سلام به دوستان عزیز خواننده و عذرتقصیربه دلیل تاااااااخیر کوچیکمون
وامااندر حکایات امتحانات پایان ترم

باید به عرض برسانم جاتون خالی نباشه نبودین ببینین چه بلای سوتی واری به سرمون اومد
البته خودم هنوز توبُهتم!
حالا میگم براتون....
روز قبل از امتحان یکی از درسای تخصصیمون بود ٫حالا شما نمدونین این درس و اون استاد باحالش
چه قققققدر تو این ترم حالمونوگرفته اند. خلاصه میان ترمو به هر بدبختی بود من و پت ومت یه نمره بگیرو نیوفت گرفتیم و ناگفته نماند که همه یچه ها با کمکها و امداهای غیبی لابد
نمره عالی گرفتن ٫تازه کلی هم پز نمره هاشونو میدادن.حالا بمممماند.....
منو پت ومت که دیدیم اوضاع اینجوریه گفتیم نه بابا نمیشه باید یه فکر اساسی کرد
و تصمیم گرفتیم خودمونو از این امدادهای غیبی محروم نکنیم پس
حالا از صحنه های شیطانی زودتر میگذریم بریم سراصل امتحان....
روز امتحان برخلاف تاکیدهای مراقبها برای همراه نیاوردن موبایل ما که پس از بررسیها و تحقیقات بسیار از باسابقه های این حرفه راه کار پیامک را انتخاب کرده بودیم تلفنهای خود را باترفندهای ماهرانه و چیریکی وارد سالن امتحانات کردیم 
چون من خیلی استرس داشتم
(نه که تاحالا ازین کارا نکرده بودم!)پت ومت شروع به آروم کردن من کردن و چند روش موثردر داشتن حالتی طبیعی را به من یاد دادن٫ از جمله :
و
واین قیافه که من اونو انتخاب کردم
(قیافه ای که شک هیچ مراقبی را برنمی انگیزد!)
پس از توضیع برگه ها همه سرهای خود را پایین انداختیم که مثلا سرامون تو برگه خودمون باشه! من و دو دوست عزیزم که از شدت ترس تا آخرامتحان حتی یه لحظه ام سرامون بالا نیومد ببینیم مراقب چی میگه اصن! فقط این ژستو به خودمون گرفته بودیم
( که مثلا خیلی متفکرانه جواب میدیم!)
بعد جواب سوالای امتحانو که همشون تستی بودن خداروشکر
برای هم اس کردیم. تعجب کردم چون دیدم بیشتر سوالارو غلط زدم . ولی ازاونجاکه به دوستای عزیزم اعتماد کامل داشتم
عینا جوابای اونارو به برگم منتقل کردم.وقتی امتحان تموم شد با فراغ بال ٫انگار یه بار سنگین از دوشمون برداشته شده باشه بیرون اومدیمو قیافم شده بود...
رفتم پیش بچه ها که تو محوطه جمع شده بودن و صحبت میکردن.با حالتی مغرورانه گفتم عجب امتحان باحالی بود من که خیلی خوب دادم و تا اومد نفس راحتی بکشم از ته دل که.....
یکی از بچه پرسید مگه تو کد چند بودی که این قد خوب جواب دادی؟
اون یکی هم رو کرد به بقیه و گفت: آخه باهوشا نوع سوالاکه باهم فرق نداشتن فقط برای هر کد سوالا رو جابه جا.....
دیگه صدای بچه هارو نشنیدم٫ سرم داشت گیج میرفت٫ ی .. یع... یعنی چی؟
تازه فهمیدم برای جلوگیری از تقلب کد سوالای هر ردیف رو هم تغییر داده بودن؟ تازه اون مراقب بیچاره چرت وپرت نمیگفته داشته توضیح میداده که کد سوالا چه جوری! وای هرسه تامون بدبخت شدیم
آخه منم جواب سوالامو یرا اون دو تا اس کرده بودم ( مثلا برا اطمینان بیشتر!)
خلاصه هرچی سنگه مال پای بدشانسه ...اون درسو افتادیم که هیچ تازه استادمونم همون استاد بود باز...
اینه که میگم هنوز تو بهتم
[ نتیجه اخلاقی
: هیچ وقت بدون داشتن یه دوست حرفه ای تقلب نکنید! در ضمن برا تقلب کردن و این جور کارا دعا نخونین که برعکس جواب میده البته اگه غیر این بود که جای بسی تعجب بود!]