v\:* {behavior:url(#default#VML);}
o\:* {behavior:url(#default#VML);}
w\:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
X-NONE
/*
/*]]>*/
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:"Table Normal";
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-parent:"";
mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
mso-para-margin-top:0cm;
mso-para-margin-right:0cm;
mso-para-margin-bottom:10.0pt;
mso-para-margin-left:0cm;
line-height:115%;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:"Calibri","sans-serif";
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:"Times New Roman";}

چشم هایم فرشته می خواهند،دست هایم بال می خواهند
لب هایم آخرین حرف آسمان را
دیدی دلت تنها بود و تو نمی دانستی
دیدی چیزی می خواستی و یادت نمی آمد
دیدی همیشه می گفتی چیزی هست که مرا ببرد،باز گرداند و من همان
باشم که ستاره با چشمک و دریا با
موج می خواست
چشم هایم فرشته می خواهند،دست هایم بال می خواهند
لب هایم آخرین حرف آسمان را
سخت بود،دیدن و نرسیدن
پژمرده می شدم در باغی که باغبان می خواست و گلی که ساقگی اش را
بیشتر از پروانگی عاشق بود
سخت بود،با این همه کوه و عبور،قله و راه و آرزوهای دور
چشم هایم فرشته می خواهند،دست هایم بال می خواهند
لب هایم آخرین حرف آسمان را
دیدم و شد همه ی دلم دیدنش
دیدم ُ علی را فهمیدم،دیدمُ سمیه را دیدم،دیدمُ خدیجه را خواندم،دیدمُ
عمار را خواستم، دیدمِ اویس ماندم
میلاد تنها دلیل خلقت،پیامبرم،پیامبرت،محمدم،محمدت
میلاد شعله ی دانش در سوسوی دانستن،امام جعفر صادق تا همیشه تازه و
خواستنی
تا همیشه
SHAPE
\* MERGEFORMAT
فرزاد حسنی


v\:* {behavior:url(#default#VML);}
o\:* {behavior:url(#default#VML);}
w\:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
X-NONE
/*
/*]]>*/
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:"Table Normal";
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-parent:"";
mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
mso-para-margin-top:0cm;
mso-para-margin-right:0cm;
mso-para-margin-bottom:10.0pt;
mso-para-margin-left:0cm;
line-height:115%;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:"Calibri","sans-serif";
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:"Times New Roman";}
در دستانم قلب آسمان می تپید، انگار همه ی ابرها، همه ی باران ها
در چشمان من خلاصه می شد. من تا آن لحظه روز را خ لاصه کرده بودم، شب را مختصر
کرده بودم، رنج را کوتاه کرده بودم، آرزو را لاغر کرده بودم، اما هرگز ،هرگز به
خلاصه کردن دنیا فکر نمی کردم هرگز تا امروز…….و جهان در تو مختصر شد تویی که می دیدمت
در بیداری و گم می کردمت در خواب چقدر در رؤیا بیدار بودم و درحقیقت خواب برای همه
ی افسون ها و افسانه ها در خاطر نگه می دارمت تویی که نمی شناختمت به این آشنایی و
حال می شناسمت به این تنهایی و امروز بایافتن نایافته ها کارم سخت شد، مانند خلاصه
کردن دنیا کارم سخت شد اما هرگز به خلاصه کردن دنیا فکر نمی کردم هرگز تا
امروز…….بگذار هر طره ای کوتاه شده ی مسیری تاریک باشد و طولانی بگذار هر تاق ابرویی
خلاصه ی قوسی باشد به بالا بلندیٍ شمسه ها ی آسمانی، بگذار هر چی ناشکن کم تر شده ی
موج در موج بلا و شکن در شکن تیغ های اریان باشد بگذار بگویم اما هرگز به خلاصه
کردن دنیا فکر نمی کردم هرگز تا امروز…….برادر مختصر شد در نفس پنهان مادر که تا دیر
وقت بیدار بود.پدر مختصر شد در چشم های نیمه باز خواهر که تا دیر وقت بیدار بود .
خواهر مختصر شد در انتظار پدر که تا دیر وقت نمی آمد ومادر مختصر شد در یافتن
برادر در پشت شیشه ی دیر آمدن . و با این همه اختصاراما هرگز ،هرگز به خلاصه کردن
دنیا فکر نمی کردم . هرگز تا امروز…….
تمام صورتم در یک وجب دستانم اندازه می شد و تمام وجودم در یک عجب
نگاه تو . من این عجب را وجب به وجب تا پیش تو آمدم و پس رفتم اما هرگز به خلاصه
کردن دنیا فکر نمی کردم هرگز تا امروز…….
«و تو ،تو و تو بند بند خاطره را با من پیوند دادی شکفته تر از
هر لبخند. و تو ،تو ، وتو ناله ناله عشق را تطهیر نمودی شکفته تر از هر رؤیا . و
تو ، تو، وتو فاصله فاصله ی جدایی را مرهم نمودی شکفته تر از هر اعجاز و تو ، تو،
وتوقلب را،اعتماد را ،راستی را لاله های واژگون را و حس خوب دستان گره در دستان هم
را به من سپردی تو دنیا را خلاصه کردی در و من مختصر شدم در تو و هرگز ابدی شد»
“تا همیشه از من تا تو از تو با من.
همین وبرای همیشه تمام
SHAPE
\* MERGEFORMAT
فرزاد حسنی


v\:* {behavior:url(#default#VML);}
o\:* {behavior:url(#default#VML);}
w\:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
X-NONE
/*
/*]]>*/
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:"Table Normal";
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-parent:"";
mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
mso-para-margin-top:0cm;
mso-para-margin-right:0cm;
mso-para-margin-bottom:10.0pt;
mso-para-margin-left:0cm;
line-height:115%;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:"Calibri","sans-serif";
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:"Times New Roman";}
صدای ناله می بارید
ولی تن خشکه حسرت بود
طلوع بغض سرگردان
به عمر گریه میافزود
دریغ از جرعه ای خورشید
در این سرمای بعد از تب
دریغ از لحظه ای ساحل
در این امواج شب در شب
غزل مرثیه میخواند
کبوتر در پی دام است
از این ظلم فریبنده
خیال کفر آرام است
عقیق صبر وامانده
به صحرای سراب و خواب
طلوعی تازه میخواهیم
بیا ای عشق عالم تاب
به رنگه پرده کعبه
به جای پای ابراهیم
قسم بر مسجدالاقصی
که ما تنهای تنهاییم
که ما تنهای تنهاییم
SHAPE
\* MERGEFORMAT
فرزاد حسنی


v\:* {behavior:url(#default#VML);}
o\:* {behavior:url(#default#VML);}
w\:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
X-NONE
/*
/*]]>*/
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:"Table Normal";
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-parent:"";
mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
mso-para-margin-top:0cm;
mso-para-margin-right:0cm;
mso-para-margin-bottom:10.0pt;
mso-para-margin-left:0cm;
line-height:115%;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:"Calibri","sans-serif";
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:"Times New Roman";}
وقت فریاد شب و گریه نور
خودمو صدا زدم،خدا شنید
پر زدم از سر بام تا لب عشق
هر کی چشاشو نبست خدا رو دید
SHAPE
\* MERGEFORMAT
فرزاد حسنی

دوستون دارم

خداحافظ همین حالا 
یا علی
SHAPE \* MERGEFORMAT
SHAPE \* MERGEFORMAT