برای بعضی ها
برای بعضی از آدم ها
محبت مثل فیلم خارجی بدون زیرنویس می مونه
نمی فهمنش
برای بعضی از آدم ها
محبت مثل فیلم خارجی بدون زیرنویس می مونه
نمی فهمنش
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﯽ
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺖ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻧﺒﻮﺩﻡ ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﺁﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺑﮕﺬﺭﻩ
بی رحمی ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺍﻣﺎ ﺣﻮﺍست ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﻦ
ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﺎﺩﮔﯿﺮﯼ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ
چقدر سخته
وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه
اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری

چقدر سخته
دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که
یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
روز عشق فرنگی (ولنتاین) و روز عشق ایران باستان (سپندارمذگان) یا همان ولنتاین ایرانی
به فاصله ی چهار روز از هم قرار دارند
یعنی ۲۵ بهمن ماه (ولنتاین) و ۲۹ بهمن ماه (سپندارمذگان) !
(ولنتاین ،روز عشق مبارک باد )
(روز ولنتاین ، روز عاشقان مبارک باد )
ما که ندارم اما بر شما مبارک باد
ارزوی بهترینا و کنار هم بودن
دلم همچو آسمان،پر از ابرهای بارانیست، ای کاش دلم امشب بگرید،
شاید که بغض عشق در چشمانم بشکند
هـــــــــــرشب...
اینهـــــــــــاکــــــه می بینیـــــــد دلـــــــنوشته های خیس
روزهـــــــــــاوشبهــــــــای تکـــــــراری من است...
بااینهـــــــــــاعاشقـــــی مـــــــــــیکنـــــــــــم
اینجا در قلب من حد و مرزی
برای حضور تو نیست نفسم
به من نگو که چگونه بی تو
زیستن را تمرین کنم نفسم
مگر ماهی بیرون از آب
می تواند نفس بکشد؟؟؟
مگر می شود هوا را از
زندگیم برداری و من
زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟
بریدن از خودم را؟؟؟
می نویسم از تو برای تو و دور از تو ....
بدون هراس از خوانده شدن...
بگذار همه بدانند...
می نویسم برای تو...
برای تویی که بودنت را...
نه چشمانم میبیند...
و نه گوش هایم می شنود...
و نه دستانم لمس می کند...
تنها با شعفی صادقانه ...
با دلم احساست می کنم... !!!!
مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛
تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد !
سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !

ما نسل بوسه های خیابانی هستیم…
نسل خوابیدن با اس ام اس…
نسل دردو دل با غریبه های مجازی…
نسل غیرت رو خواهر روشنفکری رو دختر همسایه…
نسل پول ماهانه,وی پــ ی ان…
نسل عکسهای برهـ ـنه بازیگران…
نسل جمله های کوروش و شریعتی…
نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس…
نسل استرس های کنکور و سکته های خاموش…
نسل تنهایی,نسل سوخته…
یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم مدام بگوییم:
یادش بخیر…
دنیای ما هم همینجوری بود…
گفتن : چی میکشی ؟
گفتم : زجر !
گفتن : نه یعنی چی مصرف میکنی ؟
گفتم : زندگی … !
اگر روزی عاشق شدی …
قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن …
این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده ……!

از دسـت داده ای ..
یـــا
از دسـت رفـــتـه ای…
چـقـــــدر سخــــت اســـت،
کـه لبـــریـــز بـاشی از “ گـفـتـــــن ”
ولــی …..
در هـیـــــــچ ســویـــت محـــرمـی نبـاشد
کوتاه بنویسم
کوتاه بخونم
کوتاه حرف بزنم
کوتاه نفس بکشم
تازگی ها
دارم عادت می کنم
کوتاه زندگی می کنم
یا شاید
کوتاه بمیرم
نمی دانم
فقط عادت …
.jpg)
کسی که نگاهت را نمی فهمد
توضیح های طولانی ات را هم نخواهد فهمید….

دیر آمدی
تمام شده ام دیگر
بس که بلعیده ام اندوه نبودنت را...
هنوز اما همانند حاتم ام
می بخشمت
با آنکه هزار شب بی خوابی
طلب دارم از تو !!
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم
خدایا این روزها دلم گرفته ،
دلتنگم و خسته ،
خودت عنایت کن !
وقتی ناامید شدی ،
به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی
وقتی پر از سکوت شدی ،
به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه
وقتی دلت خواست ازغصّه بشکنه ،
به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته
خسته شدم
می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم
خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم
زخم پاهایم به من میخندند...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن
و بر پیشانیم بوسه بزن...
می خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که...
تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم
و شانه هایت را ببوسم...
خسته شدم بس که تنها ایستادم
برای خریدن عشق هر کس هر چه داشت آورد ،
دیوانه هیچ نداشت و گریست ،
گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید ،
اما هیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است
وابسته شدم به تو ،
بی آنکه بدانم
" وابستگیها "
وام های کوتاه مدتی هستند
با بهره های سنگین . . .

این بار تو بگو ،
دوستت دارم ،
نترس ،
من آسمان را گرفته ام ،
که به زمین نیاید

نمی دانم !
محبت را بـر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود ،
بـر چـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود ،
بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود ،
بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود ،
و سرانجام بـر چه قلـبی بنویسم که هـرگز سـنگ نشود
هوای مُردن
بیخ گوش من است
همانجایی که روزی
رد نفسهای تو بود
در جلسه امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی
و یک بغل تنهایی و دلتنگی...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!
و برگه سفیدم
عاشقانه قطره را در آغوش می کشد!
عشق تو نوشتنی نیست...
در برگه ام کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم!
وقت تمام است.
برگه ها بالا....
شــــــایـد تـکـراری باشـــم …
امـــــــا شک نـــــکـــن ؛ تـکــرار نمیشــــــم !
تـــو چــه مــی دانـــی
حال و روز کســی را کـــه
دیـگـــــــــر ،
هیــــــچ نگاهــی
دلـــــش را نمی لــرزانــــد…

از مــن نــرنــــــــــج ؛
نــه مـغــــــرورم ، نــه بــی احــســــــــاس
فـقــط خســــته ام ،
خســــته از ..
خســــته از ..
خســــته از ....
بعضی وقتا که میگم خوبم !
کسی رو میخوام
که تو چشمام نگاه کنه
و منو محکم بغل کنه ؛
و بگه ،
میدونم خوب نیستی....
امان از این بوی پاییز و آسمان ابری اش ،
که آدم نه خودش میداند دردش چیست !
و نه هیچکس دیگری ..
فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود ،
دلت آغوش گرمتری می خواهد...!

تو را دوست می دارم ،
نمی دانم چرا ،
شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ،
حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد .
ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام ،
چه کسی مرا دوست دارد؟

" خــــودَمــ "
قبـــول دارم کُـــهنه شـــده ام..
آنـــقدر کُـــهنه کــه می شــود ،
روی گرد و خـــاک تَنـَــمــ ،
یــادگــاری نــوشتــ
…بنویس و … !!!
گــاهــی آבم ازاحــسـاس لبریز میشه
و اون موقع اســت که
בلش یـه نفر را
میـפֿــواב کنارش..
که یـکم بهش عشق بورزه..
اما.....
هیچ چیــــز دیگر مثـــل قدیـــما نــیســت
حتـــــی ایـــن پســـــتهــــا
یادشـــ بخیـــــر
هر چـــقدر که مـــینویســـــمـــ
چــیزی از دل تــــنـگیـــم کــــم نمــــیکنـــنـــد....
آنگاه که آوار تنهایی
روحت را در هم شکست ،
گوشه ی قلبت را بنگر ،
من آنجا به انتظارت هستم...
یه وقتایی ،
لازمه یکی کنارت باشه
کاری نکنه ،
و حرفی نزنه ها....
فقط باشه.........!
پشت این نقاب خنده
پشت این نگاه شاد
چهره خموش مرد دیگری است
مرد دیگری که سالهای سال
در سکوت زیسته
مرد دیگری که پشت این نقاب خنده
هر زمان به هر بهانه
با تمام قلب خود گریسته
مرد دیگری نشسته پشت این نگاه شاد
مرد دیگری که روی شانه های خسته اش
کوهی ...

درونم غوغاست...
ساده می شکنم ،
با یک تلنگر کوچک
اینگونه نبودم...
" اما چند وقتیست اینگونه شدم "
من دیوانه نیستم
فقط کمی تنهایم
همین!
چرا نگاه می کنی؟
تنها ندیده ای ؟
به من نخند...
چند وقتی است هرچه می گردم
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ،
نگاهم اما گاهی حرف می زند
گاهی فریاد می کشد
و من همیشه به دنبال کسی می گردم
که بفهمد یک نگاه خسته
چه می خواهد بگوید...
حل شده ام ،
مثل یک معما !..
راست می گفتی که
خیلی ساده ام..

دلم کار دست است ،
خودم بافتمش !
تارش را از سکوت ،
پودش را از تنهایی ،
همین است که "خریدار" ندارد..

نمیشکنم !!!
تنها
گاهی مچاله می شوم...

دلـَمــ یـک تـَصـادُف جـدی می خواهـد!
پُـر سـر و صـدا ،
آمبـولانـس ها سـَراسیـمه شـوند..
و بعد بگویند ،
کــار از کــار گـذَشتــــ…!
خیلی دلتنگ شده ام ،
اما نمیدانم..
خیلی را چگونه بنویسم
که " خیــلیــ "
خوانده شود!...

وقتی با نسیمی برود…
کسی که به خاطرش به طوفان زده ای….............
و جریان زندگیتو فقط مرور کنی.
بعدشم بگی:
به سلامتی خودم که اینقدر تحمل داشتم

.jpg)
نه التماس میکنم
نه خیره خیره نگاهت
فقط آه میکشم و سکوت میکنم
همین آه برای تمام زندگی ات
کافیست...

![]()
که به یادت هستم؟
یاد داری ان شبی را که قسم می خوردی
در حضور مهتاب؟زیر ان هاله ی نور؟
پیش چشم تک تک پیچک ها؟
نبری از یادم نبرم از یادت؟
تا که روزی گفتی خسته ام از تکرار...
باورم نیست هنوز من بدون تو در ان کلبه ی سرد
پشت ان روزنه ی سرد و عبوس
و در ان وسعت تاریکی شب
چشم در راه توام...

حواست باشه
که دور تو و تموم شاعرانه ها خط میکشم
اگر با آمدنت او حتی یک "سرفه" کند ...