تعریف عشق از زبان بچه ها

تعدادى از متخصصان اين پرسش را از گروهى از بچه هاى ٤ تا ٨ ساله پرسيدند که: «عشق يعنى چه؟» پاسخ هايى که دريافت شد عميق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود.بعضى از اين پاسخها:




• هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت ديگر نمی توانست دولا شود و ناخنهاى پايش را لاک بزند. بنابراين، پدربزرگم هميشه اين کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. اين يعنى عشق. (ربکا، ٨ ساله)




• وقتى يک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا می کند متفاوت است. شما میدانيد که اسمتان در دهن او در جاى امنى قرار دارد. (بيلى، ٤ ساله)




• عشق هنگامى است که يک دختر به صورتش عطر می زند و يک پسر به صورتش ادوکلن می زند و با هم بيرون می روند و همديگر را بو می کنند. (کارل، ٥ ساله)


• عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می رويد و بيشتر سيب زمينى سرخ کرده هايتان را به يکنفر می دهيد بدون آن که او را وادار کنيد تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کريس، ٦ ساله)


• عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزه اش خوب است. (دنى، ٧ ساله)


• عشق هنگامى است که دو نفر هميشه همديگر را می بوسند و وقتى از بوسيدن خسته شدند هنوز می خواهند در کنار هم باشند و با هم بيشتر حرف بزنند. مامان و باباى من اينجورى هستند. (اميلى، ٨ ساله)


• اگر می خواهيد ياد بگيريد که چه جورى عشق بورزيد بايد از دوستى که ازش بدتان می آيد شروع کنيد. (نيکا، ٦ ساله)
(ما به چند ميليون نيکاى ديگر در اين سياره نياز داريم)


• عشق هنگامى است که به يکنفر بگوئيد از پيراهنش خوشتان می آيد و بعد از آن او هر روز آن پيراهن را بپوشد. (نوئل، ٧ ساله)


• عشق شبيه يک پيرزن کوچولو و يک پيرمرد کوچولو است که پس از سالهاى طولانى هنوز همديگر را دوست دارند. (تامى، ٦ ساله)


• عشق هنگامى است که مامان بهترين تکه مرغ را به بابا میدهد. (الين، ٥ ساله)


• هنگامى که شما عاشق يک نفر باشيد، مژه هايتان بالا و پائين میرود و ستاره هاى کوچک از بين آنها خارج می شود. (کارن، ٧ ساله)


• شما نبايد به يکنفر بگوئيد که عاشقش هستيد مگر وقتى که واقعاً منظورتان همين باشد. اما اگر واقعاً منظورتان اين است بايد آن را زياد بگوئيد. مردم معمولاً فراموش میکنند. (جسيکا، ٨ ساله)


و سرانجام ...

برنده : يک پسر چهارساله بود که پيرمرد همسايه شان به تازگى همسرش را از دست داده بود. پسرک وقتى گريه کردن پيرمرد را ديد، به حياط خانه آنها رفت و از زانوى او بالا رفت و همانجا نشست. وقتى مادرش پرسيد به مرد همسايه چه گفتی؟ پسرک گفت: "هيچى، فقط کمکش کردم که گريه کند"


تبریک سال نو

سال نو مبارک

آرزوی دل خوش و سلامتی جسم و روح و روان و تعالی دنیوی و اخروی برای همه دارم.

(چون بیشتر دوستان نمی توانستند تصاویر این پست را ببینند؛ آن را بکل حذف کردم.)

خداحافظ تا مدتی

دوستان و خوانندگان گرامی این وبلاگ

سلام

سلامی چو بوی خوش آشنایی و با غصه ای که هنگام خداحافظی به آدم دست میدهد.

من به دلائلی تا مدتی نه می توانم و نه می خواهم که در اینجا بنویسم و تا اکنون هم منتظر بودم که وعده چهل گنجینه را انجام دهم وگرنه شاید چندماه است که میدانم از پس زمان و انرژی لازم برای اداره یک بلاگ با استانداردهای خودم برنمیایم.

در هر صورت در زمان خداحافظی بر خود لازم میدانم که از همه شما عزیزان تشکر کنم که با کامنت های پر محبت خود انرژی ادامه راه را به من هدیه می کردید و با گوهر افشانی هایتان مرا امیدوار.

اول ازهمه رهسپار عزیز که اول مشوقم در نوشتن بود و اولین و تا مدتها تنها خواننده این وبلاگ؛ خواهرزاده گلم؛

بعد یلدا خانم که اولین دوست مجازی ولی واقعی ام است. با وجود اینکه هنوز یلدا خانم را ندیده ام ولی بسیار دوستشان دارم و در برخی بحرانهای روحی کاملا همراهیشان آرام بخش بود.

دوستان بسیار دیگری در این 8 ماه همراه بودند که برخی از آنها در پیوندهای بلاگ دیده  می شوند و برخی خیر. از همه آنها هم صمیمانه تشکر میکنم.

برای همه شما آرزوی موفقیت دارم.

خاطره


گنجینه شماره 40 - آخرین گنجینه : چرا شما مجرد هستید؟

  چرا شما مجرد هستید؟

خانم امی اسپنسر

 

اگر شما مجرد هستید؛ مطمئنا تاکنون از خود پرسیده اید: " چرا من؟". ودر مقام پاسخ؛ دوستان و خانواده تان با کمال میل و اشتیاق؛ عقاید خود را مطرح کرده اند و البته اگر اهل انتقاد ازخود هستید؛ صدای درون سرتان نیز به این سوال پاسخ داده است. ولی قبل از اینکه بخواهید اشتباه خود را درنحوه ملاقات با مردم ( ملاقات های خاص که با هدف  آشنایی برای ازدواج صورت می گیرد) بیابید؛ نگاهی به تفکر خود بیندازید. احتمال دارد که شما بدبینی نهادینه ای نسبت به اینگونه ملاقاتها دارید. 

 

من به این ملاقاتها اینگونه می نگرم: گاهی مشکل واقعی، آنچه که در این جلسه رخ میدهد نیست؛ بلکه مشکل اصلی؛ تفسیر و ادراک ما است از آنچه که در آن ملاقات بوقوع پیوسته؛ که این تفسیردر طرز نگرش ما به عشق؛ طرز برخورد ما در جلسات معارفه؛ و نیز انرژی ای که در حضور طرف مقابل از ما ساطع می شود؛ تاثیر دارد. تئوری ای به نام " سبک توضیحی" توسط آقای مارتین سلیگمن؛ پدر روانشناسی مثبت  در این باره وجود دارد. او می گوید که افراد بدبین مشکلات خود را بصورت فراگیر؛ دائمی؛ و شخصی بیان می کنند: " هیچ کس مرا دوست ندارد"؛ " من برای همیشه تنها خواهم بود"؛ " این من هستم که باندازه کافی نمی درخشم"و....

ولی اگر شما خوش بین باشید؛ احتمال اینکه به رابطه موفقی دست یابید بسیار بیشتر است ولذا باید به تجربه های ناموفق  خود از این ملاقات های آشنایی به چشم یک مسئله گذرا و موقت بنگرید  و مسئله را شخصی نکرده و در صدد عیب یابی از خویش برنیایید.

موارد ذیل ازمهمترین  دلائل خسته کننده ایست که اغلب افراد فکر می کنند به این دلائل به یک رابطه موفق دست نمی یابند. اگر برای شما هم پیش آمده است که گاهی یکی یا بیشتر ازاین جملات را به خود نسبت دهید؛ متن ذیل به شما کمک می کند که به خود نهیب زده و درباره توانایی های خود بیندیشید تا خود را برای یک رابطه موفق آماده کنید.

 

1-      "هیچ کس به دنبال کسی مثل من نیست"  این یک تعمیم نابجا از شرایط تان است. این جمله بطور ضمنی میگوید که تجرد شما هیچوقت پایان نمی پذیرد. ولی این جمله کاملا غلط است. به جای چنین نگاهی میتوان به مسئله اینطور نزدیک شد: آخرین قرار ملاقات های آشنایی تان را بررسی کنید که چرا به نتیجه نرسید. و به دنبال فردی متفاوت با آن ویژگیها باشید. شما کسی را لازم دارید که شما و قابلیت های یگانه تان را قدر بداند و نیز ظاهری مطلوب برایتان داشته باشد. خیلی خوب ؛ پس چشماتون را باز نگاه دارید و او را بیابید. شما دو نفر هنوز ملاقات نکرده اید.

 

2-      من به لعنت و یا عذاب دچار هستم.( کسی مرا نفرین کرده و یا بختم را بسته اند). پس هرگزفرد مناسب را ملاقات نخواهم کرد.  این نوع تفکر در واقع دائمی دانستن شرایط فعلی است و بدیهی است که اشتباه است. شما افراد جدید بسیاری را ملاقات می کنید. تنها نکته این است که اخیرا کسی را که احساسات عاشقانه شما را برانگیزد ملاقات نکرده اید؛ که البته این امر خیلی اتفاق نادری نیست. بعنوان یک فرد خوشبین در مسئله قرارملاقات های آشنایی؛ به شرایط فعلی خود که درتنهایی بسر می برید؛ نسبت موقت بدهید و ازاین به بعد این حقیقت را به خود بگویید که " من هنوزبا کسی که دوستش داشته باشم ملاقات نکرده ام؛ ولی ( بامید خدا) خواهم کرد."

 

3-      من به اندازه کافی  جذاب/ باهوش/ پولدار/جوان/ خواستنی نیستم.  دلائل اشتباه بودن این باور به قرار زیر است: شما عقاید افراد غریبه را خیلی به خودتان می گیرید. البته نمی توان شما را سرزنش کرد؛ وقتی دریک رابطه شما از طرف مقابل طرد شده اید؛ این یک امر شخصی است ولی نه به این معنا که عیبی در شما هست؛ بلکه به این معنا که این رابطه معیوب است و شما دونفربا هم متصل نشده اید و نه چیزی بیشتر.  چون مهم است یکبار دیگر هم می گویم: " مسئله شما نیستید؛ بلکه مسئله این است که شما با این فرد خاص به یک رابطه عاشقانه دست نیافتید. شاید شما باکسی مواجه هستید که تمام ویژگیهای مطلوب شما را لیست وار دارد – باهوش؛ بامزه؛ جذاب؛  خانواده خوب -  ولی مهم نیست که چندتااز چوب خط هاتون با اوتطبیق داره( یا اینکه چند تا کبریت میزنید) ؛ بلکه بنظر میاد که شما نمی تونید جرقه اصلی را برای شعله ور کردن قلبهاتون ایجاد کنید. و باید بدونید که این مشکل شما نیست؛ شریک مناسب شما دقیقا به اندازه ای که شما به او تمایل دارید جذب شما خواهد شد.  باید حرف مردم را فراموش کرده وفقط به اینکه خودتان در آن رابطه چه احساسی دارید؛ فکر کنید.

 

4-      مردها/زنها کسی به .....................من را دوست ندارند.  چرا ؛ دوست دارند.  اجازه بدهید این سوال را ازشما بپرسم. آیا شما یک دوست دارید؟ آیا هیچ کسی در دنیا هست که از با شما بودن لذت ببرد؟ مردم بسیاری شما را دوست دارند. شما فقط آن رابطه خاص عاشقانه را هنوز با کسی برقرار نکرده اید؛ هنوز.

 

5-      من با مجرد بودن بهتر کنار میام. فکر کنم سرنوشت این بوده که من مجرد باشم.  فقط بخاطر یک رابطه شکست خورده ؛ نمی تونید این نتیجه را بگیرید که قراره تا ابد تنها باشید. البته شما مجازید که در تنهایی خود احساس خوبی داشته باشید؛ اینکه از تنهایی هاتون لذت ببرید؛ به کارهای خود با آزادی کامل بپردازید و در مراسمی که همه همراه دارند؛ شما از پس تنها بودن بربیایید. وضعیت تجرد شما تنها زمانی دائمی است که شما بخواهید دائمی باشد. هرچیزی که باعث میشه شما نسبت به خودتون احساس بدی داشته باشید موقتی است؛ چه یک نفر؛ چه یک قطار آدم هایی که اخیرا ملاقات کرده اید و موفق به دیدن بعد اعجاب آور شما نشده اند؛ اینها که همه بشریت نیستند. شما در حال حاضر مجرد هستید  چون هنوز اون فرد خاص را که بخواهید باهاش مسئله عشق را حل و فصل کنید و شما را کامل دوست داشته باشه نیافته اید.  این دلیل اصلی تجرد فعلی شماست. ولی اگر مایل به داشتن یک رابطه هستید ( که می تونید در اون هم خوب باشید) همین  الان تصمیم بگیرید که شما ارزششو دارید که یک رابطه خوب داشته باشید و با دید خوش بینانه جمعیتی که قصد آشنایی با شما دارند را پذیرا باشید.


متن به زبان اصلی را در ادامه گذاشته ام.

 

ادامه نوشته

جمله کوتاه خواندنی

خدایا؛

عنایتی کن تا در دوری موسی، گوساله پرست و

در خانه‌نشینی علی، معاویه پذیر و

در شهادت حسین، عافیت پسند نباشیم.

به نقل از:

http://zaye.persianblog.ir/post/285


گنجینه شماره 39 - معرفی کتاب رازهایی درباره مردان

این اولین باری است که میخواهم کتابی را بطور مکتوب معرفی کنم؛ هرچند عادت اشتراک اطلاعات بطور شفاهی راهمیشه داشته ام.

کتاب

"رازهای درباره ی مردان؛ آنچه می بایست هر زنی بداند"

ناشر: نسل نواندیش

یکی از کتابهایی است که  بسیار بسیار مفید و پرمحتوا است. علیرغم تصور اولیه من و با توجه به تم کلی چنین کتابهایی که بندرت حاوی مطالب ارزشمند هستند و بیشتر تجاری نوشته میشوند و با عناوین پرطمطراق طراحی می شوند ؛ ولی وقتی به داخل کتاب مراجعه میکنی چیزی که راهگشای فرد در رابطه باشد پیدا نمی کنی ؛ برعکس این کتاب بسیار کاربردی است و اگر بخواهی می توانی از آن مانند یک مشاور ارزان قیمت ولی دانا استفاده کنی.

فهرست مطالب آن قسمتهای مختلفی دارد که از جمله آن میتوان به فصل 2 : "شش اشتباه بزرگ که اغلب زنها مرتکب می شوند" و فصل 4 " سه راز بزرگ درباه مردان" اشاره کرد. بعنوان نمونه فصل 2 را  کمی بیشتر توضیح می دهم. در این فصل به موارد ذیل می پردازد:

6 اشتباه زنان در رابطه با مردان زندگی شان به صورت تیتروار عبارتند از:
1- زنان در حق مردان مادری می کنند.
2- زنان؛ خود و ارزش هایشان را کنار گذاشته و در مقایسه بامردان؛ خود رادر مقام دوم قرار میدهند.
3- زنها عاشق پتانسیل های یک مرد میشوند؛ نه توانایی های بالفعل او
4- استعدادها و توانایی های خود را دست کم گرفته و گاهی آنرا مخفی می کنند
5- زنان از موضع ضعف برخورد می کنند. و به این امید که مردان بیشتر دوستشان داشته باشند؛ احترام شخصی؛ عزت نفس و همچنین اعتماد به نفس را فدا می کنند.
6- زنان هنگام مطالبه نیازهایشان از مردان؛ مانند دختر بچه ها رفتار  می کنند.

 اشتباه هفتم که یک فصل را به آن اختصاص داده است؛ عبارتست از:

عشق ورزیدن بیش از آنچه که دریافت می کنیم.

البته تمام فصول خواندنی است. سبک نویسنده ؛ خانم باربارا دی آنجلیس ؛ قابل تقدیر است. هر مطلب و یا فصل حاوی تمرینهایی است که خواننده پس از ارتباط برقرار کردن با مطلب مربوطه باید آن تمرین را انجام دهد تا بتواند خود را در زمینه مربوطه بررسی و تحلیل کرده و موردکاوی نماید. سپس در ادامه راهکارهایی برای حل آن مشکل پیشنهاد می شود و بسیار عملیاتی نوشته شده است.

مطالب کتاب برای هم مردان  و هم زنان مفید است و همانقدر که میتواند برای یک زن راهگشا باشد در شناخت و حل مشکلات ارتباطی اش؛( آنهم در مهمترین رابطه ای که فرد در زندگی اش دارد)؛ برای مردان هم خواندن این کتاب منجر به شناخت ویژگیهای خود به صورت آشکار خواهد بود.


این کتاب یک نسخه معادل برای مردان هم دارد به نام آنچه مردان باید درباره زنان بدانند ؛ که احتمال میدهم آنهم به همین خوبی باشد و شاید راهکارهای حل مسئله اش مختص آقایان باشد؛ همانگونه که این کتاب راهکارهایش خاص خانمها نوشته شده است.

در ضمن اگر هنوز در رابطه ای وارد نشده اید هم خود را بی نیاز از این کتاب ندانید؛ بلکه می تواند در شکل گیری صحیح رابطه به شما کمک کند؛ هرچند اگرتجربه رابطه موفق و یا ناموفقی را داشته باشید بهتر به ارزش کتاب پی خواهید برد. و بهتر از راهکارها استفاده خواهید نمود.


من به تمام افرادی که خواهان یک رابطه سالم و خالی از روابط بیمار گونه هستند؛ خواندن این کتاب را قویا توصیه میکنم.


گنجینه شماره 38 - نکاتی برای داشتن یك زندگی متفاوت، شكوهمند و پرانرژی

1.       روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.

2.       حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت كنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید.

 

3.       صبحها كه از خواب بیدار می شوید این جمله را كامل و تكرار كنید:  « امروز قصد دارم....»

 

4.       با سه E زندگی كنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).

ادامه اش را نیز ببینید.......
ادامه نوشته

گنجینه شماره 37 - ناامیدی و شیطان

داستانک - نا امیدی و شیطان 

به روایت افسانه‌ها روزی شیطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد.

او ابزارهای خود را به شكل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود.
ولی در میان آنها، یكی كه بسیار كهنه و مستعمل به نظر می‌رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.مردی از او پرسید: این وسیله چیست؟
شیطان پاسخ داد: این نومیدی و افسردگی‌ست. آن مرد با حیرت گفت: چرا این قدر گران است؟شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون این مؤثرترین وسیلة من است. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم و كاری را به انجام برسانم.

اگر فقط موفق شوم كسی را به احساس نومیدی،
دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم با او هر آنچه می‌خواهم بكنم.من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به كار برده‌ام. به همین دلیل این قدر كهنه است.

گنجینه شماره 36 - عشق و دیگر هیچ

چند توصیه پزشکی

حرص نخورید. ناراحتی را نبلعید. همانطور که از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز می­کنید از جذب کردن و بلعیدن حرف­های مفت و مزخرف پرهیز کنید. نگذارید حرف­هایی که به نظر خودتان صحیح نمی­آید و چرند است، ذهن­تان را خراب کند و باعث شود که دچار تهوع فکری شوید.

 

اگر دلخورید بیان کنید. اگر می­ترسید ترس­تان را به زبان بیاورید.اگر عصبانی هستید عصبانیت­ تان را نشان دهید. گریه دارید؟ گریه کنید. مفاهیمی مثل خویشتن­داری و سکوت و بردباری را بگذارید کنار. این­ها ارزش­هایی ست که حکومت­های دیکتاتوری تبلیغ می­کنند که بتوانند فرد را از همان آغاز، در خانواده سرکوب کنند و یک مشت آدم ترس خورده تحویل جامعه بدهند. ناراحتی­ها را باید ابراز کرد و گرنه بعدها می شود کابوس. می شود تیک عصبی. تنگی­ نفس. خارشِ ­تن. می شود دسیسه ­چینی و بهانه­ جویی. ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن.

 

نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند. با نگاه. با لبخند معنی­ دار. با کنایه. با حرف و طعنه.  سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید. با خودتان صلح کنید. خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید. چهره­ تان را، اندام­تان را. صلح کردن با خود آغاز زندگی­ست.

از گذشته­ فرار نکنید و آن را بپذیرید. با خود مهربان باشید و اشتباهات و غفلت­ها را به خودتان ببخشید. نگذارید ظلم و جفای دیگران در گذشته از شما یک قربانی بسازد. در نقش قربانی رفتن گاه برای بعضی می­شود همه ­ی محتوای زندگی شان. سالها در عزای خود می­نشینند و هیچ چیز هم تغییر نمی­کند.  از گذشته فرار نکنید اما در گذشته هم غرق نشوید و در سوگ روزهای خوب از دست رفته ننشینید. هیچ زمانی جذاب­تر از زمان حال نیست.

 

از خودتان به اندازه­ ی توانایی ­تان انتظار داشته باشید. سعی کنید حد توانایی­ تان را بشناسید. بیشتر ما حد توانایی خود را نمی­شناسیم و به همین خاطر همیشه از حد توانایی خود فراتر می­رویم. ممکن هم هست در کاری موفق بشویم اما چون از توان خود بیشتر مایه گذاشته­ ایم، زود دچار خستگی و دلزدگی می­شویم.

 

سعی نکنید دختر و پسر خوب برای پدر و مادر، خواهر خوب، برادر خوب، عروس خوب، داماد خوب، پدر خوب، مادر خوب باشید. این خیلی خوب بودن­ها عاقبت کار دست آدم می­دهد. آدم گاهی می­رود توی نقش­هایی که نقش واقعی­ اش نیستند و از من واقعی­ اش خیلی فاصله گرفته­ اند.  بهتر است دیگران شما را نپسندند تا اینکه هر روز به جای خود در آینه چهره­ ی کسی را ببینید که از شما سوال می­کند: راستی تو کی هستی؟

 

اگر دوست دارید ورزش کنید، ورزش کنید. اگر هم از ورزش بیزارید، ورزش نکنید.اتفاقی نمی­افتد.

 

عشق ورزیدن را در زندگی فراموش نکنید.

هرچه هست و می­ماند عشق است و دیگر هیچ

 

گنجینه شماره 35 - حق شناسی



حق شناسی  یعنی خداشناسی و سپاسگزاری بموقع؛





 منتها باید به دو جنبه آن توجه کرد. یکی اینکه دربرابر خوبیهایی که دریافت میکنیم حق شناس باشیم و محبت دیگران را نادیده نگیریم؛ دیگر اینکه وقتی کار خوبی در حق کسی انجام میدهیم متوقع قدردانی او نباشیم و بدانیم که اگر از کارهای خوب ما قدرشناسی و حق شناسی نشد ؛ کار رب العالمین سنگین تر می شود و او که بهترین قدردان است خیلی بهتر قدردانی خواهد کرد.

گنجینه شماره 34- اقتدار در آخرین اعمال

همه ما مدت کوتاهی روی زمین اسرار آمیز؛ شگفت انگیز ؛ زیبا و درعین حال ترسناک هستیم. این اشتباه است که فکر کنیم زمان زیادی در اختیار داریم. برای کشف همه شگفتی های جهان وقت خیلی کمی داریم. اگر فکر نمی کنیم که زندگی جاودان داریم؛ منتظر چه هستیم؟چرا در تغییرکردن تردید داریم؟


کاری که الان داری می کنی, درست در همین لحظه؛ شاید آخرین کار ما روی زمین باشد. هیچ کس نمی تواند تضمین کند که ما یک دقیقه دیگر هم زنده می مانیم.  با توجه به این موضوع ؛ فرض کنید این آخرین باری باشد که این عمل را دارید انجام می دهید؛ در اقدام به عمل؛  با علم به اینکه این عمل می تواند آخرین نبرد ما در زندگی باشد؛ خوشبختی شگفت و درخشانی وجود دارد.



فرض کنید در یک زیارت؛ یا یک نماز؛ یک مراوده ؛ یک تلفن دوستانه؛ یک تدریس؛ یک آشپزی؛ یا یک ظرف شستن؛ اگر بدانیم که آخرین بار است؛ قطعا با اقتدار ویژه ای عمل خواهیم کرد و آن عمل بسیار درخشان خواهد بود.


آدمهایی هستند که نسبت به حقیقت آنچه انجام می دهند بسیار دقیق هستند. خوشبختی آنها در این است که با علم کامل به اینکه فرصت ندارند عمل می کنند در نتیجه اعمال آنها از اقتدار خاصی برخوردار است. باید از مرگ استفاده کردو ذهن را روی آنچه مارا به مرگمان می پیوندد متمرکز کرد، بدون کمترین افسوس؛ بدون کوچکترین غم؛ بدون ذره ای نگرانی؛ تنها ذهن را روی این مطلب متمرکز کرد که وقت نداریم و بگذاریم اعمالمان در نتیجه آن با اقتدار کامل انجام شوند.

برداشتی آزاد از کتاب سفر به دیگر سو؛ کارلوس کاستاندا

گنجینه شماره 33- بازگشت حق الهی

تمام موهبت های ازدست رفته قابل برگشت توسط خداوند است. اگر چیزی حق الهی ما باشد برمی گردد. با گذشته های خود مهربان باشیم.


اصفهان - نصف جهان!

نمی دانم آنکه این اصطلاح را ساخته منظورش کجای اصفهان بوده؛ ولی می دانم که نقش جهان از نظر من همه جهان است؛ نه نصف آن. جالب اینجاست که بیشتر این زیبایی یا شاید همه آن را می توانی در حالی که به عالی قاپو پشت کرده ای ببینی. هر چند وقتی از گوشه های مختلف به آن می نگری باز مسحور می شوی؛ ولی اوج سحر آن ؛ هنگامی است که

روبروی شیخ لطف الله ؛ پشت به عالی قاپو؛ می نشینی؛ و به گنبد؛ که نورلطیف و زیبایی از ماه به آن می تابد؛ خیره می شوی.  آوای "در عاشقی پیچیده ام" شهرام ناظری در گوشت طنین انداز است و بر زیبایی آنچه می بینی  می افزاید. فواره های میدان هم بیکار نیستند و نسیم خنک دلچسبی را برای یخ زدن گونه ها فراهم می کنند. آنوقت است که نمی دانی لرزشی که بر اندامت افتاده از اوج زیبایی آنچه است که در روبرو می بینی یا از سرمای دی ماه و بستنی :)

جای همه دوستان خالی 5 شنبه و جمعه برای داوری یک دفاعیه دکترا رفته بودم اصفهان؛ هر چه وقت خالی داشتم رفتم جلوی گنبد بسط نشستم و خیره خیره نگاهش کردم. و هنوز هم مست آن زیبایی ام.


تنهایی

به یاد سهراب عزیز می سرایم   ( مصرع های وام گرفته از سهراب را رنگی کرده ام)

آدم اینجا تنهاست

ودر این تنهایی سایه هیچ کسی پیدا نیست

پس کجا شد سهراب؛

پس چه شد نارون تا به ابد سایه بلند 

نه نشان سهراب ؛

نه که هیچستانش؛ 

نارون هم رفته؛

قایقی کو که بیفتد در آب

آه اینجا حتی آب ندارد؛  که کنی آرزوی یک قایق

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی ای؛دی؛ اس؛ ال با توست؛ و صدای کیبورد

من دلم میخواهد بروم تا ته وب؛بدوم توی بلاگ

شاید آنجا باشد؛ ردی از دوست ؛ رفیق؛

شاید آنجا باشد؛ قایق  گمشده سهرابی

شاید آنجا بتوان دریا دید؛ یا که دریا دل بود؛

آه کو آن قایق ؛

پس کجا شد سهراب؛

:" زچه رو می گویند

 پشت درياها شهري است      كه در آن پنجره ها رو به تجلي باز است

؛ شهری از جنس خیال سهراب؛ شهری از واقعیت دوروبعید

  نه؛ دلم می گوید؛

هیچ جا آنجا نیست که دلم میخواهد

هیچ جا آنجا نیست که مرا میخواند

دورخواهم شد از این خاک غریب

همچنان خواهم راند 

هیچ نتوانم خواند

قایقم آب ندارد

نفسم تاب ندارد

همچنان خواهم راند با کلیک ماوس ام

همچنان خواهم خواند با صدای کیبورد 

همچنان خواهم گشت با هماوایی گوگل دروب

من پر غصه تنهایی یک وبگردم

من به دنبال همان روح بزرگم که بدون نفسش

لهجه آب زلال هم کهنه است


باز با خود می گویم 

زندگی بایدکرد؛ 

زندگی ؛ بعد درخت است به چشم حشره؛

زندگی مملو مشکل باید؛  

زندگی باید کرد؛

زندگی شستن یک بشقاب است؛

زندگی باید کرد؛

زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است؛

در به روی هیستوری باید بست

پشت سر خستگی تاریخ است


هرکجا هستم باشم 

این بلاگ مال من است

مانیتور؛ این لپ تاپ؛  اینترنت؛ مال من است 

 چه اهمیت دارد؛ 

گاه اگر می روید قصه تنهایی

زنجیره گنجینه ها


دوستان گرامی

سلام

من سعی کردم در چند گنجینه اخیر ترتیب خاص و معنا داری را بکار گیرم و امیدوارم با بکار بندی آنها بتوانیم در خود تغییر ایجاد کنیم:

شاید بتوان زنجیره را از تعریف تقوی که از حضرت علی علیه السلام نقل شده آغاز کرد و سپس  با تعریف زیبای دین از مرجع بزرگوار ادامه داد. آنگاه در کشتی نجاتی به نام حسین برای توسل به آن دین و رسیدن به تقوا سوار شد. زنجیره بعدی در یک آسیب شناسی اجمالی به تعریف نوع خدایی که ممکن است هیچ تاثیری در زندگی ایجاد نکند پرداخته و نام تشریفات روانی به چنین خدایی داده و در ادامه به یکی از مهمترین علل سقوط انسانیت رسیده که همانا بی تعهدی است. 

اگر در این مرحله خواننده بخواهد بازگشتی به  خویشتن داشته باشد؛ گنجینه بعدی راه توبه را معرفی  می کند و پس از آن راهکار نیایش بعنوان پیوند انسان با جهان هستی  عرضه می شود. در انتها باتاکید بر آنکه نیایش مرحله ای برای توقف نیست ؛ بلکه راه ورود به وادی عرفان است؛ کلام خاتمه می یابد؛ البته نه عرفان صوفیانه ؛ بلکه عرفان علی وار که با دنیا قهر نیست وانسان عارف را  غرق در کار و تلاش تفسیر می کند.

آرزوی چنین عارفانه زیستنی برای خود و یکایک دوستان دارم خاطره

گنجینه شماره 32 - رابطه ی عرفان و کار و تلاش

اساسی ترین مختص زندگی عرفانی؛ کار و تلاش


پیگیر در دنیاست؛ دنیایی که میدانی برای مسابقه در


خیرات است.



علامه محمد تقی جعفری

گنجینه شماره 31 - نیایش؛ غربت ؛ انس با هستی



تنها نیایش است که می تواند غربت مرگبار ما را به انس


با جهان هستی مبدل نماید.



علامه محمد تقی جعفری

گنجینه شماره 30 - توبه





معنای توبه عبارتست از :


بازگشت به خویشتن برای نوسازی خود



علامه محمد تقی جعفری

گنجینه شماره 29 -  عامل شکست انسانیت

اساسی ترین عامل شکست انسانیت در دوران ما به


شوخی گرفتن و بی اعتنایی به تعهد است.



علامه محمد تقی جعفری

گنجینه شماره 28 - خداوند و تشریفات روانی

اعتقاد به خداوندی که نقشی در زندگی معتقد ندارد؛

 اعتقاد نیست؛ بلکه نوعی از پدیده های درونی است که

 "تشریفات روانی" نامیده می شود.


علامه محمد تقی جعفری