فصل عاشقی

گرچه در سایه لطف تو پریشان هستیم

ما بر آن عهد که بودیم، کماکان هستیم

ما نه تنها به نسیم سحری می شکفیم

که شکوفا تر از آن در شب طوفان هستیم

مهر اگر می بری و چند صباحی دوریم

منتظر باش که باز اول آبان هستیم

یوسف راه تو، فرهاد تو، مجنون توایم

گو به چاه آی و به کوه آی و بیابان، هستیم

ما که گرم از نفس روشن تابستانیم

حال در سردی شبهای زمستان هستیم

چند گام تا پرواز...

به نام الله


"خدایا پری بده، پر زدن برای تو از من"

قبلاً ها که این جمله را می خواندم خوب نمی فهمیدمش، حالا هم خوب نمی فهممش ها، اما؛ هیچی...


خدای خوبم، از اینکه پــَـر پرواز دادی ممنونم:) ... تو برام حفظش کن، خودت دادی خودت هم بهترین حافظی.

معیارها...

به نام خدا گاهی تصمیم هایی می گیریم که نه به مذاق حتی عزیزترینت خوش می آید و نه آن را معقول می داند. یا انجامش می دهی-که عمدتاً این گونه است!- یا انجامش نمی دهی. اگر انجامش دادی در قلبت رضایتی از عمل کردت داری، اما در کنارش در گوشه دلت از اینکه عزیزت کاملا راضی به انجامش نبوده ناراحتی و امان از وقتی که انجامش نداده باشی، همیشه عذاب وجدان عمل نکردنش همراهت هست. و همیشه فکر می کنی این انجام ندادنه تو را کلی عقب انداخته. حالا تصور کن بنده تابستان امسال خیلی از دوره ها را به دلایلی از دست دادم؛ خواستم بگویم به این جمله شهید آوینی بیشتر دقت کنیم : «اگر انسان هایی که مامور به تحول در تاریخ هستند، از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر تحولی در تاریخ رخ نخواهد داد.» *منظورم از تصمیم و کار، بیشتر کار فرهنگی بوده:)

درس این روزهای مـــَــــن

شیطان

حکومت خویش را

بر ضعف ها و ترس ها و عادات ِ ما بنا کرده است

و اگر تو نترسی و از عادات ِ مذموم ِ خویش دست برداری و ضعف خود را با کمال خلیفة اللهی خود جبران کنی،

دیگر شیاطین را بر ما تسلطی نیست.(شهیدآوینی)

-------------------------------------------------------------

ادعای ایمان ندارم اما ادعای مسلمانی چرا! شنیدم که شیطان با غیرمسلمان ها کاری نداره، چون اون ها راه غلط خودشون رو دارن میرن! نیازی به شیطان ندارن! اما شیطان با من و توی مسلمون و بیشتر از اون بچه شیعه اییییییییییییینقده کار داره!

 

موقعی که در مسیر خدا قدم برمیداری، مراقب حمله هایش باش؛ اگر خوب گوش کنی و حواست رو جمع کنی، صدای پای نحسش رو می شنوی! مطمئن باش هرگز طاقت دیدن و طاقت وجود یک جوان ِ مومن ِ پاک رو نداره پس تا میتونی مومن باش و پاک.

اگر شما هم جهاد کردن رو دوست دارید، بسم الله. اولین دشمن ما همین نفس اماره و شیطانه. جــهاد اکبر خیلی وقته شروع شده، شیپور ها زده شده، اگر هنوز لباس رزم نپوشیدی، غسل توبه کن و لباس تقوی بپوش و با سلاح ایمان شروع کن. خدا خودش گفته ادعونی استجب لکم. خودش گفته اگر صدبار توبه شکسته باز آی. شیطان منتظر نشسته تا موجی از ناامیدی رو بفرسته اما ناامید نباش که برگ برنده ات همین تکیه به خداست!

فقط خدا!

رحمت ِ جاری ِ خدا

به نام خدا

سلام

دلم برای نوشتن توی وبلاگ تنگ شده بود، اما با خودت که قهر باشی ها، دیگه دستت به نوشتن نمیره.

هرچند که این مدت دفترم از نوشته هام خالی نموند! اما با خودم که فکر می کنم می بینم که ترس از رویارویی با واقعیتها، ترس از اظهار شکست ها، بلند نشدن ها، و خیلی چیزهای دیگه مانع بود که اینجا بنویسم.

 

خدا خیلی مهربان است. همیشه برای ما بنده ها فرصت جبران اشتباهات گذشته را می گذارد، حتی آن وقت ها که خیلی خیلی از خودت ناامیدی، اما حق نداری از خدا ناامید شوی، چرا که ناامیدی از رحمت خدا را شیطان با خود می آورد. وقتی در کاری شکست می خوردم، و در صدد جبرانش بودم ، وقتی شیطان هی زیر گوشم وسوسه می کرد که تو نمی توانی و دیگر دیر شده و از این حرف ها، میگفتم وقتی خدا انسان را با کوهی از گناه ها و دریایی از خطاها می بخشد ، چطور این کار قابل جبران نباشد. آن وقت است که انرژی و لطفی که خدا روانه می کند کمک می کند برای ادامه مسیر.

اگر انسان به آنچه که می داند عمل نکند، قطعا سقوط خواهد کرد! اما اگر به آنچه می دانستی عمل کردی و در جستجوی پاسخ نادانسته ها بودی(چیزی که حضرت محمد (ص) کمال ِ تقوی می دانندش) آن وقت خدا درهای رحمتش را باز می کند و آنچه به آن علم نداری را برایت روشن می کند.

 

چیز دیگری که این روزها برایم مسجل شد، این است که اگر می خواهی بیشتر از این ها شرمنده خدا نشوی، با تمام توان خودت الی الله حرکت کن، حرکت که نه، بدو!!
 همان حالتی است که حاج آقای قرائتی در تفسیر "لا یکلف الله نفساً إلا وسعها" گفتند. این که اگر شیر دردنده ای دنبالت باشد میدوی و فرار میکنی! این میشود تمام توان، حالا با خودمان صادقانه فکر کنیم و ببینیم آیا تا به الان اینطور زندگی کرده ایم؟ یا نه، زندگی مان پر شده از فراغتهای بی جا!

 

گویند قافله ای در راه است که گنه کاران را در آن راهی نیست؛ آری گنه کاران را راهی نیست اما پشیمانان را چرا!(شهید آوینی)

فعلا

یاعلی

یک سوال بزرگ!

مدتی است سوالی در سرم چرخ می خورد...


کتاب آقا مصطفای شهید را که میخواندم، این سوال هم جرقه خورد در ذهنم.. کتاب "من مادر مصطفی" مصطفی احمدی روشن!
آقا مصطفی ، آقا داریوش و شهدای دیگر، چه شهدای انقلاب، چه شهدای دفاع مقدس، چه شهدایمان در سوریه ، و چه شهدای علمی مان، همگی در چیزی مشترک بودند؛
همگی دارای صفاتی بودند که بشود به آن فکر کرد و بشود آن را الگو قرار داد.
صفات و ویژگی هایی که می شد آن را برای دیگری تعریف کنی و آن را وجه تمایز آن شخص قرار دهی، آن را یکی از راه های طی شده اش برای لایق شهادت شدنش عنوان کنی.

شما را نمی دانم، من اما در خودم صفتی نمی بینم که بشود با آن شهید بشوم...

تغییر

به نام خدا

سلام


این چند وقته ، یعنی چیزی حدود یک ماه، سختی هایی رو متحمل شدم که باعث و بانی ش خودم بودم و ندانم کاریهایم! خودم بودم و غرورم. خودم بودم و جهلم. و همه ی این ها دست به دست هم داد تا من در درونم دگردیسی رو احساس کنم!

شرایط خیلی سختی رو تحمل کردم، که اگه کمک خدا نبود، اگه حس حشورش نبود و اگه دعاهای دوستای خوبم نبود شاید نمیتونستم از پسش بربیام. خیلی ذهنم رو درگیر کرده بود که چرا من باید اینطور بشم؟ و حالا که پشت کامپیوتر نشستم و دارم برای شما می نویسم، کاملا می دونم چرا!


به خاطر غرورم بود و اعتماد به نفسی که به خودم داشتم. به خاطر عدم تلاش و پشتکارم بود که این هم نشئت گرفته از غرور و اعتماد به نفسم بود. و دلیل دیگری که فکر می کنم سهم بیشتری در این شکستم داشته، هدف زشتم بود. هدفم زشت نبودها، اما زمینی بود و الهی نبود! و جالب اینجاست که در تمام طول مدتی که این هدف رو داشتم به خیال خودم داشتم راه درست رو طی می کردم. همش فکر می کردم که مسیر درستی انتخاب کردم، اما انگاری ته ِ قلبمم می دونستم که هدفم برا خدا نیست. و برا خدا نبود اما من تعممیش می دادم که میشه برای خدا باشه. دیگه اینکه خیلی خودم رو دست بالا گرفته بودم


و همه ی این ها منجر به این سقوط شد و من یادم اومد به فیلم رسوایی که اون میرزای پنبه ریس می گفت هرچی شهرت بیشتر باشه طبل رسوایی ادم ها پر سر و صداتره و واقعا هم این طوره. آبرویی که می تونستم با تلاش بیشتر کسب کنم، با تنبلی و غرور و جهالتم به بادش دادم. لحظات سختی بود.

اما خدا رو شکر می کنم. تو این شکست درس های خوبی از خدا گرفتم. و شاید اگر این شکست نبود-هرچند که تلخ و آبروبر بود- اما چیزهای خوبی یاد گرفتم.


یاد گرفتم همیشه شاکر خدا باشم و ناسپاسی نکنم و جالبه که هر بدبختی ای سرمون میاد از گناهامونه و ما باز هم میخوایم غر غر ش رو سر خدا بزنیم و من بعدش یادم اومد به دوران دبیرستان که با خدا قرار گذاشته بودم همیشه "الهی رضاً برضاک و تسلیماً لأمرک" باشم و چه شدنی هم بود!

یاد گرفتم توکل کنم به خدا

یاد گرفتم استغفار کردن رو . اون لخظات سختی که داشتم اگر استغفار نبود و یاد خدا نمی تونستم از پسش بربیام. شاید بگی خب کارها خودش پیش می رفتند دیگه استغفار و دعا چرا، اما میگم که نه، خیلی از امورات از دست من و تو زمینی برنمیاد. مثل اونوقتی که دنبال امضای فوری  معاون آموزش دانشکده بودم و تا برسم دانشکده دیگه آخرای وقت اداری بود اما خدا کمک کرد تا تو حیاط دانشکده و وقتی معاون میخواست بره خونه ببینمش و امضا بگیرم. حتی اگه کارها مشکلی نداشته باشن و خودش پیش برن همین حضور خدا کمک میکنه تا لحظاتم آرام باشه و شیرین نه پر از اضطراب.


خدایا شکرت می کنم.

حالا معنی خیلی چیزها رو خوب می فهمم.

حالا می دونم که دین یک بسته کامل و مجهز و شاملیه که هر-تکرار می کنم هرررررررررر مشکلی داشته باشیم می تونیم ازش جوابمونو بگیرم.


خدایا در ادامه ی این مسیر کمکم کن


*اصلاحیه نوشت:

آدم ها بادی در همه حال به فکر اصلاح خودشون باشند. من هم تصمیم گرفتم اولین قدم بزگر رو بردارم. هرچند که تا حالا خیلی از این کارا کردم(خیلی تابلوإ که کلی مشکل دارم؟؟:)) )

فکر میکنم بزرگترین معظلی که الان دچارشم، همین دیر کردنها و خلف وعده هامه. به یکی که قول میدم کاری براش انجام بدم یا یادم میره یا اینقده سرم شلوغه که اصلا فرصت انجامشو ندارم. میخوام از این به بعد یا قبول نکنم کاری رو یا اگه پذیرفتم موعد تحویلش رو منطقی و در حد توانم تعیین کنم و یا اگه همه چی مناسبه سر ِ قولم بمونم. خداجونم کمکم می کنی؟!


*معرفی نوشت:

لینکایی که تو پیوندهای وبلاگم هست، وبلاگهای خوبو نابه. از نظر خودم البته. پیشنهاد میکنم شما هم سری بهش بزنید.


التماس دعا

هجرت سرخ

به نام خدا

سلام

همیشه سفر کردن برای من دو جنبه داشته. یکی بیرونی یکی هم درونی. در بیرون استراحت تن بود و در درون یه بازنگری در فکر و روش زندگیم. حالا این سفر به هرجا که می خواست باشه.

احساس می کنم مرگ به من از همیشه نزدیک تره.

احساس می کنم بیشتر از همیشه ضرر کردم.

احساس می کنم بیشتر از همیشه سود بردم.

احساس می کنم بیشتر از همیشه می فهمم.

احساس می کنم کمتر از همیشه می دانم.

احساساتم ضد و نقیض نیست! فقط در مواجهه با مسایل مختلف زندگی احساسات مختلفی دارم.


هیچی نمیخوام ازت خدا. فقط اینو میخوام که وقت مردنم مثل حالا حسرت زده نباشم. حسرت روزهای از دست رفته رو می خورم اما امیدوارم که بتونم امروز و روزهای بعد جبرانش کنم و گاهی با خودم فکر می کنم اگه خدا این فرصت رو نمی داد چیکار می کردی؟

خدایا

از تو میخوام

ببخشیم.


اصلا نمیدونم چی باید بخوام.

حال ادمی رو دارم که از خواب بیدار شده و متوجه شده هیچی سرجاش نیست و نمیدونه که باید چکار کنه؟

خداااا

یک دو راهی بــد!

بین دو راهی ایستادن

می تواند انتخاب تو باشد

برای خرید یک کِـر ِم بهداشتی

آن هم وقتی که می دانی محصول خارجی(!) آن، کیفت خیلی خوبی دارد

اما تو

ترجیح می دهی

کالایی بخری که شاید در خوب بودن به پای آن خارجکی نرسد

اما ایرانی است!

و تو و غیرتت، این اجازه را نمی دهد که به خاطر این اندک برتری، به سراغ محصول خارجی بروی

هرچند که قیمت ایرانی گران تر باشد!

بالاخره روزی می رسد که ما حتی در لوازم آرایشی و بهداشتی هم الگو و برتر خواهیم شد

و آن روز دیر نیست

تکنولوژی و کتاب

به نام خدا

سلام.

امیدوارم روزها و شب های خوشی رو سپری کنید. امشب مقارن شده با شب شهادت رقیه (س) سه ساله ی اباعبدالله. انشاءالله که با دستان کوچک خودشون گره گشای مشکلات ما باشند.

آنچه که باعث ایجاد این بحث شد، مسئله ی دوری ماها از کتابه. چیزی که خیلی ذهن ما رو درگیر خودش کرده. وقتی به سخنان بزرگان کشور مراجعه می کنیم، می بینیم که به مقوله ی کتاب خوانی تاکید زیادی داشتند و دارند، و فکر می کنم لازم به گفتن نباشه که یکی از نشانه های فرهیختگی و فهم انسان ها، میزان انس و الفتیه که با کتاب دارند. و این رو میشه به کشور هم تعمیم داد؛ که میزان فرهیختگی جامعه کتاب خوانی ست.

اهمیت همین موضوع باعث شد تا به جرقه ای که به ذهن زده شد بیشتر اهمیت بدیم و چاره جویی کنیم.

امروزه استفاده از اینترنت و رسانه های تصویری و ارتباطی به سن و سال و سطح مالی افراد خانواده ارتباط آن چنانی ندارد. همگی از موبایل و تبلت و کامپیوتر و اینترنت و اصلاً همین تلویزیون بیست شبکه ای استفاده می کنیم، غافل از اینکه در کنار مزایا و فوایدشون چه تاثیری رو زندگی مون می ذارن.

نوع ِ این رسانه ها، طوریه که لقمه های آماده ای رو به خورد ِ مغزمون میده، و اون جنبه از مغز ما که باید پردازش کنه و درگیر بشه، کمتر وارد ماجرا میشه. با چشممون خیلی چیزها رو می بینیم ، با گوشمون می شنویم، در حالی که همین ها اگر به صورت سطوری قرار بود دربیاد، شاید فراتر و زیباتر از این در ذهنمون تصویر می شد.

نمی شه به تکنولوژی جدید خرده گرفت، چون از این طریق خیلی از مسایل برای ما راحت تر روشن شده و کارها سرعت بیشتری گرفته، اما نمیشه منکر این قضیه شد که همین تکنولوژی باعث دوری ما از کتاب خواندن شده!

بله درسته، تکنولوژی می تونه یکی از علت های اصلی ِ این دوری از کتاب و کتاب نخواندن باشه! اگر دقت کنیم متوجه تفاوت عمیق جنس این ها-جناب تکنولوژی و سرکار کتاب- می شویم. حین مطالعه ی کتاب، خط ها و سیاهه ها رو با چشم به مغزمون می رسونیم و بعد تحلیل و پردازش می کنیم، می فهمیم و درک می کنیم، شاید با خوندن یک جمله ، هرکس چند تصور از اون به ذهنش برسه (که می تونه از یک جنبه نقص و از جنبه ی دیگه مزیت باشه). از این جهت که درصورت کامل و جامع نبودن این سطور مقصود درست به خواننده داده نمیشه می تونه نقص باشه اما از جهت دیگه، چون باعث فعالیت مغز میشه و اون رو از رکود درمیاره میتونه مورد توجه باشه.

حالا میشه بهتر درک کرد چرا این روزها از شبکه های تلویزیونی و برنامه های تکراریشون خسته میشیم، چرا توی اینترنت نمی تونیم به اون چیزی که راضیم کنه برسیم، چرا با کتاب نمی تونیم انس بگیریم و به جای اینکه از هر فرصتی برای بازی رایانه ای لذت ببریم! چرا هر لحظه کتابی در دستمون نیست!؟ چون کم کم داریم با چیزی انس می گیریم که از جنس کتاب نیست.

کتاب خوندن فرصت بیشتری برای فکر کردن به ما میده، تا تماشای فیلم و تصویر. و چون ما نیاز داریم که فکر کنیم، به خاطر این بازی جدید رسانه ، نه به فکر کردن می رسیم نه از بازی های تکنولوژی لذت می بریم!

هدفم نفی تکنولوژی نیست، اما خواستم بیشتر فکر کنیم برای استفاده صحیح از ابزار جدید.

مطالبی که امروزه در رسانه های تصویری به خورد ما داده میشه، مطالب آماده ایه که اگه جنبه ی سرگرمی نداشته باشه، خودشون از کتاب ها گرفته شدند و ما به جای استفاده از منبع عظیم(کتاب) به این خرده ها رضایت می دیم!

خلاصه اینکه ببینیم باید چه کار کرد؟! حذف کتاب از زندگی مساویه با پرداخت هزینه های هنگفت! خب، طبیعیه که آدم با دوری از فرهنگ و علم و دانش باید ضرر هم بکنه!

متشکر از همراهی

با نظرتان ما رو هم یاری کنید برای حل مسئله ی کتاب نخوانی!