تصحیح نسخه خطی منشآت نصرالله عبدالمومن سمرقندی( 218س.س) ونسخه خطی    منشآت تیموری

ماه ها پیش نسخه خطی به شماره( 218س.س ) به نام منشآت سمرقندی ونیز نسخه دیگری یه نام منشات تیموری ازابی الحسن  بن عبدالله توسط استاد بزگوارم به بنده پیشنهاد شدبرای تصحیح .این دواثرازآثار ارزشمند قرن نهم میباشد،که...

ازآنجا که تصحیح این دو نسخه تقریبا روبه پایان است اطلاعات بسیار ارزشمندی دراین زمینه یا راهنمایی استادان بزرگوارم وبا مطالعات زیاد درمورد جامعان این منشآت ونیز نویسندگان مکتوبات هریک ،نسخه بدل ها و...کسب کرده ام" چنانچه علاقه داشتیدمیتوانید ازطریق ایمیل به آن دسترسی پیدا کنید."

همچنین فایل روش تصحیح نسخه و...نیز بادرخواست شما ازطریق ایمیل ارسال خواهد شد. 

"دراین پست فقط نظرات مربوط به آن نمایش داده خواهد شد"

احوال

جالب است 

ثبت احوال

همه چیزرادر شناسنامه ام نوشته است

به جز

احوالم

بگو مگو

نگو غم

نگوتنهایی

نگو غمگین نشستم

نگو آدما رنگ وارنگند

نگوازدنیا خستم

بگو از راه تاریک

که شاید پشتش سفیده

بگو از آدمایی

که کسی هیچوقت ندیده

بگو از قصه هایی 

که همه میگن چرنده

بگو افسانه هایی

از قفس ها وپرنده

نگو از قلب خاکی 

که با خون ها جون میگیره

نگو از بند تقدیر

که تن ما توش اسیره

نگو قانون دنیاست

کسی عاشق نمیمیره

نگو بازی تقدیر مارو ازهمدیگه  میگیره

بگو حتی اگه دروغه

اگه امید واهی


سراب


هر که باز آید ز در، 

پندارم اوست

تشنه مسکین آب پندارد سراب

خواب

با گریه مینویسم

از خواب 

با گریه پاشدم

دستم هنوز

در گردن بلند تو

آویخته است

وعطر گیسوان سیاه تو 

بالبم آمیخته است

دیدار شد میسرو...

باگریه پاشدم

زندگی


آه ای زندگی منم که هنوز

باهمه پوچی ازتولبریزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم

نه برآنم که ازتوبگریزم...


حیف ازآن روزها که من باخشم

به تو چون دشمنی نظرکردم

پوچ پنداشتم فریب تورا

زتوماندنم توراهدرکردم

غافل ازآنکه توبجایی ومن

همچو آبی روان که درگذرم


عاشقم عاشق ستاره ی صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هرچه نام توست برآن

می مکم باوجودتشنه ی خویش

خون سوزان لحظه های تورا

آن چنان ازتوکام می گیرم


ادامه نوشته

ولادت پیامبر(ص) وامام صادق (ع) مبارک

دوباره آمدست از هزارها٬

صدای دلنواز نوبهارها٬

طلب کنم هزار عیدی از خدا،

خدایگان پاک نوبهارها و یارها٬

طلب کنم نشاط و شادی و گل و سلام‌های خارج از شمارها...


تاجگذاری امام زمان"عج" مبارک باد

یعقوب ترین چشم جهان قسمت ما باد

چون یوسف گمگشته ما یوسف زهراست

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید، نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای

..

ادامه نوشته

شهادت امام رضا(ع) تسلیت باد

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

این جا برای عشق

شروعی مجدد است

هرجا دلی شکست

به این جابیاورید

این جا بهشت ،

شهر خدا

شهرمشهداست

حافظ

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چـه کرد

چون بـشد دلـبر و با یار وفادار چـه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخـت

آه از آن مست که با مردم هشیار چـه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالـع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از مـنزل لیلی بدرخـشید سـحر

 وه کـه با خرمن مجنون دل افگار چـه کرد

ساقیا جام می‌ام ده کـه نـگارنده غیب

نیسـت معـلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن کـه پرنـقـش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینـه بـبینید کـه با یار چـه کرد

ادامه نوشته

شاه و کنیزک


ادامه نوشته

دردواره

دردهای من

جامه نیستند

             تازتن درآورم

"چامه وچکامه نیستند"

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

                   تازنای جان برآورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

...
دفترمرا

دست دردمی زند ورق

شعرتازه ی مرا

دردگفته است

درد هم شنفته است

پس دراین میانه من

ازچه حرف میزنم؟

درد،حرف نیست

درد،نام دیگر من است

من چگونه خویش راصداکنم؟!...

دوست


دوستانی دارم بهترازآب روان...

ادامه نوشته

جمعه

جمعۀ ساکت

جمعۀ متروک

جمعۀ چون کوچه های کهنه،غم انگیز

جمعۀ اندیشه های تنبل بیمار

جمعۀ خمیازه های موذی کشدار

جمعۀ تسلیم

خانۀ دلگیر

آه،

چه آرام وپرغرور گذر داشت

زندگی من چو جویبار غریبی

دردل این جمعه های خالی دلگیر

آه،چه ارام وپرغرور گذرداشت