ماه خدا

ﺳﺮ ﺗﺎ ﭘﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ‌ ﺧﻼ‌ﺻﻪ‌ ‌ﮐﻨﻨﺪ، ﻣﯽ‌ﺷﻮﻡ‌ ﻣﺸﺘﯽ‌‌ ﺧﺎﮎ...!‌

 

ﮐﻪ‌ ﻣﻤﮑﻦ‌ ﺑﻮﺩ ﺧﺸﺘﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﯾﮏ‌ ﺧﺎﻧﻪ

ﯾﺎ ﺳﻨﮕﯽ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﯾﮏ‌ ﮐﻮﻩ

ﯾﺎ ﻗﺪﺭﯼ ﺳﻨﮕﺮﯾﺰﻩ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﻗﯿﺎﻧﻮﺱ...

 

ﻭﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺧﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﮔﻠﺪﺍﻥ...!

ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﻏﺒﺎﺭﯼ ﺑﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ...!

ﺍﻣﺎ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻬﺎﯾﺖ

ﺷﺮﺍﻓﺖ

ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ...

ﻭﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﺍﻧﻪ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻡ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ

ﺩﯾﺪﻥ...ﺷﻨﯿﺪﻥ...ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ

ﻭ ﺍﺭﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﯼ ﻧﻔﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺩﻣﯿﺪ...

ﻣﻦ ﻣﻨﺘﺨﺐ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﺏ... ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻌﺎﺩﺕ...

ﻣﻦ ﻣﺸﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﮐﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯾﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻭ ﺗﻐﯿﯿﺮ...

ﺑﻪ ﺷﻮﺭﯾﺪﻥ...ﺑﻪ ﻋﺸﻖ...

ﻭﺍﯼ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﮐﻪ ﻗﺪﺭ ﻧﺪﺍﻧﻢ...

ﻭﺍﯼ ﺑﺮ ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﺒﻮط کنم به خاک.......

فرا رسیدن ماه رمضان مبارک..

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام رفقا!

سلامم به باران و آیینه باد، به دلهای سرسبز بی کینه باد، سلامم به گلهای سوسن به نور، به قلب شقایق، عزیزان دور........سلام بروبچ سوسول. خوبین خوشین؟ چه خبرا؟ کسی به جمع شترمرغا نپیوسته؟ من سبزوارم از اینجا واسه همتون آرزوی موفقیت و خوشبختی می کنم. سپیده و پریسا دانشجو شدنتون مبارک. منم دلم واسه همتون تنگ شده بیاین قبل عید یه برنامه بریزیم همدیگه رو ببینیم هرکی موافقه اعلام موافقت کنه و یه تاریخ پیشنهاد بده. فعلا!

سلام.....

سلام ب بروبچ باحال پیش ریاضی قدیم

چ خبرا؟ چقد نامردین همتون رفتین دانشگاه دیگه مارو ادم حساب نمیکنین...

این بود رسم رفاقت؟؟؟

دلم واستون تنگ شده.... هرجا هستین موفق باشین

یــــــادهـــــا....

یاد یادگاریها ویادرگارها ماندگار...

به نام خدایی که ازرگ گردن بهمون نزدیک تره....

سلام

غرض فقط...

گذری به خاطرات مشترک...

جشنا:

غیرمترقبه وماه سرکه!استادطوفان!تهرانو الی کن!یه توپ دارم قلقلیه!شلوارسبزلجنی باراه راه صورتی!اشرف دلم برات قش رفت!یه آسمون آبی سقف اتاق منه!

مجله خبری! پیش بینی هوا! آی بری باخ! توره مو میوم!30 یا30! فشن شو!

املت! نمایش شاه! نقاش(دات ماس!داگ ماس!نمیدونم چیه درستش!منظورم طنزشه وگرنه میدونم اصلیش باب راسه)! میلیشیا! بشکن بشکنه!

اردوها:

مشهد! اردوگاه! کارخونه قند! باغ بابای خانوم چوپان!

کلات! نیومدن من،نرفتن شمابه خاطرهوای بد! اومدن من،رفتن هممون! مدرسه متروکه! لباس صورتی! ضعف کردن مهلا! بازار!تراول50تومنی!سکه های فاطمه!مامان ملیحه!عروس وداماد!

نیشابور!ساندویچ کالباس!خانوم مجیدی وعکسای توگوشیش!دهکده چوبی وخبرتولدزهراخانوم دختر...!پریساوفیروزه وفاکتور!عروس داماد! گیرای خانوم وحدتی! بازی بادخترای معلمین محترم!

اردوی پژوهشسرا! مفت باشه کوفت باشه!

اردووعده داده شده بعدکنکوروازماسماق مکیدن ازمدرسه وخانوم طهان خلف وعده کردن!

دورهمیا:

خونه ما!رقابت منوسمیه وقول وقرارنهار!خونه حمیده!خونه...!خونه پریسا!

کلاس آقای نظری!کیکی که پریسامهمونمون کرد!

ساندویچ الوویه کلاس زبان چهارم ونوشابه!!!

آشپزی توساعت شیمی! قلیه ماهی گروه فاطمه! پیراشکی گروه ما!

موندنای خارج ازساعت مدرسه برای تزیین وساخت دکورجشن فرداش!یاجمع کردن خرت وپرتابعدجشن!

کلیدواژه:

شتر!!!

مقواخریدن!!!

عملا!!!

جریمه کتاب کارفیزیک!!!

....مثال!

....سبیل!!

الی آخر!!

بنابراین!!!

تابلو301وهنرنمایی بنده رواون!!

پرایددبیرمبانی!!

ژله مفتکی!!

.

.

.

.

.

میدونم بیشترازیناست...

ولی بنظرم براخاطره بازی همینقدکافیه!

بهتره خیلی چیزانگفته بمونه!

 

بچه هاکه درگیردرسن!معلومم نیست سربزنن یانه!!

به امیدفسیل نشدن انجمن سوسولا...

 

خداهوادارهمه رفقام(خودشونودلشون)باشه  هرجای ایرانن!

ازمشهدوسمنان واصفهان وشاهرود وزاهدان وسبزوار وتربت وبیرجندو(هنوزکه نرفتی!نرفتیم!)تاشهرخودمون!!!!

التماس دعا...

 دلم تنگ شده....

ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮕﻪ . . . .

ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻋﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﯿﻮﻣﺪﻥ ﻣﻌﻠﻢ ....

ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻝ ﺻﺒﺢ ﻭ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺳﺮﻭﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﻭﻝ
ﻫﻔﺘﻪ ....

ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻂ ﮐﺸﯽ ﮐﻨﺎﺭﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ آبی ﻭ ﻗﺮﻣﺰ ....

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﭘﺎﮎﮐﻦ ﻭ ﮔﭻ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﻪ ....

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻌﻠﻢ ....


ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ ....

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺩﻟﺨﻮﺷﻴﻬﺎﻱ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ...:(

وب فیزیک مهلا!!!!!!!

سلام علیکم و رحمه الله!!!!!

خوبید؟ خوشید؟ 

داشنگاه چطوره؟!! دی:

وبلاگ فیزیک اینجانب فعال شد مجددا!!!

تشریف بیاورید پلیز!!!!

physics1879.blogfa.com

"یادش بخیر...."

 

یادش بخیر...

              شعر هم آوای مدرسه

یاد سرود ملی و غوغای مدرسه

 

یادش بخیرزنگ شروع کلاس درس

صوت بلند بخش الفبای مدرسه

 

  

  یادش بخیر بچه زرنگی که می نوشت

شاگردهای تنبل و بدهای مدرسه

 

این روزها بدورم از آن جوامتحان

از گریه های هرشب و املای مدرسه

 

یادش بخیرزنگ ریاضی و ترس ولرز

عشق هوای ورزش و بلوای مدرسه

 

تاخیرهای عذرموجه و راه دور

لبخند های خسته ی بابای مدرسه

 

یادش بخیر فصل  خزان و هوای سرد

تهدیدهای ناظم و دعوای  مدرسه

 

دیگر گذشت  شیطنت وقت امتحان

آموزگارو نمره  و انشای مدرسه

 

  یادش بخیر شور و هوایی که داشتیم

دراضطراب بازی فردای مدرسه

 

...............................

 

 

 

با این که روزها سپری می شود ولی

جا مانده دل؛ درآن دل ِ دنیای مدرسه

 

 

دیگر گذشت سن من از قیل و قالها

شیرین گذشت قصه ی غمهای مدرسه

 

 

 

 

 

روزمون مبارک

روز دختر مبارک..

امیدوارم مثل حنا با مسولیت..

مثه کزت صبور..

مثه ممول مهربون..

مثه جودی شاد و سر زنده

و

مثل سیندرلا

خوشبخت باشید...


یادش بخیر...

سلام دوستان یادش به خیر چه روزایی داشتیم چه دورانی بود دوران دبیرستان اینا رو میگم چون احتمالا اگه دانشگاه قبول شیم دیگه وقت نکنیم خیلی به وب سر بزنیم .....

میگن دوران دبیرستان یه چیز دیگه است ...حالا که تمومش کردم می فهمم راست گفتن ......ولی از این دوران قشنگ کلی خاطره دارم....خاطرات قشنگی که می دونم دیگه نمی تونم جایی مثل اونارو پیدا کنم ، دوستای خوبی که لنگه ندارن...معلم هایی که حرف ندارن...

ما حدودا چهار سال کنار هم بودیم ، چهار سال کنار هم بزرگ شدیم و از هم کلی چیز یاد گرفتیم...

دلم واسه تک تک شما تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتنگ میشه ....همتونو خیلی دوست دارم امیدوارم تمام بروبچ کلاسمون عاقبت بخیر بشن....

اگه تو این جهار سال خوبی ، بدی دیدین ( که می دونم ندیدین ) حلالم کنین

سلام دوباره

با اینکه دیرشده ولی عیدو تبریک میگم

چهههههههههههههههههههههه خبرا؟

بروبچ خودمون حالشون چطوره؟

انتخاب رشته چطور پیش میره؟من که انتخاب رشته کردم

راستی عقدیه الهامه.....فک کنین تروخدا....الهام تولباس عروس....واااااااااااااااای دیدنیه

هرکی الهام ودید ازطرف من بهش بگه خیلی نامرده....

اکی.....تا بعد

صرفا جهت خنده:دی

نخبه ندیده!


اون پاپیون رو به کجاش گیر دادن آخه!



استغفرالله!


چه با مزه!!!

خسته شدنا!!!


با خودت مقایسه کن

بهد تفاوت را احساس کنید!!


آخر الزمانه!!!


از این ور یا از اونور؟!


تایتانیکه یا پیکان؟!



چطور بود؟!


؟؟؟

دوشنبه

ملیحه

کی میاد؟!

الهی به امید تو ...

تو اگر دلگیری لحظه ای چشم ببند، اندکی اشک بریز، و بخوان نام مرا، به تو من نزدیکم، نام من یزدان است، لقبم ایزد پاک، تومرا زمزمه کن، خواهم آمد سویت، بی صدا یادم کن، یا که فریادم کن

دوستان سلام ....فرا رسیدن ماه مهمونی خدا رو به همتون تبریک میگم...ایشاالله همتون به آرزوهاتون برسین...

دیروز بعد مدتها رفتم بیرون تا موجودی عابر بانکمو چک کنم تا کارتمو گذاشتم تو دستگاه و زدم اعلام موجودی یهو جو اونجا عوض شد ... رنگ دستگاه عوض شد...حال منم عوض شد ...دیدم رو خود پرداز نوشته کارت شما دارای شرایط امنیتی است !!!!!! بعد یه رسید بهم داد که کارت شما خفن امنیتیه نمی تونیم بدیمش به شما بعدا به بانک مراجعه کنید !!!!!!

خواهرم که از دیدن قیافه ی من تو اون وضعیت می خواست از خنده منفجرشه گفت : ساراجون از بس موجودیت بالاست دستگاه هنگ کرده !!!!!!

یکم که فکر کردم دیدم راست میگه آخه اون دستگاه بیچاره که نمیتونه اون همه صفرو نشون بده

مناجات غضنفر با خدا : خدایا وقتی می خوایم بیایم خونت باید کلی پول بیم.......

وقتی هم مهمونت می شیم نباید لب به چیزی بزنیم ...........می خوای اصلا رفت و آمد نکنیم؟

فعلا

نرگس اومد

سلاااااااااااااااااااااام بردوستان گرام....امیدوارم خستگی کنکور ازتنتون دررفته باشه

چراتعجب کردین؟بابا منم نرگس

نمیدونید چقددلم واسه همتون تنگ شده.....یادش بخیر

یادتونه من ومریم وسارا...دقایق اخرکلاسا...صداتون میزدیم بعد به دماغاتون میخندیدیم هه هه هه

نمیدونین این مریم شماهارو به چی تشبیه میکرد

نسرین وبگو....همیشه باسارا واسه هم شکلک درمیاوردن

حمیده که وقتی باالهام حرف میزد کرمیشد هرچی صداش میکردی

ساراومنصوره که همشه خدا با هم قهربودن

سمیه که ازدرس خوندن بیشترنمیشد

پریساومهلا وسپیده که یابحثاشون درسی بود یادرمورد داداشاشون گاهی اوقاتم که بحثث کم میاوردن

میچسبیدن به نخبه یااون گربه بدبخت 

ساراهم همش سرش تو گوشی بود با حمید(شوهرش)اس بازی میکرد.....

من ومریمم درحال مسخره کردن بقیه

ملیحه هم درحال بحث ودعواباسارا(س)

یادمه روزایی که باخانم طهان داشتیم همه چشم انتظار سمیه بودیم..تاازدر میومد میپریدیم سر کیفش تا

دفترشو بگیریم......چقد خنده دار بودهیییییییییییییییییییی روزگار

خب دیگه تریپ غم برندارین من اومدم فقط جهت امرزش اموات بزن کف قشنگه رو.......دس دس شله شله

خب دیگه تابرنامه ودیداری دوباره باباییییییییییییییییییییییییی

سخن اول:حرفایی بارفقا...

الهی وربی من لی غیرک...

الهی وربی به جزتوکس ندارم...

 

سلام  به همه رفقای تک خودم...

به پردیس وساراوخودم خوش آمدبابت اولین پستمون(البته بعدازراه اندازی مجددش...)

مهلاهم که مدیر وناظرهمیشه هست...

 

اول اینکه امروزمراسم سالگردمامان بزرگ پریساست.که متاسفانه نمیتونم تومراسم شرکت کنم...پریساخودش میدونه درچه وضعی هستیم...بابت این عذرخواهم...

پریساجوووووونم.عزیزدلم  خدارحمت کنه مامان بزرگتونو.انشاالله هرچی خاک ایشونه بقای عمرشماوخونواده باشه...

 

امامطلب دوم...سارای عزیزمنم دلم برای مدرسه ورفقاوجمع صمیمیمون تنگ شده...وهمچنین کل انداختن باتو...واااای که بعضی موقعاچقدزودرنج میشدی...اسکی میرفتی رواعصابم...ولی می ارزید...

 

سوم اینکه پردیس گل...فکرکنم همه میدونن که من اعلام کردم حتی اگه بددترین رتبه روخدایی نکرده بیارم آدمی که دوباره بشینم بخونم نیستم...اماااااااااااااانشاالله که نتایج مطلوب نصیب هممون بشه...این کنکوراگه سخت بوده براهمه سخت بود...پس تازمان اعلام نتایج ازشماومهلاگلم خواهش میکنم کمی امیدوارانه حرف بزنیدتا...

حتی غیرممکنم غیرممکن نیست وای به حال این کنکورکه به خیلی بابتا ازممکنم ممکن تره!!!!!!!!!!!!!

راستی خوشم میادمثل همیم ...منم کمرشکن شدم...ماشاالله تمومی هم نداره خیرسرم میخواستم برم کلاس تابستونی...

 

وامامهلاجوووووونم...امیدوارم همیشه شادی وخنده توببینم وتن سالمتو...

کاش..........................................................................................................................بیخیال...

 

کاش قانون همه دوستیهااین بود:

یارفاقت تعطیل...

یاجدایی هرگز...

عزیزدلم...فکرکنم مدیرمستبدباشی جذابتری!!!!!

 

همین دیگه...امیدوارم به حمیده عزیز مسافرت خوش بگذره..به دوستای گلم الهام  ومریم وسارا(خ)!!!تعطیلات ویژه خوش بگذره...

 

پارازیییییییت:((نرگس الان تک زد.البته پیامم داد.**درموردجشن فارغ التحصیلی.واقعاکی میخوایم برگزارکنیم**...... ))

 

امیدوارم رفقای گرام: نرگس وهاجروملیحه ومنصوره وسمیه هم هرکجاهستن بهترین لحظاتوداشته باشن...

 

ونسرین گل هم...انشاالله نتش درست بشه.زودتربیادتاشایدباحضورایشون والهام وحمیده دیگه وقتی اومدی اینجادلت نگیره...!!!!!!اینقدکه همه دپرسیم...خودمم میگما...

 

خب...تااطلاع ثانوی که بتونم ازدست مامانم  عینهو جیمییییییییز!!!!دربرموبتونم اینقدریلکس بیام نت همتونو به خدامیسپارم(مثل مجریای تلویزیون گفتم!!!)

 

به قول یه دوست قدیمی بای تاهای

خدایاخوبی برترین کرامت توست..

پس خوبان خوبم راهمواره خوب بدار...

قربون همتون...

یاعلی...

 

 

 

مهلا نوشت

سلام به همه

اره پردیس تو تنها نیستی منم افتادم واسه ساله بعد

حالا بیخیال چرا اصلن از یاداوریش خوشم نمیاد

سارا ک اومده پست گذاشته

پریسا درگیر مراسم مامان بزرگشه

سپیده هم فکر کنم ی خرده گرفته س

الهام گفت حمیده مسافرته خودشم ک نیومده

پردیسم ک پست گذاشت

نسرینم گفت نتش درس شه میاد

از بقیه م خبری نیس

منم منتظرم ی دور دور هم جم بشیم نمیدونم یا واسه جشن فارق التحصیلی یا برا اون اردویی ک خ اکبرزاده گفت

کنکور زبان واقعا اسون تر از ریاضی بود

منم ک از بعدش چن تا مریضی باهم گرفتم بر جوری سرما خوردم این استرس لعنتی هم برام اروم و قرار نذاشته

اره پردیس گلچین روز ازمون ب مامانم گفت دیشبش بیمارستان بودین

شب خوبی نبود

جالبه امروز ی کارشناسه میگفت کنکور 92 تو چند سال اخیر از همه سخت تر بوده

خب بسلامتی طراح سوالا ی دعای ابولفضل بزنه بلند!

نه پردیس جون زیاد انجمن نمیام

یا درگیر وب خودمم میرم اونجا و میام یا خوابم یا تلویزیون یا سینوهه میخونم فعلن البته محسنم گوش میدم! 

پردیس کاش ی شب بیای اینجا ب یاد پارسال بریم دو چرخه سواری  شب همین جا بمونی تا صبح بعدش صبح دوباره بریم دور بزنیم مث همیشه

یادش بخیر

ایشالا چشم دشمناتون کور بشه و موفق باشید

خانوم طهان سلام رسوندن

عجب حالیه..

 

سلام به بچه های گلابی

هییییییییییی روزگار نمیدونم حرفی واسه گفتن ندارم ولی اینم از شانس ماست دیگه!!!

چه شانسی؟  بدبختی وبیچارگی! اینکه روز قبل کنکور باید سیستم بدنیت کلا بهم بخوره (ازجمله اینکه دستات مورمور کنه مدات تودستت نیادیاگشنت باشه هیچی نخوای خلاصه مغزت کارکنه ولی دستات نه) جالبه همیشه از چیزی که میترسی به سرت میاد  خلاصه اگه به رییس سازمان سنجش میگفتم یه کارت معافی بهم میدادمیگف دخترم برو سال دیگه بیا

البته بنده یه معذرت خواهی به بچه های پشت سری بدهکارم که کلا حواسشونو پرت کردم  سرجلسه طفلی مراقبا قیافه منو میدن واسم دعا میخوندن !!!(قیافشون دیدنی بود)

حالا وسط جلسه خانومه ازاونور سالن اومده گفتم برام آبقندی چیزی اورده تازه میگه چته؟ اون لحظه قیافم مثه سنجاب تو عصر یخبندان بود که فندقشو گم کرده البته تقصیری نداشت وظیفش نیس میگم مسکن دارین میگه ما نمیتونیم بهت بدیم باخودم گفتم پس براچی اومدی بعد یه کمک بزرگ بهم کردو گف...

 میخوای آمبولانس زنگ بزنم بیاد معاینت کنه !!

باخودم گفتم واویلا اینقد قیافم داغونه بعدش تشکر کردمو گفتم مرسی جاتون خالی دیشب دوتا آمپول ضد استرس زدم از استرس نیس معدمه تانکیوشما برو به کارات برس

فقط میدونم با اون حالی که من داشتم سرجلسه فیلو از پا مینداخت واقعا عجب مقاومتی کردم خودم از خودم خوشم اومد

حالا هرچه بادا باد از همین جا اعلام میکنم هرکی بامن میخواد بخونه برا سال دیگه آمادگی خودشو اعلام کنه شاید یه دل گرمی واسم بشه !البته راستشو بگه...(امیدمن به شما دبستانیهاست)

شایداین حرفا درسی بشه برا بقیه که روز قبل کنکور بهم خوری نکنن بچه خوبی باشن هرچی مامانشون میگه بخورن

ولی کلا عجب حس باحالیه بعد کنکور همه همین جورین 9ماه جز جیگر بخوری بعد 3 ماه تابستون بیخیال

واقعا ها یه سال دیگه میخونیم این همه عمرو میخوایم چیکار؟

دیگه دیگه خدا بزرگه ...

ووواااااااااای این چن روز از بس کار کردم حالم جا اومد خونمون شده مثه تازه عروسا واقعیتش مامانم بعد کنکور باکفگیروقابلمه انتظارمو میکشید دیگه چیزی ازم نمونده البته شامل حال همه مون میشه...

درحال حاضر کار خونه و رمان خوندن شده وکامپیوتر بازی شده کار هرروزم

عجب حالیه...

والا(باتشدیدبخون)

فداتون بشم منتظر یه دور همیم حمیده که مسافرته الهامم که  فعلا  دردسترس نیس!

نسرینم مثه من تو کماس ولی شرایطش بهتره

اگه مامانم اجازه بدن میام وب  اگه بزارن اگه اوکی بدن همین الان دارن سالونوجارومیکنن حالا به کیو چی قسم بخورم مامان صبح جارو کردم  خب حق داره  دیگه منم حقمه!

اگه دیر دیر اومدم شما ببخشید مهم اینه که این وبو صاحباش همیشه هستن و یاد همن

هرجا هستی باش آسمانت آبی ودلت از غصه وغم خالی...

 

درآخر آرزوی موفقیت واسه همه بچه های ریاضیو تجربی امیدوارم همه موفق باشن

 

 

 

به نام خدای عشق که پروردگار ریاضی است

سلام دوستان من اومدم ...خوش اومدم......

کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت : دریا دزد کفشان من!

مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت : دریا سخاوتمند ترین سفره هستی!

موج آمد و جملات را با خود شست....

تنها برای من این پیام را باقی گذاشت : برداشت های دیگران در مورد خودت را ٬در خویش حل کن تا دریا باشی

دلم واسه مدرسه اومدن تنگ شده ... واسه همه بچه ها ...واسه کل کل با مهلا(مدیر مهربون وبلاگ) با سپیده و از همه مهمتر کل کل با ملیحه ...خیلی وقته چیزی رو اثبات نکردم دیگه دارم افسردگی می گیرم

خواهرم که نگران وضعیت من بود دیروز یه فرمول ریاضی واسم آورد من دوباره جون گرفتم

تا یه فرمول دیگه و یه جون گرفتن دیگه همتونه به خدا می سپارم

سوسولا پرچم ها بالااااااااااااااااااا

سلااااااااااااااااااااااااااام...


ما اوووومدیــــــــــــــــــــــــــــــــــم...

 

الووووووووووووووووووووووووو؟؟؟

 خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

خوبید؟

خوشین؟

خوش میگذره؟

 

ما هم فکر کنم خوبیم!!!

منم نسبتا!

 

ما کنکورمونو دادیم...

مبارکه! میدونم!


این پست به علت کسالت بنده (بقول حمیده مدیر مستبد وبلاگ) اندکی بدون شادی می باشد عذر خواهی بنده را بپذیرید...

این پستم شد پست: مدیر انجمن سوسولای بسیجی!!!

 

امروز زد ب سرم دوباره وبو راه بندازیم...

 

به پیشنهاد نسرین عزیز قرار شد اسمشو عوض کنیم و فقط بچه های ریاضی نویسنده باشن...

 

از دوستان تجربی پوزش می طلبیم!!!

 

ب بچه ها پیام دادم هر کی میخاد نویسنده بشه بگه بعدشم اسم های پیشنهادیشونو بگن...

پریسا و سپیده ، حمیده ، پردیس و نسرین ، سارا س ، سارا خ ، نرگس ، منصوره

موافق بودن ک نویسنده بشن...

سپیده هم گفت کلوپ باحالا

پریسا هم پیشنهادش اینه : "دانش آموزان دیروز،دانشجویان امروز،مهندسین فردا"

(با کلاسه نه؟؟؟)

پردیس جون با اعتماد به سقف گفت بذارین پردیس!

و نسرین گفت : ورود آقایان اکیدا ممنوع!!!

و نظر من: بچه های خطر - باند اسکلت!!!

از الهام عزیز  و ملیحه جان و سمیه خانوم  و مریم (عروس خانوم)خبری نیست

حمیده و جفت سارا ها و نرگس و منصوره نظر خاصی نداشتن

( بمیرین با این مشارکتتون! - تو رای انتخاباتشون فکر کنم نوشتن اوشین!- بعد حمیده میگه مدیر مستبد!!!)

ضمنا هاجر کلاس گذاشته!!! (الان ربطشو نمیدونم!!!)

 

خوب جونم واست بگه بگه رک و راست!!!(با اهنگ خوانده شود)

 

ما اومدیم دیگه...

حالا اسمشو چی بذاریم؟

 

دوباره استارت بزنیم دیگه...


ضمنا در مورد اینکه با لینک ها چه کنیم و قالب و بقیه بعدش با هم حرف میزنیم که منم مستبد نباشم!

اصن هر چی حمیده بگه!

 

دوستان عزیزم پسوردتونو برام اس ام اس کنید تا فعالتون کنم.

قبلیا هستن البته

 فقط پست های مریم و ناهید (دیوان اشعار مریم بود و دکتر شریعتی و اراذل از ناهید عزیز) شده به اسم من!

...

 

راستی روز کنکور زبان یه نفرو دیدم یاد اعتکاف افتاد

کی

همونی که خیلی نایسه

عمرن سر کوچه وایسه

راه میره آسه آسه

من هیچ حسی بهش ندارم!!!... من ک اعظم نیستم! مگه نه سپیده؟!!

خب بگم کی؟

بابا

متولد لاس وگاسه

خوشکل و خوش لباسه

وای چه های کلاسه

الان خب چی به من می ماسه؟؟؟

نکشین خودتونو بابا

ســـــــــحـــــــــــر دیگه...

اه... ی عمر الکی به بچه مردم گفتیم نخبه!


راستی ی چیزی من ی وبلاگ زدم احتمالن ی کم بهتر شم وب فیزیکمو راه بندازم

البته بستگی داره بخاد سال دیگه واس کنکور بخونم یا نه!

حالا بیاین اونجام...

chaotic-girl.blogfa.com

 

.

 

.

 

.

 

!!!

 

!!!!!!

 

فعلن

 

:)

 

:*


در حال حاضر 

سپیده، پریسا ، سارا س ، منصوره و پردیس

فعال شدند...

پلیس

امریکا: شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر میکند.احیاناً آن وسط مقادیری مشت و لگد توسط افسر پلیس دریافت میدارید. یک نفر از این صحنه فیلم میگیرید و در اینترنت پخش می کند. صحنه ضرب و شتم شما از 222 کانال خبری و سیاسی پخش می شود. پلیس رسوا می شود.پلیس از مردم امریکا عذرخواهی می کند.پلیس 15 میلیون دلار به شما غرامت می دهد.شما نیز به خاطر جرمی که مرتکب شده اید مجازات می شوید.

ایتالیا: شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند. شما به پلیس رشوه می دهید. شما آزاد می شوید!

فرانسه:شما خلاف می کنید اما پلیس شما را دستگیر نمی کند چون فعلاً به خاطر حقوق پایینش در حال اعتصاب است. 

انگلیس:شما خلاف می کنید و پلیس یک مسلمان سیاه پوست عرب را به جای شما دستگیر می کند.

  آلمان:شما خلاف می کنید و سگ های پلیس ردتان را پیدا می کنند و شما را دستگیر می کنند.

سوئیس: شما خلاف نمی کنید .پس نیازی به حضور پلیس نیست.

  عراق:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند.در حین دستگیر شدن بمبی که در جورابتان جا سازی کرده اید منفجر می کنید و به همراه پلیس می میرید.

چین:شما خلاف می کنید.شما اعدام می شوید!

امارات:شما حال و حوصله خلاف ندارید و به جایش با همراهی پلیس ،از کشور های همجوار دختر وارد می کنید!

هندوستان:شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند و شما عاشق دختر رییس پلیس می شوید و توسط اون دختر از زندان فرار می کنید و در حالیکه دو تایی آواز میخوانید و دور درخت می چرخید و روسری دورگردن معشوقه تان می پیچید و هی دستش را می گیرید و می کشید و ول میکنید به دوردست ها فرار می کنید.

هلند: از آنجا که همه کار های خلاف در این کشور خلاف محسوب نمی شوند بنابراین شما خواهر و مادر تان را هم که به یکدیگر پیوند بزنید باز هم خلاف محسوب نمی شود و پلیس دستگیرتان نمی کند!

روسیه:شما خلاف می کنید اما قبل از آنکه توسط پلیس دستگیر شوید توسط گروه های رقیب کشته می شوید.

سال نو مبارک...

برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز

مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را ديده بردوز

بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز

جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز

نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگوي بدآموز

منه دل بر سراي عمر سعدي
که بر گنبد نخواهد ماند اين کوز

دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز

سال نو مبارک

اینو گذاشتم تا مطلبه مهلا قابل لمس تر باشه!!!!!!!!!!!

خودتونو کنترل کنید...!!!!!!!!!!!!!!

ما که هرکار دلمون بخواد میکنیم...

همینو بــــــــــــــــــــــــــــــــــس!

زیبای مطلق...خداست

خیلی زیباست...

مرا دریاب ای زیبای مطلق،ای صفای جان...

بنوشان سینه ام را از می عشقت،شده ست عطشان...

بیارا طینتم را با هوای پاک و بی کینه...

برویان غنچه ی امید را در کنج این سینه...

خدا...! غرقم نکن در تاروپود هستی فانی...

رسان این قطره را بر موج دریا،قبل ویرانی...

ز شوق وصل تو،چون مرغ سرگردان به پروازم...

بلندای کلامت شد طنین انداز آوازم...

خب این هم گذری بود از ابیات شعر جدیدم...

امیدوارم لذت برده باشید

این هم یک مخلوق زیبای خدا...

بچه های 201 توجه توجه.

سلام سلام خوبید:

خانوم مهندسای گل:

خانوم نیازی گفتن فردا امتحان فیزیک کوچولو فقط از فصل ۴ داریم...

لطفا اطلاع رسانی فراموش نشه....

پیش از اینها

 پیش از اینها فکر می کردم خدا

خانه ای دارد میان ابر ها

مثل قصرپادشاهقصه ها

خشتی از الماس وخشتی ازطلا

پایه های برجش از عاج و بلور

برسر تختی نشسته با غرور

ماه برق کوچکی از تاج او

هرستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان

نقش روی دامن او کهکشان

رعدوبرق شب طنین خنده اش

سیل و طوفان نعره ی طوفنده اش

دکمه ی پیراهن او آفتاب

برق تیغ و خنجر اوماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست

هیچ کس رادر حضورش راه نیست

پیش از این ها خاطرم دلگیر بود

از خذا ذر ذهنم این تصویر بود

 آن خدا بی رحم بودو خشمگین

حانه اش در آسمان دوراز زمین

بود اما در میان ما نبود

مهربان وساده وزیبا نبود

در دل او دوستیجایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم از خود از خدا از زمین از آسمان از ابرها

زود می گفتند این کار خداست

پرس وجو از کار او کاری خطاست

هرچه می پرسی جوابش آتش است

آب اگر خوردی عذابش آتش است

تا ببندی چشم کورت میکند

تا شدی نزدیک دورت می کند

کج گشودی دست سنگت می کند

کج نهادی پای لنگت می کند

تاخطاکردی عذابت می کند

در میان آتش آبت میکند

 با همین قصه دلم مشغول بود

خواب هایم خواب دیو و غول بود

خوب می دیدم که غرق آتشم

در دهان شعله ها ی سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین

بر سرم باران گرزآتشین

محومی شدنعره هایم بی صدا

درطنین خنده ی خشم خدا...

نیت من در نماز و در دعا

ترس بود ووحشت از خشم خدا

هرچه می کردم همه از ترس بود

مثل ازبر کردن درس بود

مثل تمرین حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ مثل خنده ای بی حوصله

سخت مثل حل صدها مساله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود

مثل صرف  فعل ماضی سخت بود

تا اینکه یک شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد یک  سفر

درمیان راه دریک روستا

خانه ای دیدم خوب وآشنا

زود پرسیدم پدر اینجا کجاست؟

گفت:اینجا خانه ی خوب خداست!

گفت اینجا می شود یک لحظه ماند

گوشه ای خلمت نمازی ساده خواند

باوضویی دست ورویی تازه کرد

بادل خود گفت وگویی تازه کرد

گفتمش پس آن خدای خشمگین

خانه اش اینجا ست؟ اینجا در زمین

گفت:آری خانه ی او بی ریاست

فرش هایش از گلیم وبوریاست

مهربان وساده وبی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی

نام او نورو نشانه اش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست

قهر او از آشتی شیرین تر است

مثل قهر مهربان مادر است

دوستی رادوست معنی می دهد

قهر ما با دوست معنی میدهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست

قهری او هم نشان دوستی است

تازه فهمیدم خدایم این خداست

این خدای مهربان وآشناست

دوستی از من به من نزدیک تر

آن خدای پیش از این را باد برد

نام اورا هم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی نقش روی آب بود

می توانم بعد از این با این خدا

دوست باشم دوست پاک و بی ریا

می توا ن با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان درباره ی گل حرف زد

صاف وساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت

با دوقطره صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد

مثل باران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند

باالفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد

بازبانی بی الفبا حرف زد

می توان درباره هر چیز گفت

می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان وآشنا :

(پیش از این ها فکر می کردم خدا...)

 

نماز انسان تنبل

 

سلام دوستان گل

این پستو مخصوص غزل خانوم میزارم

 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن 11 رکعت است.
بنده: خدایا من خسته ام نمیتوانم.
خدا: بنده ی  من 2رکعت نماز شفع بخوان و 1 رکعت نماز وتر.
بنده: خدایا برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده ی من قبل از خواب این 3 رکعت را بخوان.

بنده: خدایا 3 رکعت زیاد است.
خدا: بنده ی من فقط 1 رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام راه دیگری ندارد؟

خدا: قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.
بنده: خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم میپرد.

خدا: همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن بگو یا الله.
بنده:خدایا هوا سرد است!نمیتوانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم.
خدا:بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب مکنیم
بنده اعتنائی نمی کند و می خوابد!!!!
خدا: ملائکه من! ببینید آنقدر ساده گرفتم اما او خوابیده است.
خدا: چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده.
ملائکه: خداوندا  2بار او را بیدار کردیم اما باز خوابید.
خدا: در گوشش بگویید خدا منتظر توست.
ملائکه: باز هم بیدار نمی شود.
خدا:اذان صبح را میگویند هنگام طلوع آفتاب است.ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا میشود.
ملائکه:خداوندا نمیخواهی با او قهر کنی؟
خدا:او جزء من کسی را ندارد....شاید توبه کرد.
بنده من هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری!!

کلاس فیزیک 201

سلام به همه ی بچه های گل ۲۰۱:

خانومای محترم یه چیز مهم و...:

فردا از ساعت ۷ کلاس فیزیک داریم... یادتون نره... فکر کنم الان هر ۱۸ نفر خبردار شده باشن... ولی برای خبر کردن همه دیگه فراموش نکنید

مهلا...

سلام...

مرسی از همه ی دوستان گلم که با حضور ستاره ای شون، جشن ما رو منور ساختند...

موفق باشید

علیرضای من...

سلام سلام... صد تا سلام.. به همه ی دوستای گلم...

خوبید؟ خوش اومدید... امروز:

تولد داداش علیرضای کوچولوی منه که دوساله میشه...

ازتون میخوام توی این جشن شرکت کنید

در روز تولدت گلم زیبایی...

زیبایی و من هم عاشق زیبایی...

بین تو و کهکشانی از زیبایی...

الحق که عجب تقارن زیبایی...

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

اینم علیرضای من:

 

چو شب ز راه رسد گوش کن به لحظه ی خفتن
بود سکوت شبانه زمان راز شنفتن
ز هر نسیم به گوشت رسد نوای گذشتن
ز هر جوانه ی گل بشنوی صدای شکفتن

خب...

حالا دست دست دست... آها آها...

دست دست... حمیده بیا وسط...

آها آها...

                        

 (تو رو دوست دارم...)      

                     

                           

خب حالا میریم سر کیک...

اینم کادوووو:

 دوستتون دارم