به نامش

دوست ، واژه است

واژه ای که از لب ِ فرشته ها چکیده است

دوست ، نامه است

نامه ای که از خدا رسیده است

نامه ی خدا همیشه خواندنی ست

توی دفتر فرشته ها

واژه ی قشنگ ِ دوست

ماندنی ست 

| عرفان نظر آهاری |

جا کامنتی افتتاح می شود :)

هوم؟

رمز عبورم رو پیدا کردم و دوباره اومدم تو. انگار اومده باشم تو خونه ای که یه مدت توش زندگی کردم، با کلی هم اتاقی و همسایه ی خوب، و یهو همه چی تموم شده، همه مون چمدونامون رو بستیم و رفتیم و کلید درهایی که بستیم رو هم گم کردیم ... حالا که برگشتم هم حس عجیبیه. غریب شاید. نوشته های قبلیم رو می خونم و با خودم میگم عجب ... یه زمانی اینقد می نوشتم که داستان کم می آوردم، و حالا اینقدر داستان دارم برای نوشتن که نمی دونم کدوم رو تعریف کنم. 

و راستش خیلی چیزا عوض شده. از این دنیای اینترنتیِ شلوغ و پرهمهمه هم خسته شدم و هم هنوز باهاش به وجد میام. از پیدا کردن آدمای تازه، از ارتباط با دوستام، از دنیاهایی که فقط با این شبکه ها می شه بهشون دست پیدا کرد ... اینا همه خوبن، ولی چیزی رو که بلاگ نویسی داشت، ندارن. بلاگ نوشتن راحته. دستت رو میذاری رو کیبورد و دکمه هان که فشرده می شن و مغزت که میگه بنویس و دلت که میگه "آره، اگه دوست داری بنویس!" ... همچین ماجرایی رو تو همهمه ی اینستا و توییتر ندارم. یه عکس خوب دارم و یه کپشن خوب، ولی نمیتونم بذارمش چون آدمای اینستا رو شریک خوبی برای حرفام نمی دونم، انگار که درک نکنن منظورم رو ... توییتر البته خیلی بهتره، ولی باز بلاگفا نمیشه. بازم هر توییتی فقط 280 کاراکتره. محدود و محکومی به نوشتنِ فقط 280 حرف از میلیونها حرفی که تو ذهنته. 

دنیای بلاگفا تکرار نمیشه. دنیای مایی که می نوشتیم برای خودمون، برای بودن تو جمعِ کوچیک آدمایی که مثل خودمون بودن و نبودن. واسه خونده شدن، نه برای دیده شدن. نه برای شهرت، نه برای خفن بودن، فقط برای اینکه می خواستیم عضوی از یک جامعه ی کوچیک باشیم. 

چقدر دارم مادربزرگانه حرف می زنم. مادربزرگانه و دراماتیک. و خب دراماتیزه کردن همه چیز خیلی کار جالبی نیست، پس این پست رو همینجا تموم می کنم تا اشکِ کسی در نیومده. در پایان لازمه این رو هم ذکر کنم که حالا واقعاً راضیم از برگشتن تو این خونه :)

 

 

خفن نیستیم تو بلاگفا

با گوشی اومده بودم اینجا. با اینترنت همراه اول. با اولین گوشی تاچی که تو خونه مون اومده بود... و فکر می کردم که چقدر کارم خفنه که دارم کار معمولی وبلاگ چک کردن رو با وسیله ی غیر معمولی موبایل و با اینترنت غیرمعمولی انجام می دم ...

حالا ، با گوشی اومدم اینجا . با اینترنت همراه اول . با جدیدترین گوشی تاچی که وارد خونه مون شده ... و دارم به این فکر می کنم که چقدر همه ی این ماجراها الان غیرخفن و معمولی و قدیمیه...

بازدید علمی

یکی از رفقا ، یه جایی همین اطراف توی یه مغازه ی کوچولو فعالیت می کنه . مغازه ش هم کتاب داره هم کالای هنری :) جای جالبی ه . یادمه مغازه ش که تازه باز شده بود ، با همین صاحاب مغازه ی جدید - که دوستم ه و مسوولیت ش رو یه مدت به جای صاحاب اصلی بر عهده گرفته - از جلوش رد می شدیم و این دوست مون من رو کشید تو مغازه که " ببین چه خوبه این جا ! " و بعد از اون دفعه که ازش دفترچه ی گل گلی خریدیم ، چند بار تو مدرسه بحث ش شد و آدرس ش رو هم دادیم به چند نفر . حالا که خودش اون جا کار می کنه ، من رو با خودش برد که از " زاویه ی ِ فروشنده " بررسی ش کنم . بعله :) ما رفتیم توی مغازه و توی دوربین ِ مدار نبسته شون شکلک در آوردیم و کلی خندیدیم :) کاغذ های تبلیغاتی که واسه شون گذاشته بودن رو خوندیم و واقعا عالی بود . عالی .

پیش نهاد : با فروشنده ها و کارشون بیشتر آشنا شین . دنیای ِ جالبی داره فروشندگی !

تنک یو سووو ماچ :)

واقعیت ش ، می خواستم یه پست بذارم و حسابی تشکر کنم از همین چند نفری که واسه م کامنت گذاشتن و کامنت هاشون واقعا ، جدا ، از بهترین کامنت هایی بودن که این وب لاگ تا حالا دریافت کرده :)

دو سه بار هم نوشتم ولی هِی حرفام ُ پاک کردم که مسخره س ، یا مثلا که چی ؟ خب . مرسی بچه ها :) مرسی !

 

بلاگ فا دات کام ِ دوست داشتنی

دو سه سال پیش اونقدر درگیر ِ بلاگفا و وبلاگ بودم که هر روز بیس بار سر می زدم بهش ، هر روز ده بار پست می ذاشتم ، هر روز هزار بار ریفرش می کردم تا وبلاگ ِ دوستان بخونم . همه مون درگیرش بودیم . بلاگفایی که حالا این قدر خلوته ، هنوز دوس داشتنی ه . ما کلی خاطره داریم اینجا . کلی خاطره از وارد کردن ِ کد ِ آخر کامنت هامون . پیدا کردن قالب واسه وبلاگ ، آهنگی که رو وب می ذاشتیم ، و خوندن ِ حرفای بقیه بین صفحه های وبشون .  

حالا کسی نیست و من واسه خودم الکی می نویسم ، چون بلاگفای ِ خلوت رو هم دوست دارم . بدون ِ آدماش ، دنیای وبلاگ ها خیلی خالی می شه . یه قالب ِ ساده ی ِ ساده ی ِ ساده ، و یه " کامنت بذارین " که هیچ کس روش کلیک نمی کنه .  

بلاگرها بعضی هاشون رفتن اینستا ، اونجا عکس هاشون رو ادیت می کنن و توی کپشن ، کوتاه می نویسن . لایک هاشون رو می شمرن ، و انگار گاهی یادشون رفته که چقدر با بلاگفا خاطره دارن . زیر نوشته هامون عکس می ذاشتیم و حالا زیر عکس هامون دو خط می نویسم . هشتگ می زنیم و لایک می کنیم و وبلاگامون خاک می خورن . 

 وبلاگ های تنهاتون ُ بغل کنید و براشون بنویسید .  

وبلاگ ها دوست داشتنی ن .

به وبلاگ خوش اومدين ارباب .

دنياي ِ بلاگري رو با وايبر و اينستا نمي شه مقايسه كرد .

دوسِت دارم بلاگفا . با همه ي مسخره بازي هاي جديدت كه مي گن ، با همه ي تغييرات ت ( البته كه خوشگل شدي رفيق ) ، و با همه ي خاك هايي نشسته روي پست هاي اين وبلاگ ...

دلم واسه ت تنگ شده بود .

خي لي .

هر یه ماه میام یه سر به این وب می زنم و یه " یادت بخیر وب لاگ ... " نثارش می کنم و میرم .

وقت دارم ، ولی کلا انگار اینجا متروکه شده .

یه دستی به سر و روت می کشم وب لاگ :)

سعی می کنم !