یادگاری
طوفان شد و با دهانِ شب جیغ کشید
میخواست که هدیه ای به جا بگذارد
روی تنه ی درختِ دل، تیغ کشید
شادی خوشدل
طوفان شد و با دهانِ شب جیغ کشید
میخواست که هدیه ای به جا بگذارد
روی تنه ی درختِ دل، تیغ کشید
شادی خوشدل
از سپیدی ...
من
تابوتِ مردگانِ خیالِ پوچِ توام
مرا به دوش بکش حالا که به آغوش نکشیدی
شادی خوشدل
با عذر خواهی از تمام شاعران حقیقی و فروتن که شعر را به عنوان هنر دنبال میکنند نه برای ...
دلی که باورش مرده دلی که حادثه دیده
به هر کی میرسه از را(ه)تمومِ حسشو میده
میگه ول کن دیگه عشقو بذار من هم خطا باشم
دیگه از اینهمه خوبی میخام زوتر (زودتر) جدا باشم
برم قاطیه علّافا برم جایی که شاعر هس
نه انصافا که باید گفت فقط تعدادی ماعر هس
یه مُش شعرای بی مزه یه مُش مغرور سیگاری
یه دسته آدم خُل وض (ع) که خوابن توی بیداری
دم و دستگاه دودی شون روابط های سودی شون
چه تقسیر قشنگیه نبودنهای بودی شون
اینا بالاترین حالن اینا معنای تکثیرن
یه عده شاعر خوش قلب دارن بی وقفه میمیرن
تو سبک آخ ریا خوبه ، تو سبک واخ سخن چینی
یکی فحاش و بی پرده اس یکی هم با دهن بینی..
همش حرف اینو اونو به دوستاش میزنه باحس
دروغ میبافه پشت هم از این و اونا این ناکس
خدا این شاعرا یعنی... گمونم واژه اش ...ول کن
تمومِ واژه نامه رو تو با یک جمله باطل کن
بزن قید محبت رو بذار خونت پر از نفرت
بشه از اینهمه آدم که درگیرن توی شهرت
نمیدونن که چی میخان همین خواننده ی اشعار
که هر کی چرت بنویسه میگن هی آفرین بسیار
خوبه خوابیدنِ بیدار ؟خوبه مردن توی تکرار ؟
نه هرگز ،از دلم دوره، میشم بین اینا بیمار
میرم دل میکنم از شر(شعر) قلم رو لولوِه خورده
دلم یه حادثه دیده اس دلی که باورش مرده
1 تیر 1393
سپردم ماه آویزِ تو باشد
کبوتر علتِ خیزِ تو باشد
اَمردادی ترین بانوی این شهر
اسیرِ روحِ پاییزِ تو باشد
شادی خوشدل
در هر کجا
به هر سمت
فرقی نمیکند
آن میشوم که تو میخواهی
دیروز چشمهای باد را دیدم که میبارید ، انگار ابرها از آسمان ناامید شده اند که در چشم های باد به این سو و آن سو میروند و میبارند . آه که هیچ چیز دیگر مثل قدیم نیست.
خواستم به سازت برقصم
کوکش پاره شد
...
دنیای عجیبی ست خط های موازی ، ممتد شده اند این روزها انتهای اعتماد ، خیانت است 2 دیماه 1392 شادی خوشدل
آرام به چشمان تو دل را بستم
یعنی که همیشه در کنارت هستم
زیباتر از این جمله ندارد قلمم
از آبی بیکران قلبت مستم
باز عشق شدی و کار دادی دستم
25 آذرماه 1391
فعلا این چندتا رباعی و دوبیتی را بزنید تو رگ تا بعدن باز برمیگردم با اشعار تازه تر ![]()
رباعی
در عشقِ تو دنبالِ قناعت هستم
من دلخوشِ ذره ای حمایت هستم
گفتی نفسم هستی و من فهمیدم
اسطوره ی بعدی حماقت هستم
22 آذرماه 1391
بی نام تو ، عشق و سربلندی به درک
دلبر شدن و ناز و لوندی به درک
این زندگی و خوشی و امید و صفا
یک روز اگر به من نخندی به درک
22 آذرماه 1391
دوبیتی
کتاب درد را از بر شد و رفت
به آیین دلم کافر شد و رفت
نگاهش دورها را خیز میزد
برایم یک جهان باور شد و رفت
27 آذرماه 1391
نباشیم و کسی هم یادمان نیست
به فکر لحظه های شادمان نیست
خراب این رفاقت ها شدیم و
کسی جز غم ولی همزادمان نیست
21 آذرماه 1391
با سلام و درود فراوان
انجمن ادبی ترانه ی فریاد بار دیگر با نقدی بر سروده ی شاعر گرامی((آقاى شهرام معقول)) به روز شده است.
از شما دوست گرامی برای خوانش و اظهار نظر دعوت به عمل می آید
خرسندیم که با حضور سبز خود انجمن را در هرچه بهتر شدن یاری می فرمایید.