما چیزى نیست !
وقتی لمسم میکنه .. می فهمم !
..
اولین بار بهش شک کردم....
وقتی دیدم که دروغم میگه !!!!!!!
وقتی دیدم که به سمتش میرم...
از نگاش گرم نمیشم دیگه !!
یه غریبه که صداش مثل توئه
ولی حرفاش مثِ حرفاى تـو نیست
وقتی می شینه کنارم انگار
دوس دارم بگم : نشین ! جاى تــو نیست !!
...
....
این نمی تونی تو باشی! مگه نه ؟
خالیه از تــو
.... فقط جسم ِ توئه!
هر جا که هستی
.... منو میشنوى
بگو این یه سایه
هم اسم توئه !
امیدوارم سالی پراز موفقیت در انتطارتون باشه.
رضا.
کم گوی و گزیده گوی چون در ....
رضا
به یاد داشته باش همراهی خدا با ما مثل نفس است : آرام و بی صدا امّا همیشگی
چرا ما آدمها هيچوقت جرات گفتن حرفاي دلمونو نداريم... شايد چون بزرگ شديم و نبايد ديگه حرفاي دلمونو رک و راست و با صداقت بگيم. شايد فک ميکنيم اگه حرفامون توش دروغ نباشه، حرف نيست... شايد از اينکه کسي بهمون حرفي بزنه که ما رو دلسرد کنه ميترسيم... اما آيا اون حرفي که توي دلمونه اينقدر ارزششو نداره که بخايم بخاطرش حرف ديگران رو تحمل کنيم؟... پس شايد بجاي تحمل اين حرف کوچيک ديگران، ميخايم يک عمر سرزنش و يک دنيا حرف رو توي ذهنمون و خاطراتمون نگه داريم هميشه غبطه بخوري که اي کاش 1 بار ... فقط يکبار ....
...دنيا ارزش اين همه غمو نداره...
روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت وتاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد. عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش. خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری