کجا قرار بزاریم


کجــاي شهر قرار بگـذاريم ؟



پــارک يا رستــوران ؟



چه رنگ لبـاس بپوشم ديوانــه تــر مي شوي ؟



سـادگي* خوب هســت ؟



مي خواهي بـرايت شعـر هم بخوانم بلنـد بلنـد ؟



يا آرام بگويـم دوستــت دارم گلــم ...؟!



کــدام بهتر هسـت



بمــانم شاعري کنم يا از عاشقـي ات بسـوزم و تمـام شـوم



خدایا...........

 

خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه

دوستون دارم برای تو می نویسم...
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تويی كه احسا
سم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای

برای تويی كه قلبت پـا ك است ...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

آره بارون میومد خو
ب یادمه
مثل آخرای قصه که آدم میره به رویا
آره بارون میومد خوب یادمه
زیر لب زمزمه کردم کی میتونه دل دیوونه رو از من بگیره؟!
اونقدر باشه که من دلو دستش بدمو چیزی نپرسم
دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش
آره بارون میومد خوب یادمه
یه غروب بود روی گونه هات دوتا قطره
که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشمات
اما فرقی هم نداره کار از این حرفا گذشتو دیگه قلبم سر جاش نیست
آره بارون میومد خوب یادمه
تورو با گونه ی خیس خیلی سال پیش توی خوابم دیده بودم
اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات؟!
آره بارون میومد خوب یادمه...
signed by:shadow walker

[ یکشنبه چهاردهم مهر 1392 ] [ 14:6 ] [ Shadow walker ]


میدونم که منو بردی از یادت
میدونـــی هنوزم قلبم میخوادت

...
همیشــه خنده هات یادمـ ـ ـه
جای من کی باهات هم قدمـه؟!
چی شدش؟! چی اومد به ســـ ـرم؟!
نمیتونم تورو از یاد ببرم
!
هــ ــ ـ ـــــی

و تـآ انـتـهـای  ایـטּ  בنـیـای  پـر از تـهـی

هـیـچـــ   ڪــآرے  بــﮧ جــز בوسـتــ   בآشــتـنـتــ  نــבـ آرمـــ !!

هـیـچــ  בلـیـلـی  بـرای  تـنـهـآ گـذآشـتـنـتــ  نـב آرمـــ

هـیـچــ  بـهـانــﮧای  بــرای از یــآב  بــر בنـتـــ

حـتـی  بـرای لــحـظـﮧ  ایـטּ  نـב آرمـــ ...!

و هـیـچــ  راهی  بــرای  تـرک  خــآطــرتـــت نــבآرمــ .

پـســـ   ای  زیـبـآ تـریــטּ  خــآطـرآتـمـــ ! 

هـمـیـטּ  ڪــآفــے  سـتـــ  ڪـــﮧ  مــטּ دوســتـتـــ  בآرمـــ

دیگه به چه زبونی بگم دوستت دارم آخه

ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ..……………ﺁﯼ ﻻﻭ ﯾﻮ!……………………!I love you

ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ …………………ﺗﯽ ﺁﻣﻮ!..……………………!Ti amo

ﺍﺳﭙﺎﻧﯿﺎﯾﯽ .……………ﺗﻪ ﮐﻮﯾﺮﻭ !………………………!Te quiro

ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ .…………ﺍﯾﺶ ﻟﯿﺒﻪ ﺩﯾﺶ!………………!Ich liebe dich

ﺁﻟﺒﺎﻧﯽ ..……………………ﺗﻪ ﺩﻭﻩ!….……………………!Te dua

ﺗﺮﮐﯽ .…………… ﺳﻨﯽ ﺳﻮﯾﻮﺭﻭﻡ! ..…………… !Seni seviyurom

ﭘﺮﺗﻐﺎﻟﯽ .………………… ﺍﻭ ﺗﻪ ﺁﻣﻮ! .………………… !Eu te amo

ﭼﯿﻨﯽ .………………… ﻭﻭ ﺁﯼ ﻧﯽ! ……………………… !Wo ai ni

ﭼﮑﯽ ………………… ﻣﯿﻠﻮﺟﯽ ﺗﻪ! .…………………… !Miluji te

ﺭﻭﺳﯽ ……………… ﯾﺎ ﺗﺒﯿﺎ ﻟﯿﻮﺑﻠﯿﻮ! ……………… !Ya tebya liub liu

ﮊﺍﭘﻨﯽ …………………… ﺁﯾﺸﯿﺘﺮﯾﻮ ! ……………………… Aishiteru

ﺳﻮﯾﺪﯼ ………… ﯾﺎﮒ ﺍﻟﺴﮑﺎﺭ ﺩﯼ! .……………… !Jag älskar dig

ﺻﺮﺑﺴﺘﺎﻧﯽ .……………… ﻭﻟﯿﻢ ﺗﻪ! …………………… !Volim te

ﻋﺮﺑﯽ ..………………… ﺍﻧﺎ ﺑﺤﯿﺒﮏ! .……………… !Ana Behibbek

ﻓﺎﺭﺳﯽ .…………… ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ! ..………………… !Dooset daram

ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ .……………… ﮊ ﺕ ﺁﯾﻤﻪ! .….…………………… !Je t aime

ﻓﯿﻠﯿﭙﯿﻨﯽ ..…………… ﻣﺎﻫﺎﻝ ﮐﯿﺘﺎ! ..…………………… !Mahal kita

ﮐﺮﻩ ﺍﯼ ..…………… ﺳﺎﺭﺍﻧﮓ ﻫﯿﻮ! .…………………… !Sarang heyo

ﻟﻬﺴﺘﺎﻧﯽ ……………… ﮐﻮﻫﺎﻡ ﭼﻮ! …………………… !Koham chew

ﻣﺠﺎﺭﺳﺘﺎﻧﯽ ..…………… ﺳﺮﺗﻠﮏ! ..…………………… Szeretlek

ﻭﯾﺘﻨﺎﻣﯽ .……………… ﺁﻥ ﯾﻪ ﻭ ﺍﻡ! ..…………………… !An ye u em

ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ .…………………… ﺳﻐﻪ ﭘﻮ! ……………………… !Sagha paw

ﯾﻮﮔﺴﻼﻭﯼ .…………… ﯾﺎ ﺗﻪ ﻭﻭﻟﯿﻢ! .…………………… !Ya te volim

[ جمعه دهم آبان 1392 ] [ 18:34 ] [ Nazi ]


نمی دانم چشـــــــمــانتـــ با مــــــن چه میکند!!!

فقط وقتی که نگـــــاهم میکنی چنان دلـــ ـــ ـــم از شیطنــتـــ نگــــاهـــتــ می لـــرزد

که حـــــــس می کنم چقدر زیبــــــاست

فـــــــــــدا شدن ...

برای چـــشـــــمـــهایی که تمام دنیــــــای مـــــن است...

براتون پیش اومده وقتی پای تلفن باید خداحافظی کنید اما هنوز دلتون می خواد صداشو بشنوید یهو میگید : راستی؟! میگه : جانم گـــــــــــــــــــــــــــــــــلم …؟! آروم میگی : دوســـتـــت دارم…. آخـــــــــــــــ …. که این چند ثانیه آخر چقدر می چســـــبـــه ...


 

[ سه شنبه هفتم آبان 1392 ] [ 13:4 ] [ Nazi ]


بارون که میزنه این آسمون منو دیوونه میکنه

خون گریه میکنه

هی پا به پای من تو این خیابونا

من گریه میکنم,اون گریه میکنه

بارون که میزنه باز جای خالی تو درد میکنه...

بعضي وقتا بايد تو دعوا فقط سكوت كني...


اروم بشيني و بهش نگاه كني
...

به فحش هاش گوش بدي و بذاري بهونه گيري هاشو بكنه
...

بعد كه ساكت شد.محكم بغلش كني و بهش بگي
…

بامن نجنگ!من عاشــــــ ـــــ ـقتم...

  " تــــــــــو " !! 

همــانــے ڪـہ همــیـشـہ

  " בوســتـش בارم "

 همــانـے ڪـہ تــا غــصـّـہ ام مے گیــرב  ســر و ڪلّـــہ اش پــیــدا مے شوב

 و تــا مــرا نـخنـבانـב  בســﭞ بـرבار نمے شوב

هـمـانے ڪـہ همــیــشـہ  پـــُـر اسـﭞ از

شـور و شـاבے و زنـבگے ... 

" تــــــ♥ــــو "

 همیشه هــمــانے ....


خدايا فقط تو رو ميخوام ...


باور کردم که فقط تو سنگ صبور حرف هامی


مي ترسم از اينکه بگم دوستش دارم ...


اون نمي دونه که با دل من چیکا کرده ...


نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده


هنوز باورم نمیشه که دل به اون دادم


و اون شده همه هستيم ،


روز هاي اول آشنايي رو به ياد ميارم ، اومدنش خوب بود ...


اونقدر خوب حرف مي زد که به راحتي دلمو بهش باختم


و اون شد اولين عشقم تو زندگي



خدایا مثل اینکه تو تموم زيبايي هاي عالمو تو چهره و کلام اون گذاشته بودي ،


و اين طوری منو اسيرش کردي


و دل کندن از اون برام محال شد


و داشتنش بزرگترين آرزوم تو زندگي


حالا که عاشقش شدم تو بگو چیکار کنم که تنهام نذاره ... ؟؟؟


خدايا امشب به تو مي گم


چون تو تنها مونس تنهايي هامی


چطور  بگم بدون اون مي ميرم ...؟؟؟



در قلــــــــــــب کوچکم 

فرمانروایــــــــــــی میکنی

بدون هیچ نائب السلطنه ای

کسی نمیداند چه لذتـــــــــــــــــــــــــــــــی دارد

بهترین پادشاه تاریخ را در

دل داشــــــــــتن....!

love is every thing

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست
کارت پستال درخواستی طراحان


مدتی است دیگر از تهِ دل نمیخندم

فقط لب هایم

نقشی به نام لبخند را بازی میکنند

تا کسی نفهمد بی تو چه میگذرد

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392| 13:56 |عاشق| cOmMeNt |


 می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !

از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “

فهمیدم

پای ” او ” در میان است  . .

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

http://s3.picofile.com/file/7423721933/e8404c3b93a9.gif

http://s3.picofile.com/file/7423721933/e8404c3b93a9.gif

سخته ... درد داره

ساعت 01:00 شب وسط کلی لوس بازیای عاشقونه

و هزار مدل قربون صدقه های از ته دل

یه sms بهش میدی با این مضمون

"aziizam esheghetam" 

یک دقیقه بعد ..

دو دقیقه یعد......

سه دقیقه ....

دقیقه ها پشت هم میگذره و تو منتظری

اونم بهت بگه "man bishtar"

اخه قبل اینکه شبا باهاش حرف نزنی خوابت نمیبره

نگران میشی ...

بهش زنگ میزنی

داغون میشی...

خورد میشی ...

پیر میشی...

قلبت ب درد میاد...

دستات به لرزه میوفته....

بغض راه نفستو میگیره ...

اشک تو چشمات حلقه میزنه

فقط با شنیدن این صدا :

"مشترک مورد نظر در حال مکالمه است"



http://s3.picofile.com/file/7423721933/e8404c3b93a9.gif

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

http://s3.picofile.com/file/7423721933/e8404c3b93a9.gif


نوشته هایم را میخوانی و میگویی چه زیبا!!!!!!!!

                         راستی درد آدمها زیبایی دارد؟

میگوی

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ند:ساده نیست...
گذشتن از کسی که گذشته هایت راساخته،
و آینده ات را ویران کرده!!!!....
اما من گدشتم..
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سخت است حـــرفت را نفهمند،

سخت تر این است که حــــرفت را اشتباهی بفهمند،

حــــالا میفهمم، که خـدا چه زجــــــری میکشد

وقتی این همه آدم حـــرفش را که نفهمیده اند هــــیچ،

اشتباهی هم فهـــمیده اند.

http://s3.picofile.com/file/7423721933/e8404c3b93a9.gif

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

http://s3.picofile.com/file/7423721933/e8404c3b93a9.gif

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاویر زیباسازی - جدا کننده پست

شکـــ نکـــــن !

آیــ●ــنده اے خوـاهــم ساختــــ کــه

گذشتـــه ام جلویش زآنــو بـــزند !

قـــرآر نیستــــ مـــن هـــم دلِ کَسِ دیگـــری را بسوزانـَــم !

برعکـــس کســے را کــه وارد زندگـــیم میشود

آنقـــــدر خــــوشـــبـ ♥ــتـــــ میکنــم کـــه

بـــه هر روزے کـــه جاے " او " نیستــــے

بـــه خودتـــــ لعنتـــــ بفرستــــے! لعنتیـــ  !!!

خیلی سخته...

 

 که مرهم درد دل آدم ها باشی اما تو

 

سینه ات یه بغض سنگین پنهان کرده باشی...

 

خیلی سخته...

 

 که همیشه برای دیگران روی لبهات خنده

 

 باشه اما غم و غصه موهات رو سفید کرده باشه...

 

Love Graphic #127

خیلی سخته...

 

 که برای همه پیام امید باشی اما از دست

 

 روزگار خسته شده باشی...

عاشق شده یی ای دل غمهایت مبارک


زنجیر جنون ای دل در پایت مبارک


از دیده گهر ریزی از سینه شرر ریزی


لعل و گوهر و یاقوت از خون جگر ریزی


دارا شده یی ای دل دنیایت مبارک


گه عاقل و فرزانه، گه بیخود و دیوانه


گه دیر و حرم گردی، گه بر در بتخانه


حانز شده یی ای دل عقبایت مبارک


از درد نهان سوزی از ناله جهان سوزی


گاه خنده کنی چون گل، گاه همچو خزان سوزی


پیدا شده یی ای دل احیایت مبارک 

 

غم

 

برای دیگران تنـهـا یک نامی


و تنهـا نامت بـرای من یک دنیا!


دنیـای کــوچکی ست!


خلاصه شده در چهار حرف...

وسعت درد فقط سهم من است 

باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آئینه ز من با خبر ا

ست  

که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید

تا نبینم که چه تنها شده ام . . .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


اگر دریای دل آبی ست     تویی فانوس زیبایش

اگر آیینه یک دنیاست     تویی معنای دنیایش


تو یعنی یک شقایق را     به یک پروانه بخشیدن
تویعنی از سحر تا شب      به زیبایی درخشیدن


تو یعنی یک کبوتر را      ز تنهایی رها کردن

خدای آسمان ها را      به آرامی صدا کردن


تو یعنی چتری از احساس      برای قلب بارانی

تو یعنی در زمستان ها      به فکر پونه افتادن


اگر یک آسمان دل را       به قصد عشق بردارم

میان عشق و زیبایی       تو را من دوست میدارم

 

 

نامت چه بود؟ آدم.

فرزند؟ من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت.

محل تولد؟ بهشت پاک.

اینك محل سكونت؟ زمین خاک.

آن چیست بر گرده نهادی؟ امانت است.

قدت؟ روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاک.

اعضاء خانواده؟ حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک.

روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق.

رنگت؟ اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه.

چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان.

وزنت ؟ نه آنچنان سبک كه پرم در هوای دوست ،

نه آنچنان وزین كه نشینم بر این خاک.

جنست ؟ نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا.

شغلت ؟ در كار كشت امیدم.

شاكی تو؟ خدا.

نام وكیل ؟ آن هم خدا.

جرمت؟ یك سیب از درخت وسوسه.

تنها همین ؟ همین.

حكمت؟ تبعید در زمین.

همدست در گناه؟ حوای آشنا.

ترسیده ای؟ كمی.

ز چه؟ كه شوم اسیر خاک.

آیا كسی به ملاقاتت آمده؟ بلی.

كه؟ گاهی فقط خدا.

داری گلایه ای؟ دیگر گلایه نه، ولی...

ولی چه ؟ حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟ زیاد.

برای كه ؟ تنها خدا.

آورده ای سند ؟ بلی.

چه ؟ دو قطره اشک.

داری تو ضامنی؟ بلی.

چه كسی ؟ تنها كسم خدا.

در آ خرین دفاع ؟ می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا.

 

 

وقتی پرنده زنده است مورچه ها را میـــخورد ووقتی میمیرد مورچه ها او را.....!!

 

زمانه و شرایط درهرلحظه می تواند تغییر کند درزندگی،هیچکس را تحقیــــــر یا آزار نکنیم شاید....

 

"امروز"قدرتمند باشیم اما یادمان باشد:"زمان"از ما قدرتمند تر است!!!

 

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون هادرخت کافی است!!

پس،خوب باشیم و خوبی کنیـــــــم

وبه هم اعتماد داشته باشیم

وحرف دیگران را زود باور نکنیم.

 

 ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ... 

وقتي تنها ميشم...

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی...

 

دوباره گریه ام میگیره انگار تو آغوش منی...

 

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه...

 

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه...

 

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم...

 

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم...

 

قول بده وقتی تنها میشم باز هم بیای کنار من...

 

شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من...

 

دوباره از یاد چشات زمزمه ی نبودنم...

 

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم...

 

خاک سر مزار من نشونی از نبودنت...

 

دستهای نامردم شهر چرا ازم ربودنت...

 

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من...

 

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من...

 

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم...

 

دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم...

 

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم...

 

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم...

 

عاشقانه ای برای تو....

گفتند ما را که عشق چیست
                                    گفتیم همان لحظه ی
                                                     دلواپسی است

 

 

 


                                                        گفتند ما را که عاشقی چیست
                                                                 گفتیم همان تنهایی و دیوانگی است

 

 

 


               گفتند ما را که عاشق کیست
                              گفتیم آن که سال ها با عشق زیست

 

 

 


                                                           گفتند ما را که معشوق کیست
                                                                    گفتیم آنکه لایق عشق است

 

 

 


               گفتند ما را عشق تو کیست
                                                          خاموش شدم چون جز تو
                                                                                             کسی نیست



عشق من رفت و مراتنهاگذاشت!


عشق من رفت و مراتنهاگذاشت!


رفت و روي خاطراتم پاگذاشت!


رفت ومن آتش گرفتم سوختم!


ناله كردم ديده بردردوختم!


رفت ومن تنهاترازتنهاشدم!


رفت ومن شيدا ترازشيداشدم!


سالها بادرد_دوري ساختم!


درقمار_زندگاني باختم!


درد هجران قلب زارم راشكست!


پاي بختم تا ابد درگل نشست!

گروه ایران فارس www.iranfars.ir



به سلامتي اوني ك هميشه راستشو ميگه ن اوني ك براي آروم كردنت مثل سگ دروغ ميگه!!


سلام بهمونه قشنگ من برای زندگی ، آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت ، دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

 

حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه ، جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه

 ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه ، از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

 دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

 

فدای تو ، نمی دونی بی تو چه دردی می کشم ، حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم

 رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی ، قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی

 نمی دونی چقد دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات ، نوازشات بوسیدنت

 به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته؟ 

 یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته؟                            

 من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره ، بعدش خبر میدن که داره دوستت میمیره

 روزات بلنده یا کوتا ؟ دوست شدی اونجا با کسی؟بیشتر ازین منو نذار تو غصه و دلواپسی

  یه وقت منو گم نکنی تو دود این شهر غریبیه سر زمین غربته با صدتا نیرنگ و فریب

 فدای تو ، یه شب بی خوابی خستت نکنه ، غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

 چادر شب لطیفت و از روت شبا پس نزنی تنگ بلور آب تو یه وقت نا غافل نشکنی

 اگه واست زحمتی نیس ، بر سر عهدمون بمون

 منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون...

 راستی دیروز بارون اومد، من و خیالت تر شدیم رفتیم تو فلب آسمون

 با ابرا همسفر شدیم ، از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره

 زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره ، غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه

 سرفه های مکررم مال هوای دوریه...

 گلدون وشمعدونی مون عجیب واست دلواپسه ، مث یه بچه کهبار اوله میره مدرسه

  تو از خودت برام بگو ، بدون من خوش میگذره...؟

 دلت میخواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره..؟

                                                                                     

از وقتی رفتی تو چشمام فقط شده کاسه خون ، همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون

 یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره ؟ داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره...؟

 یادت میاد خندیدی و گفتی حالا بذار برم ، تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم

 امروز دیدم دیگه اری منو فراموش می کنی فانوس آرزوهامونو داری خاموش می کنی

 گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

 با اینکه من خوب می دونم جواب نامه با خداست...

 عکسای نازنین تو با چنتا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

 تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه شده

 وقتی که اسمت میارم ، وقتی تو نیستی چه کنم

 با این دل بهونه گیر ، مگه نگفتم چشماتو از چشم من هیچوقت نگیر...؟

 همش مال غریبیه ، تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

                                                                                           

زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه

 تحملی که تو دادی دیگه داره تمونم میشه ، مگه نگفتی همه جا

 

مال منی تا همیشه ... دلم واست شور میزنه ، این دل و بی خبر نذار

 تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار، فکر نکنی از راه دور دارم سفارش می کنم

 به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش می کنم....

 اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب که صفحه ش قصه چنتا درده و چنتا عذاب

 

میگم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن ، نورشونو بدرقه پاکی خنده هات کنن

 یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل میذاره

       


 

وقتي ميدوني عاشقم

 

چرا خيانت مي کني

 

ميري به دست خائنا

 

غريبه عادت مي کني

 

به اسم عشق و عاطفه

 

بازي مي گيري دلمو

 

چرا جلوي هر کسي

 

بهم اهانت مي کني

 

آي بي وفا آي بي وفا

 

تو اون دو تا چشم سياه

 

ميميرمو زنده مي شم

 

بسته ديگه ناز و ادا

 

آي بي وفا آي بي وفا

 

راضي نشو به مرگ ما

 

کـــجا رو مــي خــواي بگـــيري

 

با آخ و ناز و ادعا


         



خداوندا...


در جنگلی انبوه گم شده ام...


هر لحظه ترس آن را دارم که ناگهان در یکی از مرداب های این جنگل فرو روم...


پریشانم، مضطربم، ترسانم، غمگینم...


خداوندا نجاتم ده، جز تو یاوری ندارم. اگر بخواهی چوب خطاها یا ناشکری هایم


را به خوردم دهی، حق داری...


خداوندا حق داری ولی بدان از لطف بی کرانت بی خبر نیستم، همان الطافی که


کاملا غیر منتظره در مواقع نیازمندیهایم شامل حالم کردی...


دستان عاجزم به سویت دراز است، دستانم را پس نزن...




وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود

که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .


به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که

عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله
نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من

جزومو بهش دادم .بهم گفت:”متشکرم”.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط

“داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم

….. علتش رو نمیدونم .

خوشی ها دردها تقسیم بر دو 
چه با هم یا جدا تقسیم بر دو

خدایی زندگی با عشق یعنی  
                                                              
                                     
شبیه ما دوتا تقسیم بر دو

ﺩﮔﺮ ﺍﺯ ﻭﺣﺸﺖ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﺧﻮﺩﻡ ﺩﻟﮕﻴﺮﻡ


ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﻛﻪ ﺻﻔﺖ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺩﺭﻳﺎ ﻧﺸﺪﻡ
 
ﻣﮕﺬﺍﺭﻳﺪ ﺩﮔﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﻢ ﺗﻠﻪ ﺍﻱ                                                                       

                                                
ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻲ ﺗﻠﻪ ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺯﻧﺠﻴﺮﻡ

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه كه از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیك است
كه چو بر می كشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همین یك قدمی می ماند
كورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
كه هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
كز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من كه چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است كه هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟