مرسی

چشمات خیلی خوگل شدن،خیلی خوشگل...

لطف داری

تو هم بانوئی شدیا!!!!!



قربونت برم عشقم،مرسی که به یادم بودی

فدات 


دوست دارم

♖♘♗♕♔♗♘♖
♙♙♙♙♙♙♙♙
╗════════╔
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
║▀▄▀▄▀▄▀▄║
╝════════╚
♟♟♟♟♟♟♟♟
♜♞♝♛♚♝♞♜
مـــات شــدم از رفـتنت
هیــچ مـیز شطـرنجی هـم در مــیان نـــبـود


انگشتانم رامی سوزانم یکی یکی

وسرانگشتانم راداغ

وپنج انگشتم رافرومی برم

لابه لای   خاطر ه ایی

 که تورابرد

تابه اتش بکشد

رفتنت را

ازریشه

برای همیشه

یک روز هم اگر تنها تو برایِ من باشی
من آنقدر ماهرانه با تو در کوچه ها قدم خواهم زد
که هر مردی ما را دید
به اندازه ی تمامِ دلتنگی هایش شتابان به سویِ خانه اش برود
بانوی ش را در آغوش بگیرد
و ببوسد رویِ ماه ش را
به اندازه ی تمامِ تنهاییش برود و پیدا کند معشوقه اش را
اگر دخترکی ما را دید
قدمهایش را دو تا یکی بردارد
به سویِ هرکجا که هست برود
در آغوش بگیرد مردش را
یک روز اگر دستانت در دستانِ من باشد
بندگی را نشانِ خدا می دهم
تا بداند
این دست ها که آفریده از جنسِ خودش است
خدا ست
یک شب اگر رو به رویِ من بنشینی
برایت قصه ای خواهم گفت
قصه ای از یک خواب
یک رویا
یک تو
که حالا نشسته ای رو به رویِ من
تا من سیر عاشقت شوم
آخ
یک روز
تنها یک روز
اگر حتی هیچ هم نگویی
من به جایِ تمامِ حرفهایِ تو
برایت لالایی می خوانم
تا به خواب بروی
تماشایت کنم
و بعد
آرام از کنارت بگذرم
تو بیدار شوی؛ خیال کنی خواب بوده
من بیدار بمانم
تا نبرد خواب خیالِ خوشِ
این یک روز را

 

   کاش تو هم منو دوست داشتی...

منو ببخش که ندیده میگرفتم

التماس اون نگاه نگرونو

منو ببخش که گرفتم جای دست عاشق تو

دست عشق دیگرونو

لایق عشق بزرگ تو نبودم خورشید بانو

غافل از معجزه تو شد وجودم اسیر جادو

منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم

منو بخشیدی و من چشمامو بستم

منو ببخش منو ببخش

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم

که نیاوردی به روم هرجا دلت رو میشکستم



پسر : ضعیفه ! دلمون برات تنگ شده بود... اومدیم زیارتت کنیم!
دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟
پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟
دختر : وااااااااای... از دست تو !!!
...پ: باشه... باشه... ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟
د: اه... اصلا باهات قهرم.
پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟
د: آشتی، راستی... گفتی دلت چی شده بود؟
پ: دلم ...!؟ آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .
د: ... واقعا که...!!!
پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟
د: لوووووووس...

پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی، دیگه نازکش نداری ها !

د: بازم گفتی این کلمه رو...!؟؟؟

پ: خوب تقصیر خودته...! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت می کنم... هی نقطه ضعف میدی دست من!

د: من از دست تو چی کار کنم...

پ: شکر خدا...! ، دلم هم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بود...؛ لیلی قرن بیست و یکم من!!!

د: چه دل قشنگی داری تو... چقدر به سادگی دلت حسودیم می شه.

پ: صفای وجودت خانوم .

د: می دونی! دلم تنگه... برای پیاده روی هامون... برای سرک کشیدن توی مغازه های کتاب فروشی و ورق زدن کتابها... برای بوی کاغذ نو... برای شونه به شونه ات راه رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه... آخه هیچ زنی، که مردی مثل مرد من نداره!

پ: می دونم... میدونم... دل منم تنگه... برای دیدن آسمون تو چشمای تو، برای بستنیهای شاتوتی که با هم می خوردیم... برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش بودم...!

د: یادته همیشه به من میگفتی «خاتون»؟
پ: آره... یادمه، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!
د: ولی من که بور بودم!!!؟
پ: باشه... ، فرقی نمی کنه.

د: آخ چه روزهایی بودن... ، چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده... وقتی توی دستام گره می خوردن... مجنون من.
پ : ....
د: چت شد؟ چرا چیزی نمی گی ؟
پ : .....
د: نگاه کن ببینم...! منو نگاه کن...
پ : .......
د: الهی من بمیرم...، چشمات چرا نمناک شده... فدای تو بشم...

پ: خدا ن... (گریه)

د: چرا گریه می کنی...؟؟؟
پ: چرا نکنم...؟! ها!!!؟
د: گریه نکن... من دوست ندارم مرد من گریه کنه... جلوی این همه آدم... بخند دیگه...، بخند... زود باش بخند.
پ: وقتی دستاتو کم دارم چه جوری بخندم... کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم ؟
د: بخند... وگرنه منم گریه می کنما .
پ: باشه... باشه... تسلیم. گریه نمی کنم... ولی نمی تونم بخندم .
د: آفرین ، حالا بگو برام کادوی ولنتاین چی خریدی؟

پ : تو که می دونی... من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد... ولی امسال برات کادوی خوب آوردم.
د:چی...؟ زود باش بگو دیگه... آب از لب و لوچه ام آویزون شد.
پ: ........
د: باز دوباره ساکت شدی...!؟؟؟

پ: برات... کادددووو...(هق هق گریه)... برات یک دسته گل گلایل!،......

.....

آمدنت را یام نیست،

             بیصدا آمدی  بی آنکه من بدانم،

                              بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم

ام اکنون با ذره ذره وجودم ماندنت

                             را تمنا میکنم

          میهمان ناخوانده قلبم بمان که ماندت را سخت دوست دارم

                                                       دوستت دارم از ته قلب

       یادته؟هنوز دارمش

عزیزم تولدت پیشاپیش مبارک



ﻋﻄﺮﻫﺎﻱ ﺧﻮﺏ، ﺷﯿﺸﻪ ﺧﺎﻟﯿﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻮﻱ ﺧﻮﺵ ﻣﯿﺪﻫﺪ....

.

.

.

.

.


ﻣﺜﻞ ﺟﺎﻱ ﺧﺎﻟﯽ ﺗﻮ....

                                            هنوز دفتر عشقم بوی عطرشو داره!!!!

                                           فکر کنم بوی خود عشقمه که ماندگاره...




خیلی وقته دلم تنگ شده واسه کسی که بهش بگم :

7 صبح اگه بیدار بودی بیدارم کن !

اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه : جونم ....

اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد ،

یواشکی از تلفن خونه بزنگه بهم !

دوستاشو بپیچونه بخاطر من ....

منو با تنهاییام ؛ تنها نذاره !

خیلی وقته دلم تنگ شده ..


هرگزلحظات با تو بودن را از یاد نخواهم برد .هرگز لبخند های ملیح وبی ریایت

را از یاد نخواهم برد.لحظات در گذر است ودقیقه دقیقه های ساعت برایمان مهم

است زیرا که دیگر تکرار نمیشوند شاید روزگاری یادمان آری که دیگر هیچ

نشانی از ما نباشد اما برگه ها بیانگوی دوستی بین ماست .بدان که هرگز

ازخاطرم نمی روی وبا تو بودن برایم لذت بخش است .

  اینک تو را به خدای زیبایی ها میسپارم

روزها ازپی هم میگذرند ونشانی از خود باقی نمی گذارند

ولی ای تنهاترین رویای عشق  هیچ چیز خیال تورا از من جدا نمی کند


آدم همیشه دلش پیش عشق اولشه!!!!!!

پـــــــــــــــرواز را دوســــت دارم

وقتـــــے از ارتفاعــــات لبانــــــت

به عمــــق آغوشـــت سقـــوط میکنــــم

چـــه سقــــوط دلنشینــــے

راستــــے

میدانستــــے پــــــــــــــرواز را تـــو یـــادم دادے 


دلم یک غریبه می خواهد



بیاید بنشیند



من هی حرف بزنم حرف



تا کمی،کم شود از این همه بار



بعد بلند شود و برود...ونه نصیحتی ونه...



انگار نه انگار...

امشب

  امشب را به عشق تو تا سحرگاهان نمیخوابم....

که از یاد رخ نیکت شود ابی دل زارم...

چه دردهایی که از دوری  کشیدم من نمیدانی....

چه دانی تو در این احوال.....

                                    میدانم,نمیدانی....

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم***

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

***يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت***

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آبشاخه ها

دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ***

يادم آيد : تو به من گفتي :از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!***

با تو گفتم :‌"حذر از عشق؟ندانم!

سفر از پيش تو؟‌هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زدچون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم،

نه گسستم"باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم،

همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!***

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ،

نرميدمرفت در ظلمت غم،

آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

زیباست یادت اگر خودت بودی چه غوغایی می کردی!!!!!

                                                  هنوز هم سوار مرکب خیال من تویی

                               هنوز هم یگانه شاهکار این قلم تویی

               هر آن با یاد تو به مدح عشق میرسم

و باز شرح نگاه عاشقانه ام تویی...

                                               سخت دوستت دارم.....

هنگامی که در میان برگ های پائیزی قدم می نهادم

   چشمانم را به سیاهی شب هنگام دوختم ستارگن زیبای

     آسمان را می نگریستم و به بهانه تو اشک می ریختم

         ای یار:نگاهم را در میان ستاره ها و رویاهای شب تقسیم کردم

              تا وجودت را در وجودم احساس کنم و برگ زرین عشق و محبت

                را آزادانه به گلهای شقایق هدیه کنم و تو را د بهار آرزوهایم

                     در قصر بلورین ساده قلبم به میهمانی و خود به میزبانی چنین نرگس ارزشمندی ستایشگر بدانم...

 

در خاطر کسی

              ماندگاری که لحظه های

                         نبودنت را با تمام دنیا 

                                        معامله نمیکند...

قشنگی فاصله ها این است

          که گاهی یادمان  می اندازد کسی هست تا دلتنگش شویم...

من نوکرتم......

چه زیباست بخاطر تو زیستن

وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛

وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛

و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،

مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،

زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،

وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛

برای تو می تپد

دوست دارم تا اخرين باقيمانده ی جانم تو را عاشق  كنم

زندگی من در زلالی چشمان تو خلاصه شده

زندگی من در نفس های بازدم تو جاری شده

 زندگی من در همين از تو نوشتن ها وسعت يافته

نفس كشيدن من تنها با ياد اوری زنده بودن تو امكان پذير است

همين كه گاه نگاه چشمان پر از عشق يا سردی تو را ميبينم برايم كافی است و قانع

كننده است كه زندگی زيباست

اگر روزی از ديار من سفر كنی با چشمانی نابينا شده از گريستن در نبودت جای

قدمهايت را بر روی سنگفرش خيابان گل باران ميكنم

 

خانه ات زيباست

نقش هايت همه سحرانگيز است

پرده هايت همه از جنس حرير

خانه اما بي عشق ، جاي خنديدن نيست

جاي ماندن هم نيست

بايد از كوچه گذشت

به خيابان پيوست

و  تكاپوي كنان

عشق را  بر لب جوي و گذر عمر و خيابان جوئيد

عشق بي همهمه در بطن تحرك جاريست

*****

تن تماميت زيبايي پيراهن نيست

مهرباني با تن، مثل يك جامه بهم نزديكند

و اگر ميخواهيم روزهامان

همه با شبهامان

طرحي از عاطفه با هم ريزند

گاهگاهي بايد

به سر سفرهء دل بنشينيم

قرص ناني بخوريم

از سر سفرهء عشق

گامهامان بايد

همهء فاصله ها را امروز

كوتاه كنند

و سر انگشت تفاهم هر روز

نقب در نقب دري بگشايد

دري از عشق به باغ گل سرخ

"و بينديشيم بر واژهء "دوستت دارم