خواهر
کوچیکم شوق و ذوقش بیشتره خب.میدونم الان تو مغزش داره میگه امسال درسامو بخونم
گوشه ی کتابام کاریکاتور نکشم...و از این حرفا.صب بیدارش کردم میگم خواهری عصر
کتابارو بگیری بهتره...میگه نه میخوام ۹ صبح بگیرم میگم نه همون عصر برو خنک
شه میگه نه ۹خوبه میگم اخه فک کردی الان ۷/۵صبحه؟؟؟ساعت یه رب به دوازده است من
دارم میرم نهار بخورم برم کلاس...خودشو از رو تخت پرتاب کرد پایین با صدای خواب
آلود زنگ زد گفت:کتابارو امروز میدین؟؟من گفتم الان طرف میگه:آتیش داری
داداش؟؟؟اگه داری مارم بشاز...- میگه دیروز دادن....خلاصه بعد از صبحونه ی مفصلش
یه ۱۰-۱۵ کیلو میوه آورد بخوره تو راه خسته نشه بچمون... منم هی توضیح میدادم برو
بالا بیا پایین فیشو بده گفت دیر اومدی جیغ بزن و اینا....حالا بعد از ظهر که خونه
بودم کتابا رو دیدم.سعی کردم باهاشون خونه سازی کنم دیدم نمیشه. تصمیم گرفتم بو
کنم حالو هوای مدرسه بهم دست بده. بلکه با افسردگی به ماه دیگه فکر نکنم..زمزمه
ایدم:یار دبستانی من..با منو..واوهو اوهو...یه هویی سرفه ام گرفت.قدیما کتابا یه
بوی نوستالوژیکی داشت به خدا! این چرا بوی سرب میداد؟؟؟به طور
خلاصه کتابها که جمعن با هم البومی از پرتره های امام خمینی رو میسازن به شرح زیر
است:
آمادگی
دفاعی:ینی ما امسال "باید"بریم راهیان گور هیچ راهی هم نداره.باید یه
وصیت نامه ای رو هم تدارک ببینم من باب مثال:اکنون که شما این نامه را میخوانید من
در کنار شما نیستم.:( امولم را که عمرن به شما ببخشم ولی کسی که از سمت دفتر خاطره
ام رد بشود سر و کارش با کرام الکاتبین است که الان یکی از دوستان صمیمی ام
است.... برای من گریه نکنید.من با شادی شما شاد میشویَم
دینی:وقتی بازش کردم مثل یک آفتاب پرست با دیوار
پشت سرم تطابق رنگ دادم و سفید شدم.چون یک صفحه رو باز کردم که نوشته بود.بعد از
اینکه مرده را در قبر میگذارند دو غول کریح وارد میشوند به نام های نکیر و منکر و
میگویند هی فلانی!ما اعمال تو ایم و آنچنان با گرز گران بر سرش بکوبند که هی هلاک
شود دوباره زنده شود هی هلاک شود زنده شود....من همون ترجیح میدم برم راهیان نور
بهشتی شم....
استان
شناسی تهران(زیر عکس) اینجا تهران است.امامزاده داوود....جمعی از زائرین در حال
دعا....(لابد میخواسته بنویسه we love you pmc یادش رفته خب)
دستور
زبان فارسی: قواعد زبان عربی.
عربی: من
فکر میکنم قرار بوده کتاب آموزش رنگ آمیزی و نقاشی برای کودکان بوده اشتباهی جلد
کتاب عربی دوم دبیرستان روش زدن...آره خودشه
زبان
انگلیسی سال دوم دبیرستانه دبیرستانی هایی که اکثرن سال دیگه یا دوسال دیگه تافل
میگیرن:
this is a monkey-monkey like banana-banana is
fruit!!!!! مولف
جان:
ادبیات
فارسی یا هون ادبیات دفاع مقدس: یک سالی منو دزد دریایی متحول شده یه نمایش دفاع مقدس ساختیم با داستانی از من...سالن اجتماعات مدرسه که از دست و سوت و جیغ و رقص در حال اجرای آهنگی که توی نمایش کار گذاشتیم داشت میترکید.شده بود عین کنسرتای شکیرا.معلمها هم یکی یکی سالن رو ترک کردن...بعد نمایش منو دزد توی دفتر داشتیم جواب میدادیم کجای این نمایش دفاع مقدس بود؟؟البته ناظممون هم اینطوری
و اما شعر های دوزاری دفاع مقدس :تو چرا میجنگی پسرم میپرسد....من تفنگم در مشت،کوله بارم بر پشت بند پوتینم
را محکم میبندم. مادرم اب و ایینه و قران در دست.پسرم بار دگر میپرسد تو چرا
میجنگی ؟با تمام دل خود میگویم: به تو
چه؟؟؟؟
بیایید
در این روز عزیز همگی با هم برای شفای مولفین...دعا کنیم....