چـَرפֿــﮧ هَستــے
َبعضــیآ هَمچیــטּ פֿـوבشونـو میگیـــرَלּ
اِنگـآر בے اُڪـسیـב ڪـربــטּ میگیـــرَלּ
اُڪـسیـــژלּ פֿـآلـِـص پَسـ میــבלּ ...
בر
حـآلــے ڪـﮧ
تــو بهتریـטּ شَرآیط
بــﮧ عُــنوآלּ ڪـوב بـه בرב
چـَرפֿــﮧ هَستــے میـخورَלּ
َبعضــیآ هَمچیــטּ פֿـوבشونـو میگیـــرَלּ
اِنگـآر בے اُڪـسیـב ڪـربــטּ میگیـــرَלּ
اُڪـسیـــژלּ פֿـآلـِـص پَسـ میــבלּ ...
בر
حـآلــے ڪـﮧ
تــو بهتریـטּ شَرآیط
بــﮧ عُــنوآלּ ڪـوב بـه בرב
چـَرפֿــﮧ هَستــے میـخورَלּ
مشک را که پر آب کرد
،
از خوشحالی حتی حواسش نبود
دستانش را بریده اند …
آنقدر ناراحت بود
که باز فرصت نکرد
سراغی بگیرد از بازوانش
…
میخواست دست
به سینه سلام دهد
که تازه فهمید دستانش نیستند
پیش از آنكه بــــــــــه دنیا بیاد
با
یكی از رگــــــــــــ های مادر
خودـــــــــــــــــــش را دار زد
شنــــــــــــــــــیده بود
بابا...
دخـــــــــــــــــــــــــــترنمی خواست
+یاصاحب تکیه
بالاخره
یک روز به آرزویم میرسم...
درصف اول
نماز,جلوتر از پیش نماز می ایستم
و همه به من اقتدا
خواهند کرد!
نماز که
تمام شد,همه به سمت من خواهند
آمد...
چقدر
عزیز خواهم شد...
بعد از چند قدم که حرکت کنند...
کسی فریاد میزند بلند بگو:
"لا اله الا الله"
سلام رفقام
امیدوارم که خوب وسرحال باشین
من ی مدت نمیام حالم بده
واقعا دوست دارم بمیرم علتی نداره فقط دوست ندارم بیشتر از
این گنـــــــــ*ـناه کنم
بدرودرفقا
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎ ﺩﻟﺖ ﻃﻮﺭﯼ ﺗﻨﮓ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﻣﻐﺰﺕ ﮐﺎﻣﻼ ﻓﻠﺞ ﻣﯿﺸﻪ ...
ﻫﻤﯿﻦ ..
" مادرم "
مرا ببخش دردِ بدنم بهانه بود
کسی رهایم کرده
که صدای بلند گریه ام
اشک هایت را در آورد .
ایـــــن روزها حــــ*ـال گــــــرگـــــــــی رادارم که....
خداییش تــــــوبه اش راپذیرفته!
ولــی مردم هنـــوزمیگویــند:
تـــــــوبه ی گــــرگ مـــــــرگ است
هــی لعنتـی...
هـمیــــن.....
چه حس بدیست
وقتی با تمام وجودت کسی را
دوست داری
میخواهد دکمه های لباست را باز
کند...
ﺁﺧـﺮﯾـﻦ ﺑـﺎﺭ ﮐـﻪ ﻣـﻦ ﺍﺯ ﺗـﻪِ ﺩﻝ
ﺍﻧـﻌـﮑـﺎﺱ ِ ﺟُــﻮﮎ ﻫــﺮ ﺭﻭﺯ ﻧـﺒــــﻮﺩ
ﺩﻟـﻘـﮏ,ﯾـﺎ
ﺯﻣـﯿـﻦ ﺧــﻮﺭﺩﻥ ﯾــﮏ