وب سایت شخصی دکتر فرزاد جهان بین
لطفا به سایت jahanbein.ir مراجعه فرمایید.
دلایل تسخیر لانه جاسوسی آمریکا از زبان تسخیرکنندگان
-
خانم مهندس «فروز رجاییفر» که در آن زمان در رشتهی مهندسی شیمی، گرایشپلیمر، در دانشگاه امیرکبیر (پلی تکنیک سابق) تحصیل میکرد، میگوید:
«شب قبل از ۱۳ آبان، از طرف انجمن اسلامی دانشکده با ما تماس گرفتند و از ماخواستند که ساعت ۷ صبح روز ۱۳ آبان، در محل دانشکده حضور داشتهباشیمو این مساله، در چهار دانشگاه دیگری هم که هماهنگ شده بود (دانشگاههایپلی تکنیک، ملی، صنعتی شریف و تهران) صورت گرفت…صبح ۱۳ آبان،جلسات توجیهی در هر کدام از این دانشگاهها، برای بچهها برگزار شد و جریانتسخیر انجام شد…در این جلسات، ضرورت این کار بیان و به زمینههای آناشاره شد، مثل سفر شاه به آمریکا و فرمایش حضرت امام که فرموده بودندطلبهها و دانشجویان و دانشآموزان، حملات خود را نسبت به آمریکا زیاد کنندو این کشور را وادار به استرداد شاه کنند، یا ملاقاتی که نخست وزیر دولتموقت (مهندس بازرگان) با برژینسکی در الجزایر انجام داده بود که آنها همهزمینهی اعتراض را فراهم کرده بودند. در آن جلسه، عنوان شد که ما این کار را بهعنوان اعتراض به عمل آمریکا، انجام خواهیم داد و اگر ـ احیاناً ـ حضرت امام بااین کار مخالف باشند، چون اسم خودمان را دانشجویان پیرو خط امامگذاشتهایم، قطعاً تبعیت میکنیم و جریان را خاتمه میدهیم و اگر ایشان تاییدفرمودند که ـ طبیعتاً ـ برای ما وضعیت بسیار ایدهآلی پدید میآمد.
از مطالب دیگری که در آن جلسه مطرح شد، این پیش بینی بود که در اثر اینتسخیر، دولت موقت استعفا دهد که از نظر ما، خسران به حساب نمیآمد. چونما به این تحلیل و نتیجه رسیده بودیم که دولت موقت، با مسیر انقلابهمخوانی لازم را ندارد و میتوانم بگویم از این پیشبینی که امکان دارد دولتموقت استعفا دهد، خوشحال و راضی بودیم. البته این را باید اضافه کنم که اصلاًقرار بر این نبود که بحث تسخیر، تا این مدت طول بکشد. برنامهی ما چندساعت و در نهایت، یکی دو روز بود. هدفمان هم جمعآوری نمایندگانرسانههای بینالمللی بود، به صورتی که این خبر در دنیا انعکاس پیدا کند و ایناعتراض دانشجویان، به عنوان نمایندگان ملت ایران به گوش جهان برسد. درواقع، ابعاد ماجرایی که انجام شد به هیچ وجه برای بچهها پیش بینی شدهنبود.»
متعاقب مطلبی که در خصوص خانواده مرحوم محسن روح الامینی نوشته بودم یکی از دوستان قدیمی که البته خودشون رو معرفی نکرده بودن نظری رو به طور خصوصی برای این پست گذاشته بودند و دلیل طرح خصوصی نظر رو هم این دونسته بودند که
"کامنت رو به صورت خصوصی فرستام تا از ادبیات پسرخاله ای من آسیبی به جایگاه فاخرت نرسه."
ضمن قدردانی از عزیزمون لازم دیدم نکاتی رو به صورت گذرا در خصوص بخشهایی از نظرات ایشون بنویسم که امیدوارم به شفافیت هر چه بیشتر موضوع کمک کند.موارد پنج گانه ای که نوشتند عینا عبارتند از:
۱"ایام فتنه سال ۸۸" استفاده از همین عنوان تکلیف خواننده را با خط فکرت آشنا می کند و دیگر لازم نیست تا پستهای دیگرت مطالعه شود.
2. "حق یا ناحق" یعنی در مورد این مساله بدیهی هم تشکیک می کنید؟ کشته شده جوانی که سالم به زندان رفته (با هر جرمی) و دقیقا مشخص شده که زیر شکنجه ها کشته شده هم جای بحث دارد؟
3. "ون از جزئیات خبر ندارم قضاوتی نمی کنم" ازت ناامید شدم بخدا، اینقدر غرق در قدیسان خود ساخته و تحمیلی شده ای که می گوئی از جزئیات بی خبری؟ واقعا تو دانشجوی علوم سیاسی بودی؟ فرزادی که در 20 سالگی زیر و بم همه اصلاح طلبان را می ریخت روی دایره از جزئیات یک هولوکاست واقعی بی خبر است؟
4. "به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش بکشند" وای فرزاد، تو جان ده ها نفر را دستمال می دانی؟ تازه کدام آتش زدن؟ اینکه سوالی شد که احمدی نژاد در انتخابات مجلس ششم کرده بود آتش زدن می نامی؟
5. و اما در مورد آقای روح الامینی، اینکه ایشان از حق خود در مورد فرزنشان گذشتن و با برخورد با چند مامور ارضاء شدند و دلشان قرص شد به خودشان مربوط است اما من به عنوان کسی که همفکر مرحوم محسن می دانم نمی توان از این جنایت بگذرم، اگه روح الامینی یکی از "خودیها" نبود قطعا دستور برخورد با جنایت کهریزک را نمی دادند و تو اینقدر مشتاق دیدار خانواده او نمی شدی.
بند ۲- اینجانب در متن نوشته ام که :
"کسانی که در ایام فتنه سال ۸۸ که فرزندانشان به حق یا ناحق- چون از جزئیات خبر ندارم قضاوتی نمی کنم- در جریان در گیریها آزاری دیدند..."
ومن هیچگاه آنگونه که ایشان بیان کرده اند که:
"حق یا ناحق" یعنی در مورد این مساله بدیهی هم تشکیک می کنید؟ کشته شده جوانی که سالم به زندان رفته (با هر جرمی) و دقیقا مشخص شده که زیر شکنجه ها کشته شده هم جای بحث دارد؟
چنانچه مشاهده می کنید من در خصوص درگیریها و اسیبهای احتمالی که در جریان در گیریها وارد شده سخن گفته ام و نه کشته شدن جوانی که سالم به زندان رفته.در مورد همین مساله در بخش دیگری از این پست با عنوان "خطای بزرگ" یاد کرده ام.
"اما خانواده روح الامینی .... هیچگاه به خاطر خطایی ولو بزرگ ....تیشه به ریشه همه چیز نزدند."
آنجا هم که گفته ام به حق.چرا که معتقدم کسی که ضربتی می زند و دست به تخریبی می آلاید می باید متناسب جرمش و مطابق قانون با او برخورد شود و انجا که گفته ام به ناحق .چرا که بوده مواردی که فراتر از قانون و خود سرانه عمل شده است.
بند ۳-عقل سلیم حکم می کند که انسان با احتمال سخن بگوید و حرف بزند و همواره میزان نادانسته های ما بیشتر از دانسته های ماست.خوب است که انسان در استفاده از واژه ها هم دقت کند مگر آنکه بخواهد فضا را داغ و هیجانی کند.در هولوکاست چنانچه می گویند شش میلیون یهودی مخالف نظام هیتلری کشته شدند.در جریان این درگیریها حدود ۲۹ نفر کشته شدند که نزدیک به نصف از بچه های بسیجند و الان هم تعدادی از بسیجیان هنوز که هنوز است خبری از آنها در دست نیست.ما به کشته شدن حتی یک نفر به غیر حق رضایت نداریم. اما آنها که می گویند که نظام چه میزان را کشت خوب است بگویند که چه میزان هم از بسیجیها و حزب اللهیها توسط برخی از آشوبگران کشته شدند.حال اینکه اول چه کسانی شروع کردند می شود در یک فضای منطقی به بحث نشست.مضاف آنکه اگر واقعا نظام بنای خشونت داشت این وقایع به ۹ ماه نمی کشید.حداقل من خودم در روز عاشورا شاهد بودم که نیروی انتظامی چه برخورد مدافعانه ای در مقابل تهاجم این جریان داشت.
بند ۴- من از سوال آقای احمدی نژاد در مجلس ششم خبر ندارم اما معتقدم متاسفانه در هر نظامی و لو در حکومت علوی امکان بروز چنین خطاهایی ولو بزرگ وجود دارد مهم آن است که آیا نظام با مسببین اصلی برخورد می کند یا نه؟.پرونده برخورد با چند مامور!بخشی از برخوردها بوده و همینک پرونده جناب آقای مرتضوی در یکی ز شعبات قضایی در دست بررسی است.اگر انسان از تحلیل همه جانبه و عمیقی برخوردار باشد امروزه می تواند به خوبی جایگاه موثر نظام جمهوری اسلامی را در جهان ببیند و در داخل هم احساس کند که انگیزه برای کار هست و بسیاری از زمینه ها فراهم شده تا کسانی که دغدغه کار در مسیر اهداف انقلاب اسلامی را دارند بتوانند فعالیت نمایند.حال اینکه خطاهایی صورت می گیرد و لو زیاد و مشکلات و موانعی در مسیر هست نباید انسان را از مسیر اقدام برای اصلاح دور کند که ما همه مکلف به تکلیفیم.در عین حال که من گفتم از جزئیات خبری ندارم اما مجددا تاکید می کنم که همه آنهایی که در اعتراض به انتخابات در خیابانها حضور داشتند انسانهای ساکت و آرامی که در حال راه رفتن، آنها را گرفته باشند و کشته باشند نبودند.به هرحال اگر خلاف قانونی صورت گرفته می باید مطالبه شود.
بند ۵- اولا هستند در میان آن ۴ نفری که در کهریزک کشته شدند که انسانهای ناشناسی باشند و ثانیا باز بودند از خودیهایی که به خاطر برخورد جزوی با فرزندشان، زمین و زمان را به هم دوختند و خانواده آقای روح الامینی به خاطر عمق تحلیل و بصیرتشان ستودنی اند و من هم پدر و هم مادر و هم برادر بزرگتر خانواده شان را از نزدیک می شناسم و اعتقادشان در خلوت همان است که در جلوت می گویند.
من نه شیفته کسی هستم و نه جایگاه فاخری دارم ولی به جد معتقدم که با گفتن چهار حرف به صورت جزمی و قطعی و مثل انسانهایی که به همه جزئیات مطلعند و با بحث احساسی نمی توان به حقیقت دست یافت.همه باید در یک فضای منطقی و معقول بنشینیم و گفتگو کنیم تا حقیقت مکشوف گردد.چرا که هرکدام در کنار دانسته هامان معدن نادانسته هاییم.و دلیل آنکه من آن ایام را ایام فتنه گفتم همین است.
تقدیم به خانواده روح الامینی
چند وقتی است که علاقه مندم مطلبی را در خصوص خانواده آقای روح الامینی و خصوصا مادر گرامیشان بنویسم اما ترس از قصور در اداء مطلب مانع می شد.پنجشنبه به رسم ادب و تسلیت به مراسم سالگرد مرحوم محسن روح الامینی رفتم.دیدار پدر نستوه و مقاومش و برادر خوشرو و صبور و خوش فهمش،محمد،علاقه ام را به نوشتن تجدید کرد.بودند کسانی که در ایام فتنه سال ۸۸ که فرزندانشان به حق یا ناحق- چون از جزئیات خبر ندارم قضاوتی نمی کنم- در جریان در گیریها آزاری دیدند و همین امر آنها را بدان سوی کشید که به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش بکشند و آنها که اگر تا پیش از این چنین حوادثی می دیدند بیان می کردند که به هرحال از این حوادث در میان انسانها که مدام در معرض لغزشند ابایی نیست و باید تلاش کرد تا با چنین مواردی برخورد شود و اصلاح صورت بگیرد به ناگاه تمام قد شمشیر کشیدند و پنجه در صورت نظام انداختند.و واقعا چه خوش گفت علی بن ابی طالب (ع) در خصوص زبیر آنگاه که بر بالای جنازه اش می گریست که زبیر همواره با ما بود تا وقتى كه پسر او بزرگ شد. از آن پس زبیر در صف دشمنان و مخالفان سرسخت ما قرار گرفت.
اما خانواده روح الامینی با چنان صبری که برآمده از بصیرتشان است بر داغ پسر ایستادگی کردند که مشتی محکم بر دهان تمام سوء استفاده کنندگان و دشمنان این نظام و انقلاب خورد.آنان در عین حال که با متانت پیگیر احقاق حقوق خودند اما هیچگاه به خاطر خطایی ولو بزرگ بسان خوارج به تعبیر علی (ع) تیشه به ریشه همه چیز نزدند.خداوند به آنان و خصوصا به مادر محترمشان که چون مادر خود ایشان را دوست دارم اجر بیکران عنایت فرماید و همواره آنان را در مسر حق ثابت قدم و سربلند بدارد.
از مجيد سوزوکی تا اکبر گنجی
آنچه می خوانید مصاحبه داریوش سجادی- روزنامه نگار اپوزیسیون مقيم آمریکا و برنامه ساز شبکه ماهواره ای هما- رو با سایت گویا نیوز در خصوص حوادث پس از انتخابات است.بدون آنکه در خصوص آن اظهار نظر کنم این مصاحبه را در وبلاگ جهت مطالعه و تامل قرار می دهم.این مصاحبه حدود سه ماه قبل از حوادث 16آذر، فوت آقاي منتظري(ره) و عاشوراي تهران صورت گرفته است.
ایران قدرتمند تر از گذشته!
محمد حسنین هیكل روزنامه نگار و نویسنده مشهور مصری یكی دو هفته بعد از انتخابات ایران گفتگویی كرد با شبكه تلویزیونی الجزیره و در آن انتخابات ایران و پیامدهای پس از آن را تحلیل كرد نگاه یك روزنامه نگار عرب به انتخابات ایران و حوادث پس از آن خواندنی است. آنچه در ادامه می آید خلاصه ایست از گفتگوی او با الجزیره .
حسین عبدالغنی: خوشآمد میگوییم به بینندگان این ویژه برنامه درباره اوضاع كنونی ایران و پیامدهای آن در داخل ایران، در معادلات بینالملل و مهمتر از همه پیامدها آن بر كل منطقه عربی و نبرد اعراب با اسراییل و نظامهای حكومتی عرب كه به نظر میرسد در بازی شطرنج بینالمللی فقط در جایگاه تماشاچی قرار دارند. استاد هیكل به شما خوشآمد میگوییم.
محمد حسنین هیكل: سلام
عبدالغنی: در آغاز دهه پنجاه شما كتاب مشهور خود را نوشتید با نام «ایران بر فراز آتشفشان» به نظر میرسد كه ایران مجددا بر فراز آتشفشان قرار دارد ...
هیكل: بله بنده سالها قبل كتاب« ایران بر فراز آتشفشان» نوشتهام. در واقع من توجه بسیار زیادی به ایران و انقلاب اسلام دارم. این اهتمام من به ایران بخشی از اهتمام آن به مصر است. ایران و مصر دو نیروی اصلی در منطقه هستند. یكی در شمال شرق است و یكی در آفریقا در لبه قارههای آفریقا و آسیا.
من در زمان مصدق در سال 1951 به آن جا رفتم و آن انقلاب را پوشش دادم و اولین كتام را نوشتم كه همان «ایران بر فراز آتشفشان» است. بعدها در انقلاب خمینی در سال 1980 به ایران رفتم و همچنین قبل از آن و پس از آن. در پاریس و قم او را دیدم و برخی از وقایع انقلاب را برای سن تایمز پوشش دادم و كتابی نوشتم كه تقریبا به 29 زبان چاپ شد. آمریكاییها اسم آن را برای چاپ در آمریكا «داستانی كه دیده نمیشود» گذاشتند.
آن چه كه این بار در ایرن رخ داد (جهت اطلاع شما میگویم) تحول بزرگی در سطح انقلاب مصدق یا در سطح انقلاب خمینی نیست. اما اكنون ما در برابر لحظهای قرار داریم كه به نظرم برای ایران بسیار حساس است. عمق استراتژیك بزرگی به بحث میدهید.
هیكل: این توجه، توجه به امنیت منطقه است. بگذارید بگویم در ایران چه رخ داده است. هر كشوری در جهان بر پایههایی استوار است. هر نظام اولا بر نیرویی حقیقی تكیه دارد كه عبارت است از پیشینه تاریخی آن در منطقه، نیاز دوم هر نظام این است كه روی جایگاه جغرافیایی و تاریخیاش امكاناتی حقیقی مانند صنعت و كشاورزی و غیره بنا شود. نیاز سوم این است كه این نظام بر اطراف خود نفوذ داشته باشد؛ چون ارزش هر كشور در عصر جدید با میزان نفوذش در داخل مرزهایش ارزیابی نمیشود؛ بلكه با تأثیرات آن» در بیرون مرزها اندازهگیری میشود. در این جا معیار قدرت در جامعه و رقابت میان كشورها و میان قدرتها است. نیاز چهارم عبارت است از شخصیت و اقتدار كه از همه اینها مهمتر است.
به نظرم آن چه كه در ایران رخ داد بر روی چهره نظام تإثیر گذاشت . چه بخواهند یا نخواهند، نظام دچار یك آبروریزی شد كه به نظرم ضرورت برای آن و جود نداشت. بخشهایی از نفوذ ایران در منطقه تحت تأثیر قرار گرفت ولی به طور یقین آسیب ندید. خیلی آسان است كه كسی بگوید كه همه اینها توطئههای خارجی است. و بسیار آسان است كه كسی بگوید كه همه اینها اشتباهات داخلی است. اشتباهات داخلی وجود دارد ولی ...
ايمان و نه نسب!
یکی از مسائلی که این روزها بیشتر شاهد آن هستیم تشبیه جریانات و وقایع به جریانات و وقایع صدر اسلام است.به عنوان نمونه جناب سید حسن خمینی در اظهاراتشون بیان کردند که " تا بوده چنین بوده، هنوز 20 سال از درگذشت امام نگذشته است و خداوند انشاءالله همه ما را قرین رحمت قرار دهد."این جمله دقیقا مرا یاد آن جملاتی انداخت که در روضه های فاطمیه گفته می شود که هنوز چند ماهی از رحلت رسول خدا نگذشته بود که با خاندان او چه کردند.
نکته مهم در این خصوص آن است که مهم این نیست که با زهرای مرضیه (س) بعد از رحلت پیامبر چه ها شد و یا بلا تشبیه در مقابل سید حسن خمینی بعد از بیست سال از رحلت امام شعار می دهند! بلکه مهم این است که آیا آن اقدامات، مبتنی بر حق بوده و یا نه ظالمانه و غاصبانه بوده است؟اگر ما آن منطق تشبیه صرف را بگیریم امیرالمومنین نباید در مقابل همسر پیامبر می ایستاد چرا که او روزگاری همسر پیامبر بوده است.اساسا در نگاه اسلامی نسبها به طریق اولی مهم نیستند و اصلا به حساب نمی آیند و در روز قیامت نیز چنین است که " فلا انساب یومئذ بینهم" بلکه مهم، خط و خطوط و اعتقادات و باورهاست و از اینرو امیر مومنان در نهج البلاغه تاکید می کنند که ما روزگاری در مقابل خویشاوندان خود ایستادیم و از آنها کشتیم و کشته شدیم.و همو در مورد محمد بن ابی بکر فرمود: "محمد ابنی من صلب ابی بکر" یعنی محمد پسر من است اما از صلب ابی بکر.پسر نوح هر چند از صلب نوح(ع) بود اما خطاب آمد که "انه لیس من اهلک" یعنی او از اهل تو نیست.در هیچکدام از این موارد مساله پیوند شخصی نیست و بلکه مساله، مکتب و اعتقاد است.مضاف آنکه تازه اگر کسی منتسب به خاندان برجسته ای باشد کار قبیح از او قبیح تر است که خدای تعالی خطاب به زنان پیغمبر می فرماید که بدی آنان مضاعف محسوب می شود.آری برای ما زید و عمر مهم نیست، مهم حقیقت است و این یک اصل تخلف ناپذیر است که اماممان به ما اموخته آنجا که فرمود حتی اگر من پایم را از مسیر دین خارج گذاشتم به من تذکر دهید و مواخذه نمایید.
البته اینجانب به هیچ نحوموافق آن نحو شعار دادن به هنگام سخنرانی سید حسن خمینی نبودم هرچند برخی معتقدند که آن شعارها که که بیان کنندگانش اقلیتی هم نبودند بلکه طیف وسیعی از حاضرین در حرم را در بر می گرفتند بازتاب بغض فروخورده مردم امام مدار نسبت به همراهی نوه امام با گروهی که از دائره نظام طرد شده اند باشد.و این سخن درست هم به نظر می رسد چرا که خود من که در بیرون از صحن حاج آقا مصطفی بودم و موقع سخنرانی دیدم جمع قابل توجهی شعار سر می دهند لب به اعتراض گشودم عده قابل توجهی فریاد زدند که مگر تو حمایتهای او را از سران فتنه ندیدی.تا کی باید تحمل کرد؟و اینان طیف مختلفی از افراد را شامل می شدند.
به هر روی اینجانب این قبیل روشها را قبول ندارم و معتقدم که در فضای مشوش و مشبه می باید دست به تبیین و روشنگری زد و از هر اقدامی که بهانه ساز باشد و مسائل اصلی را تحت الشعاع قرار دهد پرهیز نمود.
آنچه تقدیم می گردد گزیده ای از بیانات امام راحل(ره) در خصوص موضوع استقلال و نفی وابستگی است که جهت یاداوری تقدیم حضور می گردد.
الف- ریشه تمام استقلالها استقلال فکری است:
۱- عمده این است که ما باور کنیم که خودمان می توانیم .
۲- بزرگترین فاجعه برای ملت ما این وابستگی فکری است که گمان می کنند همه چیزاز غرب است و ما در همه ابعاد فقیر هستیم .
۳- یک مملکت اگر بخواهد خودش روی پای خودش بایستد ، مستقل بشود در همه ابعاد ، چاره ندارد جز این که تفکر این که ما باید از خارج چیز وارد بکنیم را از کله اش بیرون کند .
۴- این وابستگی فکری ، وابستگی عقلی ، وابستگی مغزی به خارج ، منشا اکثر بدبختیهای ملتها و ملت ماست .
۵- اگر ما از وابستگی فکری بیرون بیاییم همه وابستگیها تمام می شود .
۶- تا این دو دست ما طرف شرق و غرب دراز است ما وابسته هستیم ، ما که می خواهیم وابسته نباشیم باید اول بیدار بشویم به این که ما خودمان هم شخصیت داریم ، ما می توانیم کار انجام بدهیم .
۷- گمان نکنید که ما حتما باید همه چیزمان را از دیگران بگیریم ، نه ! شما به فکر این باشید که همه چیزتان را خودتان درست کنید .
۸- استقلال مغزی شرط اول استقلال است ، استقلال فکری شرط اول استقلال است .
۹- ملتها خودشان باید در فکر اسلام باشند .
۱۰- اگر ملت این باور را داشته باشد که ما می توانیم در مقابل قدرتهای بزرگ بایستیم ؛ این باور اسباب این می شود که توانایی پیدا می کنند و در مقابل قدرتهای بزرگ ایستادگی می کنند .
۱۱- ما تا نفهمیم که خودمان هم یک شخصیتی داریم ، مسلمانها هم یک گروهی هستند و شخصیتی دارند و می توانند خودشان هم کار انجام بدهند ، تا نخواهیم یک کاری را ، نمی توانیم ؛ و تا بیدار نشویم ، نمی خواهیم .
۱۲- آیا آنهایی که استقلال ملت ما را می خواهند سلب کنند ، آزادی کشور ما و ملت ما را می خواهند از دستش بگیرند ، آنها مرتجع هستند ، یا آنهایی که می خواهند از زیر بار ظلم خارج بشوند و مستقل باشند ؟
۱۳- ملت ایران بدون اتکا به غرب و شرق می خواهد روی پای خود بایستد ، و برسرمایه های مذهبی و ملی خود استوار باشد .

ب- لازمه استقلال خواهی پذیش فشارها و سختی هاست:
۱- اگر بخواهیم مستقل باشیم ، باید مهیا باشیم که با همه چیز مقابله بکنیم .
۲- مردم ایران ثابت کرده اند که تحمل گرسنگی و تشنگی را دارند ، ولی تحمل شکست انقلاب و ضربه به اصول آن را هرگز نخواهند داشت .
۳- ما می خواهیم زندگی فقیرانه داشته باشیم ولی آزاد و مستقل باشیم .
۴- برادرهای من ! اگر بخواهید آبرومند بشوید در دنیا و آخرت ، و شرافتمندانه زندگی کنید ، باید با قدرت و شدت در مقابل دیگران بایستید ، و در بین خودتان رحیم و رئوف و دوست باشید .
۵- خودتان را مهیا کنید برای ساختن کشورتان ؛ و ارزش دارد که ما یک ده سال پانزده سال زحمت بکشیم و رنج ببریم و کشورمان مستقل بشود ، و از دست و چنگال این گرگهای آدمخوار بیرون کشیده بشود .
۶- احتیاج ما پس از این همه عقب ماندگی مصنوعی به صنعتهای بزرگ در کشورهای خارجی ، حقیقتی است انکارناپذیر ؛ و این به آن معنی نیست که ما باید در علوم پیشرفته ، به یکی از دو قطب وابسته شویم .
۷- شما مردم شریف ایران ، در جریان مبارزه با استعمار و استثمار پیروزی بزرگی به دست آوردید ، و توانستید با اتکال به خدای متعال و وحدت کلمه و مشارکت همه قشرها بر طاغوت زمان غلبه کنید ، و پشت ابرقدرتها را بلرزانید .
۸- ملت ایران تصمیم گرفته است که خود را از چنگال استعمار و استبداد نجات دهد ، و مستقل و آزاد باشد ؛ و سیاستهای خود را بر این دو پایه طرح ریزی می کند ؛ و برای او مهم نیست که چه کسی این سیاستها را می پسندد و یا نمی پسندد .
ج- رسیدن به استقلال نیازمند تلاش و همت مضاعف است:
۱- فرزندان عزیزم ! دیگر این شمایید که باید هر چه بیشتر کوشش کنید تا نهال آزادی و استقلال کشور را آبیاری کنید .
۲- هر کس در هر جا که هست کوشش کند ، و کوششش این باشد که ما باید وابسته نباشیم .
۳- همت کنید تا آخرین رگ و ریشه های وابستگی این کشور به بیگانگان را ، در هر زمینه ای قطع نمایید .
۴- اگر چنانچه استقامت کنیم ، موید و تاییدات الهی هستیم .
د- انقلاب را نامحرمان نربایند:
باید سعی شود تا « از راه رسیده ها » و « دین به دنیا فروشان » ، چهره کفرزدایی و فقرستیزی روشن انقلاب ما را خدشه دار نکنند .
ما و مدیریت فرهنگی شهر
فرزاد جهان بين
نگاهی به بیانات امام راحل (ره)خصوصا وصیت نامه سیاسی الهی ایشان به خوبی حکایت از آن داردکه اساس استقلال در تمام جوانب،استقلال فرهنگی است ووابستگی فرهنگی سرمنشاءتمام وابستگی هاست.اهمیت این نکته آنگاه دوصدچندان می شود که انقلاب اسلامی بنا بود سرفصل نویی در مجموعه تحولات بشری باشدودردوران سیطره ظلمانی اومانیسم وسکولاریسم،انفجارنورمعنوی وآغازگر تجلی خلیفه اللهی انسان گردد.
غرضم تطویل مقدمه نیست فقط پلی است برای ذکراین مطلب که براین اساس کار فرهنگی در نظام جمهوری اسلامی باید بیشترین ضریب اهمیت را داشته با شد.اما نگاه به حوزه کار فرهنگی حاکی از وجود آسیبهای جدی در آن است.
1-
2-
3-
4-
5-
اینجانب چندسالی است که در سازمان فرهنگی هنری شهرداری که از جمله نهادهای موثر درسطح کشوراست مشغول به فعالیت بوده ام و به نظرم روندی که در این سازمان در چند سال گذشته شروع شده و در بازه زمانی از تیرماه تاکنون تعین جدی یافته است قابلیت دارد با بهبود و ارتقاء آن به عنوان الگو در حوزه کار فرهنگی مطرح شود.
1-
2-
3-
4-
5-
6-
7-
8-
ظرفيتهاي زماني:مانند مناسبتهاي ملي مذهبي كه به عنوان بستري براي انتقال پيامند.و در همین خصوص از مناسبت زدگی پرهیز شد.
اما متاسفانه ناپایدار بودن عمر مدیریتهای فرهنگی و آوردن و بردن آنها بدون نقشه و نگاه جامع فرهنگی، وقفه های جدی در مسیر ایجاد کرده و می کند و چیزی که فدا می شود بیت المال و عمر و انگیزه نیروی انسانی است.
فارغ از اظهارنظر درخصوص رئیس جدید سازمان، تعویض مدیریت سازمان در این برهه که کارهای جدی و عمیق همان طور که در موارد بالا اشاره شد، در سال 88 در آن شروع شده بود، و بنا بود در سال 89 شکوفا گردد، می تواند ضربه مهلک تری به برنامه مندی سازمان وارد نماید. و البته متأسفانه
نامی برای تمام سالها و فصلها و ماهها و روزها تا ابد!
انقلاب اسلامي ايران كه در نيمه دوم قرن بيستم به وقوع پيوست به دنبال در انداختن طرحي نو و پي ريزي تمدني جديد مبتني بر فرهنگ ايراني اسلامي بود و هرچند انگيزه هاي اقتصادي و سياسي و ... موثر بودند اما مي توان به جرات داعيه اصلي در شكل گيري اين انقلاب را پاسداشت هويت بومي در مقابل هجمه بي امان فرهنگ مدرن دانست كه حكومت پهلوي متكفل انجام آن شده بود.انقلابي كه نويد آغاز دوره جديد در زندگي بشر را مي داد كه در آن رفاه و امنيت نه براي تامين غرائز بشري و سقوط انسان بلكه در خدمت معنويت و تعالي روح بشر قرار مي گرفت و پاياني بود بر تلقي هاي دارويني از بشر كه آدمي را موجودي تغيير شكل يافته از ميمون! مي دانست و از همين رو براي وي هيچ مقصد متعالي در نظر نمي گرفت.از همين روي بود كه به سرعت دشمنان اين انقلاب كه موجوديت فرهنگي و تمدني خود را در خطر مي ديدند علي رغم تمام اختلافات دروني گرد هم جمع امدند و تمام راهها را براي سرنگوني آن طراحي و اجرا كردند. و هيچگاه نيز بيكار ننشسته اند هرچند كه اشكال كارشان بنا به اقتضائات زمانه دگرگوني يافته است.بعد از پايان جنگ تحميلي و خروج كشور از حال و هواي مبارزه رو در رو برخي بيان كردند كه ديگر انقلاب اسلامي تمام شده و ما نظام جمهوري اسلامي داريم.و اين يعني ما نيز نظامي هستيم مانند نظامهاي ديگر.آرام آرام مسئولين گرفتار اشرافيت شدند و روح مبارزه نيز در بين جمعي از آنان فروكش كرد.اين دسته اساسا اعتقادي نداشتند كه شكل گيري انقلاب اسلامي و نظام بر آمده از آن تازه آغاز راه است.آغاز يك انقلاب جهاني به رهبري حضرت حجت(عج).و بناست مردماني از مشرق زمينه حكومت جهاني مهدي موعود را تمهيد كنند و با ارائه الگويي همه جانبه از رفاه و امنيت توام با معنويت و سازندگي اخلاقي دلها و جانها را شيفته حضور حضرتش سازند. تنش زدايي حتي با اسرائيل نيز در همين راستا قابل ارزيابي است.در كنار اينها گروه ديگري نيز بودند كه گمان مي كردند دشمنيها تمام شده و بعد از سربلندي جنگ تحميلي كسي كاري به كار ما ندارد.غافل از آنكه من نام لم ينم عنه(هركس بخوابد دشمن از او به خواب نرفته است).اينجا بود كه مقام معظم رهبري نهيب زد و سخن از تهاجم فرهنگي گفت.سخني كه حتي برخي از انديشمندان حوزه ارتباطات فرهنگي آن را نپذيرفتند و سخن از كهكشانهاي ارتباطي گفتند اما بعدها بر درستي و اتقان آن صحه گذاشتند. زمانه با همه فراز و فرودش گذشت و اينك مجددا مقام معظم رهبري جنگ نرم را مطرح كرده اند و در حالي كه به نظر مي رسيد كه كشور در آرامش به سر مي برد و ديگر خبري نيست!فتنه بعد از انتخابات رقم خورد.و اين تقدير ابدي جبهه حق است كه مادامي كه در اين جبهه است همواره دشمن خواهد داشت و هيچگاه نخواهد بود كه دشمني با او نباشد.آري هيچگاه نبايد چون كفتار به خواب رفت تا ناگه دشمن بر سرش فرود آيد.اما يك نكته مهم و آن اينكه بيشتر از آنكه تهديدها ي خارجي مهم باشند تهديدهاي داخلي مهمند.و از ميان تهديدهاي داخلي تهديدهايي مهمند كه آدمي را به رخوت و سستي و تن پروري و رفاه زدگي و بي تفاوتي مي كشانند.همان ترسي كه در آخرين آيات نازله بر پيامبر اسلام مطرح مي شود.امسال را مقام معظم رهبري سال "همت مضاعف و كار مضاعف" ناميده اند.و ما با اين سخن به گونه اي برخورد مي كنيم كه گويي ايشان اولين بار است چنين حرفي را زده اند!و حال آنكه اين شعار شعاري براي تمام فصول است.هركدام از ما در هرجايي كه هستيم مي بايد آنجا را مركز عالم بدانيم و به گونه اي عمل كنيم كه گويي تمام جهان را اداره مي نماييم.وجدان كاري !.
عقب ماندگيها بسيار است و فرصت كم.درعين هوشياري هيچ نيز نبايد ما را مشغول كند و از كار و فعاليت باز دارد.همان توصيه اي كه مقام معظم رهبري در اوج فتنه بعد از انتخابات در جمع دانشگاهيان فرمودند.
ده ماه از زاویه گرفتن تا سقوط
ده ماه از زاویه گرفتن تا سقوط
(بازخوانی گوشه هایی از بیانات مقام معظم رهبری در خصوص فتنه بعد از انتخابات)
۱- اين چهار نفرى كه وارد عرصهى اين انتخابات جدى شدند، همهشان جزو عناصر نظام و متعلق به نظام بودند و هستند. يكى از اينها رئيس جمهور كشور ماست؛ رئيس جمهور خدوم، پركار، زحمتكش، مورد اعتماد. يكى از آنها نخستوزيرِ هشت سال در دوران رياست جمهورى خود بنده است. يكى از آنها فرماندهى سپاه در سالهاى متمادى و يكى از فرماندهان اصلى دوران دفاع مقدس بوده است. يكى از آنها دو دوره رئيس قوهى مقننهى كشور بوده است؛ رئيس مجلس شوراى اسلامى بوده است. اينها عناصر نظامند؛ اينها همهشان متعلق به نظامند. البته اختلافنظر دارند، اختلاف برنامه دارند، در جهتگيرىهاى گوناگون سياسى با هم تفاوتهاى متعددى دارند؛ اما همهشان مال نظامند؛ چهار نفر از عناصر نظامند. اين رقابت درون نظام تعريف شد؛ نه رقابت بين درون نظام و بيرون نظام، كه راديوى صهيونيستى و راديوى آمريكا و راديوى انگليسِ خبيث و ديگران هى ميخواهند اين را دامن بزنند. نخير، رقابتى بود در درون نظام و بين عناصر وابستهى به نظام؛ متعلق به نظام، و همهشان هم با اين سوابق. همهشان را من از نزديك ميشناسم، افكارشان را ميدانم، سلائقشان را ميدانم، خصوصيات رفتاريشان را ميدانم، با همهشان از نزديك من كار كردم.(۲۹/۳)
در داخل كشور هم عوامل اين عناصر خارجى به كار افتادند و خط تخريب خيابانى شروع شد؛ خط تخريب، خط آتشسوزى، اموال عمومى را آتش بزنند، حريم كسب و كار مردم را ناامن كنند، شيشههاى دكان مردم را بشكنند، اموال بعضى از مغازهها را به غارت ببرند، امنيت مردم را از جانشان و مالشان سلب كنند؛ امنيت مردم مورد تطاول اينها قرار گرفت. اين ربطى به مردم و طرفداران نامزدها ندارد، اين مال بدخواهان است، مال مزدوران است، مال دستنشاندگان سرويسهاى جاسوسى غربى و صهيونيست است. اين كارى كه در داخل، ناشيانه از بعضى سر زد، اينها را به طمع انداخت...(همان)
۲- آنجائى كه افراد در چهارچوب اصول رفتار كنند، دنبال خشونت نروند، درصدد بر هم زدن امنيت جامعه نباشند، آسايش جامعه را نخواهند به هم بزنند - از اين كارهاى خلافى كه انجام ميگيرد؛ دروغپراكنى و شايعه - نظام هيچگونه مسئلهاى ندارد. مخالفينى هستند، نظراتى دارند، نظرات خودشان را بيان ميكنند؛ نظام برخورد نميكند. بناى نظام در اينجا، جذب حداكثرى و دفع حداقلى است. اين، روش نظام است؛ اين را همه توجه بكنند. آن كسانى هم كه نظر مخالف دارند، نظرات مخالف با نظرات رسمى دارند، در اين چهارچوب ميتوانند خودشان را مقايسه كنند. اگر كسى با مبانى نظام معارضه كند، با امنيت مردم مخالفت كند، نظام مجبور است در مقابل او بايستد.(۲۰/۶)
۳- اصرار بنده بر اين است كه آحاد مردم، ملت ايران، جريانات مختلف سياسى، همه در مقابل آن افراد معدودى كه با اصل اين انقلاب مخالفند، با اصل استقلال كشور مخالفند، هدفشان دودستى تقديم كردن كشور به آمريكا و به استكبار است، با يكديگر يكى باشند. ...متن ملت، آحاد مردم، اين تودهى عظيم مردمى - از خواص تا عامهى مردم - اينها را بايد از آن عناصر معدود خودفروخته جدا كرد؛ نبايد اشتباه اتفاق بيفتد. من مىبينم در بعضى از اظهارات، در بعضى از حرفها، فضا آنچنان مغشوش ميشود كه افراد سردرگم ميشوند؛ مردم نسبت به همديگر، نسبت به نخبگانشان، نسبت به مسئولانشان بدبين ميشوند؛ اين درست نيست.
۴- از اول انقلاب و در طول سالهاى متمادى، كىها زير پرچم مبارزهى با امام و انقلاب ايستادند؟ آمريكا در زير آن پرچم قرار داشت، انگليس در زير آن پرچم قرار داشت، مستكبرين در زير آن پرچم قرار داشتند، مرتجعين وابستهی به نظام استكبار و سلطه، همه در زير آن پرچم مجتمع بودند؛ الان هم همين جور است. الان هم شما نگاه كنيد از قبل از انتخابات سال 88، در اين هفت هشت ماه تا امروز آمريكا كجا ايستاده است؟ انگليس كجا ايستاده است؟ خبرگزارىهاى صهيونيستى كجا ايستاده اند؟ در داخل، جناحهاى ضد دين، از تودهاى بگير تا سلطنتطلب، تا بقيهى اقسام و انواع بى دينها كجا ايستادهاند؟ يعنى همان كسانى كه از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمنى كردند، سنگ زدند، گلوله خالى كردند، تروريسم راه انداختند. سه روز از پيروزى انقلاب در بيست و دوى بهمن گذشته بود، همين آدمها با همين اسمها آمدند جلوى اقامتگاه امام در خيابان ايران، بنا كردند شعار دادن؛ همانها الان مى آيند توى خيابان، عليه نظام و عليه انقلاب شعار ميدهند! چيزى عوض نشده. اسمشان چپ بود، پشت سرشان آمريكا بود؛ اسمشان سوسياليست بود، ليبرال بود، آزادى طلب بود، پشت سرشان همهی دستگاههاى ارتجاع و استكبار و استبداد كوچك و بزرگ دنيا صف كشيده بودند! امروز هم همين است. اينها علامت است، اينها شاخص است؛ (۱۹/۱۱)
۵- آيا حضور دهها ميليون انسان بصير و پُر انگيزه در جشن سی و يك سالگی انقلاب كافی نيست كه معاندان و فريب خوردگان داخلی را كه گاه رياكارانه دَم از «مردم» ميزنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را كه همان صراط مستقيم اسلام ناب محمدی صلّی الله عليه و آله و راه امام بزرگوار است، به آنان نشان دهد؟(پیام به مناسبت ۲۲ بهمن)
۶ - افرادی که حاضر نیستند قانون و رأی اکثریت را قبول کنند و نقطه قوتی همچون انتخابات افتخارآفرین چهل میلیونی را تبدیل به نقطه ضعف می کنند عملاً خود را از این کشتی نجات خارج می کنند و صلاحیت حضور در چارچوب نظام اسلامی را از دست می دهند که از دست داده اند.(۶/۱۲)
پيروزي تمام عيار
ما می توانیم
مدتي بود كه نه حوصله مي كردم و نه وقتي داشتم كه مطلب جديدي بنويسم.اما امروز صبح از اخبار راديو شنيدم كه عبدالمالك ريگي طي يك عمليات پيچيده اطلاعاتي و امنيتي دستگير شده است.آنقدر غرق شادي شدم كه چشمانم مالامال از اشك شد.بلافاصله به تلفن همراه يكي از اساتيد خوب دوره دكترامان يعني دكتر لك زايي كه برادرزاده و پسر داییشان در جريان واقعه تاسوكي به شهادت رسيده بودند و برادرشان نیز به گروگان گرفته شده بودند تماس گرفتم تا به ايشان و خانواده محترمشان تبريك بگويم هرچند موفق به ارتباط نشدم.وجودم مالامال از غرور و افتخار است كه سربازان گمنام اين كشور با سيطره اطلاعاتي و امنيتي، تروريستي چنين را كه از حمايتهاي تمام عيار آمريكا و اسرائيل و عربستان و امثال آنها برخوردار است دستگير و دل مردممان را شاد كردند.
ریگی در مقر آمریکاییها
این اتفاق دستگیری یک تروریست نبود بلکه نماد یک پیروزی تمام عیار در مقابل تمام کسانی بود که شدیدترین کینه ها را به انسانهای آزاده و حق طلب و استقلال خواه دارند.سران آمریکا و اسرائیل و خاندان سعود و ... . پیروزی در حد فاصل پیروزیهای گذشته و پیروزیهای بزرگتر پیش رو
دست مريزاد و خدا پشت و پناهتان.
رستاخيز جان
"انقلاب اسلامی رستاخیز تاریخی انسان است بعد از قرنها هبوط. انقلاب اسلامی یك توبه تاریخی است." انقلاب اسلامی انفجار نور بود در سیطره ظلمت و بیگانگی بشر از خود. و از آنجا که بر اساس قاعده الهی برای هر نبیی دشمنی قرار داده شده است، اين انقلاب نيز كه در عصر حاضر احياء گر دين و نيز اسلام اصيل بود دشمنان سرسختي را تجربه كرده و تجربه خواهد نمود.راهي كه پيش روي است در مقابل راهي كه رفته شده بسيار عظيمتر و خطيرتر است كه به تعبير امام راحل در وصيت نامه شان رنجها در عالم متناسب با مقصدهاست و مقصد انقلاب ما اعلاي كلمه توحيد است و از همين روست كه انقلاب اسلامي مادام كه از ارزشها و باورهايش عدول نكرده رنجها و فتنه هاي بيشماري را به خود خواهد ديد.و البته تنها صابران با بصیرتند که می توانند علم مقصود را به اوج قله های افتخار برسانند.بر آنم تا در اين مجال با استناد به بيانات امام خميني (ره) گوشه ای از مهمترین تهدیدها را که در کمین شجره طیبه انقلاب اسلامی است بر بشمرم تا با توجه به آنها و پرهیز از آنها، نظاممان را از آسيب باز داريم.
از سراشيبي ترديد اگر برگرديم
عرش زير قدم ماست بيا تا برويم
زره از موج بپوشيم ردا از طوفان
راه ما از دل درياست بيا تا برويم
چيزي از راه نماندست چرا برگرديم
آخر راه همين جاست بيا تا برويم
صورت مساله را عوض نکنند!
دیشب مناظره دکتر اطاعت و دکتر زاکانی را از تلویزیون دیدم.نکات قابل تاملی داشت و از آن جمله؛
آقاي اطاعت اعلام كردند كه مردمي كه به عنوان اعتراض بعد از انتخابات به خيابانها آمدند همه به خاطر اعتراض به وضعيت اقتصادي و سياسي و ... بوده است كه بدان معترضند.از جمله نكات قابل تامل كه عرض شد همين است كه ايشان و هم فكرانشان تلاش دارند صورت مساله را وارونه جلوه دهند كه در غير اين صورت بازنده اند.وخوب سوالي اينجا مطرح مي شود كه
آيا اگر مهندس موسوي اعتراض به نتايج انتخابات به اين شكل را مطرح نمي كرد و با توهم تقلب كه خود در بيانيه هفده، محترمانه از آن دست كشيد و آقاي اطاعت يك جمله به قضيه تقلب اشاره نكردند طرفداران را به صحنه نمي آوردند مردم نجيب و حق جو و فهميده ما آيا اينچنين در اعتراض به عملكرد اقتصادي و سياسي دولت تظاهرات مي كردند؟ چرا تا بحال چنين چيزي نبوده؟آيا قبل ترها وضعيت بسيار بهتر از الان بوده و ما هيچگاه تورم بالا نداشته ايم؟!يا نه اعتراضات به خاطر گمان حق كشي و تقلب در انتخابات بود؟
ايشان بر اساس آن تحليل غلط كه عرض شد بيان كردند كه چرا وزارت كشور بر خلاف اصل ۲۷ قانون اساسی به معترضین مجوز نمي داد. ماهم معتقديم كه طبق اصل ۲۷ قانون اساسي، تجمعات مادام كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است و البته تجمعات مي بايد مجوز داشته باشند.اماآيا مهندس موسوي در بيانيه اولشان كه بلافاصله بعد از اعلام نتايج صادر كرد و دعوت به نافرماني مدني و سياسي نمود و اذعان داشت كه او تسليم اين صحنه آرايي خطرناك نخواهد شد و از طرفداران خواست تا حصول نتيجه يعني ابطال انتخابات حضور مداوم در صحنه خيابانها داشته باشند از وزارت كشور درخواست مجوز كرده بود؟يا نه با اردو كشي خياباني غير قانوني تلاش مي كرد با قدرت نمايي بعد از آن اقدام اوليه مجوز بگيرد؟موسوي كه هر چه مي خواست مي كرد ديگر چه نيازي به مجوز داشت؟اجمالا اينكه تنها با صدور مجوز، هر آشوبي كه اتفاق مي افتاد و هر صدمه اي كه به كسي وارد مي شد- كه در اينگونه اجتماعات تعمدا كساني چنين مي كنند- ديگر مسئوليتي متوجه آقاي موسوي نبود!
آيا احترام به حاكميت ملي كه آقاي اطاعت مطرح كردند همين است.نظام و رهبري در جريان انتخابات دهم و حوادث بعد از آن از جمهوريت نظام پشتيباني كردند كه فردا هر كسكي به بهانه تقلب، در خيابانها راه نيفتد و فشار بياورد تا نتيجه عوض شود.
ديشب نكته ديگري نيز ذهن مرا به خود مشغول كرد! و آن اينكه:
بعضي ها از طرفي تلاش دارند كه اثبات كنند طرفين در اين قضايا مقصرند.بنگريد به راه حلهاي دكتر علي مطهري و بنگريد به سخنان دكتر كواكبيان.و از طرف ديگر برخي تلاش دارند بر اساس اين امر اثبات شده همه را به آشتي و وحدت ملي دعوت كنند!من به نيتشان كار ندارم كه خدا مي داند اما به برخي ها حق مي دهم كه گمان كنند تمام اين حرفها از يك مركز فرماندهي هدايت مي شود.
خوب مي پذيريم كه احمدي نژاد اسم هاشمي را در مناظره برد و در جريان سخنراني در ميدان ولي عصر نيز از تعبير خس و خاشاك در مورد طرفداران آقاي موسوي استفاده كرد- كه بيني و بين الله چنين نبود و ايشان بيان داشت همه اين چهل ميليون عزيزند و فقط اشاره به كساني داشت كه دست به تخريب مي زدند كه متاسفانه با سوء رساندن مطلب به هواداران از سوي آقاي موسوي، احساسات مردم شريف راي دهنده به ايشان تحريك شد- ، اين مساله چه ربطي به قضيه ادعاي تقلب در انتخابات و ۱۷ بيانيه ايشان دارد كه در يكي از همين بيانيه ها فرمودند كه ۱۶ آذر نشد ۱۷ آذر و اگر آن نشد ۱۸آذر! و يا چه ربطي به بيانيه ساختار شكنانه و قانون گريزانه ايشان بعد از بيانات متين مقام معظم رهبري در نماز جمعه ۲۹ خرداد دارد؟ نزديك هفت ماه است كه سنگين ترين بي حرمتي ها را به آبروي نظام وارد كرده است و به شعور تمام مردم توهين روا داشته است.و بدون آنكه به راي مردم احترام بگذارد تلاش كرده با فشار از پايين و چانه زني از بالا نتايج انتخابات را عوض كند كه اين تازه از نفحات سحر است و كف خواسته اي ايشان مي باشد!پاره كردن عكس امام و رهبري و شعار مرگ بر ولايت فقيه و بر رهبر عزيزمان در همين قم در جريان مراسم تدفين آيت الله منتظري و يا در تهران و عدم اعلام برائت آقايان قانونگرا از اين حركات ساختار گرايانه را چه مي گوييد.
خوب نظام و رهبري چه مي كردند؟آيا به خاطر اينكه آقاي احمدي نژاد اسم آقاي هاشمي را برده مي پذيرفت كه در فرمهاي ۲۸ ،رايها را به اشتباه جمع كرده اند و در صندوقها در غياب ناظران آقاي موسوي راي متراكم جاسازي نموده اند؟!
طرح اين مساله كه طرفين مقصرند و عذرخواهي كنند يا بسيار ساده لوحانه است و يا بسيار زيركانه.
بنده خود به برخي از رفتارهاي آقاي احمدي نژاد معترضم اما هيچگاه نمي توانم بپذيرم كه ايشان و آقاي موسوي سهم مساوي در اين قضايا دارند و يا سهم آقاي موسوي اندكي بيشتر است.
راه حل نه تشكيل لويي جرگه يا آوردن مردم در خيابانها! كه آقاي اطاعت مي گفت مجوز بدهيد تا ببينيد كدام بيشتريم - البته لازم به ذكر است كه ايشان ابتداء تاكيد كردند كه ۹ دي متعلق به ملت است و به خاطر حرمت شكني عاشورا بوده.و بعد فرمايش فرمودند كه مجوز بدهيد تا طرفداران ما هم بيايند.و در واقع علي رغم صحبت اولشان ۹ دي را جناحي قلمداد كردند و ناخود آگاه به ناحق چنين مطرح شد كه طرفداران آقاي موسوي در ۹ دي حضور نداشتند.واقعا جاي تاسف است و اين نيست مگر آنكه ايشان در جمع مردم حضور ندارند و در محافل صرفا مي نشينند و بر اساس توهم تحليل مي كنند. - بلكه عمل به مر قانون است.
نمرات درس اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)
دانشگاه شهيد بهشتي- دانشكده پرستاري
دانشجويان عزيز در صورتي كه به نمرات، اعتراضي داشته باشند ظرف مدت يك هفته از تاريخ اعلام نمرات از طريق همين وبلاگ نسبت به طرح اعتراض خود اقدام نمايند.
فراز و فرود نفاق در جامعه ارزشی
یکی از پدیده های بسیار پیچیده پدیده "نفاق" است.این پدیده به جهت اهمیت بخش قابل توجهی از آیات قرآن و روایات ما را به خود اختصاص داده است.نفاق بدین معناست که فرد در مقام گفتار و عمل، خود را به گونه ای نشان دهد که در مقام اعتقاد و باور چنین نیست.گاهي اين پديده بروز فردي دارد و در شكل رياكاري با درجات مختلف آن براي كسب وجاهت و شان اجتماعی بروز و ظهور مي يابد و گاهي با هدف رسیدن به جایگاه سیاسی صورت می پذیرد و گاهي نیز پديده نفاق با قصد ضربه زدن به حاكميت اسلامي شكل مي گيرد.اینان خطرناکترین افراد هر اجتماعند؛ چرا که اولاً در درون جامعه زندگی میکنند و از تمام اسرار باخبرند. ثانیاً شناختن آنها همیشه کار َآسانی نیست و خود را چنان در لباس دوست نشان میدهند که انسان باور نمیکند. ثالثاً چون چهره اصلی آنها برای بسیاری از مردم ناشناخته است، درگیری مستقیم و مبارزه صریح با آنها کار مشکلی است. رابعاً آنها پیوندهای مختلفی با مومنان دارند (پیوندهای سببی و نسبی و غیر اینها) و وجود همین پیوندها مبارزه با آنها را پیچیدهتر میسازد. خامساً آنها از پشت خنجرمیزنند و ضرباتشان غافلگیرانه است.
علی (ع) در خطبه ۳۲ با تقسیم بندی افراد جامعه آنها را در مجموع به ۵ گروه تقسیم می نماید که دو گروه آنها عبارتند از:
"...مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ اَلدُّنْيَا بِعَمَلِ اَلْآخِرَةِ وَ لاَ يَطْلُبُ اَلْآخِرَةَ بِعَمَلِ اَلدُّنْيَا قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اِتَّخَذَ سِتْرَ اَللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى اَلْمَعْصِيَةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ اَلْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ اِنْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ اَلْحَالُ عَلَى حَالِهِ فَتَحَلَّى بِاسْمِ اَلْقَنَاعَةِ وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ اَلزَّهَادَةِ وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لاَ مَغْدًى الراغبون في اللّه...
و كسى است ، كه دنيا را طلب مىكند ، با اعمالى كه از آن آخرت است ولى آخرت را نمىطلبد با اعمالى كه از آن دنياست . چنين كسى خود را چون فرودستان جلوه مىدهد ، به هنگام راه رفتن گامهاى خرد برمىدارد ، و دامن جامه كوتاه مىكند و خويشتن به زيور صلاح و امانت مىآرايد و پردهپوشى خدا را وسيله معصيتها قرار مىدهد . و كسى است كه حقارت نفس و فقدان وسيلت موجب آن شده كه به طلب فرمانروايى برنخيزد ، بلكه به همان حال كه بوده است بماند . چنين كسى خود را به حليه قناعت مىآرايد و جامه اهل زهد و پرهيز مىپوشد و حال آنكه ، نه روزى را در زهد به شب آورده و نه شبى را با پرهيزگارى به روز رسانيده است . "
والبته اين تقسيم بندي که ارائه نمودم جامع و مانع نيست اما مي تواند مدخلي براي ارائه نكته مورد نظر نگارنده باشد.به نظر می رسد که پدیده نفاق عمدتا در جامعه رشد یافته شکل می گیرد.به عبارتی در یک جامعه که از ارزشهای متعالی الهی و انسانی گسست یافته و در آن جامعه با معیار قرار دادن غریزه انسانی هرنوع تمتع حیوانی را مجاز می شمرد پدیده نفاق به عنوان همسو نشان دادن خود با ارزشها به هریک از سه قصد فوق زمینه کمتری دارد.اما در جامعه ای که بناست ارزشهای والای الهی و انسانی در آن بروز و ظهور داشته باشند و این ارزشها در نگاه آن جامعه مورد احترام است طبیعتا نفاق به عنوان همسو نشان دادن خود با ارزشها به خاطر یکی از اهداف فوق پدیدار می شود.البته در یک حرکت خطی رو به رشد مجددا به خاطر افزایش سطح فکر و فهم جامعه و قدرت تمییز صاف از کدر و مومن به ارزشها از منافق مجددا نفاق افول می کند.کما اینکه در جامعه مهدوی که اوج بروز و ظهور تمام فضائل و ارزشهای الهی و انسانی نفاق ذلیل می شود.اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله...
انقلاب اسلامی به عنوان احیاگر هویت ایرانی که همواره با ارزشهای دینی همراه و همزاد بوده است فضای جدیدی از حاکمیت ارزشها را در این جامعه ایجاد کرد.این ارزشها با تبلور تمام در جریان دفاع مقدس آن را به عنوان یک گنجینه تمام ناشدنی به جهانیان عرضه کرد و در دوران افول ارزشهای الهی و انسانی در جهان راه جدیدی را به سوی آسمان در مقابل چشمها گشود.اما متاسفانه بعد از جنگ و نمی گوییم از روی عمد و خیانت اما به خاطر سوء فهم و روش، در اثر سیاستهاي غلط اقتصادي و مهمتر از آن فرهنگي كه به قصد تمهيد آن سياستهاي اقتصادي صورت گرفت آرام آرام ارزشها رو به افول گذاشت.خصوصا ارزشهايي چون ساده زيستي مسئولان، پرهيز از رفاه زدگي، لزوم خدمت بي منت و شبانه روزي به مردم، توجه به عدالت در زمينه توزيع و توليد ، استكبار ستيزي و ... .با روي كار آمدن دولت نهم و راي مردم به آن، اين گفتمان مجددا در جامعه احياء شد و به عنوان يك ارزش والا مطرح گرديد.و به نظر من اين پديده مهمترين دستاورد دولت آقاي احمدي نژاد است.خوب طبيعي است كه در چنين فضايي مجددا نفاق رخ بنمايد.برخي يكهو عدالت طلب شوند، استكبار ستيز گردند و خود را ساده زيست و فقير نشان دهند!
امروز به هرحال در فضاي حاكميت گفتماني ارزشها همه به امام متوسل مي شوند، از ارزشهاي او سخن مي گويند و تندترين بيانيه ها را صادر مي كنند و يا سخنرانيها را انجام مي دهند.جالب آنكه هيجاني ترين نامه ها را هم به امام حسين جناح اموي كوفيان نوشتند.همانها كه گفتند باغها سرسبز شده و ميوه ها رسيده.منت بگذار و قدم بر چشمان ما نه.
سخن من ناظر به يك جريان خاص نيست كه با آن سنخ شناسي كه اول مطلب بيان كردم، جريان نفاق مي تواند همه را در بر بگيرد.همین امروز کسانی را می بینم که در جبهه اصولگرایی شدیدترین حرفها را در مقاطعی می زنند که من باور ندارم اینها به همین شدت بدان معتقد باشند!
به هرحال راه برون رفت از اين پديده در حركت سوم يعني از جامعه فاقد ارزشها به جامعه ارزشي كه در آن نفاق شكل مي گيرد به جامعه ارزشي كه در آن نفاق ضعيف است افزايش عقلانيت دینی است.اگر در جامعه ای عقلانیت دینی رشد کند:
۱- افراد بر اساس مبانی مستحکم و منسجم با وقایع روبرو می شوند و شاخص در تحلیلها نه افراد بلکه حق است.فرمايش علي (ع) به حارث بن حوط كه دو قطبي شدن جامعه برايش سنگين بود قابل تامل و دقت است كه فرمودند: «يا حارث انك نظرت تحتك ولم تنظر فوقك، فحرت انك لم تعرف الحق فتعرف من اتاه ولم تعرف الباطل فتعرف من اتاه» (حكمت 262) «اي حارث تو زير پاي خود را ديدي و بالايت را نمي بيني لذا متحير و سرگردان شدي، تو حق را نشناختي تا بداني كه اهل حق چه كساني مي باشند؛ و باطل را نيز نشناختي تا باطل گرايان را بداني.»
۲- افراد در تحلیلها نگاه جامع دارند و با فحص و جستجوی عمیق تمام جوانب مسائل را مدنظر قرار دهند.
۳- تلاش می نمایند که اطلاعاتی که بر مبنای آن به نتایج می رسند اطلاعات صحیح و موثقی باشد.
و ...
ما تسليم اين صحنه آرايي خطرناك نخواهيم شد.
بیانیه شماره ۱۷ میر حسین موسوی بازتابهای مختلفی در پی داشت.بیان تلویحی وی در عقب نشینی از مواضعش در خصوص دولت آقای احمدی نژاد که تا کنون آن را دولت کودتا می خواند و نامه محسن رضایی به رهبری در خصوص این بیانیه و در خواست از ایشان در خصوص دادن پیام وحدت! به مناسبت مواضع موسوی در بیانیه اش و استقبال روزنامه هایی مانند اعتماد از آن و پخش خبری در در سایت تابناک مبنی بر اینکه ضد انقلاب از نامه رضایی عصبانی شده اند! جزء مسائل جالب مربوط به این نامه بود.
در این خصوص، لازم است به نكاتي اشاره نمايم.
۱- بیانیه آقای موسوی فقط ۵ پیشنهاد آخرش نیست بلکه در همین بیانیه تا جایی که توانسته به نظام ناسزا گفته است.و بدین طریق هنوز خود را در موضع طلب از نظام می داند.
۲- ایشان با بیانیه هایش و بنا به یک توهم و در پی آن در خواست نامعقول و خنده دار ابطال انتخابات، به مدت ۶ ماه هست که کشور را به آشوب و اضطراب کشانده و بيگانگان را به طمع انداخته و امنيت و مصالح ملي را در معرض خطر قرار داده است.
با اين مقدمات پس نمي توان به صرف يك جمله كه "وحدت بر عدالت مقدم است"(محسن رضایی) همه چیز را ندیده گرفت و به صرف یک اعتراف به عدم تقلب در انتخابات که از اول مسجل بود دم از دوستی و بازگشت ایشان به آغوش نظام سخن گفت.آنهم اعترافی که از سر نخوت و غرور در لابلای کلکسیونی از فحش و ناسزا در بیانیه اش مخفی است.راستی باید بپرسیم ایشان چرا قصد بازگشت به آغوش نظام را دارد! ایشان که معتقد بود مرگ هست اما بازگشت از مسیری که انتخاب کرده نیست و بيان مي داشت كه هيچگاه تسليم اين صحنه آرايي خطرناك نخواهد شد!آيا واقعا متنبه شده که بعید است فردی با چنین بیانیه ای و بیانیه های قبل از آن متنبه شود.این برگشت نیست مگر به خاطر شکوه حماسه مردم در دفاع از ولایت.همو که موسوی بی شرمانه و پرده درانه بر صورتش چنگ انداخت.همو که مقام ولایت در چند ماهه گذشته بیان کرد که ما قائل به جذب حداکثری و دفع حداقلی هستیم و فرمود به مجرد یک حرف کسی را منافق ندانید اما همین برادر عزیز و یارانشان کاری کردند که مقام معظم رهبری فرمود گویی برخی خودشان اصرار دارند که دفع شوند.آقاي موسوي و هم پيمانانش گمان مي كردند كه پشت رهبري از حمايت مردم خالي است و از همينرو جرات يافته بودند اما اينك كه قدرت نمايي بي نظير مردم را ديدند كه چگونه حاضرند در راه ولايت جان خويش و فرزندان خود را بدهند حساب كار به روشني دستشان آمد.حتي بسياري از آنها كه به وي راي دادند از آن رو كه او را نخست وزير امام مي دانستند، برخورد او را با خط و ميراث امام ديدند و تمام ظرفيت او را براي اداره يك كشور احساس كردند كه چگونه بر اساس يك توهم آتش بر همه چيز زد.شاهد سخنم راهپيمايي روز چهارشنبه بود كه بسياري از طرفداران سابق آقاي موسوي نيز در حمايت از ولايت در آن حضور داشتند و از ايستادگي در مقابل يادگار و ميراث امام تبري مي جستند.یکی از خویشان ما که روحانی است می گوید خیلی سال پیش از روضه خوانی ببه سمت خانه ر می گشتم.به خانه رسیدم و در را باز کردم دیدم دزد داخل حیات است و چیزهایی نیز دستش.تا مرا دید گفت حاج آقا!ببخشید مگر امروز در منزل شما روضه نبود ظاهرا اشتباه آمدم!
اينك امت حزب الله تسليم چنين صحنه آرايي خطرناكي نخواهد شد و عميقا معتقد است كه برگشت چنين نه از روي اعتقاد و تنبه بلكه از روي هراس از قدرت مردم است.و نيز با همه طرحهايي كه در آن آشكارا حق ملت و نظام زير سوال مي رود و بازي تماما به نفع همانهايي كه در مقابل تمام چارچوبهاي قانوني ايستاده اند تمام مي شود مخالف است.در زمانهاي قديم فردي گفت كه من و حاكم هردو دويست هزار تومان حقوق مي گيريم.اين رقم بسيار بالا بود.همه با تعجب پرسيدند چگونه؟ او در جواب گفت حاكم ۱۹۹۰۰۰تومان و من ۱۰۰۰تومان مي گيرم.روي هم مي شود ۲۰۰۰۰۰تومان!اينك طرح وحدت ملي كه آقايان بعد از روشن شدن حقيقت ارائه مي دهند نظير همين قضيه است.طرحي كه در آن پررويان قانون شكن كه حيثيت نظام و مردم را به چالش كشيده اند تبرئه و نظام و مردم هيچ!جالب آنكه برادر دوست داشتنيمان آقاي فاتح!نيز طي نطقي تحذير داده اند كه مبادا نظام به اين پيشنهادهاي سخاوتمندانه آقاي موسوي توجه ننمايد! و ديگري هم از رهبري خواسته بخاطر خوشحالي از بيانيه موسوي، پيام وحدت بدهند!راستي مگر رهبري تا كنون چه مي كردند؟!به هرحال دوستي به من مي گفت كه از رستم فرخ زاد پرسيدند آيا شده كه نتواني كسي را بر زمين بزني؟گفت آري.آنها تعجب كردند، گفتند آن شخص چه كسي بوده است؟رستم گفت: فرد پررو!
اينك بدون آنكه تندروي كرده باشم و صرفا به عنوان يكي از آحاد مردم به حداقل آنچه معتقدم اشاره می نمایم:
۱- آقای موسوی در پیشگاه ولایت و مردم شریف با اعتراف به اشتباهاتش به خاطر تمام آسیب هایی که بر امنیت و مصالح و غیرت ملی وارد کرده است عذر خواهی کند.
۲- از تمام بیانیه هایی که داده تبری بجوید و دروغهایی را که در این مدت جهت فریب افکار عمومی بیان کرده تصحیح نماید.
۳- به دچار خیالات و توهم شدن خود اعتراف کند.
۴- در دادگاه صالحه، به خاطر خیانتي كه به حق الناس و آبروی نظام که حفظ آن اوجب واجبات است انجام داده محاكمه و مجازات گردد.
۵- وي هيچگاه نبايد هيچ پست سياسي در اختيار بگيرد چرا كه آزموده را آزمودن خطاست.و اگر بعضي گمان مي كنند كه با برخي صحنه آراييها مي توان وي را كه اينك يك مرده سياسي است دوباره به عرصه حيات سياسي برگرداند اشتباه مي كنند.
راه گفتگو برای تبیین و فهم حق همواره باید باز بماند ولی نه با آنان که حق را خوب شنیدند و فهمیدند اما به خاطر منافع شخصیشان در مقابل آن ایستادند.هر چیزی به جای خویش نیکوست!
آزادي سياسي تا كجا؟
در پاسخ به سوال فوق به موارد ذيل اشاره مي نمايم:
۱- «كثير بن نمر» گويد: «در نماز جمعه شركت كرده بودم و مستمعخطبههاي حضرت امام علي (ع) بودم. در اين هنگام مردي آمد وشعار خوارج را سر داد كه «لا حكم الا الله». سپس يكي ديگر ازخوارج از جاي ديگر مسجد برخاست (با هماهنگي ميخواستند در نمازجمعه مولي اخلال ايجاد كنند) حضرت به آنها فرمود:بنشينيد! بله حكمي جز حكم خدا نيست ولكن اين جملهاي است كه ازآن اراده باطل داريد (حكم يعني قانون، قانوني بهتر از قانونخدا نيست ولكن خوارج آن را به معناي حاكم ميگرفتند) من هممنتظر حكم خدا در مورد شما هستم؛ سپس فرمود:«الا ان لكم عندي ثلاث خلال ما كنتم معنا؛ آگاه باشيد تا با ماهستيد (نه بر ما و مخالف مسلحانه) شما را از سه حق ممنوعنخواهم كرد: «ان نمنعكم مساجد الله ان يذكر فيها اسمه و لانمنعكم فيئا ما كانت ايديكم معنا و لا نقاتلكم حتي تقاتلوا؛ 1- شما را از حضور در مسجد براي ياد خدا ممنوع نخواهيم كرد 2- حقوقتان را مادامي كه با ما هستيد قطع نخواهيم ساخت 3- تا وقتي كه دستبه سلاح نشديد با شما نخواهيم جنگيد. ثم اخذ في خطبته... سپس حضرت خطبه خود را ادامه داد .
۲- در سخني ديگر آمده است كه حضرت فرمود: «ان سكتوا تركناهم و ان تكلموا حاججناهم و ان افسدواقاتلناهم اگر سكوت كنند، آنان را به حال خودشان واخواهيم گذاشت و اگرحاضر به گفت و گو باشند با آنها گفت و گو و محاجه خواهيم كردو اگر افساد كنند با آنان خواهيم جنگيد.»
۳- مواردي بودند كه حضرت در مقابل برخي سخنان از برخي افراد واكنشهاي تند كلامي نشان داده اند و به عبارتي با افشاگري در مقابل آنان با آنان برخورد تندي نموده اند. دو نمونه قابل ذكر است:
1- روزي آنحضرت بالاي منبر صحبت ميكرد، اشعث بن قيس گفت يا امير المؤمنين اين گفتار بر عليه شماست نه بر له شما، حضرت بر وي فرياد كشيد و فرمود:
مَا يُدْرِيكَ مَا عَلَيَّ مِمَّا لِي عَلَيْكَ لَعْنَةُ اَللَّهِ وَ لَعْنَةُ اَللاَّعِنِينَ حَائِكٌ اِبْنُ حَائِكٍ مُنَافِقٌ اِبْنُ كَافِرٍ وَ اَللَّهِ لَقَدْ أَسَرَكَ اَلْكُفْرُ مَرَّةً وَ اَلْإِسْلاَمُ أُخْرَى فَمَا فَدَاكَ مِنْ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مَالُكَ وَ لاَ حَسَبُكَ وَ إِنَّ اِمْرَأً دَلَّ عَلَى قَوْمِهِ اَلسَّيْفَ وَ سَاقَ إِلَيْهِمُ اَلْحَتْفَ لَحَرِيٌّ أَنْ يَمْقُتَهُ اَلْأَقْرَبُ وَ لاَ يَأْمَنَهُ اَلْأَبْعَدُ قال السيد الشريف يريد ع أنه أسر في الكفر مرة و في الإسلام مرة و أما قوله ع دل على قومه السيف فأراد به حديثا كان للأشعث مع خالد بن الوليد باليمامة غر فيه قومه و مكر بهم حتى أوقع بهم خالد و كان قومه بعد ذلك يسمونه عرف النار و هو اسم للغادر عندهم(نهج البلاغه، خطبه 19)
تو چه دانى ، كه چه چيز به سود من است و چه چيز به زيان من . لعنت خدا بر تو باد و لعنت لعنتكنندگان . اى كه خود و پدرت همواره دروغى چند به هم مىبافتهايد . اى منافق فرزند كافر . به خدا سوگند ، كه يك بار در زمان كافريت به اسارت افتادهاى و يك بار در زمان مسلمانيت ، و در هر بار نه توانگريت تو را از بند اسارت رهانيد و نه جاه و منزلتت . مردى كه شمشيرهاى كين را بر قوم خود رهنمون شود و مرگ را بر سر آنان راند ، سزاوار است ، كه خويشاوندانش دشمن دارند و بيگانگان از شر او ايمن ننشينند .
2-حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به برج بن مُسهر طائي، آن هنگام كه او صدا به «لا حكم إلّا لله» بلند كرد، چنين گفت:
اُسْكُتْ! قَبَّحَك الله يا أثرم! فوالله! لقد ظهر الحقُّ فَكنتَ فيه ضَئيلاً شَخْصُك خفيّاً صوتُك، حتّي إذا نَعَرَ الباطلُ نَجَمْتَ نجومَ القرن الماعز(همان، خطبه 184)
اي كسي كه ـ در خرد، به قدري زشتي كه گوييا ـ دندانهاي پيشت افتاده است، خاموش شو!! خدا تو را زشت گرداند! به خدا سوگند! تو، وقتي كه حق به ميدان آمد و ظاهر شد، شخصي فرومايه و ضعيف بودي و صدايت پنهان بود، همين كه باطل ـ سر بركشيد و ـ فرياد كرد، مانند شاخ بز، آشكار شدي.
در اين صحنه، حضرت، به جاي پرداختن به پاسخ بي حاصل به او، تنها با كلماتي درشت و تحقيرآميز و كوبنده، او را كه توطئه گري از گروه خوارج بود، بر جاي خود نشاند.همچنين علاوه بر چنين برخوردهاي كلامي، علي(ع) برخي و از آن جمله خوارج را از دم تيغ گذراندند كه شرح آن در تاريخ موجود است.حال اين سوال پيش مي آيد كه آن گفتارها از آزادي و نيز سيره عملي حضرت كه مرحوم شهيد مطهري ذكر كردند چگونه با اين برخوردهاي تند كلامي و يا مقابله نظامي قابل جمع است؟
چانچه در روايت كثير بن نمر اشاره شد حضرت در اقدامات خوارج در خصوص برهم زدن مجالس سخنراني علي(ع) و... فرمودند:
"ان نمنعكم مساجد الله ان يذكر فيها اسمه و لانمنعكم فيئا ما كانت ايديكم معنا و لا نقاتلكم حتي تقاتلوا"
1- شما را از حضور در مسجد براي ياد خدا ممنوع نخواهيم كرد
2- حقوقتان را مادامي كه با ما هستيد قطع نخواهيم ساخت
3- تا وقتي كه دستبه سلاح نشديد با شما نخواهيم جنگيد.
باز اشاره شد كه حضرت در جاي ديگري فرمودند:
«ان سكتوا تركناهم و ان تكلموا حاججناهم و ان افسدواقاتلناهم"
اگر سكوت كنند، آنان را به حال خودشان واخواهيم گذاشت و اگرحاضر به گفت و گو باشند با آنها گفت و گو و محاجه خواهيم كردو اگر افساد كنند با آنان خواهيم جنگيد.
از اين دوجمله و از سيره عملي (ع) برمي آيد كه حد آزادي بيان، "توطئه"، "مقاتله" و "افساد" است.و در ازاء هركدام از اينها چنانچه مشخص است محدوديتي خاص اعمال مي گردد. حضرت در جمله اولي به خوارج مي فرمايند مادامي كه دستتان در دست ما باشد حقوقتان را از بيت المال قطع نمي كنيم.اين سطحي از برخورد است.به عبارتي اگر مسجل بشود كه دست شما در دست بيگانه است حقوقتان را از بيت المال قطع مي كنيم چراكه حق نداريد با استفاده از امكانات حكومتي به دشمن خدمت نماييد.اما در سطح ديگر تاكيد مي كنند چنانچه به مرحله عمل برسد يعني اينكه بجنگند يا فساد ايجاد كنند با آنها مقاتله مي كنند.مقاتله به معناي جنگيدن معناي روشني دارد.اما افساد در لغت به معناي تباه کردن و از بين بردن آمده است. اين معنا را ميتوان در کتب لغت ديد، بهگونهاي که همگي آنها همين معنا را براي افساد آوردهاند. اما گاه افساد را مقابل اصلاح ميدانند و بعضي هم «خروجالشيء عنالاعتدال» (خارج شدن از حد اعتدال) را فساد ميدانند که در اين صورت، کسي که بخواهد امري را از حد اعتدال خارج کند مفسد است. مثلاً بر هم زننده نظم و اعتدال جامعه را ميتوان مفسد دانست، چنانکه در فقه راهزنان مفسد فيالارض دانسته شدهاند. در هيچ يک از کتب فقهي بحثي مستقل تحت عنوان افساد فيالارض انجام نشده است و فقط بعضي از فقها يا مفسران اسلامي، چه شيعه و چه سني، جرمهاي خاصي را عنوان افساد فيالارض مطرح کرده و مجازات مرگ را براي آن در نظر گرفتهاند. مثلاً از جمله مواردي که افساد تلقي شده،تعارض به نواميس مردم، تخريب اماکن عمومي از قبيل مساجد، و بيمارستانها، آتش زدن خانههاي مردم، زورگيري و... است. به عبارتي با وقوع چنين مواردي حكومت مي بايد با آنها برخورد نمايد. در اين بخش مناسب است جمع بندي از آنچه گفته شد ارائه شود.
1- لزوم تحقق آزادي سياسي اجتماعي
2- فراهم كردن زمينه هاي تحقق آزادي از قبيل رفع تندخويي و خشونت در برخورد و كلام
3- تحمل و سعه صدر حاكمان در مقابل سخنان و رفتارهاي ناآگاهانه و ناسنجيده
4- اقدام به تبيين و پاسخگويي مهربانانه به مخاطبان و عذرخواهي در صورت لزوم
5- برخورد كلامي افشاگرانه با افراد منافق(عمدتا سران نفاق اند) كه در قالب چهره حق، التهاب ايجاد مي نمايند.
6- ايجاد محدوديت در برخورداري از برخي از حقوق كه از طرف دولت ارائه مي شود نسبت به افرادي كه دستشان در دست دشمنان مي باشد.
7- برخورد قهري با منتقدين در صورتي كه دست به مقاتله و افساد بزنند.
حال بر اساس آنچه گفته شد چه باید کرد؟
۱- حوادث روز عاشورا و قبل از آن نشان داد كه گروهي در جبهه معارض وارد شده اند و آشكارا به افساد و مقاتله روي اورده اند و از حد بيان و گفتگو و شعارهاي تند و ساختار شكنانه رد شده اند. نظام ، شعار هاي ساختار شكنانه شان هر چند داغ بر روي سينه مي نهد را بر اساس منطق علوي تحمل كرد و صرفا به برپايي راهپيمايي از سوي مردم در محكوميت آن بسنده شد و جز خشونت حداقلي در مقابل نه شعارهايشان بلكه اقدامات تخريبي شان صورت نگرفت.اما اينك سخن از اين ها فراتر رفته و آنان اشكارا به افساد و مقاتله روي اورده اند.
۲- در چنين شرايطي نبايد دست و دل مسولين بلرزد و بايد باز بر اساس منطق علوي با قاطعيت تمام و بي اغماض و البته بر مدار حق با آنان برخورد نمایند و اين برخورد بر اساس قانون، طيفي از مجازاتها از حبس گرفته تا اعدام را مي تواند شامل شود.
۳- اميرالمومنين تلاش بسياري كرد تا خوارج را در دوران فتنه بر حقيقت آشنا سازد اما علي رغم تلاشهايش گروهي كماكان در جبهه مقابل ماندند و دست به افساد و مقاتله زدند و علي(ع)در چنين شرايطي بی هیچ تردیدی و البته با ناراحتی و افسوس آنقدر از آنهایی که در میدان مبارزه مانده بودند کشت كه جز ده نفری از آنها باقی نماند.سياست درست سمحه و سهله اي كه نظام در برخورد با معترضين پيش گرفت بر اين اساس بوده و هست كه حقيقت بر افراد مختلف روشن شود و البته بسياري نيز امروز با درايت و فهم، راه خود را از ساختار شكنان جدا كرده اند اما اينك كه كدر از صاف تا حدود زيادي روشن شده ديگر جاي اغماض نيست .هرچند كه مساله نبايد بدينجا مي رسيد و هيچكس از دلسوزان آن را خوش نمي دارد.
۳- در اين مسير از سخن هيچ ياوه گويي نترسند كه تا بوده اينان در هر شرايطي اسلام عزيز و جمهوري اسلامي را به باد انتقاد گرفته اند.که امام راحل بارها فرمودند:
"ما نمي خواهيم در خارج از كشور وجاهت پيدا كنيم، ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم"
۴- ماه حرام هم مجوزی به دست نمی دهد که در آن با معارضین برخورد ننمود. "الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرمات قصاص فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم". ماه هاي حرام را در مقابل ماه هاي حرام قرار دهيد اگر حرمت آن را نگاه نداشته با شما قتال كنند شما نيز قتال كنيد؛ پس هر كه به جور و ستمكاري به شما دست درازي كند او را به مقاومت درآوريد به قدر ستمي كه به شما رسيده است (بقره، 194).
۵- البته لازم به ذكر است كه اساسا هيچ مطلوب نيست كه مردم معتقد و مظلوم كه در همه صحنه ها در دفاع از اين كشور و نظام ايستاده اند خود راسا در اين قضيه وارد شوند كه بلاشك وظيفه نيروهاي حافظ امنيت و قوه قضائيه است و همگان بايد بر اين امر تاكيد نماييم و از آنان مطالبه كنيم و هركس كه تعللي كرد بايد خواستار برخورد با وي باشيم اما اگر خداي ناكرده مسئولين ذي ربط تعلل كردند با حفظ اين تعلل در يادهامان، خود مردم راسا اقدام خواهند نمود. چرا كه اساسا مردم وظيفه دارند از جمهوري اسلامي به عنوان مهمترين ميراث امام و شهدا پاسداري نمايند كه همه عزت و حركت به سمت تحقق اهداف اسلامي در سايه تحقق حكومت اسلامي است.همه مطمئن باشند كه مردم چنانچه وقتش برسد تحمل نخواهند كرد اما من براي برخي از مسئولين متاسفم كه به جاي آنكه وظيفه خود را در اين زمينه انجام دهند با پررويي تمام، كار را به مردم حواله مي دهند!
۶- نخبگانی که در این وقايع، سخن نگفته اند یا آشکارا از معارضین و مفسدین حمایت کرده اند که هیچ!.اما آنان که حرفی زده اند که زده باشند تا اگر روزی لازم شد در توجیه خود بگویند که که بله ما آنچه می باید گفتیم و به وظیفه مان عمل کردیم و يا دو پهلو چيزي گفته اند كه قلب همه را داشته باشند بدانند که این فتنه نیز تمام می شود چرا که نظام ما از این فتنه ها و بلکه بالاتر از آن بسیار دیده است اما بدبخت آنها که برای همیشه در محضر خدا و ملت شهید داده، روسياه خواهند بود.
فرج ما نرسد تا غربال شويد!
يكى از ياران امام باقر عليه السلام به نام جابر جعفى رحمة اللّه از ایشان پرسيد: فرج شما چه وقت است ؟
امام باقر عليه السلام فرمود:
" هيهات ، هيهات لا تكون فرجنا حتى تغربلوا ثم تغربلوا ثم تغربلوا يقولها ثلايا حتى يذهب الكدر و يبقى الصفو؛"
"هيهات هيهات ، فرج ما نرسد تا غربال شويد، باز هم غربال شويد و باز هم غربال شويد تا اين كه كدورتها برود و صافى صفا بماند."
همين مطلب را امام صادق عليه السلام نيز به شكل ديگر فرمود، شخصى از آن حضرت پرسيد آن آزمايشها چيست ؟ امام صادق عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود:
" و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين ؛"
"قطعا همه شما را با چيزى از ترس ، گرسنگى ، زيان مالى و جانى و كمبود ميوه ها آزمايش مى كنيم و بشارت ده استقامت كنندگان را."
خدای متعال نیز در قرآن کریم می فرماید:
أفحسبتم أن تدخلوا الجنة ولما يعلم الله الذين جاهدوا منكم ويعلم الصابرين
امشب شب عاشوراست.فقط خواستم بگویم که هرکس ادعای عشق حسین(ع) را داشته باشد زمانه بسیار او را زیر و رو خواهد کرد تاصدق ادعایش معلوم شود و دروغگو از راست گو تمییز گردد.خدای تعالی باز می فرماید:
احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون ؟ و لقد فتنا الذين من قبلهم ، فليعلمن اللّه الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين ، ام حسب الذين يعملون السيئات ان يسبقونا، ساء ما يحكمون
آیا آتش زدن عکس امام (ره) بعید بود؟!
هتک حرمت به ساحت امام راحل(ره) در وقایع ۱۶ آذر و آثار و پیامدهای آن در راس اخبار این چند روزه قرار گرفته است.مهندس موسوی در مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی با مشکوک خواندن این عمل، انجام اين اقدام از طرف دوستداران خود را بعيد دانسته اند.اينجانب در اين نوشته بنا ندارم به كم و كيف اين اهانت و نيز واكنشهاي صورت گرفته در مورد آن اشاره نمايم و فقط اشاره اي به مهمل بودن استبعادي مي نمايم كه مهندس موسوي طرح كرده است.بي شك همه مي دانند كه رفتارها برآمده از اعتقادات و باورها و ارزشهاي منتج از آن اعتقادات و باورها هستند.به تعبير علي(ع) هیچ حرکتی از کسی صادر نمی گردد مگر آنکه مبتنی بر معرفتی است و این همان چیزی است که مرحوم علامه طباطبایی در نظریه ادراکات اعتباری بر آن تاکید کرده و فرموده اند چون انسان موجودی علمی است، اراده در وي تابع علم است.چگونه مي شود فردي عكس فرد ديگر را آتش بزند و يا پاره كند.بي هيچ ترديدي اين رفتار سر بر نمي آورد جز از غيض نسبت به او.چرا بعيد است آنان كه قائلند«افكار امام(ره) باید به موزه تاریخ سپرده شود»! و «عامل دو دهه عقب ماندگی ایران، افكار امام(ره) است»! و «دوران پیروی از افكارامام(ره) سپری شده است»! و... در عمل نيز با تمام غيض بر او كه وي را مانع پيشرفت ايران و عامل تمام بدبختيها مي دانند برآشوبند.چه بعيد است آنان كه بر خلاف خواسته امام كه معتقد بودند جمهوري اسلامي نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر، سخن از جمهوري ايراني مي گويند و یا شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران سر می دهند، بر امام نياشوبند.و خود مهندس موسوی در این خصوص از مقصرين اصلی است كه با تبيين مخدوش ازخط امام و مشخص نكردن مرزهايش از جهت فكري و ارزشي چنين محبيني مي پرورد.
چرا واقعه ي غدير با آن عظمت در جریان غصب حق علی(ع) بعد از رسول خدا کمتر مورد توجه قرار گرفته است؟
در دلالت کلمه ي مولا به معناي سرپرست کتاب الغدير و رساله ی "في كلمه المولي"ِ مرحوم مفيد مکفي است. مطلبي که در اين نوشتار مايلم به آن اشاره نمايم اينست که چرا در قضاياي پس از رحلت پيامبر اسلام استناد به حديث بسیار متواتر غدير کم ديده مي شود؟ البته در برخي از کتابها همانند "اسرار آل محمد"، "احتجاج" و "الاختصاص" که کتب شيعي اند، استناد به غدير ديده مي شود. از ميان آنها واقعه ي "رهبه" قدر متيقن است که در منابع اهل سنت و از آن جمله مسند احمدبن حنبل نيز آمده است. در این واقعه علی (ع) با اشاره به واقعه غدیر خم احتجاج کردند.
در پاسخ به اين سوال اجمالا به ذکر نکات زير مي پردازيم:
1. جامعه شناسي تاريخي:
1 . 1.ديدگاه اعراب نسبت به مسأله جانشيني:
مسأله جانشيني در ميان عرب عدناني( شمالي) سابقه نداشته كه به صورت ارثي باشد. در رأس ساختار قبيله ، شيخ قرار داشته كه از راه شايسته سالاري به آن مي رسيد.
شيخ به صفاتي همچون سخاء، شجاعت، حلم و خصوصا سن متصف بوده است. البته بحث جانشيني براي عرب جنوبي به جهت سابقه ي حکومت جا افتاده بود.
2 . 1. عدم پيشينه حكومت فرا قبيلهاي در عربستان مركزي.
حتي در شهرها هم قبائل حرف اول را ميزدند. و تنها براي اولين بار، پيامبر اسلام بودند که حكومت فرا قبيلهاي به معناي دولت را تشكيل دادند. مردم عرب چون از آنجا كه پيامبر را از ناحيه خدا ميدانستند، حكومت او را پذيرفتند اما براي بعد از او ديگر نميشد بپذيرند.
3 . 1. اختيارات رهبري
پيامبر اسلام از نظر آنها اختيارات ديني و دنيوي را در زمان حيات خود دارا بود، ولي اينكه ايشان براي زمان پس از حيات خود نيز در مورد امور دنيوي صاحب اختيار باشد از نظر عموم قابل پذيرش نبود.
2. مسأله عام الوفود( سال نهم هجرت)
بسياري از كساني كه درواقعه ي غدير حضور داشتنداهل مکه بودندکه عمده ي آنها در عام الوفود يا همان سال فتح مکه و بعد از آن مسلمان شدند. جماعتي که اسلام در دلهايشان وارد نشده بود و اصلاً اسلام را نميشناختند. جالب آنکه خيلي از آنها براي اسلام آوردن شرط ميگذاشتند. به عنوان مثال اذعان مي کردند که ما اسلام مي آوريم به شرطي که نماز نخوانيم و يا تا 6 ماه بت هايمان را بپرستيم و يا اينکه بتوانيم زنا كنيم.
3. قبيله بني هاشم
رقابت هايي که ميان قبايل ديگر با قبيله ي بني هاشم بود باعث مي شد که روساي آن قبايل بسيار تلاش نمايند که حکومت بعد از پيغمبر در قبيله ي بني هاشم نماند. به عنوان مثال ابوسفيان طرح بعثت پيامبر را در راستاي رقابتهاي قبيله اي ارزيابي مي کرد و امامت نيز در راستاي همين تفسير تعبير مي شد. به اين ترتيب هاشمي بودن علي (ع) او را از حكومت دور ميكرد.
4. شخصيت امام علي(ع)
1 . 4.سابقه در اسلام
2 . 4. دامادي پيامبر
3 . 4. نقش حضرت در جنگ با قريش و قبايل ديگر
4 . 4. سخت گيري حضرت نسبت به امر دين
5.تمهيدات پيامبر در آستانه ي رحلت
1 . 5. جيش اسامه - نمونه سازي ( بزرگان به حرف شنوي از كوچكتر عادت كنند)
آيا اسامه ي نوزده ساله لايق ترين ، باسابقه ترين و شجاع ترين فرد جهت تصدي فرماندهي سپاه بزرگي بود، که پيامبر امر فرمودند وجوه مهاجرين وانصار در آن حاضر شوند، و هر کس که از آن سپاه تخلف کند ملعون است؟ البته علي (ع)به دستور پيامبر همواره در كنار پيامبر بود. و به عبارتي پيغمبر اسلام جداي از مسئله ي نمونه سازي بنا داشتند مخالفين را از مدينه خارج کنند. و بي شک حضرت ميخواهند آماده گي براي حکومت علي ابن ابيطالب ايجاد کنند.
2. 5. ماجراي پنجشنبه سياه:
از مجموع نکات چنين بدست مي آيد که فضاي پس از پيامبر اسلام فضاي مخالفت با غدير بوده است و طبيعتا در چنين فضايي استناد و احتجاج به غدير کارساز نمي باشد. جالب آنکه پيامبر اسلام از ابلاغ امر الهي مبني بر اعلام جانشيني علي ابن ابيطالب بيم داشتند که خداوند متعال مي فرمايند تو بگو که "و الله يعصمک من الناس".
آقای کروبی بخواند!
چند روز پیش در یکی از تابلوهای دانشکده علوم اجتماعی دیدم که به نقل از آقای کروبی خبری زدند که این شکنجه ها در زمان شاه هم بی سابقه بود.ایشان این مطلب رو در مصاحبه با یک خبرگزاری خارجی گفته بودند.تمام آنچه این روزها این مدعیان خط امام گفته اند همه در جهت تضعیف جمهوری اسلامی بوده است.بسیاری از آنچه در اثر القاءات برخی گفته اند دروغ بوده و ای بسا با ساده لوحی آب در آسیاب دشمن ریخته اند.و اگر انتقادی هم داشته باشند نباید به عنوان کسی که به ادعای خودشان دلسوز نظامند به گونه ای سخن بگویند که به تضعیف نظام بینجامد.این نیست مگر از ساده لوحی شان.(اگر مغرض نباشند.)همین ساده لوحی و نداشتن نگاه جامع نگر آنان را بدین روز کشانده.آن از منتظری و این از کروبی.از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است.بخشي از وصيت نامه امام راحل(ره)در این خصوص خواندنی است.
"....از همین قماش توطئه ها و شاید موذیانه تر، شایعه های وسیع در سطح كشور، و در شهرستانها بیشتر، بر اینكه جمهوری اسلامی هم كاری برای مردم انجام نداد. بیچاره مردم با آن شوق و شعف فداكاری كردند كه از رژیم ظالمانه طاغوت رهایی یابند، گرفتار یك رژیم بدتر شدند! مستكبران مستكبرتر ومستضعفان مستضعف تر شدند! زندانها پر از جوانان كه امید آتیه كشور است می باشد و شكنجه ها از رژیم سابق بدتر و غیرانسانیتر است ! هر روز عده ای رااعدام می كنند به اسم اسلام ! و ای كاش اسم اسلام روی این جمهوری نمی گذاشتند! این زمان از زمان رضاخان و پسرش بدتر است ! مردم در رنج و زحمت و گرانی سرسام آور غوطه می خورند و سردمداران دارند این رژیم را به رژیمی كمونیستی هدایت می كنند! اموال مردم مصادره می شود و آزادی در هرچیز از ملت سلب شده ! و بسیاری دیگر از این قبیل امور كه با نقشه اجرا می شود.و دلیل آنكه نقشه و توطئه در كار است آنكه هرچند روز یك امر در هر گوشه وكنار و در هر كوی و برزن سر زبانها می افتد؛ در تاكسیها همین مطلب واحد و دراتوبوسها نیز همین و در اجتماعات چند نفره باز همین صحبت می شود؛ و یكی كه قدری كهنه شد یكی دیگر معروف می شود. و مع الاسف بعض روحانیون كه از حیله های شیطانی بیخبرند با تماس یكی - دو نفر از عوامل توطئه گمان می كنندمطلب همان است . و اساس مساله آن است كه بسیاری از آنان كه این مسائل رامی شنوند و باور می كنند اطلاع از وضع دنیا و انقلابهای جهان و حوادث بعد ازانقلاب و گرفتاریهای عظیم اجتناب ناپذیر آن ندارند - چنانچه اطلاع صحیح ازتحولاتی كه همه به سود اسلام است ندارند - و چشم بسته و بیخبر امثال این مطالب را شنیده و خود نیز با غفلت یا عمد به آنان پیوسته اند.
اینجانب توصیه می كنم كه قبل از مطالعه وضعیت كنونی جهان و مقایسه بین انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلابات و قبل از آشنایی با وضعیت كشورها وملتهایی كه در حال انقلاب و پس از انقلابشان بر آنان چه می گذشته است ، و قبل از توجه به گرفتاریهای این كشور طاغوتزده از ناحیه رضاخان و بدتر از آن محمدرضا كه در طول چپاولگریهایشان برای این دولت به ارث گذاشته اند، ازوابستگیهای عظیم خانمانسوز، تا اوضاع وزارتخانه ها و ادارات و اقتصاد و ارتش و مراكز عیاشی و مغازه های مسكرات فروشی و ایجاد بی بندوباری در تمام شئون زندگی و اوضاع تعلیم و تربیت و اوضاع دبیرستانها و دانشگاهها و اوضاع سینماها و عشرتكده ها و وضعیت جوانها و زنها و وضعیت روحانیون و متدینین و آزادیخواهان متعهد و بانوان عفیف ستمدیده و مساجد در زمان طاغوت ورسیدگی به پرونده اعدام شدگان و محكومان به حبس و رسیدگی به زندانها و كیفیت عملكرد متصدیان و رسیدگی به مال سرمایه داران و زمینخواران بزرگ ومحتكران و گرانفروشان و رسیدگی به دادگستریها و دادگاههای انقلاب و مقایسه با وضع سابق دادگستری و قضات و رسیدگی به حال نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای دولت و استاندارها و سایر مامورین كه در این زمان آمده اند ومقایسه با زمان سابق و رسیدگی به عملكرد دولت و جهاد سازندگی درروستاهای محروم از همه مواهب حتی آب آشامیدنی و درمانگاه و مقایسه باطول رژیم سابق با در نظر گرفتن گرفتاری به جنگ تحمیلی و پیامدهای آن ازقبیل آوارگان میلیونی و خانواده های شهدا و آسیب دیدگان در جنگ و آوارگان میلیونی افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادی و توطئه های پی در پی امریكا و وابستگان خارج و داخلش "اضافه كنید فقدان مبلغ آشنا به مسائل به مقدار احتیاج و قاضی شرع " و هرج و مرجهایی كه از طرف مخالفان اسلام ومنحرفان و حتی دوستان نادان در دست اجرا است و دهها مسائل دیگر، تقاضااین است كه قبل از آشنایی به مسائل ، به اشكالتراشی و انتقاد كوبنده و فحاشی برنخیزید؛ و به حال این اسلام غریب كه پس از صدها سال ستمگری قلدرها وجهل توده ها امروز طفلی تازه پا و ولیده ای است محفوف به دشمنهای خارج وداخل ، رحم كنید. و شما اشكالتراشان به فكر بنشینید كه آیا بهتر نیست به جای سركوبی به اصلاح و كمك بكوشید؛ و به جای طرفداری از منافقان و ستمگران و سرمایه داران و محتكران بی انصاف از خدا بیخبر، طرفدار مظلومان وستمدیدگان و محرومان باشید؛ و به جای گروههای آشوبگر و تروریستهای مفسد و طرفداری غیرمستقیم از آنان ، توجهی به ترور شدگان از روحانیون مظلوم تا خدمتگزاران متعهد مظلوم داشته باشید؟
اینجانب هیچ گاه نگفته و نمی گویم كه امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ابعادش عمل می شود و اشخاصی از روی جهالت و عقده وبی انضباطی برخلاف مقررات اسلام عمل نمی كنند؛ لكن عرض می كنم كه قوه مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جانفرسا كوشش در اسلامی كردن این كشورمی كنند و ملت دهها میلیونی نیز طرفدار و مددكار آنان هستند؛ و اگر این اقلیت اشكالتراش و كارشكن به كمك بشتابند، تحقق این آمال آسانتر و سریعترخواهد بود. و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده میلیونی بیدارشده و متوجه مسائل است و در صحنه حاضر است ، آمال انسانی - اسلامی به خواست خداوند متعال جامه عمل به طور چشمگیر خواهد پوشید و كجروان واشكالتراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت كنند."
من با بیانیه هفته بسیج مهندس موسوی، مستبصر شدم!
پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پارههای شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت دهد تصدیق میشود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت میرود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ میراند؛ کتابی که به سوی بهترین راه هدایت میکند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان میدهد تا با راستگویان باشیم.
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین
ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.
ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان میرسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمیگویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.
آنچه خواندید بخشی از بیانیه مهندس موسوی به مناسبت هفته بسیج بود.ایشان در این بخش به ارائه فرمولی در جهت یافتن حقیقت در فضای فتنه آلود پرداخته اند و آن عبارت از صدق و کذب افراد است.این معیار درست است و به حق اما حیف که کلمه حقی است که از آن افاده باطل شده و در نشان دادن مصداق مصادره به مطلوب صورت گرفته است.
"در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمیگویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید."
من دیشب که این بیانیه را می خواندم ناگهان مواردی به ذهنم رسید که در آن مهندس موسوی آشکارا دروغ گفته اند و از این درماندم که آیا ایشان واقعا به این گفته های دروغ خود آگاهی ندارد؟چطور می شود با وجود این دروغهای آشکار این چنین محکم از راستگویی خود و دروغ گویی رقیب سخن گفت:
"آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید."
۱- مهندس موسوی در جریان مناظره! با آقای کروبی با نشان دادن آمار تورم اسفند 87 اعلام کرد که تورم 25 درصد است و با آن نتیجه گرفت که احمدی نژاد دروغ می گوید!!
این در حالی است که دکتر احمدی نژاد، آمار نقطه ای اردیبهشت را اعلام کرده بود و اصلا ربطی به عدد اعلام شده از سوی موسوی نداشت و تازه اعدادش را هم از همان منابعی گرفته بود که مهندس موسوی به آنها استناد می کند و شکی در صحت آمار ارائه شده از سوی احمدی نژاد وجود نداشت.
۲- مهندس موسوی در همان مناظره! ضریب جینی اعلام شده توسط دولت را جعلی خواند و در حالی که نموداری متفاوت با نمودار شب گذشته دکتر احمدی نژاد را به عنوان نمودار شب گذشته دکتر احمدی نژاد نشان می داد؛ صحبت های احمدی نژاد را کذب خواند! و بعد در حالی که نمودار دیگری را که توسط کارشناسان مجهول الهویه تهیه شده بود را نشان می داد؛ آن را صحیح شمرد!!

نمودار ارائه شده توسط دکتر احمدی نژاد

نمودار ارائه شده توسط مهندس موسوی
غیر قابل باور بودن سخنان مهندس موسوی به حدی بود که حتی اقتصاد دانان هم سو با موسوی را به واکنش واداشت؛ علاوه بر سعید لیلاز که از جمله کارشناسان سرشناس تیم موسوی است، حميدرضا نواب پور عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبايي و رئيس مركز آمار ايران در دولت اصلاحات نیز صحت آمار ارائه شده از سوی احمدی نژاد را تائید کرد.وی در این خصوص گفته بود:
" اين آمارها صحيح بوده و به اين سادگي نيست كه تعريفها تغيير كند. مركز آمار نميتواند آمارها را تغيير دهد و در اصل اطلاعات هيچگونه ترديدي وجود ندارد."
۳- در ادامه مناظره!، مهندس موسوی که سختگیری های او و حامیان امروزی اش در دهه 60، در محدودیت جوانان و ابلاغ بخش نامه های گوناگون برای لباس آستین بلند برای مردان و محدودیت زنان بدحجاب برای تحصیل در دانشگاه و پاسپورت و ایجاد گشت های مختلف، غیرقابل انکار است در دروغی آشکار و خنده دار، آن را دولتمردان امروز نسبت داد!! این در حالی است که هیچکدام از دولتمردان امروزی اساسا نقشی در دولت آن زمان نداشته اند و تندروی های موسوی و یارانش بود که موجب شد تا امام(ره) در فرمان 8 ماده ای، به آنها تذکر بدهد و بر حقوق شهروندی تاکید کند.
۴-مهندس موسوي در اين مناظره و در نفي آنچه "سياست خارجي ماجراجويانه " دولت نهم مي نامید با نقل خاطره ای از حضرت امام(ره)گفت:
"من جا دارد كه يك خاطرهاي از حضرت امام در اينجا نقل كنم يك موقعي اسرائيلي ها آمدند و حمله كردند به جنوب لبنان و در داخل كشور همه به اين اتفاق رسيدند كه ما بايد نيرو بفرستيم و به اصطلاح اسراييلي ها را بيرون و كنار لبناني ها بجنگيم. همه متفق بودند. آن موقع "شهيد همت " هم قرار شد كه رئيس لشكرهايي باشد كه قرار بود بفرستند. نيروهايي را هم پيشاپيش اعزام كردند كه در لبنان بررسي كنند اين نيروها در كجا مستقر بشوند. آن شبي كه فردايش قرار بود نيروها فرستاده بشود، بياد دارم كه جلسه رؤساي سه قوه بود و شهيد همت هم آمده بود. مرحوم حاج احمدآقا هم آمدند و گفتند كه امام فرمودند "راه قدس از كربلامي گذرد " يعني شما بپردازيد به جنگتان، چكار داريد به لبنان كه نيرو بفرستيد به آنجا. "
در این خصوص ذکر نکاتی به نقل سردار قاسمی قابل توجه است.
1. فرمانده نيروهاي اعزامي به لبنان حاج احمد متوسليان بود نه شهيد حاج همت.
2- نيروهاي اعزامي به استعداد يك تيپ هم نمي رسيد چه رسد به لشكرهايي!
3- در عرف نظامي مسئول اين نيروها، " فرمانده " نيروها بودند نه "رئيس " لشكرها.
4- قواي محمد رسول الله(ص) به سوريه اعزام شده و در پادگان زبداني مستقر شدند و پس از آن بحث "راه قدس از كربلا مي گذرد " پيش آمد و نه قبل از اعزام نيروها!
5- نيروهاي فوق طي سه مرحله اعزام شدند كه در مرحله سوم مسئوليت برعهده شهيد همت بود.
6- بحث راه قدس از كربلا مي گذرد درست 9 روز پس از اعزام نيروها مطرح شد و نه دقيقاً شب پيش از اعزام.
7- "راه قدس از كربلا مي گذرد " نه توسط مرحوم حاج احمد خميني(ره) كه توسط خود حضرت امام(ره) در روز 30 خرداد و در ديدار با روحانيون مطرح شد.
8- اين نيروها به فرمان شخص حضرت امام(ره) و با مصوبه و ابلاغ شوراي عالي دفاع به لبنان تشكيل شدند و براساس دستور امام هم بازگشتند.
۹- راه قدس از كربلا مي گذرد به عنوان استراتژي جديد دفاع مقدس از سوي حضرت امام(ره) در شرايطي طرح گرديد كه آن حضرت براساس ذكاوت فوق العاده و زيركي سرشارشان پي به توطئه گشودن دو جبهه همزمان در برابر نظام اسلامي وقوف يافتند. ولذا براساس يك اولويت بندي استراتژيك بيان كردند كه آزادي كربلا در اولويت نخست و آزادي قدس و در مرتبت دوم و در امتداد آن بايد قرار گيرد. لذا اين استراتژي در ذات خود نه نافي اصل مسلم "صدور انقلاب " است (آنگونه كه جناب موسوي به طور تلويحي القاء مي نمايند) و نه نفي مطلق و ياري به برادران لبناني حتي به شكل نظامي. چنانچه بخشي از اين نيروها در سوريه و لبنان باقي ماندند و با دائر كردن پايگاه هاي آموزشي در سوريه، دره بقاع بعلبك و ديگر نقط لبنان به آموزش هسته هاي اوليه حزب الله لبنان اقدام ورزيده اند. در حافظه تاريخي شيعيان بنان هنوز رژه هاي پاسداران انقلاب در ضاحيه، دره بقاع و جنوب لبنان به خوبي زنده است. جناب موسوي مي تواند جزئيات اين امور و تصاوير آن را از جناب محتشمي پور سفير وقت جمهوري اسلامي ايران در سوريه مطالبه نمايند.
۱۰- نخست وزير دوران دفاع مقدس بخوبي مي دانند كه اعزام نيرو به لبنان و بعد تأسيس حزب الله لبنان بدست همان نيروها، خود به مثابه مفتاح صدور انقلاب و تشكيل هسته هاي مقاومت حزب الله در سرتاسر جهان كه از آرمان هاي بلند حضرت امام(ره) تلقي مي گردد. امري كه اگر با همان جديت در دولت ايشان و بعد دولت هاي پس از ايشان مورد اهتمام قرار مي گرفت قطعا "امروز، به جاي يك حزب الله و يك سيد حسن نصرالله دهها نمونه ديگر نيز مي داشتيم نه اينكه امروزه همين سياست موفق را نيز زير سؤال ببريم. مضاف بر اينكه صدور انقلاب كه خود از امهات و محكمات انديشه امام(ره) مي باشد و نيز ياري به جنبش هاي رهايي بخش اسلامي خود موجب افزايش اقتدار ملي، قدرت منطقه اي و جهاني (بخصوص قدرت معنوي) و هم چنين تعميق عمق استراتژيك نظام خواهد شد چه اينكه بنابر فرموده مقام معظم رهبري "ملت هاي مسلمان عمق استراتژيك جمهوري اسلامي ايران " هستند.
۱۱- به راستي چرا بايد چنين خطاهايي در گفتار نخست وزير دوران دفاع مقدس رخ بنمايد؟ كما اينكه ايشان در نخستين نطق تلويزيوني شان نيز جمله اي بدين مضمون بيان كردند "ما تا وقتي كه خودمان قوي نشديم نمي توانيم به برادران لبناني و فلسطيني كمك كنيم ". حاميان جناب موسوي نيز بارها با تكرار اين جمله كه "چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است " بحث صدور انقلاب و حمايت از نهضت هاي رهايي بخش اسلامي (كه از اصول قانون اساسي و اصول مسلم انقلاب و امام است) را زير سؤال برده اند در حاليكه جناب موسوي بخوبي به ياد دارند كه در مصاحبه با مجله "پيام انقلاب " در اسفند 1360 و درست در زماني كه هنوز هزاران كيلومتر از خاك وطن در اشغال دشمن بعثي بود و هنوز خرمشهر آزاد نگشته وآبادان در محاصره بود و نيز هنوز اسرائيل به لبنان تهاجم نكرده بود از آمادگي ايران براي تشكيل سپاه قدس و اعزام نيرو به سوريه و جنگ نظامي با اسرائيل سخن گفته اند. به راستي از آن موسوي تا اين موسوي چقدر فاصله است و چگونه اين تناقض قابل حل است؟
۵- مهندس موسوي در سوم ارديبهشت ماه در پاسخ به دانشجوي مشهدي درباره علت غيبت 20 سالهاش گفت كه رسانه ملي در اين مدت به سراغ او نرفته است. جملهاي كه همه خبرنگاران با سابقه صدا و سيما و غير صدا و سيما ميدانند كه واقعيت ندارد.
۶- مهندس موسوي در سخنرانيهاي انتخاباتي بطور مكرر از هزينهشدن 300 ميليارد دلار درآمد نفتي در دولت نهم خبر ميداد كه البته اين رقم مبالغه آميز بود.
تکمله
۷- ادعای قانونگرا بودن به دروغ:
نمونه:
۱- زهره کاظمی (مشهور به زهرا رهنورد) همسر مهندس موسوی در سال 69 در آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد پذیرفته و در تاریخ 31/6/72 در این مقطع فارغالتحصیل میشود. وی با وجود آنکه در سال 1365 هنوز مدرک فوقلیسانس خود را دریافت نکرده و 7 سال بعد از این تاریخ از پایاننامه کارشناسی ارشد خود دفاع کرده، به ادعای گواهینامه دکترای دانشگاه آزاد، در آن سال در آزمون ورودی پذیرفته شده و در تاریخ 13/4/ 74 مدرک دکترای خود را دریافت میکند
در گواهینامه موقت پایان تحصیلات دکترای وی صادره از واحدعلوم تحقیقات دانشگاه آزاد، نمره و رتبه قبولی زهرا رهنورد در آزمون ورودی دانشگاه خالی و سفید است!
علاو بر این، خانم زهرا رهنورد در سال 76 با مدرک فوقلیسانس علوم سیاسی از دانشگاه آزاد که غیر مرتبط با رشته پژوهش هنر میباشد به عضویت هیأت علمی با مرتبه مربی در میآیند. وی در تاریخ 21/7/76 بدون اخذ مدرک دکترا علیرغم مخالفت مقامات دانشگاه از مرتبه مربی به استادیاری تبدیل وضعیت یافت و در مورخ 30/6/77 با حکم دکتر معین، سرپرست دانشگاه الزهرا(س) میشود در حالی که هنوز پنج سال سابقه آموزشی هیأت علمی نداشت.در حالی که برای ارتقا از مرتبه استادیاری به دانشیاری، داشتن دکترای تخصصی در رشته مربوط الزامی است و علیرغم مخالفت مقامات و مسئولان ذیربط، وی در سال 81 به مقام دانشیاری دانشکده هنرهای زیبا نائل میشود.
۲- تن ندادن مهندس موسوي به نتيجه حكميت تعيين شده از سوي حضرت امام (ره) در جریان اختلاف با رئیس جمهور وقت که خود مهندس موسوی درخواست تعیین حکم از سوی امام نموده بودند! و قهر کردن و رفتن به منزل آقای آلادپوش و تشر حضرت امام از طریق حاج احمد آقا
۸-
۹-
...
چرا زاكاني را دستگير نمي كنيد؟!
چندي پيش بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري و حوادث مربوط به آن مطلبي را با عنوان كنكاشي در علل افشاگريها در ايران نوشتم.در آن مقاله تذكر دادم اگر با افشاگريها برخورد مناسبي نشود و افشاگران در قبال بياناتشان مسئوليتي متوجه خود نبييند در كنار كساني كه واقعا به خاطر ياس از سيستم قضائي دست به افشاگري مي زنند افرادي پيدا خواهند شد كه به قصد تخريب و پنجه در افكندن در صورت ديگران دست به چنين كاري خواهند زد و اگر باب افشاگري باز شود آبروي هيچ كس مصونيت نخواهد داشت و نيز گفتم اين سخنان كه گفته مي شود و برخورد درخوري با آن صورت نمي گيرد چون خوره اي اركان اعتماد اجتماع را خواهد خورد.و در آن نوشته پيشنهاداتي دادم اما كسي نشنيد. چند روز قبل اظهارات دكتر زاكاني را در جمع دانشجويان دانشگاه امام صادق (ع) در مورد موضوعات مختلف و از آن جمله مسائل مربوط به قاضی مرتضوی شنیدم و امروز هم خواندم که سعيد مرتضوي معاون دادستان كل كشور در گفتگو با فارس در خصوص اظهارات زاكاني مبني بر اينكه انتقال متهمان به كهريزك با دستور مرتضوي بودهاست، اظهار داشته: قصد پاسخگويي به اظهارات آقاي زاكاني را ندارد و فكر ميكند ايشان دچار بيماري شده كه دوست دارد ديگران با او درگير شده و تنش ايجاد كنند.البته مساله فیمابین دکتر زاکانی و قاضی مرتضوی مساله دراز دامنی است.من از دادستان کل کشور و دادستان تهران به عنوان یک شهروند سوال می پرسم که چرا دکتر زاکانی را دستگیر نمی کنند تا ایشان جوابگوی ادعاهایشان باشند.اگر وی توانست ادعاهای خود را ثابت کند آیا قرار گرفتن فردی مثل قاضی مرتضوی در جایگاه معاونت دادستانی کل کشور برازنده جمهوری اسلامی است و آیا چگونه مال و جان و ناموس خود را به چنین فردی در مقابل تهدیدها میپبسپاریم؟و اگر نه دکتر زاکانی نتوانست ادعای خود را ثابت کند و دچار بیماری بود که قاضی مرتضوی گفته،حداقل ذهن ما نسبت به مسئولين قضايي تطهير شود. و با برخورد جدی با دکتر زاکانی دیگرانی هم که قصد افشاگری دارند حساب کار دستشان بیاید.مساله را با سکوت گذراندن درد بی درمان است.
ژئوپوليتيك شيعه و مثلث آمريكا، عربستان و يمن
"پيش از انقلاب اسلامي ايران در سال 1357ه.ش به زحمت مي توان در جهان افرادي را يافت كه به تشيع توجه كرده باشند"( هالم،1384،14) پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و ارائه نظريه ولايت فقيه سبب شد كه انقلاب ايران به عنوان الگويي براي جنبش هاي اسلامي در سراسر جهان تبديل شده و در اين ميان شيعيان نيز در جهت بازسازي جايگاه سياسيخود تحريك گردند.(جاودانيمقدم،87،6)همين امر ترسهايي را به دنبال داشته است.(هالم،1384،14)خصوصا اينكه بيش ترين جمعيت 215 ميليوني شيعه كه در حدود 15درصد جمعيت مسلمانان جهان است در كشورهاي ايران(62 ميليون نفر)،پاكستان(33 ميليون نفر)، عراق(18 ميليون نفر)، و تركيه( 14 ميليون نفر) قرار دارند. در بحرين با 75درصد جمعيت، شيعيان حداكثر جمعيت را به خود اختصاص داده اند و در لبنان نيز با 45 درصد جمعيت،شيعيان بزرگترين گروه جمعيتي را تشكيل مي دهند.(ناصر،2006)تخمين جمعيت شيعه عرب هم بالغ بر 14 ميليون نفر است كه عمدتا در كشورهاي حاشيه خليج فارس سكني گزيده اند.(فولر،1384 ،23) بنابراين شيعيان در خليج فارس 70 درصد جمعيت را تشكيل مي دهند و علاوه بر سراسر كرانه شمالي (ايران) و بخش گسترده اي از كرانه جنوب آن (بحرين،الحساء و كويت)كه داراي جمعيت بومي شيعه مي باشند در مناطقي از فلسطين تا پاكستان، جمعيت 140ميليون از 400ميليون نفر منطقه را شامل مي شوند.شيعيان در قلب بزرگترين منطقه نفت خيز خاور ميانه كه 75 درصد از ذخاير نفتي جهان را در اختيار دارد قرار گرفته اند و با اكثريت جمعيت شيعي ايران،عراق و آذربايجان بر 30 درصد ذخاير نفت دنيا دسترسي دارند كه اگر قسمت شيعه نشين شرق عربستان سعودي به اين ارقام اضافه شود اين مقدار به 50 درصد مي رسد. در اين ميان ايران با اكثريت مطلق جمعيت شيعي، قلب ژئوپوليتيك شيعي محسوب مي شود و مركز اصلي مذهب شيعه و حمايت از شيعيان به حساب مي آيد.(wikipedia)در كنار اين موقعيت استراتژيك اين نكته را نيز بايد مورد توجه قرار داد كه انقلاب اسلامي ايران نظام موجود جهاني را به چالش كشانده و در مقابل تجويزهاي موجود از نوع سرمايه داري و سوسياليستي تفسير و راه حلي جديد ارائه نموده است. ( هالم،1384،14)جاذبه هاي تشيع كه بعد از انقلاب اسلامي روز بروز آشكار تر گرديده گرايش به اين مذهب و خاصیت ظلم ناپذیری آن را سرعت ويژه اي بخشيده است.به عنوان نمونه در يمن كه 45 درصد آن را اهل سنت تشكيل ميدهند - حدود 25 درصد جمعيت يمن مذهب شافعي، 5 درصد مالكي و 15 درصد نيز مذهب حنفي - و شيعيان بين 42 تا 46 درصد جمعيت را تشكيل ميدهند - بين 32 تا 38 درصد شيعه زيدي، 4درصد شيعه جعفري و 6درصد هم شيعه اسماعيلي - تشيع به سرعت رو به گسترش است تا جايي كه یکی از نویسندگان معروف متعصب ضد شیعه در یمن پیشبینی کرده است که اگر وضعیت گرایش به تشیع در یمن به همین شکل ادامه یابد، تا 20 سال دیگر، در این کشور نیز وضعیتی همانند ایران پیش خواهد آمد و شیعیان در اکثریت قرار خواهند گرفت. هم اكنون نيز رابطه نزديكي ميان برادران اهل سنت و شيعيان در اين كشور بر قرار است.يقينا اقدام عربستان در حمله به شيعيان يمن با همراهي دولت وابسته يمن و با حمايت آمريكا در راستاي احساس خطر از گسترش شيعه و جلوگيري از بروز قدرتهايي در منطقه همچون حزب الله لبنان است كه با منطقي روشن به حمايت از تماميت ارضي و حيثيتي خود در مقابل آمريكا، اسرائيل و اذناب آنها مي پردازند و موجبات تحسين همگان را فراهم كرده اند. قطعا تكثير اين مساله خطرات بسياري را براي حكام مستبد و وابسته و فاسد عربستان و ديگراني از اين دست به دنبال خواهد داشت.هم اینک دولت یمن و وهابیون با حمايت آمريكا همسو هستند و تلاش میکنند تا با نابودی آثاری مربوط به تشیع و نیز چاپ کتبی بر علیه تشیع، از ترویج این فرهنگ جلوگیری کنند. عبدالملك بدرالدين الحوثي -رهبر مبارزان حوثيها- با تاكيد بر اينكه هدف جنگ در صعده كسب قدرت سياسي نيست، بيان كرده كه اتهاماتي اين چنين عليه مبارزان الحوثي افترايي بيش نيست و ما براي چنين اهداف پوچي حاضر به كشتار و آوارگي مردم و تخريب منازل آنان نيستيم بلكه ما از خود دفاع ميكنيم. اين گروه هيچ داعيه تجزيه طلبانه نداشته و فقط بيان ميدارد كه دموکراسی واقعی در یمن حاکم نیست و خواستار بازگشت به فرهنگ قرآنی و برابری هستند. امروز شیعیان یمن نه به خاطر تجزیه طلبی بلکه به خاطر عقیده شان در معرض وحشیانه ترین نسل کشی قرار گرفته اند و این در حالی است که ابرقدرتها داعیه آزادی و حقوق بشر دارند و این حادثه نیز صفحه تاریک دیگری در کتاب عملکرد آنها خواهد بود.بیشک ملک با کفر می ماند اما با ظلم نه.قطعا عربستان و کشورهایی از این دست مجبور خواهند بود که به تغییرات عمده ای در حوزه ساختار سیاسی و مبانی و اعتقادات و فعل و انفعالات مذهبی شان تن بدهند اما در این میان لازم است دولت جمهوری اسلامی ایران در حد توان و مقدورات نسبت به حمایت از مردم مظلوم و ستمدیده یمن اقدام نماید.
اصول سياست خارجي جمهوری اسلامی ایران از ديدگاه امام خميني
1. اصل صدور انقلاب:
امام دربارة صدور انقلاب مي فرمايند:
"ما بايد با شدت هر چه بيشتر انقلاب خود را به جهان صادر كنيم و اين طرز فكر را كه قادر به صدور انقلاب نيستيم، كنار بگذاريم؛ زيرا اسلام بين كشورهاي اسلامي تمايز قائل نيست. ما حامي تمام محرومان مي باشيم. همه ابر قدرت ها و همه قدرت ها براي از بين بردن ما برخاسته اند. اگر ما در محيط محدودي باقي بمانيم، قطعاً با شكست رو به رو مي شويم." (قابل توجه کسانی که نظرشان به عملکرد منفعل در سیاست خارجی می انجامد به نحوی که همواره می باید دشمنان پرسشگر و ما پاسخگو باشیم!)
"ما انقلاب مان را به تمام جهان صادر مي كنيم، چرا كه انقلاب ما اسلامي است و تا بانگ لا اله الا الله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنين نيفكند، مبارزه هست و تا مبارزه در هر كجاي جهان عليه مستكبران هست، ما هستيم"
ايشان براي جلوگيري از سوء استفاده از معناي صدور انقلاب و برداشت هاي منفي از آن ياد آور مي شوند كه:
"اين كه مي گوييم بايد انقلاب ما به همه جا صادر بشود، اين معني غلط را از آن برداشت نكنند كه ما مي خواهيم كشور گشايي كنيم. همه كشورها بايد در محل خودشان باشند. ما مي خواهيم اين چيزي كه در ايران واقع شد و خودشان از ابر قدرت ها فاصله گرفتند و [نجات] دادند، دست آنها را از مخازن كوتاه كردند، اين در همه ملت ها و در همه دولت ها بشود. معني صدور انقلاب اين است كه همه ملت ها و همه دولت ها بيدار شوند و خودشان را از اين گرفتاري كه دارند نجات بدهند"(قابل توجه کسانی که اول انقلاب معنای صدور انقلاب را با صدور اسلحه توضیح می دادند و پس از آن افراطها امروزه حتی از حمایت آشکار از مردم ستمدیده فلسطین ابراز ناراحتی می کنند!)
2. اصل نفي سبيل: از ديگر اصول سياست خارجي امام خميني، نفي سلطه گري و سلطه پذيري است. ايشان براي حيات زير سلطه غير، ارزشي قائل نمي شوند، بلكه ارزش حيات را به آزادي و استقلال مي دانند و با توجه به آيه شريفه "لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا"كه مي فرمايد خداوند، سلطه اي براي كافرين بر مؤمنين قرار نداده، اذعان مي دارند كه:
ما منطق مان، منطق اسلام، اين است كه سلطه نبايد از غير بر شما باشد. نبايد شما تحت سلطه غير برويد. ما هم مي خواهيم نرويم زير سلطه.
" قران مي گويد هرگز خداي تبارك و تعالي سلطه اي براي غير مسلم بر مسلم قرار نداده است،هرگز نبايد يك همچو چيزي واقع شود، يك تسلطي، يك راهي، اصلأ يك راه نبايد پيدا بكند، لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا، اصلأ راه نبايد داشته باشند مشركين واين قدرتهاي فاسد... بر مسلمين."
3. دفاع از كيان اسلام و مسلمانان: ايشان برنامه سياست خارجي ايران را برنامه اسلام ذكر مي كنند و مي فرمايند:
"ما براي دفاع از اسلام و ممالك اسلامي و استقلال ممالك اسلامي در هر حال مهيا هستيم. برنامه ما برنامه اسلام است، وحدت كلمة مسلمين است، اتحاد ممالك اسلامي است... "
و در جاي ديگري دفاع از تمام مسلمين را لازم مي دانند:
"ما كشور را، كشور ايران نمي دانيم، ما همه ممالك اسلامي را از خودمان مي دانيم، مسلم بايد اين طور باشد. ما دفاع از همه مسلمين را لازم مي دانيم."
4. اصل احترام متقابل و عدم دخالت در امور يك ديگر: امام در اين مورد قائل به اين است كه اسلام براي همه و دلسوز براي بشر است و ما همه تابع اسلام و دلسوز براي بشر هستيم. به اين معنا كه "ما با هيچ ملتي بد نيستيم، اسلام آمده بود براي تمام ملل، براي ناس، ... ما اعلام مي كنم كه نظر تجاوز به هيچ يك از كشورهاي اسلامي و غير اسلامي نداريم..."
ايشان در جاي ديگري فرمودند:
ملت ايران اجازه نمي دهد كه هيچ مملكتي در امور داخلي او دخالت كند و آزادي و استقلال خودش را حفظ مي كند، و با تمام كشورها هم به طور متقابل عمل خواهد كرد.(35)
حضرت امام در موارد متعدد به اين مسئله (روابط حسنه و متقابل) در سياست خارجي اشاره كرده اند.
وقتي خبرنگار مجله امريكايي تايم از ايشان سؤال مي كند كه: در جمهوري اسلامي به طور كلي سياست خارجي شما چگونه خواهد بود؟ امام در جواب مي فرمايند:
"جمهوري اسلامي ما با تمام ممالك روابط حسنه دارد و احترام متقابل، قائل است، در صورتي كه آنها هم احترام متقابل، قائل باشند"(قابل توجه کسانی که بدون توجه به ماهیت گرگ و میشی رابطه با آمریکا برای تامین نظر آنان حاضرند تن به هرکاری بدهند!)
5. اصل نفي ظلم و حمايت از مظلوم: امام خميني با استناد به سيرة انبيا، ملت اسلام را پيرو مكتبي مي دانست كه برنامه آن در دو كلمة «نه ستم كنيد، نه مورد ستم قرار گيريد؛ لا تَظلمون و لا تُظلمون» خلاصه مي شود.
امام در بيانات خود در جمع سفرا در تاريخ 22/11/59 فرمودند:
ما نه ظلم خواهيم كرد؛ و نه مظلوم خواهيم واقع شد.
در واقع، امام مي خواهد تا با ابر قدرتها و ظالمان مخالفت شود. ايشان سازش با ظالم را ظلم به مظلومان و ظلم به شرع و خلاف رأي انبياء مي دانست:
"ما تحت رهبري پيغمبر اسلام اين دو كلمه را مي خواهيم اجرا كنيم؛ نه ظالم باشيم و نه مظلوم... "
"روابط ما با تمام خارجيها بر اساس اصل احترام متقابل خواهد بود.در اين رابطه نه به ظلمي تسليم مي شويم و نه به كسي ظلم خواهيم كرد و در زمينه تمام قراردادها ما بر اساس مصالح سياسي،اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي ملت خودمان عمل خواهيم كرد"
6. اصل نه شرقي- نه غربي: اين اصل كه در واقع يكي از شعارهاي اساسي مردم در بحبوحه انقلاب بود و برگرفته از سخنان امام خميني(ره) كه در موارد متعددي به اين مسئله اشاره كرده اند:
"ملت ايران بدون اتكا به غرب و شرق مي خواهد روي پاي خود بايستد و بر سرمايه هاي مذهبي و ملّي خود استوار باشد."
در جاي ديگري به معناي اين شعار توجه مي دهند كه:
"اين كه جوانان ما مي گويند «نه شرقي نه غربي»، معنايش اين است كه هيچ كدام در ايران دخالت نكنند؛ و اين كاملاً بجا و بحق است"
"دوام و قوام جمهوري اسلامي ايران بر پايه سياست نه شرقي و نه غربي است و عدول از اين سياست، خيانت به اسلام ومسلمين وباعث زوال عزت و اعتبار و استقلال كشور و ملت ايران خواهد بود"
خط فراموشي آمريكا
۱-
آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از آمريكا بدتر، شوروى از هر دو بدتر، همه از هم بدتر و همه از هم پليدترند، ليكن امروز سر و كار ما با امريكاست.رئيس جمهور امريكا...اين معنا را بداند كه امروز در پيش ملت ما از منفورترين افراد بشر است كه چنين ظلمى به ملت اسلامى كرده است...امروز تمام گرفتارى ما از امريكاست، تمام گرفتارى ما از اسرائيل است، اسرائيل هم از امريكاست...
۲- ...نباید ما فراموش كنیم كه در جنگ با آمریكا هستیم. ما در جنگ با آمریكا و تفاله های آمریكا (هستیم)، این تفاله هایی كه قالب زدند خودشان را و ما غفلت كردیم، الان هم هستند. باید هر یك از اینها را شناسایی كنید و به دادگاهها معرفی كنید، ننشینید كه باز یك جایی را آتش بزنند. اینها می خواهند خرابی كنند كار ندارند به این كه كی كشته بشود وكی از بین برود...خط این بود كه اصلا آمریكا منسی بشود. یك دسته شوروی را طرح می كردند تا امریكا منسی بشود، ...خط این بود كه این قضیه مرگ بر امریكا منسی بشود..."
عدالت حتی در "خیابان کشی"!
امام خميني(ره) به عنوان اسلامشناسي جامع و پايهگذار يک نظام حکومتي بر اساس تعاليم دين اسلام، اشارات و تأکيدات فراواني پيرامون مسئله عدالت اجتماعي در سخنرانيها، پيامها و مکتوباتشان داشتهاند. به عنوان نمونه در مجموعه 22 جلدي صحيفه امام(ره) 471 مورد واژه «عدالت اجتماعي» آمده است.ذيلا به گوشه اي از اين بيانات اشاره مي شود.
1- برنامه جمهوری اسلامی این است که یک دولتی به وجود بیاید که با همه قشرها به عدالت برخورد کند، و امتیاز بین قشرها ندهد، مگر به امتیازات انسانی که خودآنها دارند. ما اگر موفق بشویم و جمهوری اسلامی را با محتوای اسلام پیاده کنیم و یک حکومت اسلامی به تمام معنا در ایران بپا کنیم، این الگو خواهد شد از برای همه کشورها که معنی دموکراسی را به آن معنای حقیقی، نه به آن معنای طرحی بدون حقیقت، و معنی آزادی را به آن معنای حقیقی نه به آن معنایی که برای اغفال دیگران است. انشاءا... پیاده بشود. (صحیفه امام، ج 9، ص 72)
2- حق ندارد حاکم و ولي امر در وقت يک ناحيه را بيشتر به آن توجه کند تا ناحيه ديگر، حق ندارد يک طرف از کشور را زيادتر از طرف ديگر کشور آباد کند حق ندارد حتي يک جايي را کمتر از جاي ديگر فرض کنيد که خيابانکشي کند يا آسفالت کند.( همان، ج 11 ، ص 292)
3- قانون براي همه مردم است و همه بايد آن را مراعات کنند و هيچ قشر و گروهي از آن مستثني نيستند.( همان، ج 4 ، صص 330-329)
4- اسلام تعديل ميخواهد، نه جلو سرمايه را ميگيرد و نه ميگذارد سرمايه آن طور بشود که يکي صدها ميليارد دلار داشته باشد و اين يکي شب که برود پيش بچههايش نان نداشته باشد اين عملي نيست، نه اسلام با اين موافق است نه هيچ انساني با اين موافق است»(همان، ج 8 ، ص 470)
5- آن چیزی که روحانیون هرگز نباید از آن عدول کنند و نبایدبا تبلیغات دیگران از میدان به در روند حمایت از محرومین و پابرهنههاست، چرا که هر کسی از آن عدول کند از عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده است. ما باید تحت هر شرایطی خود را عهده دار این مسئولیت بزرگ بدانیم. و در تحقق آن اگر کوتاهی بنماییم، خیانت به اسلام و مسلمین کرده ایم.(صحیفه امام، ج 21، ص 99)
6- باید حکومت چنان باشد که اگر رئیس جمهورش توی مردم آمد، دوره اش بکنند و با او خوش و بش کنند، نه اینکه اگر صداش درآید، فرار کنند از دستش! ... حکومت وقتی باقی میماند که مردم او را بخواهند ملی باشد، ملت او را انتخاب بکند و من امیدوارم که از این به بعد همین طور باشد، حکومت در خدمت مردم باشد و عدالت اجتماعی اسلامی تحقق پیدا کند.(صحیفه امام، ج 7، ص 528)
7- تمسک به ولایت امیرالمؤمنین چی هست؟ یعنی ما همین این را بخوانیم و رد شویم؟ آن هم تمسک به ولایت امیرالمؤمنین در روزی که ولایت به همان معنای واقعی خودش بوده است، نه تمسک به محبت امیرالمؤمنین، تمسک به محبت اصلاً معنا هم ندارد، تمسک به مقام ولایت آن بزرگوار به اینکه گر چه ما و بشر نمیتواند به تمام معنا آن عدالت اجتماعی و عدالت حقیقی را که حضرت امیر قدرت پیاده کردنش داشت، نمیتوانیم ماها و هیچکس، قدرت نداریم که پیاده کنیم،لکن اگر آن الگو پیدا شده بود و حالا هم ما باید به یک مقدار کمی که قدرت داریم تمسک کنیم به مقام ولایت ... مقام ولایت که مقام تولیت امور بر مسلمین و مقام حکومت بر مسلمین است، این است که چنانچه حکومت تشکیل شد، حکومت تمسکش به ولایت امیرالمؤمنین و این است که آن عدالتی که امیرالمؤمنین اجرا میکرد، این هم به اندازه قدرت خودش اجرا بکند. (صحیفه امام، ج 18، ص153)



«باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنماید ولی این بدان معنی نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند ... چه کسی است که نداند مردم عزیز ما در سختی هستند و گرانی و کمبود بر طبقه مستضعف فشار میآورد ولی هیچکس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دول دنیای امروز و پایهریزی فرهنگی جدید بر مبنای اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامی با آمریکا و شوروی، فشار و سختی و گرسنگی و شهادت را به دنبال خواهد دارد و مردم ما این راه را انتخاب کردهاند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار میکنند». صحيفه امام ج21، ص327 - 2/1/68