خنده های نباتی

آهای مردم خنده هایم را میبینید؟

ببینید من خوشحالم من میخندم...

حالا دیگر مهم نیست خنده هایم زندگی نباتی دارند و در پس خنده هایم قلبی است که از درد زخم های زیاد لبه پرتگاه نابودی تاب بازی میکند.اینها که مهم نیست مگرنه؟فقط مهم اینست که من میخندم و زندگی میکنم...

ولی نه من فقط نفس میکشم زندگی به مزاجم خوش نمی آید.همین نفس کشیدن هم زیاد است.نیست؟

میگویند دنیا دار مکافات است اما ظاهرا حالا من برای دنیا دار مکافات و وصله ی ناجور شده ام.به خیاط بگویید بیاید زودتر جدایم کند طاقت تفاوت را ندارم.

شکست زیاد خوردم...

کندن خودم از این دنیا هم روی آن شکستها.

من بروم دل کسی که تنگم نمیشود.میشود؟

من بروم جز برای صدای شکستن قلبم به خاطر چیز دیگری خاطر این انسانها آزرده نمیشود.میشود؟

تب عشق

قدیمی ها میگفتند:

برای کسی بمیر که برایت تب کند...من برایت میمردم خدا نکند که تو تب میکردی...

اما تو...

تو تب کردی...

تب کردی ولی نه برای من...

حال از تو میپرسم بازهم باید برایت بمیرم؟...

حالا که برای آن سوم شخص ناآشنا تب میکنی؟

 

کسی نیست

کسی نیست باور کند

من دیوانه نیستم

من ساده نیستم

بچه ام نیستم

حال امروزمم فقط برای دوستت دارم های او ست

که مرا تنها و بی خداحافظی گذاشت

 

            aks ehsasi (22)

رفتن

به عقب مینگرم شاید هنوز کسی مرا دوست داشته باشد

اما...

افسوس همه کاسه آب به دست منتظر رفتن من هستند.

 

 

تولد امام زمان

دل شود امشب شکوفا در زمین
می زند لبخند شادی بر زمین

آسمان ِ دل تبسم می کند
روی ماهت را تجسم می کند

ای مسیح آل پیغمبر سلام
انتهای سوره ی کوثر سلام

ای کتاب راز های مرتضی
یادگار حضرت خیرالنسا

ای صفات تو صفات انبیا
حاصل جمع ِ تمام اولیا

ای قدم هایت صراط المستقیم
حافظ آیات قرآن کریم

ای امام صالحان در روی خاک
اکفیانی اکفیان روحی فداک

السلام ای آفتاب پشت ابر
السلام ای  اوج قله ، کوه صبر

السلام ای آخر هر دلخوشی
عاقب از غم تو ما را می کُشی

السلام ای فخر آدم در زمین
یادگار حضرت روح الامین

تو تمام چارده نور مبین
جلوه ی زیبای ربُ العالمین

تو حدیث ناب عترت در زمین
زاده حیدر امیر المومنین

تو همان نوری که از روز ازل
کرد خالق روی ماهت بی بدل

تو سرشت ناب از نسل علی
نور رب در جلوه ی تو منجلی

عمر تو تاریخ ساز عالم است
مبداء آن از رسول خاتم است

ترسم آخر من نبینم روی تو
صورت زهرائی و دلجوی تو

تو کجائی شیعه می خواند تو را
پس نمی گوئی جوابش را چرا

کی می آیی دل تمنایت کند
تا که روزی بوسه بر پایت کند

کی می آیی عقده از دل وا کنم
روضه خوانی پیش تو آقا کنم

کی می آیی کربلا را تاب نیست
در میان خیمه دیگر آب نیست

وای بر طفل رباب و اضطراب
خیمه خیمه جستوی جرعه آب

آب نَبوَد تا که سیرابش کند
جرعه ای نوشاند و خوابش کند

کربلا و یک بیابان اشک و آه
شیرخواره در میان قتلگاه

نام تو آمد در آنجا بر زبان
کی می آیی حضرت صاحب زمان

ای خوش آن روزی فرج برپا شود
با دو دست فاطمه امضا شود

تولد امام زمان به همگی مبارک

خیلی سخته دست کسی رو که دوسش داری تو دستای یکی دیگه ببینی

وهیچی نتونی بگی جز اینکه بگی:

                            آهای غریبه...

                                                 مراقب عشقم باش

هرچند که میدونی آخرش عشقتو تنها میذاره

عید

میتوان باهم بود

بی هراس ازهمه فاصله ها

میتوان دل خوش کرد به صدای تبش ثانیه ها

باتوهست دلم باوجود همه فاصله ها

عید همتون مبارک

زندگی

زندگی یک بازی دردآور است

زندگی یک اول بی آخر است.

زندگی کردیم اما باختیم!

کاخ خود را روی دریا ساختیم.

لمس باید کرد این اندوه را.

بر کمر باید کشید این کوه را .

زندگی را با همین غم ها خوش است.

با همین بیش و همین کم ها خوش است.

زندگی را خوب باید آزمود.

اهل صبر و غصه و اندوه بود.

باختیم وهیچ شاکی نیستیم

بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم.

قدر آیینه بدانید چو وقتی که هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست

 

خیابون سرد

نم نم اشکام رو گوشه گونه هام

 یه گوشه خیابون افتادم درب وداغون

 توی سرمای زمستون نشستم توی غمهام

 یه گوشه سرد با کلی غم ودرد

 میسازم با غم نبودت که ازپابه درم کرد

میسازم با غم عشقم که از هستی به درم کرد

 میسازم باغم تو که از تنهایی تنهاترم کرد

بیاجانم

بیادت درشب این کوچه ها این کوچه های بیچراغ در هوالی نفس در

سکوتی بیصدا در هیاهوی سکوت قدم بر می گذارم دوستت میدارم در

 هوالی قرار در نهایت عاشقانه دوستت میدارم

 ای گل بیخار من ای همه داروندارم هستیم

در سکوت قلبمو در نگاه عاشقت در فراسوی تصور در آن دوردستها در

دلی بی کس صدایت میکنم:

 بیا ای جان من