ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده
نیست...
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده
نیست....

می دونی شن های ساحل واسه تو جون
میبازن
تو بیای پا بزاری بازم روی دوتا چشام
هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من
میاره
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام
میباره
کم تود
سخته سختیاتو تنهایی به دوش بکشی .
سخته وقتی میدونی سختیا با بودن یکی دیگه , دیگه سختی نیست و اون نیست .
رفت
خیلی راحت رفت
صدای قلبمم نشنید صدای خورد شدنشو
شایدم چون برگای پاییزی زیر پاش بود صدا رو نشنید
شاید دلیل نشنیدنش فریاد های من بود که میگفتم نرو
شاید چون…….
شاید…….
تو بگو دلیلشو
دلیلی داری برای گفتن؟
برای رفتن . برای شکستن یه احساس . یه باوری که ترک برداشت…..
شاید ندونستن دلیلش برام بهتر باشه
شاید اگه بدونم دیگه منتظر نمونم که عقربه های ساعت بودنمو محکوم کنن
منم میرم
همونطور که از یادت رفتم
میرم تا دیگه سنگینیه بغضامو تو گلوم تحمل نکنم
تا اون همه خاطره رو به دوش نکشم . شکستم زیر این خاطره ها
میرم تا با بستن پلکام اون صورت پاکت بهم لبخند نزنه
میرم تا تو سکوتم صدات تو گوشم نپیچه
میرم تا انبوه گلای رز تو گلدون اتاقم لمس دستاتو برام یاد اوری نکنن
خداحافظ
برای همیشه
تا ابد
چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشگی به دلت داده ، زل بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی هنوزم دیوونشی و دوستش داری
چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده
چقدر سخته که تو خیالاتت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز... هنوز ... هنوز .... هیچی ولش کن .....
طاقته شکستن رو ندارم..تو میدونی دیگه هیچی از وجودم نمونده..
تا کجا ادامه داره این غمه بی پایان... دستمو بگیر..
بزار حس کنم کسی رو دارم..یه تکیه گاه...بزار بفهمم آرامش چیه..
بگو کجایی تا بهت نگاه کنم تا از تو چشات بخونم که تو با همه فرق داری...
خداجونم خسته ام.. خیلی هم خسته ام خسته تر از همیشه
اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه هایم جاری است. من تنها نیستم, لحظه ها را دارم, لحظه هایی که یکی پس از دیگری عاشقانه می میرند تا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند. من تنها نیستم چرا که خیالت حتی یک نفس از من غافل نمی شود. چقدر دوست دارم لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم. هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من, چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دور هستم . ولی من باز چشم براهم... چشم به راهم تا آرامش را به قلب من هدیه کنی مهربان من...
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
و دوباره باید رویای شکفته تو را از یاد ببرم
دوباره باید آرام و بی صدا در ظلمت شب ازغم هجرانت گریه کنم
تا تمام ستارگان و کهکشان ها صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند!
به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من را از تو جدا کرد؟؟
لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس جدایی را تو به صدا در آوردی و آهنگ جدایی را تو نواختی...
حالا چگونه این دل من با این فریاد دلخراش جدایی کنار برود؟
احساس می کنم که از جدایی نفرت دارم و مرغان خوش آواز دگر بار ناقوس جدایی سر می دهند
گویا آنان نیز از جدایی گریزانند ولی عزیزم تو را هرگز فراموش نمیکنم
اگر چه بین ما جدایی افتد .باید همه بدانند که ما اسیر بازی سرنوشت شده ایم
و بی خودی در تکاپو هستیم و فردای ما را سرنوشت رقم می زند...
لیوانی چای آرامم کند
آغـــــوش گرم تو را می خــــواهم
نفسم به نفست بند است
مال من نیستی
اما حتی فکر اینکه مال من باشی
خوشحالم میکنه...
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل
به
هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري
... من
سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم
...
شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده
ام...
چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد
چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا
لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما
افسوس
... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و
تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم
.. با تويي که از کنارم گذشتي... و
حتي
يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه
باراني است!!!
کاش مي شد بار ديگر سرنوشت را از سر
نوشت/
کاش مي شد هرچه هست بر دفتر خوبي نوشت/
کاش مي شد از قلمهايي که بر عالم رواست
با
محبت ،با وفا،با مهربانيها نوشت/
کاش
مي شد اشتباه هرگز نبودش درجهان/
داستان
زندگاني را بي غلط حتي نوشت/ کاش دلها
از اول مهمور حسرتها نبود/کين اي همه
اي کاش ها را بر دفتر دلها نوشت...
![]()
عشق يه چيز غيرقابل توصيفه!آدما هرچي
بگن
درباره ي عاشق شدن حرف ميزنن،نه
خودعشق!
يكي ميگه عشق مثل يه پرنده ست...
يكي ميگه عشق مثل جيوه ست...
![]()
اما حیف این تازه اول یک زندگیست...

دنیا را بد ساخته اند... کسی را که
دوست
داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو
را
دوست
دارد تو دوستش نمی داری... . اما کسی
که
تو دوستش داری و او هم تو را دوست
دارد
به رسم
و آیین هرگز به هم نمیرسند این رنج است
و زندگی یعنی این...

اگه میشه فقط گاهی،خودت قلب منو "ها" کن
خدایا!سرده این پایین،ببین دستامو میلرزه
دیگه حتی همه دنیا،به این دوری نمی ارزه
تو اون بالا من این پایین،دو تایی مون چرا تنها؟
اگه لیلی دلش گیره! بگو مجنون چرا تنها؟
بگو گاهی که دلتنگم ، ازاون بالا تو می بینی
بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینی...
خدایا! من دلم قرصه،کسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت ،که حتی روز،روشن نیست
کسی اینجا نمی بینه که دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته،زمین دار مکافاته
فراموشم شده گاهی،که این پایین چه ها کردم
که روزی باید از اینجا بازم پیش تو برگردم
خدایا! وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن
شنیدم گرمه آغوشت،اگه میشه منم جا کن........
اگه میشه فقط گاهی،خودت قلب منو "ها" کن
خدایا!سرده این پایین،ببین دستامو میلرزه
دیگه حتی همه دنیا،به این دوری نمی ارزه
تو اون بالا من این پایین،دو تایی مون چرا تنها؟
اگه لیلی دلش گیره! بگو مجنون چرا تنها؟
بگو گاهی که دلتنگم ، ازاون بالا تو می بینی
بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینی...
خدایا! من دلم قرصه،کسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت ،که حتی روز،روشن نیست
کسی اینجا نمی بینه که دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته،زمین دار مکافاته
فراموشم شده گاهی،که این پایین چه ها کردم
که روزی باید از اینجا بازم پیش تو برگردم
خدایا! وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن
شنیدم گرمه آغوشت،اگه میشه منم جا کن........
کـــہ معنی سه نقطههاے انتهاے جملههایَتـــ را بفهمد
هَـمیشه بـآید کسـی باشد
تا بُغضهایتــ را قبل از لرزیدن چـآنهات بفهمد
بـآید کسی باشد
کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد
کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد....
کسی بـآشد
کـــہ اگر بهانهگیـر شدے بفهمد
کسی بـآشد
کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن
بفهمد به توجّهش احتیآج دارے
بفهمد کـــہ درد دارے
کـــہ زندگی درد دارد
بفهمد کـــہ دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ
بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران...
براے بوسیـدَنش...
براے یک آغوشِ گَرمــ تنگ شده است
همیشه باید کسی باشد
همیشه....
قطار مي رود....تو مي روي..... تمام
ايستگاه مي رود............
و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال در
انتظار تو
و همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته
تكيه
داده ام!!
می دونی شن های ساحل واسه تو جون
میبازن
تو بیای پا بزاری بازم روی دوتا چشام
نمـــــــــــی بخشم کــــــــسانی را که هر چه خـــــــــواستند ،
با مــــــــــن ، با دلـــــــــــــم ، با احــــــــــساسم کــــــــردند ،
و مــــــــــرا در دور دست خــــــــــودم تـــــــــنها گـــــــــذاردند ،
و مــــــــــن امـــــ...ـــــروز به پایان خــــــــودم نــــــــزدیکم ،
پــــــــــــــــروردگارا ،به مــــــــن بــــــیاموز ،
در این فرصــــــــت حــــــیاتم آهــــــی نــــکشم ،
برای کـــــــسانی که دلـــــــم را شــــــکستند
يادتهـ؟
دستشو گرفتم آوردم پيشت ...
گفتم: / من فقط اينو ميخوام/ !
گفتی : اين كمه ! بهتر از اينو برات گذاشتم كنار ...
پامو كوبيدم زمين و گفتم :/همين و ميخوام/ !
گفتی: آخه نميشه ... قولش و به يكی ديگه دادم ...
تو تکی
اما تنها نیستی..
من تک نیستم
اما تنهایم..
نیمه ی گمشده ی من تویی...
نه آن بی وفا
که نه تک است و نه
تنها...
من خودم عاشق بودم…
درکت می کردم…
√ حالا حرفهایمان بماند برای بعد..
دلخوری هایمان..
دلتنگی هایمان..
و تمام اشکهای من..!!!!
با او چگونه میگذرد که با من نگذشت؟؟؟!
ترک میکنم و تنهایت میگذارم....
تا بیش از این انرژی ات را صرف نکنی برای....
صادقانه دروغ گفتن
خالصانه خیانت کردن
و عاشقانه بی وفایی کردن....
و هر چه بیشتر خودت را از چشمم انداختن...!!!!
و چه حس پوچی بود این که میپنداشتم... لایق اعتمادی....
اهای عوضییییییییییییی...........
توی که از خوشی هات میگی ومیزاری صدا خندهاتون و بشنوم
اون که باهاشی همه زندگی منه .........
چیزی نیست..... فقط جامون عوض شده..........
من اشک میریزم و تو باش می خندی ......
من حسرت دیدنشو دارمو تو هر روز باشی............
خدایا این انصافتههههههههههههههههههههههههههههه؟؟؟

ﺩﻟــﺖ ﺑﮕــﯿﺮﻩ ﻭﻟـــے ﺩﻟــﮕﯿـﺮے ﻧﮑُﻨـــے
ﺷــﺎﮐــے ﺑﺸــے ﻭَﻟـــے ﺷـﮑﺎﯾﺖ ﻧﮑـُﻨــــے
ﮔــﺮﯾﻪ ﮐـﻨــے ﺍﻣﺎ ﻧـﺬﺍﺭے ﺍﺷــﮑﺎﺕ ﭘﯿــﺪﺍ ﺷَــﻦ..
.
ﺧﯿﻠــــے ﭼــﯿﺰﺍ ﺭﻭ ﺑﺒــــــﯿﻨـــے ﻭﻟـــے ﻧﺪﯾﺪﺵ ﺑﮕﯿــﺮـے
ﺧﯿﻠـــے ﺣــﺮﻓﺎﺭﻭ ﺑﺸــﻨﻮے ﻭﻟـــے ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺑﮕــﯿﺮے !
ﺧﯿﻠــــے ﻫﺎ ﺩﻟــﺘﻮ ﺑﺸﮑﻨﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘــﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨـــــے ....!!!
✘می ترسم از بعضی آدمها ...
✘آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردا بدون هیچ توضیحی رهایت می کنند...
✘آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند ...
✘آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان ......
✘آدمهایی که امروز قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت...
✘آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به عرش می برند ...
✘و فردا سخت بر زمینت می زنند ، آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند ...
✘امروز سیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه ...
✘هر چه بخواهند می کشند ، هر رنگ که بخواهند می زنند ...
✘چیزی هستند شبیه مداد رنگی های دوران بچگی مان...
✘آدمهایی که فقط ظاهرا آدمند.........!!!!
من که گفتم این بهار افسردنی است
من که گفتم این پرستو مردنی است
من که گفتم ای دل بی بند وبار عشق یعنی
رنج ،
یعنی انتظار
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل ……….