«از عطسه تا ماهواره»
يه همسايه داريم ما توی كوچه
معروفه به اكبر آقا آلوچه
کاری ندارم طفکی کلافه است
شام و ناهارش غم کله پاچه است
مورچه تو خونه اشون اَمون نداره
حتي پشه يه سايه بون نداره
اكبر آقا يه زن داره، دو دختر
خوراكشون سهم سه تا كبوتر!
راه كه ميره رو فرش هال خونه
مي گرده تا بگيره يه بهونه
وقتي ميره دستشويي فين ميكنه
انگار كه انفجار مين ميكنه
ولا غير ....
#
يه روز كه اكبر آقا جون خونه بود
مهمون رسيد؛ نشستِ مردونه بود
اهل محل پنجره ها رو بستن!
كاسبا برنامَه شونو شكستن!
گربه پي سوراخ موش؛ كلاغ پر
سگ ها دو تا خيابون اون طرف تر
اكبر آقا اهل سياست نبود
رفتارشم از روي عادت نبود
نه اهل فیلم و سی دی و ویدئو
اهل خبر شنیدن از رادیو
نه اهل گپ می شد نه اهل خارش
نه اهل جنگ وُ جَدَل وُ نه سازش
تو زندگی سختی زیاد کشیده
یه روز خوش تو زندگی ندیده
#
خلاصه مهمونا تو خونه بودن
سكوت كوچه ها نشونه بودن!
مهمونا خواستگار دختراشن
چيزي نمونده قاطی بلا شن!
هيچكي الهي تا ابد نبينه
چشم شماها روز بد نبينه!
ساعت 11 خونه زيرو رو شد
توي محل حراج آبرو شد
ديوار صوتي رو شكستن انگار
دهان مهمونا رو بستن انگار
دو مرد عاقل و يكي جوونتر
با عجله بيرون زدن لاي در
حالا ندو کی بدو؛ آی بگیرین!
بیچاره دختره به اسم "شیرین"
عطسه ی بي موقع اكبر آقا !!!
زهره ترك کرد همه ی مهمونا
عطسه نگو مثل یه بمب اتم!
بدجوری خورده بود تو ذوق مردم !
سیب و انار و موز و نارنگیا
ظرف آجیل و گلدون چل گيا
کنده شدن از وسط میز هال
محکم و با ضربه به سوی دیفال!
یه قاب کهنه از بلندی افتاد
عکس عروس دوماد قندی افتاد
کُت از تن دوماده جر خورده بود
کراوات مهمونا فر خورده بود
چن روزی حرف گوش همسایه ها
شایعه و قصه ی این ماجرا
#
همسر اکبر آقا ؛ بعد هفته
آمد و کل ماجرا رو گفته
اکبر آقا دشمن آلوچه بود
قاتل سر شاخه های کوچه بود
تموم میوه ها رو دوس میداره
این یکی آلرژی براش میاره
هیکل اکبرآقا رو که دیدین!؟
خور خورشو شما شبا شنیدین؟
بابای دوماد ما دست و پاچه
گفت که بیا ؛ بریم باغ آلوچه!
تموم نشد حرف بابای دوماد
که اکبر آقا عطسه ها رو سر داد
ديدين چي شد؛ آبرومونو بردن
"شيرين " ميگه آرزومونو بردن
#
قيامتي شد؛ تا كمر بندي رفت
ميون مردماي راهبندي رفت
ماهواره ها صداشو در آوردن
اكبر آقا رو روي سر آوردن
اكبر آفا ديگه سياسي شده
ميگن كه عطسه هاش حماسي شده
اسطوره شد اكبر آقا تو دنيا
توي كتاب گينسه ناقلا
نظر ميده در باره ي دانشگاه
دمكراسي ؛آزادي؛ گاه و بي گاه
پچ پچ همشهري هامون در اومد
حوصله ي همسايه ها سر اومد
مي گفتن اين مرتيكه ؛ بلانسبت
اكبر آقاي سرتا پا كثافت
يكي بياد بگه ميون حرفاش
يه وقتايي به ياد " آلوچه " باش
خلاصه اين زندگي هچل هف
رفته و خورده وسط اون هدف
چندتا كانال يه جا صدا شو دارن
تصويرشو تموم جا ميزارن
اينترنت و فيس بوك و كل عالم
بلاگ و سايت و دوربين هندي كم
ميگن تو ايران نبايد عطسه كرد
بايد زمينه چيني غصه كرد ؟!!
معرفتم خوب چيزيه بي مرام
نميگذريم از اين همه اتهام
#
شما كه اين قصه ها رو شنيدين
مثل همين اكبر آقا رو ديدين
باور كنيد عطسه داريم تا عطسه
همينطور ي بوده يا قصدي داشته
كمي بشينين روبروي خورشيد
شايد شما هم مث اون آقا شيد
عطسه هاي پشت سرهم بزن
حالا ميخواي زياد و يا كم بزن
فقط ميگن كه اين تب آلوچ اس
تقصير بيني و لبه يا لوچه اس
مي برنت يه جا كه درمون بشي
اسير كوچه و خيابون نشي
فقط بدون كه توي برنامه هاش
خودش پارازيت ميندازه (اينو باش)!
#
حالا خبر آورده ان بيچاره
تو رستوران پادوي بي قواره
شبا براي خوابيدن تو كارتن
پشت در توالت يه گارسن
قرارداد سه قبضه مي بنده كه
مبادا در بره ازش يه عطسه
#
اكبر آقا بيچاره همسايه مون
اين پدر تنبل و بي مايه مون
دختراي دسته گلش رو ول كرد
آب دهان بچه هاشو گِل كرد
مرد حسابي عطسه درمون داره
هزارتا راه و چاه ِ ارزون داره
مملكت و دادي و جا گرفتي
موقتا تو كافه پا گرفتي؟
براي يك شيشه / دو برگ كالباس
غيرت تو كُشتي و مرده احساس
#
همسايه ها دستا رو بالا زدند
آستين پيراهنارو تا زدند
سكوت كوچه رو شكستن انگار
عروسي شيرينه بي تو اين بار
اكبر آقا خنده هاي شبات كو؟
بگو بگو صداي خور خورات كو ؟
بيا ببين عروسيه خونتون
ببين كه دادي همه جي رو ارزون
اكبر آقا هالوي بي معرفت
گنده گوزي ميکردی لامروت
#
عاقبتِ عطسه ي اكبرآقا
سياست و به هم زده تو دنيا
سپيد امضا / تير ماه 90