|
رهبری معظم انقلاب بعد از اولین سفر دکتر احمدی نژاد به نیویورک
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۳ساعت 12:22  توسط طاهره
|
هشدار برای خواهران وبرادران مسلمان ...
کسانی که تویوتا کمری مدلهای
2012-2013 دارند در بعضی تیپها دقت کنن زیر پای چپ کلمه الله
به وضوح حک شده است.
برای حفظ حرمت لفظ جلاله الله
این پیام را تا میتوانید منتشر کنید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۳ساعت 12:15  توسط طاهره
|
![]() میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است. پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند. بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند. خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند و.... چند دقیقه از زفاف که میگذرد پسرک احساس تشنگی میکند . گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد. چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور. گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد تا اینکه مرد جوان چاقویش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند. سپس رو یه دختر میکند و میگوید برو آب بیار....
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 16:10  توسط طاهره
|
«تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آینه قلبم منقوش است. عزیزم،
امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوشی در پناه خودش حفظ کند. [حال] من
با هر شدتی باشد می گذرد ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد خوش بوده و
الان در شهر زیبای بیروت هستم.
حقیقتا
جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد
حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد ...
ایام عمر و عزت مستدام.
تصدقت. قربانت؛ روح الله.» برگرفته از وبلاگ میراث ماندگار
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۲ساعت 9:20  توسط طاهره
|
![]() رسیده عیـد و دل ها شاد و خرّم همه در فکـر دیدارنـد بـا هـم همه آماده انـد سفـره بچیننـد به فکـر سفـره های هفت سیننـد منم یک گوشـه از صحرا نشستم ببین عیـد است و من تنهـا نشستم منم در سفره دارم هفت سیـن را ولی تـوأم شـده بـا داغ زهـرا اگـر خواهـی برای مادر مـن دم عیـدی بِگِـریی در بـر مـن کنار سفره ی عیـدم تو بنشیـن بگویم ماجرای هر چه هفت سیـن بود سین نخستین سیلـیِ کیـن به روی مادرم بـا دست سنگیـن میـان کوچه راهش را ببستنـد غـرور مجتبـایـش را شکستنـد ببیـن بر سفـره سیـن دومم را که سویـی نیست در چشمان زهرا بمیرم، راه خانه گم نمـوده ست تمام چهـره ی مادر کبـوده ست بكویـم سین سـوم تا بسـوزی که مادر سـوخت بین کینه تـوزی برای کشتـن زهـرا دویـدنـد درِ کاشـانـه را آتـش کشیـدند ببین سین دگر از من همین است عزیزم چهارمی سقط جنیـن است به آتش خانه را پُر مِه نمودنـد گلـی را وحشیـانـه له نمودنـد به روی سفره سین پنجم این ست سرِسجـاده اش زینب حزین است کنـد چـادر نمـاز مادرش سر بگـویـد وای مـادر وای مـادر شده سفـره پر از اشک شبانـه ششم سین سوت وکور ماندست خانه خدایـا مرتضی همـدم ندارد به جز چاهش کسی مرحم ندارد چه گویم ای عزیز از سین آخـر بُـود آن سینـه ی مجروح مادر هنوز آن سینه را درمـان نگشتم خدا تا کی به صحرا و به دشتـم ؟ شده این سفره محسن چه رنگیـن چه دردآور شده این سفره هفت سین ( شاعر : سيد محسن حبيب الله پور )
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۲ساعت 16:29  توسط طاهره
|
![]() منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود *تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم* تو دعوت کن مرا با خود به اشکی یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم. که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت وقتی تو را من افریدم بر خودم احسنت میگفتم مگر ایا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟ که میترساندت از من؟رها کن ان خدای دور آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکی به پیش آور دو دست خالی خودرا. با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟ بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به نجوایی صدایم کن.بدان آغوش من باز است قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات اوردم قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد *برای درک اغوشم,شروع کن,یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من* تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید *تورا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد* "سهراب سپهری"
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 9:4  توسط طاهره
|
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۲ساعت 14:48  توسط طاهره
|
|