..:: بسم الله الرحمن الرحیم ::..

"وَ إِن یَكَادُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَیُزْلِقُونَكَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَیَقُولُونَ

إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِینَ"

═ ೋღ❤ღೋ ═


 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 
خدایا ..

 دلم ،

 روحم ،

جانم ،

دست اوست ..

در این آشفته بازار ، زندگی ام نزد اوست ..

تویی و من ..

هوایم را داشته باش ..

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 



هیــچ چیز دلنشیـטּ تر از ایـטּ نیستـــ کہ :


مدام نامتـــ را صدا بزنم...

با یک علامتـــ سؤال"؟"

و "تــ♥ـو" با حوصلہ جوابـــ بدهے...

جـــــاטּ دلـــــم!؟


 دلم خیلی گرفته

مثلا انقدری ک میخام هیچ اتفاقی نیفته

یا هیچی تو زندگیم جاش عوض نشه

یا اصلا پشت کنم به دنیا به خودم

 

یا یه گوشه دنج ولی همیشگی

یا یه بغل گرم ولی فقط آروم

یا یه چایی با طعم زهر مار

دلم  خیلی گرفته...

 

حال خوشی ندارم نمیدونم چمع یا ک چی میخوام ...ولی میدونم ک ناخواسته وارد راهی شدم ک ته ندارع.نع اینکه بترسم یا غمگین باشم بابت حالم بابت راهم فقط نمیخواستم عشقی ک ازش تو دلم داشتم و تو یادم بوده تا این حد کوچیک و حقیر شده یاشه ..دلم میخواس زمان برمیگشت ب عقب و من اون دختر بچه لجوج و خودخواه از خودم دور میکردم و زندگی رو با دید و زیبایی الان میدیدم .کاش برمیگشتم از جایی ک ریسمان عشقمو پاره کردم .از همونجا میگزفتمش و بهش میفهموندم ک اشتباهاتمون چ بروزمون میاره.کاش قدری از پوست بچگونه و مظلوم و حرف شنوی در میومدم و همینی ک هستم رو از توشون پیدا میکردم...

زمانزیادی گذشت تا من متوجه شدم ک چقد دیر شده برای ای کاش های زندگی 

که چراانقدر دیر خودم رو تونستم پیدا کنم و چقد دیر محکم و صبور مثل گذشته ای دور 

عیب آدما اونجاس ک هیچوقت اشتباهاتشون رو نمیپذیرن ولی من پذیرفتم .پذیرفتم ک دیر کردم قد همیشه

 

حالاکه همه چی تو زندگیم دارم و راحت خودمم .حالا ک دیگه نیازی به تکیه گاه نیازی به ناجی نیازی به مال و منال کسی ندارم و راهشو یاد گرفتم ک چطور خودم مکمل خودم باشم تنها ضعف زندگیم که بدجور دلم رو میسوزونه سروصداهای تو مغزمه وچقد بد برای دلم...دلم حقت تنهایی نبود حقت نامردی نبود.حقت نبود ک برای تو شدن سخت بگیری به خودت حقت انتظار نبود...دلم حقت خفه کردن احساساتت نبود...دلم حداقل حقت از این کابوس یکساعت کنارت نشستن که بود؟قدر یکساعت شنیدن حرفات که بود.قدر یکساعت شنیدن ضربان احساساتت که بود

..ولی باز هم چقد دیر و چقد بی ارزش شمردن حتی همون یکساعت

چقددیر برای تو .و چقد مصمم تر از 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

way k cheghad delm bara inja tang shode bod

khososan hala ke hame chi to zendegim hamonjori ke hamishe arezosho dashtam pish mire

cheghad del ang del nevshehamam

bayad inja ham hamrah ba man ye taghirate asasi dashe basheeeeeeeee

هنوز میخوامت اما دیگ دیره....

 

امروز یکی از بزرگترین روزای زندگیم بود چون برا همیشه از گذشتم دل کندمو پامو تو راه جدیدی گذاشتم ک میدونم آیندمو میسازه.خدایا کمکم کن تا بتونم محکمتر از همیشه باشم دیگ هیچی ازت نمیخوام .فقط از اون دور دورا هوامو داشته باش ک زمین نخورم بقیشو خودم درستش میکنم زندگیمو از نو ساختم میدونم ک میتونم از پس هرچیزی بر بیام پس تنهام نذار .دنیا هنوز قشنگیاشو داره مخصوصا اگ بدونی کسایی کنارتن که تا هستی هستن. مرسی ک بهم دادیش خدا جون

چه روز قشنگی احساس میکنم دارم تو زندگیم بالا میرم و خیلی بالاتر

احساسمیکنم دارم اون چیزی که همیشه میخواستم رو با دستا و تلاش تودم بدستش میارم.خدایا ممنون بابت این زندگی آروم ممنون بابت عشقی که دوباره تو دلم کاشتی تا هیچوقت از موندگاریش سیر و خسته نشم.میدونم که تا همیشه عاشقتم

 

 

 

 

یکی از بهترین شبای زندگیم بود امشب.از نگاهای قشنگ

ازحس آرامشی ک تو زندگیم گم شده بود...خدایا شکرت

 

 

 

 

 

 

 

 

خدا بد ندع 

ب شیشه بارون زدع  

 

دوباره حالم بدع 

رد داده مغز من 

عین روانیا 

عشقم کجایی 

همه باهام بدن 

قید منو زدن 

عشقم کجایی 

دومین سال تولدم میاد و تو توی زندگیمی ولی کنارم نیستی 

از وقتی رفتی انگار دنیام سرده 

دستام سرده 

هیچکی نیس هیچ دستی نیس ک گرمش کنه 

من بدجوری تنهام 

من کجام خدایا 

چرا نمیبریم چرا منو این همه تنها و ناامید ولم کردی خدا جون 

چرا دیگه حست نمیکنم چرا دیگه دوسم نداری 

چرا دیگه نیستی که پشتم گرم باشه بگم من خدارو دارم 

چرا این همه واگذار کردم به تو چرا جواب بدیهاشونو نمیدی 

خدایا تو دیگه چرا 

تورو چرا دیگه ندارمت 

همه تنهام گذاشتن تو دیگه چرا رفتی  

مگه تو خدا نیسی  

گفتم بکش ببر چرا نمیبری 

چرا رهام نمیکنی 

چرا از این همه غم خلاصم نمیکنی 

جلو چشات دارم اب میشم 

چرا دل نمیسوزونی 

خدا 

ببر 

خیلی خستم 

منو ببر 

 

 

عشـــــــقم  

 

 

ایـــــــــــــــــن  

 

 

روزا 

 

نمیدونم چقد گذشته

سه ساله پیش یا چهار سال.روزی ک شنیدم دلیل جواب ندادن زنکم و خاموشیه گوشیت.دلیل بی قراری دلم رو

مرگ پدرت رو

خوب یادمه

کل روز رو یه نوحه از توی گوشیم گذاشتم

محرم بود هنوز..ومن نمیدونم چرا بخاطر نام علی که میبرد مدام ب این نوحه گوش میکردم وبی اختیار با اشکو هق هق وسیله های توی کابینت رو میچیدم.غرق در نوحه وغرق در دل ب عزا نشستت و غمگین از اینکه نبودم برای تسکین دردت کنارت

این نوحه بود


لالالالا/ گل بابا/ عمو دیگه نمی تونه آب بیاره
لالالالا/ گل پرپر/ بخواب اصغر مادرت که شیر نداره
لالالالا/ گل یاسم/ در هراسم حرمله تورو نبینه
قاتل تو/ پر زکینه/ درکمینه تا که یاسمو بچینه
**بارون می باره از چشمام جون نداره پاهام موندم تنها**
**لرزه افتاده بر اعضام جون نده رو دستام جون بابا**

علی لای لای/ علی لای لای/ علی لای لای علی/ علی لای لای

لالالالا/ گل سنبل/ چه قشنگ زل زدی تو چشای بابا
لالالالا/ دل بریدی/ پرکشیدی از روی دستای بابا
وقتی ساقی/ آب نیاورد/ تشنه لب مرد وقتی دیدم مادرت رو
دم گوشش/ گفتم آروم/ تا نشد دیر سیر نگاه کن اصغرت رو
**آه غم می کشم از دل با خنده ی قاتل ای دل ای دل**
**راه خیمه رو گم کردم پر ز غم و دردم ای دل ای دلی**

علی لای لای/ علی لای لای/ علی لای لای علی/ علی لای لای

لالالایی/ بی قرارم/ ناله دارم دلم از داغ تو خونه
لالالایی/ گل لاله/ به سه ساله چی بگم خدا می دونه
همه صبرو/ طاقتم رفت/ تا صدای کف و هلهله بلند شد
پیش چشمام/ زیر تیغ/ تیز دشمن حنجرت به پوست بند شد
**خون شد دلم برای تو هنوز چشای تو نیمه بازه**
**می خوام دفنت کنم تاکه پرپر نشی زیر نعل تازه**

علی لای لای/ علی لای لای/ علی لای لای علی/ علی لای لای

....

این رو زیرلب زمزمه میکردم و برای روح پدرت که حالا اونور اسمونا بود دعا میکردم

بهش التماس میکردم توی دلم که  به دلت صبر بده

و غمگین چرا نموند ندید ک من عروسش شدم

شب بعدش بهم زنگ زی ولی نمیدونی با چه حال خرابی جوابتو دادم

کاش میمونذی بابا

دلم خونه

از دست پسرت

میدونی که تنهام گذاشته؟

فردا تولدشه اصلا میدونی بابا؟

اولین باری که اومدم سر مزارت یادته که گفتم یکاری برا دلم کن که کنار پسرت خوشبخت بشم

یکاری کن که سروسامون بگیریم

اخه چرا منو یادت رفت بابا

مگه من عروست نبودم

چرا نمیای نمیای که به پسرت بگی این طفل معصوم گناه داره چرا دل خونش میکنی چرا 

چرا نمیگی بهش ک حلالش نمیکنی بخاطر اشکام

چرا نمیگی دنیا دار مکافاته آهم جیگرشو میسوزونه یه روز

تو این چندوقتی که نبود من حتی روم نشده یه پول ارایشگاه از پدرم بگیرم

بابا من هیچ حقی گردنت ندارم بنظرت؟

بنظرت میتونم بازم صدات کنم بابا

چرا در حقم بابایی نکردی

الان که دیگه میدونی کل زندگیمو بدبختی کشیدم

کاش پسرت خوشبختم میکرد

کاش همه ارزوهامو جلوی چشام نمیسوزوند

کاش همه یکم مهربونتر رفتار میکردن باهامون

مگه من چی ازشون خواستم بجز یکم محبت

بگو دیگه

بگو آه و ناله هام بگو اشکام چقد تو اون دنیا عذابت میده

شب پنج شنبه اس بگو که صدامو میشنوی

بگو که برام ناراحتی

بگو که نمیتونی اروم بخوابی تو قبر بخاطر اشکای هرشبم

بابا

جون من 

یا منم ببر که بگذرم از همشون

یا پیش خود خدا بگو ک خیلی داغونم یکم مهذبونتر باهام باشع

بگو ک حقم نبوده این همه بدبختی و تنهایی

بگو بابا

 فردا تولدشه

و پس فردا اربعین 

تو رو ب امام حسین

این اخرین حرفمه باهات

یکاری کن برام

وگرنه تا خود قیامت روحت بیقراره تو قبر چون عروست بیقراره

 

بعد از مدتها عصر امروز تصمیم گرفتم ک خودمو ب یه چای تو یه کافه  دعوت کنم و البته با یه دوستنشسته بودیم و از هردری صحبت میکردیم که یهو در باز شدنمیدونم چرا از دیدن چهره ای ک جلوی چشمم میدیدم دلم یهو ریخت

انگارک این چهره رو خیلی وقت پیش از یاد برده بودم

نمیدونمچ مدت گذشت ک دوستم زد ب پهلوم و گفت کجایی و من خیره توی نگاه مخاطب دورم ک اتفاقا اون هم از تلاش کردن توی چشمای من برنداشته بود ب خودم اومدم و سرم رو انداختم ب زیرخیلی کم گذشت ک دیدم حالم دگرگونه و نمیتونم ب راحتی زیر نگاه اون دوتا چشم نفس بکشم پاشدم و رفتم ب سرویس ک ابی بزنم ب صورتم

ازدر ک خارج شدم یهو دیدم روبرومع

نمیدونمچشماش چی داشت ک وادارم میکرد سکوت کنم و دست از نگاه کردنش برندارم

تک سرفه ای کرد و از سرراهش رفتم کناروقتی از در خارج میشدم شنیدم ک گفت چقد نگاهت آشناست

من دیگه تا پایان وقتی ک اونجا نشسته بودیم ب سمتی ک اون نگاه از دور روی چهرع من میخ بود نگاه نکردم ولی دلم دیوانه وار میزد و هیچی ازعصرپاییزیم نفهمیدم .ساعت 3 شبع و هنوز اون دوتا چشم سیاه از یادم نمیفتع حتی لحظه ای.کاش باز هم بتونم ببینمش.شاید پنجشنبه ای دیگه

 

زندگی در قفس

دلم خیلی گرفته

ولی چاره ای براش ندارم

همیشه باید دست بکشم و بگذرم

کاش میتونستم موندن رو یاد بگیرم

ولی

زندگی اجباریست

اجباریست

شدم مثل کسی ک محکومیت اجباری بهش خورده

واز دستش چیزی برنمیاد

دلش بحال خودش میسوزع

ولی ناچاره ب ادامه دادن

خدایا

خدایا نجاتم بدع

ومنو ببر

خیلی خسته ام

خیلی