مزاحم
برو رد کارت .
اعصاب دیوونه ایی مثل تو رو ندارم .
مزاحمت های این مدلی برا دهه 60 بود عقب افتاده .
من این ساعت تو خیابون چه غلطی میکنم .
ول میچرخی که چی بشه . مثلا که چی الان . فکر کردی الان زنگ میزنن میگن کجایی . نه بابا تو همون دختر دیروز مامانت هموهه باباتم همون خواهرات هم همون هیچ کس نگرانت نیس .
سرت و عین بچه ادم بنداز پایین برو خونه تا اتفاقی برات نیفتاده نصفه شبی .
بازم شکر
خدایا خودت کمکم کن .
خودت پناهم باش .
خودت دستام رو بگیر .
خودت ارومم کن .

خسته ام خسته !
#خستگی_دائمی







![]()
چون فکر کردم لایق .
اما نبود .
بازم گول خوردم .
از یه سوراخ دو بار گزیده شدم .
اما نههههه . دیگه نه . دیگه گول نمیخورم . قول میدم ..
دیگه از این سوراخ گزیده نمیشم .
عین بچه ادم لیسانس میگیرم تو یه بیمارستان مشغول کار میشم ...... تنها میمونم .
تا همیشه . هیچ مردی لایق هیچی نیست .
ادم تقاص دلی رو که بشکنن میدن .
پس مطمئن باش تقاص میدی عزیز .
سعی کردی من و بکوبونی و خودت رو ببری بالا .
اما نمیدونی تویی که داری زور میزنی بری بالا . پایین ترینی . برام مهم نیست که داری میمیری . برو پیشششششششششش عععععععششششششششقققققت .
ما هم احساس مون رو میزاریم در کوزه .
ازت متنفرم .
تنها میمونم تا همیشه .
........................................................
در میزنم و میرم تو .
قاضی سئوالی نگام میکنه . منم من کنون میگم : م م م م ن .
قبل از تموم شدن جملم مامانم : دختر کوچیکمه حاج اقا . مجرد که گفتین باید باشه و
قاضی : اهان . بیا تو دخترم .
با چند ردیف فاصله از مامان و بابا میشینم . جفتشون ریلکس صبح دوتا خواهرام هم ریلکس بودن انگار فقط من استرس این دادگاه رو داشتم .
خلاصه حرفا این شد که یک هفته حاج اقا زمان داد به جفتشون که دور از هم فکر کنن و بعد هم تاریخ و محضر برای طلاق رو مشخص کرد .
به من نگاه کردم .: و اما دختر خانومتون ایشون چون مجردن هنوز به یه حامی نیاز دارن یا مادر یا پدر . یکیتون باید بشه تحت تکلفش .
مامان سریع گفت : من که نمیتونم من دارم میرم شهرستان پیش پدرم مطمئنن ترنم با من نمیاد .
بابا : من هم نمیتونم .
قاضی نگاه میکرد و سر تکون میداد . چون وضع مالی جفتشون در یه سطح بود یکی باید مسئول میشد .
مامان داشت دلایلی که نمیتونست من رو قبول کنه میگفت و بابا هم رد میکرد .
بابا : من نمیتونم به من ربطی نداره .
مامان : این بچه با من نمیاد شهرستان دانشگاهش این جاست .
بابا : به من چه .
مامان :چطور تا دیروز خانوم دکتر تو بود . حالا نمیدونی . اون موقع که می خواست بره عکاسی بخونه نذاشتی گفتی الا و بلا تجربی بعدم زوری دکترش کردی حالا نمیدونی و
بابا : به من چه .
مامان : بچه تو .
بابا : تو زاییدیش .
مامان : من تنهایی نمیتونستم بزام .
بابا : تو زاییدی بیخه ریش خودت .
پوزخند میزنم . صدا دار . همه نگاه ها به من جذب میشه . مامان و بابا زول زدن بهم نه به بابا نگاه میکنم نه مامان . زول زدم تو صورت حاجی .
بلند شدم : من مکلف نمی خوام .
قاضی : پدرو مادرت....
جملشو قطع میکنن . : اتمضا میکنن خیالتون راحت .
کاغذ رو از قاضی گرفتم دادم جفتشون امضا کردن .
رفتم سر جام .
یه کم دیگه حرف رد و بدل شد .
گوش ندادم تو حال خودم بودم . وقتی به خودم اومدم که مادر و پدرم رفته بودن و منشی های حاجی هم رفته بودن اومد کنارم نشست و گفت : خیلی از مادر و پدر ها طلاق میگیرن . نگران نباش عوض بی پدر و مادریت الان میدونی که دیگه تو خونه جنگ و دعوا نیست .
من : ممنون حاج اقا .با اجازه .
تو راه رو بابا قدم رو میره تا من و میبینه میاد سمتم .
بابا : خونه پول همه چی بهت میدم اما نمیتونم ازت مراقبت کنم .
بر میگردم سمتش به قول خودش چشمام رو وقیح میکنم و میگم : برو بینیم بابا .
تو حیاط دادگاه مامان : دانشگاهت که تموم بشه میبرمت پیش خودم . نری با پسر مسر رفیق بشی یا با اون دوست داغونات هم نچرخی یه مدت میرم همدان برمیگردم .
من : تو که واسم هیچ کاری نکردی الان هم لطف کن حرف نزن . من از پس خودم بر میام .
ازش دور میشم داد میزنه : هر ماه به حسابت پول میریزم .
با دست اشاره میکن بروبینیم .
................................
با ملیکا تو پارک لاله .
ملی : ترنم یعنی تموم شد که تو دنبال کار میگردی .
من : یه هفته وقت فکر بهشون دادن ولی تموم شدس .
بعد بلند بلند میخندم ملی : الان برا چی داری میخندی .
من با خنده : هیچ ... کدومشون ... قبولم نمیکردن .....
باز قش قش خندیدم
ملی با صدای بلند : باز قاطی کردی .؟ برا چی داری میخندی .
جلو خندم و میگیرم و میگیرم : چی کار کنم .
ملی : برو اشتیشون بده .
خنده ته حلقی با صدای بدی میکنم و در حال خنده میگم : چی کار کنم .
ملی : جدی میگم دیوونه .
کیفم و برمیدارم در حالی که از نیمکت دور میشم : رویا نباف . دنبالمم نیا می خوام تنها باشم .
تا خود خونه پیاده روی با خنده و گریه قاطی .
من سااااللللمممممم .
وب . اساسی تغیر دادم از قالب گرفته تا موزیک و متن .
امیدوارم دوست داشته باشین.
منتظر کامنتاتونم 


کاش می شد ...
تمام داستان های دنیا را
از دهان تو بشنوم !
تمام عاشقانه های دنیا را
تو برایم تکرار کنی !
اصلا هر چه تو بگویی زیباست !
می دانی
کاش می توانستم
با تمام وجود
صدایت را در آغوش بگیرم !


" فقط مردها غیرت ندارند "...
باورکن زنها هم رگ غیرتی دارند...
که اگر گل کند ....!
همه ی مردانگی ات زیر سوال میرود ...!!!


دستش را بگیر ...
با عشق نوازشش کن
دعوتش کن به یک رقص
بگذار با قدمهایی که به سویِ تو میآید
از خودش دور شود .
شاید نمیدانی
آغوش یک مرد
گاهی
دنیایِ زنی را خراب میکند !
گاهی ، آباد
... دستش را بگیر
نوازشش کن
دعوتش کن به یک رقص
حواست باشد
دنیای یک زن هیچ وقت خبرت نمیکند
" به مردی که زبانِ سکوت زن را بفهمد ، باید گفت خدا قوت "



بد اخلاق ....
چند شخصیه .....
عصبی .......
احترام فاصله سنیمون رو نگه دار .....
من و مقصر میدونه ......
یه شخصیتش بی ادب و عصبیه ....
گوله گوله اشکام میریزه رو گونم و به صفحه مانیتور نگاه میکنم .
حرفاش خیلی برام سنگین .
اما بازم دوسش دارم .
(فاصله سنیمون) فکر میکردم بهت نزدیک . ! اخ ببخشید : فکر میکردم بهتون نزدیک هستم .
(توجیه خیلی بده) من توجیه نکردم .
کیه که من و باور کنه ؟؟؟
چند ساله که حالم خیلی بده ! اما این چند سال یه طرف این چند روز یه طرف دیگه ....
دردش رو قلبم و روحمه ، ازش هم هیچ جوره کم نمیشه !
شاید نابلدم به قول معروف ناشی ام . می خواستم ارومش کنم اما بدتر خرابش کردم .
تو این چند هفته که نبود سر کلاس استاد کاظمی هی میزد پشتم میگفت نت ها رو درست پیاده کن . اما کو گوش شنوا دستام رو کلید های پیانو میلرزید .
خدایا بهم یاد بده چه جوری ارومش کنم .!
خدایا میدونم با این حرفم دیگه چیزی از غرورم نمیمونه اما .....
میشه برای من نگهش داری ؟
نه ! این خود خواهیه برای کسی که دوسش داره نگهش دار . این جوری بهتره !
تو دلم بد جوری جا باز کرده .
از دلم رد شده داره یواش یواش میره تو قلبم 
بدبخت میشم اگه حالا بخواد بره !
نمی خوام بهم ترحم کنه !
چی کار کنم ؟؟؟؟


داشتم این ها رو توی یه کاغذ مینوشتم که دیدم کامنت گذاشته ::
این عزیزم عزیزما کی هستن که میان اینجا ؟
چیزی هست ؟
کسی هست ؟

ته دلم قند اب میکردن کیلو کیلو .
وسط گریه خندیدم .
قطره اشکام میریختن رو لب خندونم .
خدا اگر بخواد حالا بره چی کار کنم ؟
خاکستر نشین میشم !
واسه یک بارم که شده واسم خدایی کن !
بهم یه جوری بگو چی کار کنم ؟/؟؟؟؟
چی صلاح هر دوتامونه ؟؟؟؟؟؟


بهم گفت من مینویسم تو ناراحتی نخون .
در جوابت :
ماه من
نماز ایات می خوانم
وقتی گرفته ای



بهم گفت نمیتونی کمکم کنی ولم کن .
در جوابت :
تو ان بلای قشنگی
.............................. که امدی به سرم







دارم دیوونه میشم .
دوباره دارم برمیگردم سر خونه اولم .
دوباره اشک و من و بالش .
با من بود ؟؟؟؟
منظورش من بودم ؟؟؟؟
دوباره همون احساس و همون کاسه .
کلم و کجا بکوبونم !!!!
چرا عین ادم حرفش و نمیزنه !!!!
به خدا که دلم می خواد با کله برم سمتش !!!!
ولی اون نمی خواد و یعنی صلاح که نخواد .
خدایا 
............
ترنم .
ترنم .
بابا جان میری یه فیش بیمه بگیری من دارم میرم سرکار .
(دلم نیومد بهش نه بگم . یه قلت خوردم و گفتم چشم میرم )
بابا : دستت درد نکنه . به هر کدوم از خواهرات که گفتم نرفتن . خیر ببینی بابا . زود برو فقط نبنده
من: چشم
بابا :من رفتم .
من: به سلامت .
کله صبح ادم و بیدار میکنن برو فیش بگیر اخه من برم بین اون همه گردن کلفت بگم به چن منه !!
پدره دیگه نمیشه کاریش کرد .
پاشدم اماده شدم . یه خورده جلوی موم رو فرتر کردم . خوش گل شدم .
اما تا حدودی شبیه این ..... شده بودم .
یه کم چشمام رو پاک کردم . از سیاهیشون کم کردم . خط چشمم رو کلا پاک کردم .
اخیش . خوشگل بودم نمیدونستما .
.........
یه ربع تو ایستگاه اتوبوس وایسادم .
اومد .
سوار شدم .
رفتم .
فیش گرفتم .
دارم میادم خونه .
تو ایستگاه اتوبوس . یه بنده ی غیر خدا هی چپ نگاه میکنه . شیطونه میگه یه چیزی بهش بگم.
شیطونه غلط کرده ولش کن .
لب خیابون وایسادم . چند نفر بوق میزنن .
لاالا.... استغفرالله . الان من چی کار کنم ..... تو ایستگاه اون عوضیا چپ نگاه میکنن ...
لب خیابون اینا این جوری میکنن .
چقدر از مردای بی غیرت بدم میاد .... چقققققققدددددددددددررررررر ؟؟؟؟؟
یکی نیس بگه خوشت میاد یکی به خواهرت این جوری نگاه کنه !
یه دختره بغلم وایساده بود انگار به اونم بد نگاه میکردن زیر لب هی بد میگفت بهشون...
این از من بی اعصاب تره .
.......
خدایا
راه کدومه .
چاه کدومه .؟
دیگه قاطی کردم .!!!!!!
خودت یه کسی رو جلو پام بزار . خسته ام .
نیاز به ارامش دارم .
خودت برسونش !!!!!

من چیه !؟
کیم ؟
همه برای کسین !
من برای کیم ؟؟؟؟
خودت برسونش !!!
من برای کیم ؟؟؟؟؟

حالم خیلی بده .
چرا هیچ کس باور نمیکنه حالم بده ؟
چرا هر وقت هر کی حالش بده و من میرم سر به سرش میزارم تا بخنده تا شاد شه تا غم از دلش بره بیرون اما کسی این کار رو برا من نمیکنه ؟؟؟
چرا هیچکس برا من این کار رو نمیکنه .؟
چرا با ملی این همه مدته که قهرم ؟.
چرا انقدر داغونم .؟
..........
یه ایستگاه زودتر از مترو پیاده میشم .
دیگه هم نه اتوبوس نه ماشین سوار نشدم .
می خوام پیاده روی کنم .
کنار اتوبان رو میگیرم میرم پایین .
یه هفت هشتا ماشین مدل بالا بوق میزنن یه چیزی میگن و میرن .
اروم اروم اشکام میریزه رو گونم .
خیلی تنهام . خیلی
من حتی یه هم جنس که رفیق فابم باشه هم ندارم .
لعنت
...........
: به به ترنم خانوم .
من : سلام چی شده .
از جلو برد میره کنار و در حین کنار رفتن میگه : دو تا رو افتادی خانوم خانوم .
میزنم بهش : رضا پر چونگی نکن . گم شو ببینم .
رضا : چته باز ؟؟؟؟ پرچونگی چی ؟ دوتا از درسا تو کلا افتادی !!!
من با داد : هر دو واحدشو ؟
رضا : اره
من : توفففف
عقده ای .
همه ی اساتید عقده ای تشریف دارن .
.......
له خسته داغون از پله ها میام بالا . کله هیکلم و انداختم رو نرده ها .
دعا دعا میکنم بابا خونه نباشه .
اصلا حال شو ندارم .
پووووووف خدا رو شکر کفشاش نیست .
کلید میندازم خودم و پرت میکنم تو .
همه خوابن .
سوت و کور .
بازم بغض .
د لعنتی چته . ؟
........
مامان : ترنم تتتررررنننننم .
من : بله
مامان میاد تو .
مامان : چیزی خوردی .
من در حالی که از بغض چونم میلرزه : نه
مامان : باشه . من دارم میرم بیرون .
در حالی که دوباره دراز میکشم و پتو رو میکشم رو کلم : به سلامت
تتتتققق.
در و بست و رفت .

مگه بغض تو صدام رو نشنید .
مگه چونم و که داش میلرزید ندید ؟
پس چرا نیومد بغلم کنه بگه چته ؟؟؟
مگه مادر نیست ؟؟؟؟
......
چرا هیچ کس نمیفهمه که داغونم ؟
چرا هیچ کس کمکم میکنه ؟
چرا این قرصای لعنتی هی دارن قوی تر میشن .؟
چرا گلوم بغض داره و سفت شده و درد میکنه ..؟
.....
اگه اونی که می خواستی نشدم هیچ وقت ... اگه بیشتر می خواستی من نشدم بیشتر ....
اینا تقصیر منه ... اره اینا همه تقصیر منه }
{هنوزم تو قاب عکس رابط ون نفس داره .... واسه من چی مونده جز کاغذای تارو مار ...
چراااااااااااااااااا ؟
خدا یا چرا ؟؟؟؟؟؟؟
صدای هق هق گریم میزنه وسط موزیک صداش و بیشتر میکنم و با صدای بلند تری گریه میکنم و داد میزنم و همه جا رو بهم میریزم .
شیشه عطر و میشکنم لاکا رو میکوبونم تو اینه .
تب لت و از رو تخت پرت میکنم لا گلدونا ....
{ من و میکشه یادگاریا .... عذاب اوره این جدایی ها .
ججججییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغ
خخخخخخخخخخخددددددددااااااااااااااا ؟
چی میشه بازم تو بیای و ... نمیدونم الان تو کجاییی }
مهدی جهانی ادامه میده و منم از ته گلوم جیغ میزنم ....
دیوونه شدم 

صدای هق هقم کل خونه رو ورداشته .
نفسم بالا نمیاد .
خودم و میکشم کنار پاتختی .
دوتا قرص.
خفه کردن اهنگ .
پرت کردن خودم رو تخت .
منگ شدن .
بیهوش شدن .
......
خداییییییییییااااااااااااا
بکش راحتم کن
خسته ام خسته
داغون
له
بغض
سر درد های اشنا .
دوباره درد
منگ
بیهوشی
نه !
دوباره نه !
راحتم کن !!!!
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالم خوب نیست .... هه .... حتما با خودتون میگین تو کی حالت خوب بوده که الان باشه .
الان نمیدونم چند ساعته که نخوابیدم . اما این و میدونم که یه ائم سالم نمیتونه این همه ساعت نخوابه .
تو این چند ساعتی که نخوابیدم فکرم مشغول بود که ، به این فکر میکردم که .
واقعا من بد اخلاقم ؟؟؟؟
الان یک ماه و نیمه که با ملیکا قهرم . مثل خواهرم میدونیستمش . موضوع قهر یه چیز دیگه بودا اما نمیدونم چرا الان احساس میکنم نکنه چون بد اخلاقم باهام قهر کرده ؟
یا مریم با اون هم دو شب پیش دعوام شد .!
نمیدونم چرا احساس میکنه که حق با اونه و من اخلاق و رفتارم خیلی زشته ؟؟؟؟
هی با خودم میگم مهم نیست . تنها سر کن با خودت شاید واقعا حق با اونه !
ساعت شش عصر می خوابم . اذان میده . امروز رو روزه بودم برا افطار بیرون نمیرم .
مامان یه کم صبر میکنه وقتی میبینه ازم خبری نیست میاد تو اتاق :
برق رو روشن میکنه .
من : مامان لطفا برق رو خاموش کن .
مامان برق رو خاموش میکنه نور از لای در میزنه تو . همون نور کم هم اذیتم میکنه .
مامان : چته تو ؟ چرا از دیشب تا حالا این جوری شدی ؟ چرا نمیای افطار کنی ؟
من : مامان میشه لطفا تنهام بزارین ؟
مامان : بیا افطار کن تنهام بزارین چیه ؟
- : میل ندارم .
+: میل نداری !!!! تو فقط سحری دوتا قاشق برنج خوردی . چه جوری میل نداری الان ؟ پاشو بیا الان باز معدت درد میگیره ها .
عصبی میشم و با اعصابانیت میگم : معده خودمه می خوام درد بگیره . تنهام بزارین .
+: خب به من بگو چته ؟
- : مامان خواهشمندم برید بیرون .
مامان هیچ نگفت و رفت بیرون .
روسری رو مثل سر بند به یرم میبندم . لعنتی چه سردرد بدی . از تو پاتختی قرصای اعصاب و بر میدارم .
به شیشه پوزخند میزنم .
اب میریزم تو پارچ .
چهار تا قرص و باهم میخورم . سریع یه لیوان اب و میخورم که تو گلوم گیر نکنه .
چشمام رو میبندم که بخوابم . اما ....
لعنت به این روزهای مسخرم .... لعنت به من ..... لعنت به احساساتم .... لعنت به شیشه قرص که به خودم قول داده بودم دیگه نخورم .
خوابم نمیبره بازی والیبال شروع شده . میرم بازی رو ببینم . دو ست گذشت یک کلمه هم حرف نمیزنم .
همیشه با بابام بعد ست ها جنگ و جدل داشتیم .
بابا هی حرف میزنه تا منم به حرف بیاره اما من هیچی نمیگم .
هی از ایران بد میگه تا من یه چیزی بگم اما همچنان تو سکوتم ... اون هم سکوت میکنه .
زهرا و مریم (خواهرام) سرشون به کار خودشونه .
همون جور که اون ها برای من مهم نیشتن من هم برای اون ها مهم نیستم .
بابا میدونه من چقدر چیپس فلفلی با ماست موسیر دوست دارم . هیچ وقت تا زورش نکنی پا نمیشه بره شوپر مارکت . اما الان طی یک حرکت خودجوش رفت و کلی از این جور چرت و پرتا برام خرید .
اورد جلوم . با لبخند میگه : پاشو با هم بخوریم .
دلم نیومد دلش رو بشکنم .
رفتیم با مامان نشستیم سه تایی خوردیمشون . اما همچنان من حرف نمیزنم .
در اخر هم تشکر کردم و پاشدم رفتم .
احساس میکردم هر چی خوردم گیر کرده تو گلوم و پایین نمیره .
به چند ثانیه نکشید که دویدم تو دستشویی ....
من چم شده ....
روح و جسمم با هم قاطی کردن ....
چرا انقدر حساس شدم .....
چرا بچه شدم .....
چرا بغض دارم ....
یعنی حرفاش انقدر سنگین بود برات ؟؟؟
دیگه هیچی نخوردم ...
فردا رو هم همون جور روزه گرفتم .
روزه رو با روزه گرفتم

چقدر زندگی مسخره شده


زمین خوردم ..... بدجور .
نمیگم از کی و چی و چه جوری !!!؟؟؟
طولانی او مسخره .
بعد از اون حادثه رفتم یه مدت به دور از خانوادم پیش پدر بزرگم شهرستان موندم .
کلی رو خودم کار کردم که احساساتم خفه کنم خوده واقعیم رو بکشم .
به خودم میگفتم باید از سنگ بشی .
فکر میکردم شدم . یعنی همه فکر میکردن شدم .
اما .....
دو شب پیش فهمیدم هنوز هم همون دختر کوچولوی حساس احساساتیم .
یعنی تا الان چرت فکر میکردم .
نمیدونم این بده یا خوب ؟؟؟؟؟
دارم یه حس جدید رو تجربه میکنم . نه ! بچه نیستم . انقدر ادم بد و عوضی دیدم
که دیگه گرگ شدم اما این احساسم گند زد به اون مدت تو شهرستان بودنم .
نمیدونم ! خیلی حس قشنگیه . اما اگه حسم یک طرفه باشه . له میشم .
تازه چند ماهه که دیگه قرص اعصاب نمیخورم . نمی خوام دوباره به قرص خوردن بیوفتم .
نمیدونم !
نمیدونم!
نمیدونم!
امیدوارم این حس تا ابد باهام باشه .
امیدوارم اشتباه نکرده باشم .
بچه ها برام دعا کنید
دوستان کمک!


عکس نوشته های دوست داشتنیم و حرف دلی 






