من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار !!!

من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار !!!

یاری همیشگی دارم
وقتی نیستی به رسم وفاداری کنارم میماند
من میگویم و او میشنود
مثل همان روزهایی که تو میگفتی و من میشنیدم
یادت که نرفته؟
اما حالا.......از درد و دلت
دردت برای من ماند و دلت برای دیگری شد!
و در اخر....
من ماندم و یار همیشگی
حسادت نکن......تنهایی را میگویم.

که به هرطرف میچرخم
خیالم
آیینه گردانِ تصویرت میشود.
دلگرم میشوم
به تکرارِ گرمای لبخندت
و پر میدهم هر چه غم را...!!!
گريه ام ميگيرد...
وقتي که ميبينم کسي که تمام دنياي من بود
اکنون منت ديگري را ميکشد... !!!

بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود
ولی ان را به محبت علی بخشیدند.
هیچ تنهایی رو انقد تنها نکن
که به هر بی لیاقتی رسید بگه عشقم
خــــــــيابان ،
کـــــــــوچه ،
دوستت دارم هاي واقــــــــــعي ،
نـــــــگاه هاي پـــــــر از مـــــعني ...
هيچ کدام به درد من نــــــمي خورند ... !!!
من " خــــــودت " را مي خواهم !!!
مـــــــي فهمي ... ؟؟؟ !
خـــــــــودت را ..

اکنون منت ديگري را ميکشد... !!!
بیا و دوست داشتن هایت را ببر
این روزها حرارت ندارند
فقط میسوزانند مرا...

خورشید را به من قرض میدهی ؟
از تو كه پنهان نیست
سرزمین رویاهایم سالهاست یخ بسته است.

کسی چه میداند
امروز چند بار فرو ریختم
از دیدن کسی که از دیدن کسی که
تنها لباسش شبیه به تو بود.
به فرق نازنینش کی اثر میکرد شمشیر
به گمانم ابن مجلم وقت ضربت یا علی گفت
آنكه دستش را اینقدر محكم گرفته ای ...
دیروز عاشق من بود !
دستانت را خسته نكن ...
محكم یا آرام ...
فردا تو هم تنهایی ... !

گاهی یاد تو
گاهی هم غم تو
آخر این "تو" کارمرا تمام می کند.
بعضی حرف ها رو نمیشه گفت... باید خورد
ولی بعضی حرف ها رو نه میشه گفت... نه میشه خورد....
می مونه سر دل! میشه دل تنگ! میشه بغض! میشه سکوت!
میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چه مرگته.

ولی هنوز شریک تمام بی خوابی هایم تویی
گفته بودی :
یا تو یا هیچکس !!!
ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم
که این روزها هیچکس هم برای خودش کسیست
کسی حتی مهم تر از من

خدایے ڪـﮧ هیچـوقت تُو رآ بـﮧ مـن نسپرد.
سر دردهای عجیب ٬
روزهای تکراری ٬
قرص های تلخ
دلتنگی های شب ٬
بی قراری های دل ٬
گریه های غریب
جسم سرد و بی روح
و ... همه و همه ٬
شده خلاصه ی زندگی من ..!
برای رسیدن به تو پا پیش گذاشتم
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام رویاهایم کردم
انصاف نبود
تو که می دانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت می کنم
پس چرا
زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی
برای خداحافظی خیلی دیر بود
خیلی دیر...

هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد
خوش به حال تو که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها ...
آن هم روی من ...
انگار
خام بودند
خیال هایی که به خـوردم داده بودی

باد اورده را باد میبرد
قبول
اما تو که با پاهای خودت امده بودی چرا؟؟؟
ﻧﺘـــــــــﺮﺱ. . .
ﺍﮔـــــــﺮ ﻫﻤــــــــ ﺑﺨـــــﻮﺍﻫﻤــــــــ
ﺍﺯ ﺍﯾـــﻦ ﺩﯾــــــــﻮﺍﻧـﻪ ﺗـﺮ
ﻧﻤﯿــﺸﻮﻣـــــــــ!
ﮔﻔـــــﺘﻪ ﺑﻮﺩﻣــــــــ ﺑﯽ ﺗـــﻮ ﺳﺨــــﺖ
ﻣﯿﮕــــــﺬﺭﺩ ﺑـﯽ ﺍﻧـﺼـﺎﻓــــــــ!
ﺣـــــﺮﻓﻤــــــ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﯿﮕــﯿﺮﻣـــــــــ
ﺑــﯽ ﺗــــــﻮ ﺍﻧﮕـــــــﺎﺭ ﺍﺻـﻼ
ﻧﻤـﯿﮕــــــﺬﺭﺩ.. . .
دلـتَنگت می شوم…
چـشمانم را روی هم می گذارم
بلکه یادت را فراموش کنم…
تـو بگو دلــکم
مگر می شــود یــک دنیا را فراموش کـرد؟

از تظاهر به ایستادگی،از پنهان کردن زخم هایم...
زور که نیست!!!
دیگر نمی توانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است
اصلا دیگر نمی خواهم که بخندم
می خواهم لج کنم!!!
با خودم،با تو،با همه ی دنیا....!!
چقدر بگویم فردا روز دیگری است و امروز بیاید و مثل هر روز باشی...
خسته ام از تو،از خودم،از همه ی زندگی
می خواهم بکشم کنار،
از تو،از خودم،از همه ی زندگی...

خودخواهی نبود
تکبر نبود
آنچه از چشمانت جاری در آخرین دیدارمان !هیچ یک از اینها نبود .... می دانم !همه اش تلخ ،
سیل صبر کردنهای بیهوده ی خودم بود .
من خودم خوب میدانم
که باید کنار بیایم
با اینهمه جای خالی حضورت
اما ... دل ،
دل است دیگر ،
نمیفهمد ،
یعنی اگر قرار بود بفهمد که دل نمیشد
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

"عیدتون مبارککککککککککککککک"
تمام وجودم نيازمندت بود
ديگر نيا!
افسانه ات
حجم بزرگ تنهاييم را پر کرد...
يکي بيايد دست اين خاطره ها را بگيرد ببرد گردش
کلافه کرده اند مرا ، بسکه نق ميزنند به جانم

خلاصه راحت باش
ارث پدرت نیست
دل تنهای من است ....
گآنقدر آزردي
که خودم کوچ کنم از شهرت
بکنم دل ز دل چون سنگت
تو خيالت راحت
... مي روم از قلبت
مي شوم دورترين خاطره در شب هايت
تو به من مي خندي
و به خود مي گويي
باز مي آيد و مي سوزد از اين عشق
ولي
بر نمي گردم نه
مي روم آنجايي
که دلي بهر دلي تب دارد
عشق زيباست و حرمت دارد
تو بمان
دلت ارزاني هر کس که دلش مثل دلت
سرد و بي روح شده است
سخت بيمار شده است
تو بمان در شهرت

تو را میخواهد تمام تورا...

سهراب؟
قایقت را برگردان!!!
هنوز یکذره امید دارم
می خواهم بمانم...
شاید باورم کند.....
شده بعضی وقتا دیگه دوسش نداشته باشی؟
به خودت میگی اصلا واسه چی دوسش دارم ؟
مگه کیه؟
مگه واسم چه کار کرده؟
مگه چی داره که از همه بهتر باشه؟
اصلا من که خیلی از اون بهترم...
بعد به خودت میخندی که اصلا واسه چی اینقدر خودتو اذیت میکنی؟
یه هو یه چیزی یادت میاد..
.یه چیز خیلی کوچیک...
یه خاطره ...یه حرف...یه لبخند ...یه نگاه...وبعد...همین...
همین کافیه تا به خودت بیای و مطمئن بشی که نمیتونی فراموشش کنی...

هر آهنگی که گوش میدهم ،
به هر زبانی که باشد ،
بغضم را میشکند
نمی دانم
بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است...

همه ی این روز ها و شب ها میگذرد...
چـه تـو بـاشـی چـه نـبـاشـی
و مـن
خـیـلـی وقـت پـیـش یـاد گـرفـتـه أم
زنـدگـی آسـان تـر از ایـن هـاسـت
و بـا ارزش تـر از وجـود یـک آدَم . .

نذر کرده ام سفره ای پهن کنم از حرفهای نگفته ی دلم...
اگر برگردی ...!

حوصله ات که سر میرود، با دل من بازی نکن
من در بی حوصلگی هایم باتو .... زندگی کرده ام