superhighway

ببـــار باران پاییــزی که چشمم فصـــل باران اســـت
من امروز از غزل الهام می گیرم
که چشمـم جور هر دوری و هر بی اطلاعی را
پر از حس به همراه تو بودن ها

بـــزن باران کــه ایـــن دل پر هـــیاهوســت بـــزن بـــاران بــزن تـــا خـــانه ی دوســت
بـــزن بـــاران کـــه دل دیـــوانـــه گشـــــته بـــزن ایـــن دل دگـــــر ویرانــــــه گشـــــته
یـــزن بـــاران کـــه عـــمرم رفتـــه بــر بـــاد بـــزن کـــه مـــن شـــدم مجـــنون فرهــاد
بـــزن بـــاران کـــه غـــم هایـــم بشــویی بـــزن کــــــــه راه دور اســـت تـــا صـــبوری
بـــزن بـــاران کـــه این دل گشته بی تـاب کــــه از درد فراقــــــش رفتــــــه در خــواب
بـــزن بــــــاران بـــزن تـــــا کـــوی و بـــرزن بـــزن ســـــیلی بـــزن بــــــر صـــــــورت زن
بـــزن بـــاران کـــه دیـــگر آخـــر راه ســـت بـــزن بـــاران کــه ایـــن دل پـــر معــماست
بـــزن بـــاران کـــــــــه تــــــا او هـــم ببـیند کــــــه از درد فـــــــــــراقـــش دل بمـــــــیرد
بـــــزن بــــــاران مــــــــرا دیـــوانه ام کـــن در ایـــن ســـرمای شــب بارانـــی ام کـــن

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستیها جان میدهد برای مهمان بازی برای جوکهای خندهدار تعریف کردن، برای فرستادن اساماسهای صد تا یک غاز. اولش هم حس خوبی به تو میدهند. این چای زود دم خارجی را میریزی در فنجان بزرگ. مینشینی با شکلات فندقی میخوری و فکر میکنی خوشبحالترین آدم روی زمینی. فقط نمیدانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت میشود رنگ قیر! یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ میدهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای! دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجاناست. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه ـ جرعه بنوشیاش و زندگی کنی ...!!!
در زندگی تان
سرزنش نکنید!
انسان های خوب باعث شادي اند،
انسان هاي بد باعث تجربه اند،
بدترين انسان ها به ما درس مي دهند،
بهترين انسان ها برايمان خاطرات خوب به جا مي گذارند.
مي تواني دوباره آغاز كني
دير تر از ديگري و زودتر از خود گذري
لحظه ها از هر سو پر از عبور مهر
و نگاهي كه پي يار آشناست
باري دگر شروعي را به طلوع بنشين
هزار سپيده چشم به راه دوست
كه آمدنش را عطر محبت خبر كند و بس...
به آمدن و ماندن او دل بسپار
كه يار.. يكباره مثل جرعه خشك در گلوي زمانه گم مي شود
كجاي غرور خويش ايستاده اي كه دوست بي تو است؟
حضور خوب تو در خلا!!
رشد عشق .بزرگي احساس!
رفتن را به ياد بسپار اگر به راستي..... تنهايي!
به رسيدن دل سپردن گاه باختن .....گاه بردن به دور دست كمتر ...به دوست بيشتر نگر
بعضي وقت ها از ياد مي روند چطور خواستن ها
از ياد مي روند ساده گفتن ها خوب ديدن ها
بعضي وقت ها ....نترس ازخود بپرس
آيا من همه توانم را براي خوب بودن ....نشان دادم؟
كمك كردم كه نيكي را دوست برون ريزد؟
نترس از خود بپرس
به دور تنهايي گشتن بهتر يا كمي بيش از هميشه از خود گذشتن
چه عار دارد بگذاري او كمي از تو دلگير باشد؟
شكوه كند مهربان نباشد...!
همه حرف ها در لبش.....اما سكوت كند
چه عار دارد... دوست ناز كند سركشي به كوچه دلش
ناز كشي .... مهربان باشي و برگ به برگ
در هر لحظه اين روزهاي برف ريزان
پيدا شوي شروعي دوباره با نگاهي
كه دوست تشنه ماهي درياي مهرت شود.....
ماهرانه نه بگويي خردمندانه طلب كني
عميق تر باشي از صميم قلب بگويي..... فقط او مهم است
بداند شكل احساس تو احترام است و همدلي
بداند كه مي خواهي از معناي تلخ دلهره عبور كند
يك دم پر حوصله تر حضوري پر رنگ تر
به دنبال سايباني از عشق تا نفسي دركنارت تازه كند.....
دید موسی یک شبانی را به راه
کو همی گفت ای خدا و ای اله
ای خدای من فدایت جان من
جمله فرزندان و خان ومان من
تو کجایی تا شوم من چاکرت
چارقت"1 "دوزم زنم شانه سرت
تو کجایی تا که خدمتها کنم
جامه ات را دوزم و بخیه زنم
دستکت بوسم بمالم پایکت
وقت خواب آید بروبم جایکت!
حضرت موسی(ع) از آن مرد میپرسد ای مرد با که اینگونه سخن میگویی؟!
وچوپان در پاسخ:
گفت با آنکس که مارا آفرید
این زمین و چرخ از او آمد پدید
گفت موسی:های خیره سر شدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی
این چه ژاژست"2 "این چه کفراست و فشار
پنبه ای اندر دهان خود فشار
گند کفر تو جهان را گنده کرد
کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
گرنبندی زین سخن تو حلق را
آتشی آید بسوزد خلق را
چوپان چون این حرفها را از حضرت موسی(ع)شنید.ناراحت از کار خود:
گفت ای موسی دهانم دوختی
وزپشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی کرد وتفت
سرنهاد اندر بیابان و برفت.
موسی پس از آن برای مناجات به کوه طور رفت.از خدای بزرگ به او ندا آمد
که ای موسی این چه کاری بود که کردی هر چه زودتر بروچوپان را بیاب و
از او معذرت بخواه!
وحی آمد سوی موسی از خدا
بنده مارا ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل"3"کردن آمدی
من نکردم خلق تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جودی کنم
ما برون را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را
چونکه موسی این عتاب از حق شنید
در بیابان در پی چوپان دوید
عاقبت دریافت او را و بدید
گفت مژده ده که دستوری رسید
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هرچه میخواهد دل تنگت بگو
نگاه ما به زندگی است
اینها حرف های منتسب به چارلی چاپلین است وقتی می خواهد از
خوشبختی بگوید:
"آنقدر بخندی که دلت درد بگیرد.برای مسافرت به یه جای زیبا بروی.
بعد از
این که از مسافرت برگشتی ببینی هزار نامه داری.
به آهنگ مورد علاقه ات
گوش بدهی.
به رختخواب بروی و به صدای بارش باران گوش کنی .
از حمام
که بیرون آمدی ببینی حوله ات گرم است.
در آخرین امتحانت قبول شوی .
در
جیب شلواری که مدت هاست نپوشیدی پول پیدا کنی.
برای خودت در آیینه
شکلک در بیاوری و بخندی .
تلفن نیمه شب داشته باشی و حرفت ساعت
ها طول بکشد.
بی دلیل بخندی به طور تصادفی بشنوی که یک نفر از تو
تعریف می کند.
عضو یک تیم باشی .
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه
کنی .
دوستان جدید پیدا کنی .
کسانی را که دوستشان داری خوشحال
ببینی.
کنار ساحل قدم بزنی .
کسی را داشته باشی که بدانی دوستت
دارد یا یادت بیاید که دوستانت چه کارهای احمقانه ای کردند
و بخندی و
بخندی و ... باز هم بخندی"
چاپلین زندگی را به همین سادگی شیرین می کند
و به ما یاد می دهد
خوشبختی آن شانس نهفته در قله قاف نیست که دست کمتر کسی به آن
برسد
بلکه این احساس دم دستی ترین ثروت دنیاست که اگرفقط کمی
دستت را به سمتش دراز کنی صیدش خواهی کرد.
این کار سود می برید! حتی اگر هیچ کس نداند شما چه می کنید! جهان
پیرامون شما خوشنود تر خواهد شد. و همه چیز برای شما بسیار آسان تر
می شود. در این جهانم و لحظه اکنون را می زییم اگر کار خوبی هست که
می توانم انجام دهم، یا شادی ای هست که می توانم به دیگران ببخشم،

ازاو پرسیدم: چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
جواب داد:گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال ات را
بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه
ای انداز . شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنی.
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزاییکه حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری
هوای سرد کوچه مون
پنجره ای که بسته است
نفس ، نفس ، تنفسم
نشسته است
وصورتش میان مه
زچشم من نهان شده
کنون اگر به دست خویش ،
بخار شیشه بر کنم
گمان کنم گمان کند که چشم من از این نظاره خسته است
کنون اگر هر زمان که مه جدایمان کند
به جای دست گونه را به روی شیشه میکشم
گمان کنم گمان کند که اشک من بخار غم به روی شیشه شسته است
تو دور ِدور می شوی و ماه وماه تر
من سردِسر د می شوم و بی پناه تر
هی نامه پشت نامه که من زنده ام هنوز
اوضاع خوب می شود و روبه راه تر
محکوم رنج بودنم و در نبودنت
از سال های کودکی ام بی گناه تر
دیگر نمانده راه گریزی از این خزان
خورشید من بتاب ،که باشم گیاه ت
ر...
از اشک من تر است تمام مسیر راه
دنیا تر است و پنجره ها تر ، نگاه تر
هی حرف پشت حرف شنیدن از این و آن
در روزگار تلخ از این هم سیاه تر
***
شوقی که می رسد به من از نامه های تو
هی دیر دیر می شود و گاه گاه تر
انسان برای رسیدن به موفقیت باید از جاده ها و تونل ها و تنگناها و مناطق
صعب العبوری بگذرد.لطفا سعی کنید این مسیر را برای خودتان دل انگیز
کنید.
رام کردن شیر های زندگی زن و مرد ندارد .اگر بتوانید این شیر ها را رام کنید
تبدیل به انسانی خاص می شوید که دیگران باشگفتی نگاه تان خواهند
کرد؛در غیر این صورت ،خودتان توسط آنها بلعیده خواهید شد. انتخاب شما
کدام است؟
در رقابت باید هوای رقیبتان را داشته باشید؛هر چه قدر هم وضعتان بد و
بغرنج باشد و رقابت نفس گیر،باز هم باید اخلاق رقابت را حفظ کنید.وگرنه
خلق چنین کار زیبایی را از دست می دهید.
ارزان ها همیشه مشتریان زیادی دارند.هدف های کوچک و پیش پا افتاده و
ساده ،همیشه مشتریان زیادی دارند. باور کنید خیلی معطل می شوید!
بیشتر نا آرامی های روحی ریشه در کمبود عزت نفس دارند.
باید یاد بگیرید که بهترین تصور را از خود داشته باشید
-نقاط ضعف و قوت تان را ارزیابی کنید.
-از خود انتقادی بی وقفه دست بردارید.
-به نظر دیگران نسبت به خودتان نچسبید.
-اهداف روشن و واقعی برای زندگیتان تعریف کنید.
داشتن یک هدف یکی از موثرترین روش ها برای رسیدن به
تعادل روحی است.
تو غارتگر عقل و هوشی
به آزار جانم چه کوشی
چو نی دارم در جان خروشی
به آزار جانم چه کوشی ؟
چه خواهم از تو جز نگاهی ؟
چه خواهی از جانم چه خواهی ؟!
ندارم جز عشقت گناهی !
بر سیه بختی من گواهی
چون دو چشم مستت دل سیاهی
کو به غیر از آغوشت پناهی
آتشی سر کشی فتنه جویی
آفتی خانه سوزی گناهی
عشق من جان ِ من را چه کاهی ؟
ماه من مجلس آرا تویی تو
عشق من شادی افزا تویی تو
روشنی بخش دلها تویی تو
راحت جان شیدا تویی تو
سر گران از چه با ما تویی تو ؟!
با توام، با تو ،خدا را! بزنم یا نزنم؟
همه حرف دلم با تو همین است که دوست
چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:
دست بر میوهی حوا بزنم یا نزنم ؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟
دست بر دست همه عمر در این تردیدم:
بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟
زنده یاد قیصر امین پور
هم آهنگ شویم تا بندهای خودساخته بر جسم وجانمان راباز کنیم.
"هم آهنگ" شویم تا طعم زندگی حقیقی یعنی زندگی منطبق بر ضرب آهنگ
های طبیعت وهمگام با چرخه های طبیعی جسم و روحمان را بچشیم.
"آواز بخوانید" یکی از روشهای مهم هم آهنگی با طبیعت وحفظ وتقویت
سلامتی که این روزها از نو در مرکز توجه قرار گرفته است،آوار خواندن
انفرادی و جمعی است.آن چه که این روزها نام "آواز درمانی"خوانده می شود.
آواز خواندن باعث بالا رفتن روحیه و تقویت نظام ایمنی بدن می شودوتآثیر
مثبت جسمی وروحی کاملا محسوسی دارد.
گفته اند نور،صدای جامدیت یافته است.استفاده از صدای موسیقی وآواز به
عنوان سپر محافظی از نور ،چیز جدیدی نیست،فقط کشف خارق العاده آن
جدید است.حافظ و مولانا این را می دانستند،اما کشف آن آز سوی عموم
مردم جدید است.همه ما می دانیم از این ابزار خدادی _یعنی صدامان برای
رفع دلتنگی ها ،بیان احساسات قلبی،ابراز شورو شادی ،و وصل به منشآ
استفاده کنیم.همه ما می توانیم با ترانه های شاد،با موسیقی الهام بخش،و
با سروده های معنوی روحیه مان را بالا ببریم وسلامت بیشتر را که پیش
شرط هر موفقیت اساسی ای است تجربه کنیم.
آواز خواندن نه تنها قفسه سینه وشش ها را بازتر می کند و اکسیژن بیشتری
به همه اندامهای بدن می رساند،بلکه بندهای روحی ما را نیز باز می کند و
احساس انبساط و رهایی بیشتری به ما می دهد.
برای آواز خواندن نیازی نیست حتمآ به کلاس آواز برویم نیازی نیست شش
دانگ صدا داشته باشیم فقط کافیست ارزش واهمیت آن را بشناسیم واز این
ابزار ارزشمند ونعمت وجود حنجره استفاده کنیم.
خوب است بدانیم که:
آواز شفابخش است.
آواز رهایی بخش است.
آواز انرژی بخش است.
آواز خواندن به وفور می انجامد.
آواز زخم ها را التیام می بخشد.
آواز ما را بالا می برد.
آواز پر پرواز می دهد.
آواز درها را باز می کند.
آواز مواد شیمیایی نیرو بخش در بدن آزاد می کند.
آواز میدان انرژی بدن را متعادل می کند.
آواز انرژی های منفی بدن را بیرون می کند.
اموخته ام که......
با پول می شود خانه خرید ولی اشیانه نه .رختخواب خرید ولی خواب نه .ساعت خرید ولی زمان نه . می توان کتاب خرید ولی دانش نه
می توان مقام خرید ولی احترام نه.دارو خرید ولی سلامتی نه.خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره می توان قلب خرید ولی عشق رانه.
(چارلی چاپین)
(Copy)_0.jpg)
| This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 550x442px and weights 69KB. |
(Copy)_0.jpg)
| This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 550x442px and weights 62KB. |
(Copy)_0.jpg)
| This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 550x442px and weights 67KB. |
(Copy)_0.jpg)
| This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 550x442px and weights 61KB. |
.jpg)
ایسکانیوز ـ محققان دریافتند که شناکردن همراه با دلفینها افسردگی را کاهش میدهد.
به گزارش سرویس علمی پژوهشی ایسکانیوز به نقل از مجله پزشکی بریتانیا، یک تیم دانشگاهی Leicester جلسات مداوم شنا با دلفین ها را بر روی 15 بیمار افسرده در یک مطالعه که در Honduras صورت گرفت بررسی کردند و دریافتند که نشانههای بهبودی در بین این افراد از 15 نفری که در همان مکان بدون حضوردلفینها شنا کرده بودند بیشتر مشاهده شده است.
به گزارش دانشمندان حیوانات بخصوص پستانداران به طور مساعدی میتوانند جنبشهای معاشرتی انسانها را افزایش دهند. همه داوطبانی که در این آزمایش شرکت کرده بودند حداقل از چهار هفته قبل استفاده از داروهای ضد افسردگی را قطع کرده بودند سپس طی این آزمایشات نیمی از داوطلبان روزی یک ساعت در طول هفته با استفاده از لولههای تنفسی به زیر آب میرفتند و با دلفینها شنا میکردند و بقیه افراد نیز با همان شرایط در آزمایش شرکت کردند با این تفاوت که در اطراف آنها دلفینی وجود نداشت.
پس از دو هفته مشکلات روانی هر دو گروه بهبود یافت اما گروهی که در اطراف دلفینها شنا کرده بودند نتیجه بهتری از خود نشان دادند. محققان معتقدند ارزشهای حسنه دلفینها و عواطف افزوده شده در نتیجه برقراری ارتباط با آن ممکن است خواص درمانی بینظیری داشته باشد، آنها علت این امر را امواج ساطع شده توسط دلفینها اعلام کردهاند. پیش از این نیز از دلفینها برای توان بخشی کودکان استفاده میشده است. دلفینها موجودات باهوشی هستند که قادر به برقراری ارتباط چندگانه با انسانها هستند.
علت این امر وجود قسمت مشترکی در مغز آنها است که نقش اساسی در تنظیم بسیاری از فرآیندهای احساسی و روانی بدن دارد است.
دل بردی از من به یغما « استاد شجریان ، دستگاه ابوعطا
دل بـردی از مـن به یغـما، ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوسـت ، از دسـت دل بر سـر من
عشـق تو در دل نـهان شد ، دل زار و تن ناتوان شد ، رفتی چو تیر و کمان شد
از بـارِ غــم پیکر من
بــارِ غــمِ عشــقِ اورا گردون نیارد تحملّ
بارِ غمِ عشقِ اورا گردون نیارد تحملّ ، چون می تواند کشیدن، این پیکر لاغر من
می سوزم از اشتیاقت،در آتشم از فراقت ، کانون من سینه من، سودای من آذر من
اول دلم را صفا داد آیینه اش را جلا داد
آخر به باد فنا داد، عشق تو خاکستر من ، عشــــق تــــو خـــاکســــتر مــــــــــن
چرخ و فلکی می کند)روی نردبان تو را بالا می کشد(درک تو را افزایش می
دهد)دستی به پشتت می زند در آغوشت می گیرد وخداحافظی می کند
( امانه! خداحافظی نمی کند او صاحب خانه ی دل می شود ودر محراب دل
محمل می گزیند)
شعر زیبا وجود ما را از هیجان به ارتعاش می آورند.آدمهایی که غنای دست
دادنشان همدلی ناگفته ای را بیان می دارد و سرشت مطبوع و سرشار آنها
به جان مشتاق و بی قرار ما آرامشی شگفت را ارمغان می دهد. که خداوند
در هسته ی آن است. پیچیدگی ها و تحریک پذیری ها و نگرانی هایی که ما
را در خود گرفته اند مثل خوابی ناخوشایند می گذرند و ما بیدار می شویم تا
زیبایی دنیای خداوند را به چشم های دیگر ببینیم و با گوش هایی تازه
بشنویم!

مثل تو منو رها کرد ، حالا دستام مونده و تنهایی من
(من،من،من،من،من،من،من)
ای دریغ از من (از من،از من) ، که بی خود مثل تو
گم شدم ، گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از توتو،تو،تو ، که مثل عکس عشق
هنوزم داد می زنی تو آینه ی من
آه ، گریه مون هیچ ، خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ
ای (ای) ، ای مثل من تک و تنها (تنها،تنها،تنها)
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی ، زمین و آسمون هیچ
(هیچ،هیچ،هیچ،هیچ،هیچ،هیچ،هیچ)
بی تو می میرم (می میرم) ، همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو می میرم (می میرم) ، مثل قلب چراغ
نور تو بودی ، کی منو از تو جدا کرد