و من بهت گفتم دوستت دارم…

دوستت دارم

وقتی ۱۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زير انداختی و لبخند زدی…

وقتی که ۲۰ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از اين که منو از دست بدی وحشت داشتی !

وقتی که ۲۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
صبحانه مو آماده کردي و برام آوردي، پيشونيم رو بوسيدي
گفتي بهتره عجله کني ، داره ديرت مي شه…

وقتي ۳۰ سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم
بهم گفتي اگه راستي راستي دوستم داري
بعد از کارت زود بيا خونه!

وقتي ۴۰ ساله شدي و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتي ميز شام رو تميز مي کردي و گفتي باشه عزيزم ولي الان وقت اينه که بري تو درسها به بچه مون کمک کني…

وقتي که ۵۰ سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو همونجور که بافتني مي بافتي بهم نگاه کردي و خنديدي!

وقتي ۶۰ سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدي…

وقتي که ۷۰ ساله شدي و من بهت گفتم دوستت دارم
در حالي که روي صندلي راحتيمون نشسته بوديم من نامه هاي عاشقانه ات رو که ۵۰ سال پيش براي من نوشته بودي رو مي خوندم و دستامون تو دست هم بود!

وقتي که ۸۰ سالت شد ، اين تو بودي که گفتي که من رو دوست داري نتونستم چيزي بگم فقط اشک در چشمام جمع شد
اون روز بهترين روز زندگي من بود، چون تو هم گفتي که منو دوست داري!

به کسي که دوستش داري بگو که چقدر بهش علاقه داري
و چقدر در زندگي براش ارزش قائل هستي
چون زماني که از دستش بدي
مهم نيست که چقدر بلند فرياد بزني
اون ديگر صدايت را نخواهد شنيد !

پابلو نرودا

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند...

جای همه گل ها تو بخند

همه می پرسند

چیست در زمزمه مبهم آب

چست در همهمه دلکش برگ

چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبی آرام بلند

که تو را می برد اینگونه

به ژرفای خیال

چیست در خلوت خاموش

کبوتر ها

چیست در کوشش بی حاصل موج

چیست در خنده جام

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت به آن می نگری

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را می شنوم می بینم

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر هوارا تو بخوان

در رگ ساغر هستی تو بجو ش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنـــــــوش

فریدون مشیری

 

 

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری

 

 

پیام!!!


دختره پیام داده: کجا زندگی می‌کنید؟


گفتم: تو خونمون


گفت : خونتون کجاست؟


گفتم : بغل همسایمون


گفت: خونه همسایتون کجاست؟


گفتم : بگم باورت نمــــــیـــــــشه


گفت : ترو خدا بگو؟!


گفتم : کنار خونمون


هیچی دیگه بلوکم کرد!


مردم اعصاب ندارن 


:|

آبروی آدم!!!


ظهر تو خونه دراز کشيده بودم و TV ميديدم


که متوجه شدم که يه نفر از تو کوچه داره


اسممو با بلندگو صدا ميزنه


اولش فکر کردم شايد با کس ديگه ايي کار داشته باشه اما


بعد از چند ثانيه اسم و فاميلو با هم صدا زد


رفتم تو کوچه ديدم يه وانت سبزي فروشي


جلو در خونه ايستاده بهش گفتم منو از کجا ميشناسي


گفت مامانت سر کوچه ازم


سبزي خريدو گفت بيام اينجا صدات کنم که بياي بگيري.


آخه ببین چطور با آبرو آدم بازي ميكننننننننن...   

آیا میدانید!!!


آيا ميدانيد


سرعت نصب نرم‌ افزار تو ايران ده برابر انگليس هستش 0_0


چون اونا مرحله به مرحله توضيحات رو ميخونن


ما نميخونيم و فقط yes yes ميزنيم و به اميد خدا ميريم جلو ^_^

دختر چیست؟!!!


دختر چیست...


.


.


.


.


.


.


.

.


.



چیزیه که تو به خاطرش این همه اومدی پایین

پس چیز خاصیه

و پرچمش همیشه بالاست...

دخترا پرچمو بگیرید دور وبلاگ بچرخونید

ضدحال!!!


عاقا یه بار داییم که مجرد بود حالمو گرفت....بگوخب؟




بعدش رفتم خونه مامان بزرگم...میدونستم گوشیش مشکل داره و اگه




بخواد با یکی بحرفه باید بزنه رو بلندگو....بگوخب؟؟؟




 سر میز نهار به بهانه دستشویی!!رفتم با یه سیمکارت دیگه که داییم




شمارش ونداشت...زنگیدم بهش




اونم به خیال اینکه یکی از همکاراشه برداشت...




وگفت:الو....جانم!!




منم با صدای خیلی نازک گفتم سلام عزیززززززززززززززززززززززززززم!!




اونم طلفی از ترس قطع کرد....




مامان بزرگم :ای کوفت بگیری پسر...چه صدایی ام داشت




بابابزرگم :40 سال با ننت زندگی کردم اینطوری سلام نداد بهم




اون یکی داییم : داداش ...آبجی ام داره؟؟؟؟




بعدشم تا دوروز نزاشتن بره خونه.....




ب این میگن ضدحال واسه یه پسر

قانون نیوتون!!!

قانون دوم نیوتون میگه

عشق در پسرا از بین نمیره بلکه از دختری به دختر دیگه ای تبدیل میشه!

حکایت من وبابا!!!


همسایمون گربه شو گم کرده


300 هزار تومن مژدگانی گذاشته واسه کسی که پیداش کنه!

اون وقت بابام میگه اگه تو گم میشدی خونمونو عوض میکردم که پیدا نشی :))