عجبــــ وفـــایـــی
تنهـــــاش که میـــذآریـــی میــری تو جمـــع و کلّی میگـــی و میخنــــدی…
بعد کـــه از همه جـــدآ شدی از کـُنـــج تآریکـــی میآد بیرون
می ایستـــه بغـــل دستــتــــ …
دســتـــ گرمشـــو میذاره رو شونتــــ
بر میگـــرده در گوشــتـــ میگـــه:
خـــوبــی رفیـــق؟؟!!
بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ …
” من سابق
تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !
من را به من نبودن محکوم نکن !
من همانم که درگیر عشقش بودی !
یادت نمی آید ؟!
من همانم !
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !
Enter
اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟
پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے
" Enter "
هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟
رقص
گاهی
نگاهم اما...
گاهي حرف ميزند...
گاهي فرياد ميكشد...
و من هميشه به دنبال كسي ميگردم
كه بفهمد يك نگاه خسته
چه مي خواهد بگويد...
بیا تمامش کنیم….
بیا تمامش کنیم….
همه چیز را….
که نه من سد راه تو باشم و نه تو مجبور به ماندن….
نگران نباش….
قول میدهم کسی جای تو را نمیگیرد…
اما فراموشم کن…..
بخند… تو که مقصر نبودی…
من این بازی را شروع کردم… خودم هم تمامش میکنم…
میدانی؟؟؟؟؟؟؟؟
گاهی نرسیدن زیباترین پایان یک عاشقانه است….
بیا به هم نرسیم…!!!!
ادم
وقتی رفت بهش گفتم: مگه من زندگیت نبودم؟
جواب داد: آدم برای رسیدن به عشقش باید از زندگیش بگذره
وقتی دیــــــــــــــــــــــدم
به دنیای تو وابستم
من از چشمات دل کندم
با اینکه زندگیم بودی
میدونستم یه روزی میری
ولی نه به همین زودی
من از رویات خط خوردم
من از چشمه تو افتادم
چقد اسون دل کندی
چه راحت بردی از یادم
ولی رد میشیم از حسم
باید باور کنم رفتی؟
میدونم اخره قصه ست.
عیب نداره
عیب نداره ...
عیب ندآره که " تـــنـــهـــایـــی "...
عیب نداره که شبآ بدون
" شــب بــخــیــر عــشــقــت " می خوآبی ...
عیب ندآره که جمله ی "دوســتــت دارم " رو نمیشنوی ...
عیب ندآره که دلش هیچوقت برآت " تــنــگ " نمیشه ...
عیب ندآره ، " خــدا بــزرگــه "
تو فقط طآقَت بیآر....
همین
بدترین حس دنیااااا
بهانه
وقتی کسی را عاشق خودت میکنی . . .
قانــون
يقين
اگر گياهان يقين دارند که بهار خواهد آمد،
پس چرا ما انسان ها باور نداريم که روزی ...
خواهيم توانست به هر آنچه که می خواهيم، دست يابيم؟
یا طلبت رابگیر یا طلبم را بده
گاهی احساس تلف میشود به پای یک عمر
وچه عذابی میکشد
انکس که هم عمرش تلف میشود هم احساسش..
فلسفه تنهایی را هرچقدر هم که خوب ببافند
باز هم بی قواره بر تن ادم زار میزند ...
تمام فعلهای ماضی ام را ببر
چه در گذر باشی چه نباشی
برای من استمراری خواهی بود
که هرلحظه تو را صرف میکنم .
خدایا یک مرگ بدهکارم و صد ارزو طلبکار
خسته ام ...
یا طلبت رابگیر یا طلبم را بده
هوای دلم طوفانی شود
نه مهتابی، نه ستاره ای، و نه نور چشمهایت
هیچ یک را نمیبینم،
تنها آسمان تیره شده ی
آرزوهایم را می بینم
که ابرهایش بغض کرده اند
اما حتی شانه ای از درخت خشکیده ای
برای بارش نمی یابند
میترسم از روزی که بی هوا
هوای دلم طوفانی شود
از طوفانش هراسی ندارم
اما با بی پناهی چه کنم،
نه چمنی، نه سبزه زاری،
که بر آن بغض فرو خفته ام ار جاری کنم،
بیا....
شانهایت را برای گریه کردن دوست دارم...
عشق خوابگاه است و در آنجا محراب است