این مطلب رو فرستاده بودن به ایمیلم.شما هم بخونین.
" اؤیان داها "
(تانرینین آدیلا)
پـدر در پـدر مـر مـرا تــرك بـود كه هريك به نيرو يكي گرگ بود
( حكيم نظامي گنجوي )
من یک تورکِ ایرانیم.شیعه و مسلمانم به آذربایجان،تاریخ و فرهنگ و تمدنش عشق می ورزم.
و وجب به وجب خاک ایران را وطن خود می دانم.
همان گونه که نام نظامی ، خاقانی و شهریار را نقش بسته بر آسمان ایران می دانم به همان اندازه نام حافظ ،خیام و سعدی را بلند می خواهم. برای من به همان اندازه که نام یَل آذربایجان،مهدی باکری غرور آفرین است،نام هِمت و جهان آرا نیز هست.
مخلص کلام ؛
من خود را یک ترک ایرانی می دانم قبل از همه چیز، بایستی اعترافاتی کنم :
اعتراف میکنم که قادر به نوشتن یک جمله ی بدون غلط به زبان مادریم (ترکی آذربایجانی) نیستم.
اعتراف میکنم که برای خواندن یک مقاله به زبان ترکی لااقل باید به اندازه ی ۵ برابر زمان لازم برای
خواندن مقاله ای به زبان فارسی وقت بگذارم و چه بسا از خیر خواندن آن بگذرم.
اعتراف میکنم که گمان میکردم زبان ترکی ادیبان و سخنورانی همطراز ادبای دیگر زبانها ( از جمله فارسی) ندارد.
اعتراف میکنم در مملکتی زندگی میکنم که مسئله ی قومییتی ونژاد پرستی در آن غوغا میکند.
اعتراف میکنم صرفا به خاطر تورک بودنمان همیشه شاهد قرار گرفتن در مقابل شدیدترین اهانت ها و تمسخرها از جانب نژادپرستانی بوده ایم...
چرا اینگونه است؟
آیا کوتاهی از من ( و ما ) بوده که چنان از فرهنگ و زبان مادری خود بیگانه گشته ام( و گشته ایم) که جهلی اینچنین سهمگین برایم ( و برایمان) حتی مایه ی تفاخر بوده است؟
یا اصلا اگر کوتاهی ای هم وجود داشته،عامل و ریشه ی اصلی این مسئله کیست ؟
چند درصد خود من ( و ما ) مقصر این بازی بوده ایم ؟
چند درصد اعمال و رفتار ما بوده که باعث شده،آلت دست این و آن قرار گیریم ؟
تا چه حدی جمله ی " از ماست که بر ماست " در مورد ما صدق میکند ؟
تا حالا به این ها فکر کرده ایم ؟
چه چیزی باعث شده یه عده 80 سال برای قومیت های ایرانی جک میسازند و اونا روتحقیر میکنند؟
مسئول اینکه عده ای قومیت های مختلف ایران،هرکدام را با یک لقب مخصوصی خطاب میکنند ،کیست؟
چه عملی باعث شد عده ای در روزنامه ی ایران برای ترکها کاریکاتوربکشند ولقب مفتضحی بهشون بدند ؟
و ... هزاران هزار چرا هایی که،نهایتا چون اش فقط و فقط خود من و شما ییم ...
اگر من و شما در دفاع از حق و حقوق پایمال شده مان ، همگام و همراه بودیم،چند قدم تا رسیدن به آرمانی برتر فاصله بود؟
اما کدام حق و حقوق ؟ کدام آرمان ؟
آیا تعریف من و شما از حقوق خود یکی است؟ آیا من و شما همچون هم به تاریخ ایران و آذربایجان می نگریم؟ آیا من و شما نگاه مان به آینده یکی است؟
من به زادگاهم ، آزربایجان علاقه و تعصب خاصی دارم ولی آذربایجان را تافته ای جدا بافته از ایران نمیدانم وهمچنین آتا ترک(بنیان گذار ترکیه نوین) را به عنوان منجی تمام ترک ها ی جهان نمیشناسم ...
چراکه شهدای جنگ چالدران در نبرد با کدام دشمن، خون خود را نثار راه وطن کردند؟
آیا آن دشمن همان سربازان عثمانی نبودند که به خاک وطن ما تجاوز کرده و تا تبریز پیش آمده بودند و امروزمارا چه شده که خود را فرزند خلف ایشان (آتا ترک)و قهرمان رویاها یمان بدانیم ؟
مطمئن باشید غاطبه ملت آذربایجان آنی نیست که شما تصورش را
می کنید.آرمان ملت آذربایجان ایرانی سرافراز است
که سرش آذربایجان است.
آرمان ملت آذربایجان رسیدن به پیشرفت و تعالی و احقاق حقوق
قومی و ملی خود در قلب ایران بزرگ است نه در آغوش
بیگانگان.
قهرمانان ملت آذربایجان، ستارخان ها و بابک ها و خیابانی ها و
باکری ها هستند نه آتا ترک و الهام و ...
ستارخان ها و بابک ها و خیابانی ها وباکری ها یی که در راه وطن و انسانيت، در راه آزادي و آباداني اين مرز و بوم قدم برداشته و رشادت هاي زيادي را در صفحه ي تاريخ بشريت ثبت كرده اند ، با غيرت و شرف در مقابل از بين رفتن تاريخ و تمدن ديرينه ي ما دست به مبارزه زده اند و با خون خود نشان دادند كه لياقت ترك بودن و ترك ماندن را داشته اند...
حال ما به عنوان پاسبانی و پاسداری ازتمام زحمات و رشادت های اجدادمان، چه ها کرده ایم ؟؟؟
چگونه قدر زحمت هايشان را دانسته ايم ؟؟؟
چگونه به اینان ثابت کرده ایم که این دلاوری ها و بزرگ مردی هایشان بيهوده نبوده ؟؟؟
؟؟؟
با فراموش كردن تاريخ هزاران ساله ي خود؟
با كنيز و نوكرشدن خود در برابر ملل ديگر؟
با دامن زدن به شؤنيسم فارس ، بی خبر از آنکه بدانیم چه بر سرمان نهاده اند؟
با سخن گفتن به زبانی بیگانه با فرزندانمان ؟
با نهادن نام آذری بر خود ؟
...
آیا این همان هدف و آرمانی برتری ست که اجدادیان ما باکری ها و ستارخان ها ، باقرخانها ، بابکها و... برای به تحقق پیوستن آن تلاش نمودند ؟
آيا ستارخان ها و باقرخان ها و بابك ها و پيشه وري ها به خاطر همين جان خود را نثار وطن كردند، شهيد شدند تا ما با فرزندانمان به زبانی بیگانه سخن گوییم.که مبادا در آينده لهجه ي تركي داشته باشند كه ديگران ترك بودنشان را بفهمند . بی خبر از آنکه بدانیم دارای سومین زبان قدرتمند جهانیم...
تا مبادا از داشتم قهرماناني چون كور اوغلو و ملكه هايي چون تومروس آنا و شاعراني چون نظامي و شهريار و سرداراني همچون آتابابك و سردار ملي ، از داشتن شهرهاي تبريز، اورميه، سولدوز،خوی، تيكان تپه، اردبيل، زنجان، همدان، باكو، شكي، و....فخر كنند.
آنها شهید شدند تا امروز فرزندان ما حتی نامی از دده قورقود نشنوند ...
آنها رفتند تا امروز کودک تورک زبان من،از تورک بودن خویش شرم داشته باشد ...
این توهین ها و بي عدالتي هايي كه نسبت به مناطق بومي ما ميشود از مس سونگون گرفته تا حتي آبهاي معدنيمان و بيعدالتي هايي كه حتي در مقابل تيم فوتبالمان ميشود ، همه وهمه پاداش هزارن شهید تورک آزربایجانی است...؟
آری آنها خفه شدند ، تا ما نفس بکشیم،آنها رفتند تا ما بمانیم...
ولی تاسف از اين همه ناسپاسي ...
این است زبان حال نسل جدید آذربایجان و این است چالش بزرگ پیش روی ملت آذربایجان ...
ارسطو راست میگفت: آیا واقعا دانایی فضیلت است در حالیکه آنانکه میدانند کمتر لذت میبرند؟
اي ملت غيور من اينها كافي نيست؟
دلايل قانع كننده اي براي بيداري نيست؟
چرا مثل كبك سرمان را در برف فرو كنيم در حالیکه در پس هر غفلتی تبدیل به كبابی خواهيم شد و شام موجودي درنده؟!
بيدار شو اي آزربايجان من ...
بپا خيز و مبارزه كن ...
آنها با استعمار فرهنگي ، قصد هموار نمودن شرايط استعمار اقتصادي و سياسي را دارند.
ملتي كه ازش زبانش را بگيرند و تحقيرش كنند از وسيله تفكر ، خلاقيت و پيشرفت محروم شده و اعتماد به نفس خود را از دست مي دهد.
مهمترين خطري كه این كشور را تهديد مي كند تعريف نادرست و يك طرفانه از وحدت ملي است به
گونه اي كه اگر عوامل وحدت ملي در چيزهاي ديده شوند كه در بين مردم ايران مشترك نباشد اين وحدت به بن بست خواهد رسيد،
در حالیکه ، مهمتريت عوامل وحدت بخش مردم ايران مي تواند
دين اسلام، جغرافياي واحد و اقتصاد مشترك باشد ...
چنین سیاستی علاوه بر ايجاد تصوير نژاد پرستانه از وحدت ملي در بيت هموطنان كه اكثرا غير فارس زبان مي باشند باعث تضعيف حسن ايراني بودن و دشمني اقوام با يكديگر و حس غالب آمدن گروهی بر گروه دیگر خواهد شد.
این چنین ملتی براي رهايي از استثمار بايد ياد بگيرد كه بدون وابستگي به ديگران بر روي پاي خود بايستد. چنين دفاعی هم سخت است و هم آسان!
پس راه و مرحله اوليه ی دفاع ، بازگشت به هويت
واقعي خود و محافظت از هستي معنوي و فرهنگيمان مي باشد. .با افزايش شعور ملي يك ملت ،
استعمار آن ملت به آساني مقدور نمي گردد.
چراکه راه دفاع ، تنها اسلحه به دست گرفتن و يا مقابل اسلحه ايستادن نيست...
پاسداري از زبان، پاسداري از وطن است. واژهها از دست ميروند چنانكه شهرها و سرزمينها و جانها.
ملتي كه زبان، سرزمين و جان خويش را از دست بدهد چه هويتي دارد؟ ديگر ملت نيست.
واژة بيگانه بر زبان نياور، هنگامي كه واژة بيگانه بر زبان ميآوري بدان كه بر آن چيره نيستي و از درون با خويش بيگانه ميشوي. اگر بزرگترين و استوارترين شهرهاي كشور را از دست بدهيد چندان مهم نيست كه كوچكترين و ناچيزترين واژه را از زبانتان كنار گذاريد. سرزمينها تنها با شمشير به تصرف در نميآيد؛ با زبان نيز ميتوان كشورگشايي كرد. بدان كه دشمنانت تو را چندان به زير سيطرة خويش ميكشند كه واژههاي مادري را از زبانت پاك كنند و واژههاي خود را بر زبانت روان سازند. ملتي كه واژههاي خويش را كنار نهاد ديگر ملت نيست...
برادرم زبان چونان تني است كه بيماري واگير بر آن ميتازد، من بيماريهاي واگير زبانها و مرگ آنها را بياد دارم. اين واگيرها بيشتر در مرزهاي كشور است و آنجا كه ملتها به هم نزديك اند و آميزش دارند،وجود دارد ...
همزبانم دو ملت با هم ميجنگند و آشتي ميكنند، اما دو زبان هرگز با هم آشتي نميتوانند كرد. هنگامي كه دو ملت در آرامش و مهرورزي با هم زندگي ميكنند، زبانهايشان پيوسته با هم در نبردند، هنگامي كه دو زبان با هم آميخته ميشوند چنان است كه دو سپاه در نبرد مرگ و زندگي افتاده اند. تا هنگامي كه هر دو زبان به گوش ميآيد نبرد برابر است، اما آنگاه كه يك زبان بيش از ديگري به گوش ميرسد آن زبان رو به پيروزي دارد. در پايان جنگ تنها يك زبان شنيده ميشود، جنگ پايان مييابد، يك زبان ناپديد ميشود و به راستي ملتي ناپديد ميشود.
هم کیشم!
بدان كه جنگ زبانها، مانند جنگ ميان دو لشكر يك روز و دو روز نيست و مانند جنگ ميان ملتها يك سال و دو سال نيست بلكه سدهها به درازا ميكشد. اين زمان براي زبان بسيار كوتاه است، به اندازة يك چشم به هم زدن.
بهتر آنكه در همة جنگها شكست بخوريم ولي زبانمان را نگاه داريم. زيرا پس از مرگ زبان ملتي وجود ندارد. آدمي زبان مادري خود را در يكسال فرا ميگيرد و تا پايان زندگي آن را از ياد نميبرد. ملت نيز تا هنگامي كه زبان دارد زنده است. آدمي زبان بيگانه را در يكسال ياد ميگيرد اما يكساله نميتواند زبان مادري را از ياد ببرد و زبان بيگانه را بپذيرد.
اي همراه و هم دینم ! بيماري واگير و مرگ زبان اين است كه تك تك مردم به زبان خويش پشت كنند آنگاه خواسته يا ناخواسته زبان بيگانه را ميپذيرند.
برادر! ناهمزبانها را بپاييد، آنها ميآيند، پنهان ميآيند چنان كه نميدانيم چگونه آمدند ، در هر گام ما را تعظيم ميكنند، برايمان راه باز ميكنند. چون زبانمان را نميدانند مانند سگها خودشيريني و چاپلوسي ميكنند. ما هرگز نه ميدانيم آنها چه ميانديشند و نه ميتوانيم بدانيم، چون هميشه خاموشند. كسي كه نخست ميآيد براي شناسايي ميآيد، به ديگران ميگويد، سپس همه ميآيند. شب هنگام در گروههاي بيشمار آرام ميخزند. مانند مورچگاني كه به قند دست يافته اند.
روزي ما از خواب بيدار ميشويم و خود را در چنگ زبان بيگانه گرفتار ميبينيم که گراگرد مان را ناهمزبانان فراگرفته اند. آنگاه در مييابيم كه دير است. آنگاه درمييابيم كه آنها كر و لال نيستند، زبان، ترانه، آداب و رسوم و رقصهاي خود را دارند، غوغاگرانشان هياهو ميكنند گوش را كر ميكنند. اكنون ديگر آنها خواهش و چاپلوسي و دريوزگي نميكنند، بلكه دست اندازي ميكنند، ميربايند، به زور ميگيرند. و اين هنگام تو در خانة خويش بيگانهاي، چارهاي نداري يا بايد با آنان به جنگ برخيزي و به زور بيرونشان بريزي يا خود خانه و كاشانه را رها كني. به سرزمينهايي كه ناهمزبانها تصرف كردهاند نبايد لشكر فرستاد؛ لشكرهاي آنها ميآيند تا آنچه را زبان به چنگ آورده بگيرند.
دوست عزیز! زبان از هر دژ و بارويي استوارتر است. هنگامي كه دشمن دژها و باروها را ويران ميكند نوميد مباش، خوب گوش دار و ببين كه با زبان چه ميكند؟ اگر زبان پايدار ماند بيم به خود راه مده خبرچينان و بازرگانان را بفرست تا به درون شهرها و روستاهاي از دست رفته روند و گوش فرا دارند كه واژههاي ما و زبان ما در كجا پژواك دارد و در كجا به زبان ما سخن ميگويند و در كجا واژههاي ما هنوز مانند سكة زرين كهن در گردش است.
بدان كه آن سرزمينها هنوز مال ماست، مهم نيست كه در چنگ كيست و چه كسي برآن فرمان وميراند. پادشاهان ميآيند و ميروند، كشورها و شهرها ويران ميشود اما زبان و گوهر مليت ماندگار است بخشهاي جدا شدة كشور و مردم تصرف شده روزي دوباره به آغوش مادر زبان و ريشة خويش باز ميگردند.
بدان كه جدايي سرزمين براي هويت ملي چندان خطرناك نيست، شايد تنها براي يك نسل خطرناك باشد و نه بيشتر. هويت از نسلها و كشورها و شهرها، ديرپاتر و ماندگارتر است. ملت در بند بيگانه، چونان آب پشت سد است سر انجام روزي سد ميشكند و رودهاي كوچك به هم ميپيوندند.
برادرم ! زبان، آن آب است، آب هميشه آب است چه در پشت سد چه در آن طرف. زبان، آن آب پر توانِ آرام و نيرومند است كه آهسته آهسته صخرهها را ميشكافد و ملت پراكنده را از پشت مرزها و سدها و صخرهها به هم ميپيوندد . . .
بياييد از اکنون آغازي نو داشته باشيم. چرا که چیزی که مهم است ،این است که ما با هم سر ایرانیم
با هم ،همراه با هم ،در کنار هم ...
بياييد با گذاشتن نام هاي اصيل و بومي و با آموختن شعرهاي زيباي كودكانه تركي با خواندن و آموختن، سطح دانسته هايمان را بالا ببريم،سطحی نگر و بی مطالعه نباشیم.چراکه دشمنان اعتلای آذربایجان از این ضعف بزرگ چه بهره ها که نمیتوانند ببرند !گفتني هايي براي نسلمان داشته باشيم تا با افتخار بگوييم من توركم نه آذري زبان ! غيرت خود را باز بيابيم و از هر وز وز مگسي نترسيم، متحد با هم و يكپارچه ميتوانيم جهاني بهتر را براي خود و فرزندانمان و حتي ديگر تركان بسازيم . به جنگ با اين افكار غلط برويم مبارزه آرام و موفق و متحد...
بياييد متحد شويم و اختلافات خود را كنار بگذاريم ما همه تركيم و همه از يك خون . زنجان، اردبيل، تبريز، اروميه، باكو، نخجوان، گنجه، قزوين، همدان، مشكين، مراغه و ... همگي شهرهاي آذربايجان اند. اگر چه سيستمهاي تحميلي باعث تفاوتهاي فرهنگي اندكي بين اين شهرها شده است اما اهالي همه اين شهرها تورك هستند. با حمايت علني و معنوي از همديگرسياست تفرقه اندازي شونيسم را نقش بر آب كنيم. تفاوت سطحي ما در مقابل كينه عميق شونيسم نسبت به همه ما ناچيز است. ما هركدام براي كمك و تقويت يكديگر پتانسيل هاي زيادي داريم...
(اين نسخه را به دوستان خود نيز بدهيد و در فكر راه حلهاي جديد تر و مؤثر تر نيز باشيد. بخوانيم و بيانديشيم. نتايج تفكرات خود را بدون ترس و خجالت بر روي كاغذ بياوريم. هر انديشه انساني ارزشمند است.)
سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش
دشمن اگر چه خون میریزد ولی از جوشش خون می ترسد ،
مثل خون باش ، بجوش
تا این جهان ، روی زمین ،شهر و دیار
یکسره بابکستان گردد !
پایان
یاشاسین بوتون تورک ائلیم
تورک قیزی
بابک