مـــــــــــــــــــــــن...
تــُـــــــــــــــو
یــــاد آور ِ سُوره ے تُوبـﮧ اے برایَـــــم !
بی بســــم ِ الله آمدے و بـﮧ تُوبـﮧ کَردنَم انداخْتــــــــــــــی . . . !

✘.. بعضـــــﮯ وقتـــ ـ ــا مـجـبـورے تو فضاے بغضتــــــ بـخنـבے...
בلتـــــ بگیرهـ ولـــــے בلـگـیرے نکنـــــے...
شاکـــے بشــے ولـــے شکایتـــــ نکنـــے...
گریـﮧ کنے اما نـבֿارے اشکاتـــــ پیـבا شـטּ...
خیـــ ـ ـــلے چـیـزارو بـبـیـنے ولــے نـבیــבش بـگیـرے...
خیلــے حـرفـارو بـشـنـوے ولی نشنیـבهـ بـگـیـرے!
خیلے ـها בلتـــــو بشکنـטּ ...
و تــــــو فقــــط سکوتـــــ کنــے✘.....
همیـــטּ



من را ببین!
نگاهم را بخوان...
می دانم!
به دلم افتاده...
من را ، از هر طرف
که بخوانی ام!
نامم بن بستیس، بر دیواری بلند
من ، سالهاست
دل بسته ام به طنابی،
که هروز لباس عشق، نم چشمانش
خیس میکند!
و بر حیات خانه ی ، حیاط زندگی اش پهن
می کند!
به فال نیک گیرم...
برایـم،
به دروغ
پایت را میکشی
وسط ، تمام بازی های کودکانه...
معـرکه میگیری
و چه کودکـانه، هربار
بیشتــر بـاور میکنـم ،
لباسهای خیست را،
من ته کوچه!
در انتظارت نشسته ام!
وقتی می گویم : دیگر به سراغم نیا !
فکر نکن که فراموشت کرده ام ….
یا دیگر دوستت ندارم !
نه ….
من فقط فهمیدم :
وقتی دلت با من نیست ؛
بودنت مشکلی را حل نمی کند ،
تنها دلتنگترم میکند … !
باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر
باز باران بی ترانه دانه دانه بر بام خانه
یادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان عاشقی سرخورده بودم
می دریدم قلب خود را
دور می گشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان
می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه
پر بهانه زود برگردی به خانه
یادت آید هستی من آن دل تو جار می زد
این ترانه باز باران باز می گردم به خانه
بغـ ـلمـ میکـ ـردے و میگـ ـفتے
ببیـ ـنمـ چشـــ ـآتـ ـو
منـ ـو نگآهـ کُنـ
کگـ ــریه کُنے قهـ ـر میکُنمـ میـ ـرمآ ...

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟
سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...
گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...
عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .
به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .
به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...
به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .
به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .
به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * .
به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم و با تمام وجودم میگویم
دوستت دارم
خــــدایــا یــه بُــــر بــه ایــن زنــدگیــمون بــزن
شایــد دو تــا حکــم افتــاد دستمــون
که هــر نامــــردی آســش رو بــه رخ مــا نکــشــه!!!
باید خیانت کنی ...!!! تا دیوو نه ات باشند ...!!!
باید دروغ بگی ...!!! تا همیشه تو فکرت باشند ...!!!
باید هی رنگ عوض کنی ...!!! تا دوستت داشته باشند ...!!!
اگه ساده ای ...!!! اگه باوفایی ...!!! اگه یک رنگی ...!!!
همیشه تنهایی ...!!!

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم
!سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم .
به همین سادگی کم شد
عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست عزیزم خودم اینوازتوخواستم .
.
.
.

✗ اگــــﮧ یه روزے ✗
ڪسے بهت گفت בوستت دارم
بـבوסּ داره حرف مفت میــــزنـﮧ ,
مگــــﮧ نفـــر قبلـــے هـــم همینـــو نگفـــته بوב ؟
! ڪجـــــاست حالا؟!!
فقط محض رضای خدا.. پرتــــــم نکــن…!!!

می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !
از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “
فهمیدم
پای ” او ” در میان است . . .


نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .

من غم را در سکوت... سکوت را در شب... شب را در بستر... و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم.
من بهار را به خاطر شکوفه هایش... زندگی را به خاطر زیبایی اش... و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم.
من دنیا را به خاطر خدایش... خدایی که تو را خلق کرد... دوست دارم...
ازاین بی راهه ی تردید از این بن بست می ترسم
من از حسی که بین ما هنوزم هست می ترسم
ته این راه روشن نیست منم مثل تو میدونم
نگو باید برید از عشق نه میتونی نه میتونم
نه می تونیم که برگردیم نه رد شیم از تو این بن بست
منم میدونم این احساس نباید باشه اما هست
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یک قطره ی ابم که در انیشه ی دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
خامش مکن اتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم . . . .