من به معجزه ی قانون عشق ایمان دارم ، حتی اگر تا ابد خیانت کنی!
من به معجزه ی قانون عشق ایمان دارم ، حتی اگر تا ابد خیانت کنی
به مظلومیت بی دین های دنیا دیانت دارم، حتی اگر هر روز قیامت کنی
من دشنه ی جلادهای قناری کش را، با ساییدن بر گلوی خویش کند کردم،
تا تلاش کنم بهار از قحطی آواز قناری های شاد ، یتیم زاد نماند هرگز.!
کسی از بریده شدن گلوی آواز خوانش این گونه آواز آزادی را خنده وار زجه نخواهد زد،
گله ای از بهار نیست،
جز دوری اش ، جزآغوشی که هرگز محکم نشد،
جز دستان نحیفی که از لمسشان می هراسیدم.
فانوس اندوه در دست ، طوری یلدای چشمانت را پرسه می زنم، که از عطشم ، خدا
عطش نامه ، عشق نامه ، شوق نامه ای تازه تر نازل کند.
و لیلة القدری دوباره آفریند ، تا آنان که بویی از احساس نبرده اند تقدیسش کنند.
آنان به ستایش چشمهای تو می آیند نا خواسته و من سالهاست فانوسم روشن مانده
و ای کاش کسی برای تسلی خاطرم هرگز دعایی هدر ندهد.
چرا که استجابت دعا بهانه است ،
من فقط از طرز صدا کردن اسمم با لبانت تسلی میابم
و دعا می کنم ، دعایت ، که نام مرا در خود گنجانده ، هرگز به ثمر ننشیند.
استجابت نمی خواهم ....
بهانه تکانهای مقدس لبان توست که نام این محتاج به دعا را تکرار می کنند.
می دانم ، می دانم بخشاینده هستی.
که می توانم با فانوس اندوهم ، یلدای مقدس چشمانت را پرسه باران کنم.
پس ببخش .....
کند شدن دشنه ی جلادهای قناری کش ، با گلوی این آواز خوان قهرمانده از
خوشبختی را، ببخش.....













..

