اين چند وقت مونده به محرم همه جورى تندتند دارن ازدواج ميکنن!!!
که آدم هول ميشه، فک ميکنه اگه تا آخر مهر ازدواج نکنه Game Over شده...
اين چند وقت مونده به محرم همه جورى تندتند دارن ازدواج ميکنن!!!
که آدم هول ميشه، فک ميکنه اگه تا آخر مهر ازدواج نکنه Game Over شده...
آدمها عطرشان را با خودشان می آورند ،
جا می گذارند و می روند !
آدمها یک روز می آیند و روز دیگر می روند
ولی ...
در خوابهایمان می مانند !
آدمها یک روز می آیند و روز دیگر می روند
ولی ... دیروز را با خود نمی برند !
آدمها می آیند ...
خاطرههایشان را جا می گذارند و می روند !
آدمها روزی می آیند ، تمام برگهای تقویم ، بهار می شود ...
روزی می روند و چهار فصل پاییز را با خود نمی برند !
آدمها وقتی می آیند موسیقی شان را هم با خودشان می آورند ...
ولی وقتی می روند با خود نمی برند !
آدم ها... آدم ها... آدم ها...
امان از این آدم هاااا .... !!
دوتا کامنت خیلی قشنگ از ترنم و تنهای عزیز بخاطر پست امروزم گرفتم که
ارزششو داشت اضافه کنم تو این پست.
یه کم که فک کردم به این نتیجه رسیدم که هرکی به متن آخریه پستم ینی به
سلامتی.... که نوشتم جواب قشنگی بده کامنتش تو این بخش گذاشته میشه!
ممنون از ترنم و تنهای عزیز بخاطر کامنت زیباشون![]()
ترنم:
ولنتاین واسه كیاس؟؟؟
واسه عاشقاس!
.
.
.
ما كه عشقمون خداس
كادومونم با بقیه جداس!!
تنها:
ﺍﮔﻪ ﺭﯾﺎ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺍﺗﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ:
.
.
.
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﺎﺩﻭﯼ ﻭﻟﻨﺘﺎﯾﻦ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻧﺪﯾﺪﻡ![]()
تنها:
ﻭﻟﻨﺘﺎﯾﻦ ﻫﻢ ﺭﺳﯿﺪ ..... !!
ﻭﺍﺳﺖ ﮐﺎﺩﻭ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺍﻣﺎ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﻋﺸﻖ ﺟﺪﯾﺪﺕ ﺑﻔﻬﻤﻪ ﻭ ﺍﺫﯾﺘﺖ ﮐﻨﻪ!
ﮐﺎﺩﻭﯾﯽ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﻤﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ 10 ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﻓﺎﻝ ﻣﯿﻔﺮﻭﺧﺖ!
ﺍﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﻓﺎﻝ ﺣﺎﻓﻆ ﺑﻬﻢ ﮐﺎﺩﻭ ﺩﺍﺩ !!
تو فالم نوشته بود:
ﺣﺎﻓﻆ ﻋﺮﻭﺱ ﻃﺒﻊ ﻣﺮﺍ ﺟﻠﻮﻩ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﻩ ﻣﯿﮑﺸﻢ!!
و اما تبسم نوشت:
به سلامتی همه اونایی که ولنتاین تنهای تنهان!!
بیخـیال ِ حرف های ِ مردم ...
بیا و مرا بـبوس !
آنها پشت ِ سرِ خدا هـم کـه خداست حرف می زنند ... !!!
وای به حال ِ من و تو . . . !

روزی که با تو شروع نشـود
اصلا نمی ارزد به شب برسانی اش!!
تنهایی چیزهای زیادی به آدم می اموزد
اما تو نرو..... !!
بگذار من نادان بمانم!!

گاهی باید نبخشید کسی را که بارها او را بخشیدی و نفمید!
گاهی نباید صبر کرد، باید رها کردو رفت تا بدانند که اگر ماندی رفتن را بلد بوده ای!
گاهی بر سر کارهایی که برای دیگران انجام میدهی باید منت گذاشت تا آنرا کم اهمیت ندانند....
گاهی باید بد بود برای کسی که فرق خوب بودنت را نمیداند!

امشب شب تولده ![]()
مبارکککککککککککککککه مبارکککککککککککککککککککه![]()
.
.
تولد خودمو ۸ساله شدن وبم مبارک!

ميدونی قشنگترين حس دنيا چيه ؟؟؟
اينکه بدونی همون بلايی که سرت آورده
سرش آوردن!!
خسته ام!!
باورکـــن!
از این سوالِ بی جواب که هر لحظه می پرسم:
یعنــــی الان کـــجاست؟

ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﺘﺮﺱ وقتی ﻛﻪ ﻣﻨﻮ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ میکنی
یکی ﭘﻴﺪﺍ ﺑﺸﻪ ﻣﻨﻮ آرومم ﻛﻨﻪ!!

یه رابطه اونجایی تموم میشه که تو ناراحتش میکنی و اهمیت نمیدی،
ولی یکی دیگه خییییلی خوشگل آرومش میکنه!!

به آخر پاییز رسیدیم...
همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!
اما تو امشب...
بشمار تعداد دلهایی که بدست آوردی
بشمار تعداد لبخندهایی که به لب دوستانت نشاندی
بشمار تعداد اشکهایی که از سر شوق و غم ریختی
فصل زردی بود، تو چقدر سبز بودی؟!
امشب شب یلداست!!
شب فال...
شب عشق...
شب هندوانه...
شب آزادی و شب رهایی...
چیزی به یادم نمیاد!!
جز اینکه امشب شب تنهایی من است!!
یکی پیدا میشد،میومد بیدارم میکرد و میگفت:دیوونه چته؟؟؟
چرا تو خواب گریه میکردی؟؟؟
یه ساعتِ دارم صدات میزنم،بیدار نمیشی...
.
.
خدا جونم! یعنی میشه همه یِ اینا یه خوابِ بد باشه؟؟؟

وقتی بهش گفتم : دوست دارم !
عوضــــــــــــــــی شد !
بعدها فهمیدم من عوضــــــــــی گرفته بودم !!!
عوضـــــــــــــــی بود !

همه میگن: بخشـش از بزرگان است!!
من بخشیدم و هیچکس بهم نگفت:چقدر بزرگ شدی!!
همه گفتن: بلد نبودی حقتو بگیری!!

بعضی آدمها باید مثل جعبه ی سیگار برچسب هشدار داشته باشن!!
تا فراموش نکنی که دوست داشتنشون فقط برای تو ضرر داره…!!!

نه بهار با هيچ ارديبهشتی ...
نه تابستان با هيچ شهريوری ...
و نه زمستان با هيچ اسفندی اندازه پائيز به مـذاق خيابانها خوش نيامد !!
پائيز " مهری " داشت که بر دل هر خيابان می نشست!!

تــــــــﺎﺑﺴﺘــــﺎﻥ !
ﺣـــــــﺎﻻ ﻛــــﻪ ﺩﺍﺭﻯ ﺗﻤــــــــــــــــﺎﻡ ﻣﻴــــﺸﻮﻯ ﺑــــﮕﺬﺍﺭ ﺑــﮕﻮﻳـــــــﻢ:
" ﻛـﻪ ﺭﻭﺯﻫــــــﺎﻯ ﮔـــــــــﺮﻣــــــــــﺖ ســــــــرد گذشــــــــت ..."

شهریور است میدانی؟!!
کم کم فکر باد و باران باش!!!
شاید کسی تمام گریه هایش را برای پاییز گذاشته باشد!!!

بـه فصـل دو نـفره ی پــايــيز نـزديک ميشــويم ... !
( طلب صبر برای يک نفره ها )

وقت خریدن لباسهای پاییزی دقت کن.
لباسهایی بخر با جیب های بزرگ به اندازه ی دو دست
شاید همین پاییز عاشق شدی.

فرامـوشت کردم!!
دیگر پشت هیچ پنجره ای در انتظارت نیستم
فقط شاید بعدها با لبخندی تلخ یادت کنم . . .

تو فقط قرار بگذار....
هرجای دنیا که باشی به دیدار تو خواهم آمد
چمدان خاطره ها را هم خواهم آورد!

" مادر " مرا ببخش درد بدنم بهانه بود ....
کسی رهایم کرده بود که صدای بلند گریه ام اشک هایت را در آورد!

من بــــــــــــــــــــــی تو
شعـــــــــــــــــــــر خواهم گفت…
تو بی مــــــــــــــــــــن چه خواهی کرد؟
اصـــــــــــــلا یادت هست که نیـــــــــــــستم…؟!

شاید روزی...
در گذر زمان به یکدیگر برسیم
آن روز من اشتباه گذشته را تکرار نخواهم کرد!
تو را از دست میدهم اما غرورم را نه........

نه حوصـله ی دوســـت داشتن دارم
نه می خواهـــم کسی دوستــم داشتـه باشد
ایــن روزها ســردم ...مثل دی,مثل بهمن,مثل اسفند
مثل زمستــان احســاسـم یـخ زده،آرزوهایم قندیـل بسته
امیدم زیر بهمن ِسرد ِاحساساتم دفــن شده،
نه به آمدنی دل خوشم و نه از رفتنی غمگین
این روزها پـُر از سکــوتم...

این روزها
اگر خون هم گریه کنی
عمق همدردی دیگران با تو
یک کلمه است :
" آخـــــــی "

ﻣﯽ ﺗﺮﺳـــــﻢ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐـــــﻪ ,
ﺑﭽــــﻢ ﺍﺯﻡ ﺑﭙﺮﺳـــــﻪ :
ﻣﺎﻣـــــﺎﻥ ﺟـــــﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷـــــﻖ ﮐـــــﯽ ﺑـــــﻮﺩﯼ ؟!!
ﻭ ﻣـــــﻦ ﺍﺳـــــﻢ ﮐﺴـــــﯽ ﺭﻭ ﺑﮕـــــﻢ ...
ﮐـــــﻪ ﭘـــــﺪﺭﺵ ﻧﯿﺴـــــﺖ ....................!

پست امروز من بمناسبت سالروز تولدته
تویی که تو این همه مدت واسم بهترین همنفسو همسفر شدی
به دنیای مجازیم قدم گذاشتی.
دفتر خاطره هامو یکی یکی ورق زدی.
با هم گریه کردیم. خندیدیم!!
حالا اومدم تنها خواستتو به ازای این همه سال خوبی تو حقم جواب بدم
به همه میگم بزرگترین خواسته ی تو ازم چی بود!؟
اینکه فقط یه آپ وبم به تو و روز تولدت اختصاص داشته باشه
حالا وقتشه بگم :
.
تولدت مبارک 
کامنتای این بخش هدیه به خودت

تاریخ تولد بهونه ایه تا فراموش نکنی اومدنتو ![]()

تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار اما همیشگی تویی ستاره دنباله دار!!

عاشقانه هایم تمامی ندارن وقتی تو بهترین اتفاق زندگیمی!

دوستت دارم !!
بهایش هرچه هست روی چشمانم...!!

(( تو)) یادگار روزهایی هستی که نه فراموش میشن نه تکرار!

اینام که کادوهای تولدته ![]()



تو همیشه منو یاد یه شعر میندازی که بد نیست چند خطیشو اینجا بنویسم:
بشنو همسفر من...
باهم رهسپار راه دوریم
با هم لحظه هارو گریه کردیم
ما در صدای بی صدای گریه بودیم
ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم
شاید در این راه اگر باهم بمانیم
وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم!!
" تقدیم به تویی که :
مهرت وفاست...
عشقت صفاست...
تو زمونه ای که محبت کیمیاست!
"دوست دارم"



تورا به جای هر که باید باشد و نیست
برای (با تو) دوست داشتن!
برای(بی تو) دلتنگ شدن!
برای گذر از تلخی ها...
تلفیق شادی ها...
لمس بیقراری ها...
تو را برای بودن و نفس کشیدن
"دوست دارم"


بیا تا کوچه ی رویا پیش بریم!
قلب منو تو تو کوچه ی رویا ...
پلاک عشق ...
فقط به بهونه ی حادثه ی تلاقی نگامون خودشو باخت!
"بیا به ابتدای آشنایی سفر کنیم"
.
.
.
اون روز که قلب تو ایستاد!!
بعد قلب من!!
و تو به قصد اعتراف زمزمه هایی زیر لب خوندی
که من شنیدمو فقط رنگ باختن چهرتو دیدمو حال خودمو فهمیدم!
بیا پلک پنجره رو به بهونه ی دیدارمون خیس شبنم هایی کنیم
که کنار شمع تولد تو میچکه و منو پریشون میکنه!!

تولد تولد تولدت مبارک 

تازگیا مُد شده میگَــن:
عشــقتو ول كــن اگه برگَشت مال خودتَه،
اگه برنگَشت از قَبلم مال تو نبوده!
آخه لعنتی مگـه داری كفتَربازی میكنـی ؟؟؟!!!

وقتی بغلش كردم ؛ تموم تنم لرزید !
نه واسه خوشحالی یا عـشق بازی !
واسه ترس از فردای بدون اون !!

هی فلانی!
دیگه هوای برگردوندنتو ندارم…
هرجا که دلت میخواد برو…
فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد،
اونقدر آسمان دلت بگیره که با هزار شب گریه چشمات،
باز هم آروم نگیری…
و اما من…
بر نمیگردم که هیچ!
عطر تنمم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،
که نتونی لم بدی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!
:manam behesh goftam
هی فلانی
برای اومدنت فرش قرمز پهن نکردم
اون که باید می موند رفت تو که جای خود داری
هریییییییی!!

از فردا برای سی روز نبودنت سکوت میکنم
.
.
.
سحر با یک عکس
افطار با یک خاطره
صدای بلند پخش و سرعت بالا توی جاده با من...
پایین دادن شیشهی سمت تو و پیچیدن باد لای موهای تو با من...
جنگل خیس و بارون خورده با من...جمع کردن هیزم با من...
درست کردن آتیش با من...املت دونفره با من...
دوباره جاده با من...
دیوونه بازی ها با من...شکلک در آوردن ها با من...
هرچی که بخوای با من...مستی با من...
خاموش کردن پخش و واست خوندن با من...
دریا با من...غروب با من...دوباره آتیش درست کردن با من...
ماهی سیخ کشیدن با من...واست لقمه گرفتن با من...
گرم کردنت با من...بوسیدنت با من...مست کردنت با من...
توی بغل گرفتنت کنار آتیش رو به دریا با من...خوابوندنت با من...
تا صبح آتیش روشن نگه داشتن با من...
صبح واسه دیدن طلوع خورشید بیدار کردنت با من...
یه دنیا خاطره و حس خوب برات ساختن با من...

ﮐــــــﺎﺵ ﻣـﺨــــــﺎﺑـــﺮﺍت
ﯾـــﻪ ﺭﻭﺯ ﺻـﺒــــﺢ ﺑـﻬـــﺖ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻣـﯿــــﺪﺍﺩ :
ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﺎ،
ﺷﻤﺎ ﻗﺒﻼ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺭﻭﺯ ﻓﻼﻥ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺭﻭ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﺑﺎﺭ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯽ
ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﮐﻪ ﺣﺮﻓﺶ ﺭﻭ ﻧﺰﻥ
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻤﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﯿﺮﻓﺖ
ﺣﺘﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻫﺎﺗﻮﻥ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺳﯿﻮﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ!!
ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﺷﺐ، ( ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﮐنم)
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﺧﺸﮕﻞ ﺧﺸﮕﻞ ﻣﯿﺰﺩﯾﻦ ﻭ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻫﯽ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ
ﮐﻪ ﭘﺎﯼ ﺗﻠﻔﻦ ﺧﻮﺍﺑﻤﻮﻥ ﺑﺮﺩ
ﯾﺎﺩﻣﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﺑﻘﯿﻪ ﭘﻮﻝ ﺗﻠﻔﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺘﺎﺏ ﮐﻨﯿﻢ
ﺣﺎﻻ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ،
ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯﺕ ﻧﯿﺴﺖ؟
ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺪﻩ؟
ﭼﺮﺍ ﺍﻭﻥ ﺷﻤﺎﺭه ﺭﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﯾﻪ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﻢ ﺣﺘﯽ ﻧﻤﯿﺪﯼ
منوِ ﻣﺨﺎﺑﺮﺍﺕ، ﺍﻭﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺭﻭ ﺑﺎﻫﺎﺗﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮدیم،
ﺣﻘﻤﻪ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻧﻢ!!
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺑﺪﯼ ﺑﮕﯽ : ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺭﻓﯿﻖ، ﺍﯾﻦ ﺭﻭزﺍ ﻫﻢ میگذره!

آهاى تویى که جاى منو گرفتی!!!
یادت باشه :
هی بهش نگو این کارو کن ؛ اون کارو کن, عصبی میشه ....
وقتی مریضه حالشو بپرس دوس داره بدونه نگرانشی ...
چیزی رو تكرار نكن بدش میاد ...
نصیحتش نكنی یه وقتا دوس نداره ....
خسته که باشه صداش دیوونت میكنه یا وقتی از خواب پا میشه ...
كارتون خیلی دوست داره یه وقت مسخرش نكنی
كودك درونش زندست ...
اون همه چیزِ من بود ، حق ندارى اذیتش کنی ...!!!
اجازه خدا جونم؟
میشه ورقمو بدم؟
میدونم وقته امتحان تموم نشده ها
ولی...
ولی خسته شدم...
خسته!!

میـــدانـم خــدا ؛
یِک روز میــفهمی که خیلی دوستت دارم
و آنـوقت بــا خـودت میــگویی :
« کـاش تمـام دعــاهــایــش را مستَجــاب میــکردم ،
بنــده ی خــوبی بــود . »

برین ادامه مطلب
ده سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت!
بیست سالش شد باباش زد تو گوشش چیزی نگفت!
سی سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه!
باباش گفت چرا گریه میکنی؟؟؟
گفت:آخه اون وقتا دستت نمی لرزید...!!

راحت نوشتیم "بابا" نان داد!
بی آنکه بدانیم....
"بابا" چه سخت برای نان همه جوانیش را داد!

از اول که قلم دست گرفتیم بابا رو با آب و نان شناختیم...
کاش مینوشتن:
بابا ریشه ...
بابا تکیه گاه ...
بابا یعنی دستای یخ زده از سرما...
بابا یعنی ستون زندگی...
بابا یعنی خستگیای پنهون شده در پشت لبخند ...

پدر: در آرامش بخواب من بیدارم!!

هزار بار هم حاضرم برگردم به کودکی و باز بزرگ شوم
با اینکه سخت ترین کار دنیاست!!
فقط به عشقِ دستــــان مهربان پــــدر!!






پدرم واسه همه ی دقایقی که کنارم بودی و راهو نشونم دادیِ
دستامو گرفتی تا نیفتم
واسه تک تک دقایقش ازت ممنونم![]()
روزی دلـم خــواست متــرسک بــاشم !!
دوست داشتم پـــچ پـــچ هـر روزت را بـشنـوم . . .
آمـدم تــوی بــاغ
مـترسک همیـشـگـی ات را چــال کـردم . . .
بـعــد خـودم
کــلاهــش را روی سـرم گــذاشــتم
پـاهـایم را تــوی زمیــن کـاشــتم
و منتــظر آمــدنت شدم. . .
آن روز ســایـه ات را که از دور دیــدم
دســتهــایم را "مثل مـتــرسک" بـاز کــردم
نــزدیـک که شــدی
تمــام تنـم گـــــــر گــرفت . . .
تــو آمــدی
با مــهربانــی ســلام کــردی
ولــی چیــزی نگفتـــی !!
و روی شـانه ام نــزدی
از دور
نگــاهت میـکــردم . . .
رفتــی ســراغ درخت ها . . .
و بعـــد گــــل های ســرخ بـــاغ . . .
آنگـــاه کنـــارمن آمـــدی
روبـــروی متـــرسک تـــازه وارد باغــت ایســـتـــادی
و گفتـــی: "امــروز چیــزی نــدارم که درگـــوشت بگـــویم ". . .
چـــون او رفتـــه...!!
بعد خودت را در میـــان دست هــای باز متـــرســکی ام انــداختـــی
و روی شــانه هــایم اشــک ریخــتــی . . .
مـــن سعـــی کـــردم دست هـــایم را خم کنــم و بــه موهایــت دست بکشــم !!
سعـــی کردم بگویـــم که نــرفتـــه ام
سعـــی کردم پاهایــم را از زمیـــن دربیـــاورم
ســعــی کردم اشک بریـــزم
امـــــــــا نشــد . . .
مـــــن . . .
متـــرســک شــده بـــودم . . .

روزمون مبارک!!
روز مایی که حداقل واسه عروسک بچگیامون یه عالمه مادری کردیم![]()




روز زن بر ما دخترانی که مردانه در مقابل زن شدن ایستادیم مبارک!!
روز مادرو به مادر عزیزم تبریک میگم!

روز معلمم پیشاپیش به همه ی معلمها
بخصوص پدر عزیزم که مدیر تمام معلماست تبریک میگم
پدر مهربونم
دستانت را که عمری گچ را لمس کرده میبوسم!!



داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور بهم جان دادیم...!
با دکمه های سرد کیبرد,دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم...!
با صورتک ها,همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم...!
آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم... و اشک ریختیم...!
شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند...!
امروز داستان برگشت...
آغوش هایمان واقعی , بوسه هایمان حقیقی
اما با این تفاوت که دیگر من وتو نبودیم,هرکداممان یک "او" داشتیم....!
پشت شیشه ی سرد مانیتورم,دلم لک زده برای یک صورتک بوسه....!
لک زده برای یک آهنگ همزمان...
لک زده برای یک شب بخیر...

میدونی بعضـی روزا دیگـــه
نه خاطره ...
نه بغــض ...
نه اشک ...
هیچ کدوم دردی ازت دوا نمی کنه ...
می شینی و زل می زنی یه گوشه
زانوهــاتو بغــــــل می کنی
و با خــودت میگی:
دیگه زورم نمی رسه

سـکـوت ، اولـیـن سـیـن امـسـال مـن بـود.....
خـلاصـه ى دفـتــر خـاطـرات امسال مـن اين گونه است :
سالـى كه بـى تـو ، پـر از نـاگـفـتـه هـا بـرايـم گذشـت!

..........................................................................................
..............................................................................................
اینا خط های دفترمه!!
واپسین روزای سال 91 یه جمله برام بنویس!!

آخرین لحظه های زمستونت پر از نم نم آرزوهای قشنگ!
اولین لحظه های بهارت از نم نم آنها سبز رنگ!
و من آرزومند آرزوهایت !!
سال نو پیشاپیش مبارک!






هرصبح پنجره ی چشمانمان را باز کردیم لحظه هارو نفس نفس شمردیم روزها را برگ برگ
ورق زدیم فصلها را دوان دوان دویدیم اینک پشت پنجره ی بهار ایستاده ایم تا لبخند در برویمان
باز کند!!
بهارت همیشه بهار بماند.

364 روز گذشت...
بعضیا دلشون شکست...
بعضیا دل شکوندن...
خیلیا عاشق شدن و خیلیا تنها...
گریه کردیم...
خندیدیم...
حالا فقط یه روز مونده!
یه روز از همه ی اون خاطره هامون تو سالی که گذشت...
سال نو مبارک!!

اینم سفره هفت سین سال پیش ما (۹۱)

تق تق فش فشه؛فاصلمون کم بشه!
هیزم و نفت و آتیش؛دوستت دارم خداییش!
سیب زمینی به سیخه؛عکس گلت به میخه!
غماتو بیار فوتش کن؛کینه داری شوتش کن!
هوا بهاری میشه؛سرما فراری میشه!
زردی ازت دور بشه هرچی میخوای جور بشه.
4شنبه سوریتون مبارک!
حالا نوبته از آتیش پریدنه هورررااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا





ما ز یاران چشم یاری داشتیم !!
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم...!!
ديگــــــــر
بانوی هيچ قصه ای نخــــــواهم شد !
كـــــــــه اين بــــــــانو خود قصه ها دارد....

امروز خم شدم و در گوش کودکی که مرده به دنیا آمد گفتم:
" چیزی از دست ندادی..."

هر بار که کودکانه دستش را گرفتم گم شدم !
ترس من از گم شدن نبود
از گرفتن دستی بود
که بی بهانه رهایم کرد .....

نه ..!!!
من ، دیگر عاشقش نیستم..!!!!!!
در همان آغوش غریبه ، تمام لذتهایش را ببرد...

من رفتم …
و تو فقط گفتی برو به …!!!
مدت هاست که بی تابم
بی تاب بازگشت و کلام آخرت…
راستی…
به بسلامت بود یا به جهنم؟؟!

نه اسمش عشـــــــــق است،
نه علاقه،
نه حتی عادت،
اشتباه محض است
دلتنگ کسی باشی
که دلـــش با تـــــــــو نیســـت!!
امروز که دارم این پیامو مینویسم دقیقا 20روز مونده به تولد خودمو
وبم اما چون متاسفانه اون روز نمیتونم آپدیت شم این پستو امروز میذارم
تا روز تولدم توسط یکی دیگه به مناسبت تولد خودمو وبم به روز شه.
بسلامتی خودمو وبم که 7 ساله شد
(اگه دختر بود میتونستم بفرستمش مدرسه)![]()


تولد تولد تولدم مبارک
مبارک مبارک تولدم مبارک

بیا شمعارو فوت کن تا ۱۰۰ سال زنده باشی



حالا یه آپ قشنگم به افتخار این روز:
كاش امشب عاشقی پا می گرفت
تشنگی هم طعم دریا می گرفت
كاش امشب كوچه های منتظر
یك سلام گرم از ما می گرفت
این سكوت تلخ! دنیای من است
كاش دستت دست دنیا میگرفت
آسمان ابری ترین اندوه را
از دل سنگین شبها می گرفت
پنجره دلتنگ چشمی آشناست
كاش می شد عاشقی پا می گرفت!!

میـــــدونـی چرا بغـــــل كردن قشنـــــگہ
چون طرف راســــــتت كــــہ قلب نیســــــت
همیـــــشـہ خـالـــــیـه!!
وقتـــــے بغلـــــش میـــــكنـے
قلــــــب اونـہ كــــہ پُـــــرش میكنـــه!!

عـــشـــق يـــعنــــــي ايـــنکـــه وقــــــتـــي ميـــخـــواي بخـــوابي
يـــه اس ام اس ازش ميــــــاد حتـــي قبـــل ايـــن کـــه بـــدونـــي چـــي نوشـــته
لبـــخنـــد مـــياد روي لبــــــت…
هميـــن که يـــه لحـــظـــه بهـــت فکـــر
ميکــــــرده واســـت انــــــدازه يه دنــــــيا مـــيارزه…....

بزرگ که می شوی
غصه هایت زودتر از خودت قد می کشند
دردهایت نیز همین طور
غافل از آنکه لبخندهایت را
در آلبوم کودکیت جا گذاشته ای
شاید بزرگ شدن اتفاق خوبی نباشد

بعضی وقتا هست که دوس داری کنارت باشه…
محکم بغلت کنه…
بذاره اشک بریزی راحت شی….
بعد آروم تو گوشت بگه: ” دیوونه من که باهاتم

کمی آرام تر باران او دیگر کنارم نیست!!

باران که بند بیاید
تازه خاطره شروع می کند به چکه کردن...!!
نمک روی زخم ست بارانی که بی تو ببارد!!

زیر بارانم بی چتر...!!
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا
که باریده ام همراه ابرها...
اما ...
تابلوی قشنگی شده ایم!

چه بارانی!!!
اما چه فایده؟؟؟
تو اینجا نیستی و باران بی تو یعنی:
سوزاندن تن سیگار ...!!!
زیر چتر مهربانی ات پناهم میدهی؟؟؟
بارانی ام امشب!!

باران ببار و تمام خاطره ها را بشور...
تمام دوستت دارم ها
تمام عاشقانه ها
ببار که من هم شرم نکنم...
من هم ببارم!

خوش به حال آسمون
ڪه هر وقت دلش بگيره
بی بہونه می باره ...!!
به ڪسی توجه نمی ڪنه ...!!
از ڪسی خجالت نمی ڪشه...!!
می باره و می باره و...!!
اينقدر می باره تا آبی شه ... !!
آفتابی شه ...!!!
ڪاش...
ڪاش می شد مثل آسمون بود...!!
ڪاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی...!!
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده !

انار آبادی...
سیب سرخ شادابی...
با یه سبد گل آبی...
تو شب یلدایی...
تقدیم به شما دوستای وبلاگی
یلدا مبارک!
(شب یلدای من آغاز شد... ![]()
بی تو یلدا زجرآورترین شب یلداست...![]()
بی من یلدایت مبارک!!
)
(مخاطب خاص داره!)
حالا بریم پست جدید!!
پست از خیلی وقت پیش آماده بود بنابه مشکلاتی که توآپلود عکسا بود
پست تو ثبت موقت بود!
روزهای بارونی رو خیلی دوست دارم،
معلوم نمیشه منتظر تاکسی هستی یا آواره خیابونها،
بخار توی هوا مالِ سرماست یا دود سیگار،
روی گونه ات اشکه یا دونه های بارون

دمــــش گــــرم ...
بـــاران را مــیگـــویـــــم
بـــه شـــانـــه ام زد وگـــفــــت : خــســتــه شــــدی امــــروز را تــــو
اســـتـــراحـــت کــــن...
مــن بـــه جــــایـــت مـی بـــارم.....

بضی وقتا دلت میخواد تنهایی زیر بارون قدم بزنی...
اما بارون نمیاد !
آسمون توام ؟؟؟

بــــــــاران بــــاشد...
تــــــــــــو بـــــــاشــــی...
یـــــک خیــــــابان بــــــی انتهـــــا باشــــــد
بـــــــه دنیــــــا می گویــــــم:
خداحـــــــافظ...!!

من با تو زیر باران نرفته ام اما...
باران که می بارد دلم برایت تنگ تر می شود
راه می افتم،بدون چتر،من بغض میکنم آسمان گریه...!!

بارون میبارید...!!
دختر بچه ای دستشو به طرف آسمون بلند کردو گفت:
خداجون گریه نکن! آدما درست میشن...!!

هــی اومـدم بنویــسم پاییـز ،
بنویــسم بــارون ،
بنویــسم تــو ،
دیــدم پاییــز هـست ،
بـاران هـست ،
نـوشتن نــمیخواد که،
فقط تــو نیستــی ،
پس می نویــسم : تــو ...!!

دوست دارم يك شبه هفتاد سال پير شوم
در كنار خياباني بيايستم
تو مرا بی آنكه بشناسی از ازدحام تلخ خيابان
عبور دهی هفتاد سال پير شدن يك شبه
به حس گرمی دست های تو
هنگامی كه عبور می دهی بی آنكه بشناسی ...
می ارزد...!!

سکوت که می کنم می گویی خداحافظ...
لطفا دیگرسکوت هایم را تفسیر نکن.
اگر می توانستی انها را معنی کنی که
کارمان به خداحافظی نمی کشید.

همیشه سکوت خوب نیست.
گاهی خرد می شوی زیر بار حرف های نگفته.
غافل از اینکه به تو تهمت بی جنبگی
میزنند.

روزگاری خواهد رسید ....
همچنان که در آغوش دیگری خفته ای ،
به یاد من ستاره ها را خواهی شمرد تا آرام شوی
دلت هوایم را خواهد کرد
به یاد خواهی آورد باهم بودن هایمان را
به یاد خواهی آورد خنده هایم را
به یاد خواهی آورد اشک هایم را
به یاد خواهی آورد حرف هایم را
مطمئنم در آن لحظه در دلت می گویی:
دلتنگت شده ام!!

من شکستن نمیدانم ،
ولی هر کس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود
دلم را، عهدش را ، غرورم را ، کمرم را..
دلم را با نگاه سردش...
و کمرم را با رفتنش...!!

به سلامتی اونی که آرزو بود
نفس بود
آرامش بود
رویا بود
ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خاطره شد...!
بغض شد...!
درد شد...!
کابوس شد...!

فــدای صــداقــت اون بیسـوادی کــه وقتی ازش پــرسیدن
عشــق چــنـد حرفـه؟!
گفت:چهارحـرف...!!
همـه بهش خنـدیـدن...
درحــالـی کـه داشت با خـود زمزمــه میڪرد:
حـسـین مگـه چنـد حرفـه؟؟
محرمتون تسلیت...
روزی اگر نبودم تنها آرزوی ساده ام این است:
زیرلب بگویی: یادش بخیر...!!

یکی به خدا میگه: خدایا تو که سرنوشتمو مینویسی پس چرا آرزو کنم؟؟؟
خدا تو جوابش میگه: شاید نوشته باشم هرچه را که آرزو میکنی...!!

ســــخته میـــون هـــق هـــق شبــــــانـت نـفس کــــم بیـاری...!!
و اون بـــه عشــق جدیــــدش بگـــــه: نـــــــفـــــس...!!

اين جمله رو شنيدی؟؟؟
"بچه ها شوخی شوخی سنگ مي انداختند
ولي گنجشك ها جدی جدی ميمردند"
نه، نشنیدی؟؟؟... مال كيه؟؟؟؟
اينش مهم نيس!!
خواستم بگم: شوخی شوخی حرفايی ميزنی،
كه جدی جدی دلم ميشكنه!!

دلت که تنگ یه نفر باشه خود خدا هم بیاد تا خوش بگذره
و لحظه ای فراموش کنی فایده نداره!!
تو دلت تنگــــــــــــــــــــــــــــــــه...!!
دلت برای همون یه نفر تنگـــــــــــــــه...!!
تا نیاد تا نباشه هیچ چیز درست نمیشه!

شاعر از کوچه مهتاب گذشت
لیک شعری نسرود
نه که معشوقه نداشت نه که سر گشته نبود
سالها بود دگر
کوچه مهتاب خیابان شده بود ...
دل من تـنها بـود ،
دل من هرزه نـبـود ...
دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا
به کجا ؟؟!
معـلـوم است ، به در خانه تو !
دل من عادت داشـت ،
که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری
که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...
دل من ساکن دیوار و دری ،
که تو هر روز از آن می گـذری .
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن می نگری
راستی دل من را !!!
دیدی؟؟؟

دلم از دست تو گرفته!!!
آره از دست تو...
از تویی که باید کنارم باشی ولی نیستی!
از دست اونایی که نباید باشن ولی هستن!

بـغـض داری؟
آروم نـیستی؟
دلت بـــراش تـــنــگ شده !
حــــوصله هـیـچـکسو نــــداری ؟!
حالا . . .
یــاد لحظه ای بیفت کـه ؛
اون هــمه ی بی قــــراری هــای تــــو رو دیــــــد، امـــــــا !
چـشمـاشـو بست و رفــت . ..

اینم چند تا عکس از شهرم!
عکاسش خودمم![]()

![]()

![]()

حالا یه سوال:
تو ساحل این دریا یادگاری چی می نویسین ؟؟؟