ولنتاین و غمگینی!!!

روزهایی که باهم بودیم را یادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شبی نبود که بدون دیدن هم بخوابیم!!

یادته یه بار زیره بارون گفتی بیام بیرون اومدم قدم زدیم؟؟؟؟؟؟؟؟

یادته صبح روزی که برف اومده بود از خواب بیدارت کردمو گفتم باید بیای پارک؟؟؟؟؟؟

یادته چقدر برف بازی کردیم؟؟؟؟

یادته یه شب که سرد بود تو کوچه بودیم تو میگفتی سردمه بریم من نمیذاشتم یادته چقدر از دستم حرص خوردی؟؟؟؟

یادته تا منو نمیرسوندی خونه و درو روم نمیبستی  خیالت راحت نمیشد؟

یادته با محمد و پروانه اومدین خونمون؟؟؟؟؟؟؟

یادته چه شبی بود؟؟؟؟؟؟؟

ههههه شربتا رو طوری درست کردم که محمد اومد گفت من درست میکنم!!!!

یادته کادوی تولدم یه گردنبند برام گرفتی به نام شرمیا؟؟؟؟؟؟؟؟

منم واسه تولدت اسم خودتو برات گرفتم بعد گردنبند هامونو عوض کردیم

عشقم خیلی دلم واست تنگ شده حالا نزدیکه ولنتاینه و تو قراره اون شب دسته یکی دیگه رو بگیری

و من....کنج دیوار.....با همون اهنگ تکراری........گریه میکنم

کاش بودی کاش به راحتی از دستم نرفته بودی!!!!!!!:(

داستان هوس میلاد و الناز

 

هوا ابری بود داشت نم نم ،بارون میزد میلاد هم داشت با ماشینش از محل کارش برمیگشت خونه که  کنار خیابون یه دختر خانومی رو دید که تنهاست و منتظر تاکسی! آروم رفت کنارشو شیشه رو داد پایین... سلام خانوم خوشگله برسونمتون... دخترک:برو آقا مزاحم نشو! میلاد:حالا سوار شو کرایه نمیخواد بدی! دخترک:برو آقا مزاحم نشو مگه خودت خواهر مادر نداری؟! میلاد:نه ندارم! دخترک:یه خنده ای کردو یواش یواش در عقب رو باز کرد مثل اینکه از میلاد خوشش اومده بود... میلاد:چرا عقب بشینی خب بیا جلو جا هست... این بود شروع آشنایی میلاد و الناز....

 

دوستان عزیزم ادامه داستان رمز داره به افرادی که خودم بخوام رمز میدم

این داستان رو دوستم نگین بهم داده

 

ادامه نوشته

...

بیا این تیغ این دست با مداد قرمز نقاشی کن

نقاشی که تا ابد فراموش نشه هرجور دوس داشتی خط خطی کن

من خیلی وقته نقاشیمو کشیدم حالا نوبته تو

دوستت دارم

شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا سازhttp://pic.pazema.com/wp-content/uploads/sites/6/2013/06/%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg

ددلتنگ شدن براي كسي
این نیست که از آخرین باری که او را دیده اید

یا با او صحبت کرده اید چقدر گذشته است !!!

بلکه دلتنگی آن لحظه ایست که در حال انجام کاری هستید ،

و آرزو می کنید که ...
کاش او نیز اکنون کنار شما بود !!!
http://roozgozar.com/gallery/images/gallery/Exis-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87%20%D8%A8%D8%A7%20%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-28875.jpg

زن نبــــوده ای که بدانی

 

دست های مردانــــــه ات

 

که در دستـــــم باشد

 

حکم دنیـــــــــــا را

 

دارد برایم ...

مرد باش

http://www.dordoneh.com/wp-content/uploads/2013/08/Avazak_ir_Love2711.jpg

  وقتی یه زن باهات بحث میکنه،  
 غر میزنه،  
 قهر میکنه،  
 دلش میگیره،    
 از دستت گریه میکنه،  
 میگه...میگه...میگه و اشکش سرازیر میشه و ،  
  مجبورت میکنه حرفشو گوش بدی،  
 خوشحال باش!  
 براش مهمی که اینجوریه!
 اگه دوسش داری،    
 ذوق کن..  
 چون خیلی دوستت داره ....  
 سکوت یه زن خیلی معنی داره .....  
یعنی:
 خسته شده ...  
 دیگه کم آورده ..  
 دیگه تموم شده ..  
  یعنی نا امیـــــــــــــــــــــد شده .....  
 اگه مردی..  
 اگه عاشقشی...  
 قدر مهربونیاش رو بدون..  
 بزار از ابراز عشقش به تو انرژی بگیره ....  
 بزار واست بخنده و تو بهش بگو که عاشقِ خنده هاشی .....    
 بهش بگو چقدر دوسش داری .....  
 زن به همین راحتی آروم میگیره .....  
 تو فقط یه کم مـــــــــــــــــــــــــرد باش
http://www.shabfa.com/uploadpic/image/2013/01/22109.jpg


در وجـــود هــــر زن ..

 دخـتـربـچـه ای چــهارسـالـه بـبـیـن

 کـه از تـو فـقـطــ مـــــهـربـانـی و تـوجـه مـی خـواهـد ،

 در آغـوشـش بـگـیـر ، نـوازشـش کـن ...

 خـیـالـش را راحـت کـن کـه هـسـتـی ، جـایـی نـمـی روی ،

 طـوری رفـتـار کـن کـه اطـمـیـنـان حـاصـل کـنـد

 زن هـای دیـگـر بـرایـت مـــــــهـم نـیـسـتـنـد !!

 وقـتـی بـا نـگـرانـی مـسـیـر نـگـاهـت را دنـبـال مـی کـنـد

 بـرگـرد و بـه لـبـخـنـدی مــهـمـانـش کـن و بـگـو :

 " مـن فـقـط تــــــو را مـی بـیـنـم

رمز داره

ادامه مطلب رمز داره فقط رمزشو به پسرا میدم میخوام جواب سوالمو بدن و اصلا ربطی به دخترا نداره
ادامه نوشته

❤واقعا اوج لذته❤

دخترانه ترین و صورتی ترین روز سال

 

بر دوست داشتنی ترین دختر دنیا مبارک.....

❤ســــــــــــــــــــــــــــــــــاده بودم باختــــــــــــــــــــــم❤


نبـــــــــار بــــــــــــــــــــــــــــــاران . . .♥

 

 لعنــــــــــتــــــــــــی نبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار. . .♥

 

 امشب با دیگـــــــــــــری بیــــرون است . . .♥

 

 ســـَــــــــرمـــــــــــــــــــــــــا میخورد ! ! !♥

❤اینو از وبلاگ فاطمه جون کپی کردم❤


صِدایِ گــآم هآیِ تـُــ♥ـــو ضَرَبــآنِ زِندِگـیِ مَن اَست

 

بـآمِن رآه بیآ

 

 

بآ تُــ♥ــو تِشنِــه یِ زِندِه بودَنَـم

❤حکایت من...❤

راز دل من یعنی:

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکایت کسی که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…

دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…

زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…

گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…

حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…

پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…

❤خندیدن❤



من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

❤دلتنگیهام❤


+ چقدر دلمـ تنگ شُده براے خودمـ... براے خود خودمـ

+ خیلے وقته کـه به خودمـ سر نمیزنمـ.. خیلے وقته کـه به حرفامـ گوش نمیکنمـ..

+ حتے به خودمـ نگاه نمیکنمـ

+ اصلـا یادمـ رفته چه شکلی امـ.. چه رنگے رو دوست دارمـ.. چه غذایــے رو دوس دارمـ..

+ چه کارایــے دوست دارمـ انجامـ بدمـ..

+ خسته ـامـ ...

+ خیلے وقته خودمو تنها گذاشتمـ ...

+ از کجا معلومـ شاید خیلے وقته که مُردمـ ...!

❤گل من❤

i love you my love❤

شب است ...کلنجار میروم با خودم با دلتنگی هایم با قلب له شده ام با غرور شکسته ام سراغش را بگیرم ... نگیرم ... بگیرم ... نگیرم نزدیک صبح است ... دل را به دریا زدم  " مشترک مورد نظر در حال مکالمه می باشد "

❤my love

به آغوش تومحتاجم
 
برای حس آرامش
 
برای زندگی با تو
 
پر از شوقم پر از خواهش
 
به دستای تو محتاجم
 
 برای لمس خوشبختی
 
 واسه تسکین قلبی که
 
 براش عادت شده سختی
 
به چشمای تو محتاجم
 
واسه تعبیر این رویا
 
"که بازم میشه عاشق شد تواین بی رحمی دنیا"
 
به لبخند تو محتاجم
 
که تنها دلخوشیم باشه
 
بزار دنیای بی روحم"به لبخند تو زیباشه"
.

❤رفتنی میره❤

دفتری بود که گاهی من و تو می نوشتیم در آن از غم و شادی و رویاهامان از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم
من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد که اگر دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتمبا تو گریه کردم با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار من نوشتم هر بار با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من

❤پاییز من❤

  تنها منم در مصرع پایانی قصه تنها تویی در بین یک رمانی غصه تنهایی ام پایان یک روز غم انگیز است تنها ترین مرد زمین از غصه لبریز است دختر کلامی غم زده در لای سجاده است آن مست دیوانه میان خواب آماده است.

گلی من

یادم افتاد به گیتار شکسته ام

به شب گریه هایم

به یادش بودنم

به اینکه چیکار میکنه

همه این چیزا مشغله ذهنیمن که شبا با اونا خوابم میبره

خیانت حتما بخونش

در حالِ عشق بازی بودیم که موبایلم زنگ خورد، سرم را از لای پاها درآوردم، دستم دراز شد و گوشی را که صدای زنگ دومش هم داشت در می آمد، از کنار تخت برداشتم، نگاه کردم، بر صفحه اسم حمید افتاده بود که بعید بود از روی ملال و بی حوصلگی زنگ زده باشد، مدت زیادی نبود که هم را می شناختیم. درست ده ماه پیش، توسط همسرش ماریا که همکار من است به میهمانی سالگرد ازدواج شان دعوت شده بودم و هم دیگر را ملاقات کرده بودیم. برخلاف ماریا که مطلقن اهل کتاب نبود و نیست حمید هر شبه روی سطرهای رُمانی که تازه هم منتشر شده باشد می خوابد و همین باعث شد که در همان اولین برخورد، رابطه عمیقی بین ما شکل بگیرد، طوری که طی ده ماهِ اخیر هیچ جمعه ای را بدون شب نشینی در خانه همدیگر سرنکردیم.
کم کم داشت صدای زنگ سوم هم در می آمد که خانم سرش را از زیر پتو درآورد و داد زد
- خفه می کنی اون قارقارکت رو یا خفه ش کنم!؟
- ببخش عزیزم! مجبورم اینو جواب بدم ، مهمّه!

سپس با نرمه ی انگشت سبابه ، دکمه ی سبز روی موبایل را فقط لمس کردم

- چطوری رفیق، خوبی!؟
- هومن به دادم برس من گند زدم دارم می میرم هرچه زودتر باس ببینمت
- حالا چرا گریه می کنی کسی مرده!؟
- نه! خودم مُردم، جانِ ماریا الانه که بمیرم
- بگو چی شده این طوری تا بیام ببینمت خودم می میرم
- نه لازم نیست زحمت بکشی من میام پیشت، توی راهم
- بالاخره نمی گی چی شده؟
- چرا! واسه همین دارم میام! من خائن ام هومن، دیگه قادر نیستم توی چشای ماریا نگاه کنم، واسه اولین بار بعد از یازده سال زندگی مشترک، امروز منشی م گولم زد، من به زنم خیانت کردم هومن می فهمی...!؟
- فکر کردم چی شده ، حالا کجایی!؟
- ده دقیقه دیگه می رسم خونه ت
- اوکی، منتظرم

همین که قطع کرد پتو را کنار زدم، به ماریا گفتم زود باش!مهمان دارم!

ادامه نوشته