تـو چـه مـیفـهـمـی ...
از دلـتـنـگـی ام ...
گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم ...
خـوابـت را بـبـیـنـم ...
مـیـفـهـمـی ؟!!
فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!
.
.
.
.
.
N .ATASH
.
.
.
.
.
N. ATASH
.
.
..
.
.
.
.
..
N.ATASH.....1392/10/13
.
.
.
.
.
N.ATASH
ReeZaa
ReeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeZaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
R:Z
بعد از آن دلشوره های آشنائی
بعد آن دلتنگی دل بهر شادی
بعد آواز دل من از فرار بی صدائی
آمدی ماندی تو در دل همچو آوائی نهانی
بی توامشب من دويدم باز سوی وادی بی همصدائی
ای تو تنها ياوردل کاش ميماندی برايم همچو رويائی خيالی
روز من بی تو تبه شد شب من بی همسفر شد
ای تو تنها خواهش دل بی تو اين دل بی ثمر شد
ياد ايام گذشته ياد ان رويای شيرين نهفته
ميزند خنجر به سينه ميچکد اشکی به گونه
ميدهد هر دم عذابم اين که دل را پس فرستاد
آنکه اول در خراجش کوله باری دل فرستاد
شد دل من پاره پاره در غم تو بی وفايم
شد غم تو باوفاتر از خود تو بی وفايم
ای که اشک ديدگانم شد نثارت
ای که دل را تو شکستی زير آوار غرورت
کاش يکشب ميشنيدی ناله و راز و نيازم
ای خدا تنها ترينم بازش آور من هنوز عاشق ترينم
Bayan
عاشـــــقـــــانه هایـــــم را برای که بگــــویــــــم ؟؟
نه ! برای تو نــمـــیـــــــگـــویـــم ...
برای تو کـه مــردی مغـــروری ...
و از قـلــبـی شکــســـته خـبـری نــمــیگـیــری ...
تـنــها عــاشـقـــانه هـایــــم را با بـغــــضـی خــفــه شده و بـیــصدا ...
با اشـــک هــایــــی روان ...
بـرای " دلِ عـاشـــقـــم " و " خـدای عـــاشـقـــان " خـــواهــــم گـــــفـــــت …
Bayan
نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیـم
دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد
و بر گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
” تنهاییـــــم را ” . . .
Bayan
این روزا خیلی تنهام، خیلی داغونم
هست کسی که مثل من دلش
نه برای کسی،
نه برای عشقی،
نه برای جایی…
نه برای چیزی!
بلکه دلش برای خودش تنگ شده…
برای خود خودش!؟
Bayan
من در میان مردمی هستم که باورشان نمیشود
تنهایم میگویند خوش به حالت که خوشحالی نمیدانند
دلیل شاد بودنم باج به انهاست برای دوست داشتن من
n.atash
.
.
.
چه عاشقانه مانده ام
در بیهودگی انتظارپیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام
چه خوانادوریت را برسر در خانه نوشته اند
و من در نخواندن ان چه پا فشارانه مانده ام
چه بسیار است دورویی ها...
فراموش کردن ها...
وگسستن ها...
ومن در میان این هم همه چه صادقانه مانده ام
رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقندمن
هنوز با انان چه دوسنانه مانده ام
خواستگاه من کجاست
که من در انجا تنودن خواهم
و
من در پیمودن راه چه عاجزانه مانده ام
.
.
.
.
.
.
تنهادرمیان تن ها چه عاشقانه مانده ام.
.
.
.
.
.
.
عقاب همیشه تنهاست...این لاشخورها هستندکه همیشه باهمند...
.
.
.
.
.
.
تنهایی را بلند ترین شاخه درخت خوب می داند
انگار هرچه بزرگتر می شویم تنها تر می شویم
براستی خدا از بزرگی تنهاست
یااز تنهایی بزرگ...
.
.
.
.
.
.
.
کاش برگردیم به روزهایی که فکر می کردیم
تنهایی
فقط وقتیه که کسی خونه نیست
N.ATASH26/7/1392نوشته شده توسط:
خُداحافـِـــظ تابِستــــان ...امـّٰـا یــــادَت باشَــــد" روزهــــای گَرمَــــت " بــــه سَــــردی گُذَشــــت [هــِعـْـے] .
.......................................................................
شرمنده نبودم روز یکشنبه ساعت چهار تا شش مراسم عقدم بود
شرمنده که نتونستم بهتون بگم چون تاریخ دقیقشو نمیدونستم
ــــــــم... وقتی همه ی جفتـــــــــــــــــــ ها تنهایی ام را به رخم می کشد حتی کفش هایم ...√√√