سلام. . .

سلام به همه ی دوستای گلم. . .دوستایی که بدون دیدنشون باهاشون رابطه برقرار میکنم...

چه میشه کرد!!!کار دنیاس دیگه. . .بگذریم. . .!!

اونایی که میان به وبم سر میزنن بهشون توصیه میکنم از تمام مطالب وبم دیدن کنن. . .چون پشیمون نمیشن!!

شخصیت من و عمق وجودمو میتونید از حال و روز وبم بفهمید. . .همین!


چرا می گویند “ها” علامت جمع است ؟


”تن” را با “ها” جمع کنی خودت می مانی و خودت
. . .


Hi...

سلام

بعضی از مطالب قبلیه وبمو دوباره ثبت کردم...

اونایی ک مایلن میتونن برن پایین صفحه بخوننشون...

میتونید کپی کنید فقط چون بعضیاش به وسیله خودم نوشته شده اگه میشه با درج منبع کپی بشه...اینو به کسایی گفتم ک شعور دارن...

اگه این کارو بکنید ممنون میشم

دوست دار همیشگی شما:

M.h

وقتی بمیرم...

وقتي بميرم هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. . .
نه جایي به خاطرم تعطيل ميشود. . .
نه در اخبار حرفي زده ميشود. . .
نه ته خياباني بسته ميشود. . .
نه در تقويم خطي به اسمم نوشته ميشود. . .
تنها موهاي مادرم کمي سپيدتر ميشود و پدرم کمي شکسته تر. . .
اقواممان چند روز آسوده از کار. . .
خواهرم پس از چند روز خاطراتم را در ويترين طلافروشي ها فراموش ميکند. . .!
برادرم از سختي کار براي لقمه اي نان يادش ميرود برادر بزرگتري داشته. . .
دوستانم بعد خاکسپاري موقع خوردن کباب آرام آرام خندهايشان شروع ميشود. . .

من فقط تنها گورکني را خسته می کنم و مداحي که الکي از خوبي هايم ميگويد و اشک تمساح ميريزد. . .

پرنده مردنیست...

میخواهم برایت بنویسم اما نمیدانم با چه حالی و چه زبانی...

دلم میخواهد پرواز کنم تا به اوج برسم اما چه تلخ است که این روزها شکار شکارچیانی میشوی که طاقت دیدن بال زدنت را ندارند...

راست میگفت شاعر که:

پرنده مردنیست...پرواز را بخاطر بسپار...

بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام و بیشتر از آنچه باور کنی قلبم را شکسته اند...اما تو نه خیانت کرده ای و نه قلبم را شکستی...بلکه از من فقط مرده ای ساخته ای که متحرک است...

زبانم میگوید:به امید روزی که روزگارت سیاه تر از پر کلاغ و تیره تر از غروب باشد...اما دلم میگوید:به امید روزی که آشیانت بالاتر از آشیان عقاب و چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت باشد...دل است دیگر...عقل ندارد!

مشترک تازگیهای دور از دسترس و همیشه نزدیک من...مانده تا حالم آنجوری بشود که بتوانم راستش را برایت بنویسم...موهایم را از ته تراشیده ام...

خاطرات دستانت دیوانه ام می کرد...

درد یعنی...

ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨﯽ . . .

ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ . . .

ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺗﻮ شب و روزمو میگذرونم . . .

ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻐﻀﺎﯼ ﺧﻔﻪ ﺷﺪﻩ ای که نزارن آب گلوتو فرو ببری . . .

ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺷﯿﺮﯾﻦ روزهای بودنت . . .

ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻀﻢ ﻧﮑﺮﺩﻥ ﺣﺮﻓﺎﯼ ﺭﻭﺯﺟﺪﺍﯾﯽ . . .

ﺩﺭﺩﯾﻌﻨـﯽ :
ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪ ﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽ ﺁﻫﻨﮕــــ ﺑــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽ ﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــم . . .

به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ خیلی همراهم بودی . . .

به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ حتی یه نگاهش برات یه دنیا ارزش داره . . .

به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ چقدر باهم دعوا کردیم و آشتی کردیم . . .

به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ کلی حرف توی دلت میمونه و نمیتونی بهش بگی . . .

ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن . . .

چگونه فراموشت کنم تورا که از خرابه های هرزگی به قصر سپید عشق هدایتم کردی و عاشقی بی قرار و یاری باوفا برای خویش ساختی . . .

چگونه فراموشت کنم تو را ک سالها در خیالم سایه ات را میدیدم مهربان من...

ﺩﺭﺩم این روزها نبودنت نیس!درد من مرور خاطراتیست که دیوانه ام میکند...

درد ﯾﻌﻨﯽ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﻣﻦ . . .ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺗﻮ. . .

ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﭘﻮﮎ ﻧﺰﺩﻩ . . .

ﺩﺭﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﻗﻔﻞ ﺭﻭﯼ ﯾﻪ ﺁﻫﻨﮓ . . .

ﮐﻤﺮ ﺩﺭﺩ ، ﺑﯽ ﻋﺼﺎﺑﯽ ﻭﺑﺪﻋﻨﻘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ ﻧﯿﺴﺖ!!!

درد یعنی تنهایی. . .

درد یعنــی عاشــقانه هــایی که مــینویــســی هــمه را به یــاد عشــقــشان

بینــدازد و تو همــچنــان بنــویــسی بــدون اینــکه عــشق کــسی باشــی یا

حــتی در یــاد کــســی...!!!

دلم گرفته...

دلم گرفته... امشب دلم گرفته ...

 يعني چي؟ دلم مگه ميگيره؟

 آره بعضي وقتا دل آدم طوري ميگره و هواي حوصله آدم طوري ابري ميشه که آفتاب به اين بزرگيم نميتونه روشنش کنه و آبرارو بزنه کنار!وقتي دل ميگيره يه آهنگ غمگين ميزاري و همه قرض و قوله هات همه بي وفاييا همه بديا دونه دونه يادت مي افته... يه آه از ته اون دل گرفتت ميکشي و يه نگاه ميندازي به گوشيت... نه خبري نيس از هيشکي و هيچي...چشاتو اروم ميبندي و بازم فکر ميکني ...

به چي؟؟؟به گذشتت يا فردات يا الاني که دلت گرفته؟

میدونی!!بعضي وقتا اين دلتنگي خوبه... ياد چيزايي مي افتي که فراموششون کردي مثه خودت!!! شده يه بار دلتنگ خودت بشي؟ دلت واسه خودت تنگ بشه... هواي خودتو بکني... يکم خودتو مهربون تر بکني و به اين دوستات بيشتر محبت کني... يا نه حتما بايد دلت واسه عشقت تنگ بشه تا بگي اخ که چقدر دلم گرفته!!!

 کلک داري به اوني که دوسش داري فک ميکني؟

آره.. الان کجاست؟ داره چيکار ميکنه؟ دلش گرفته؟ اصلا منو يادشه... خيلي بده نه!يکي و بخواي اونم از ته قلبت!از اون ته تهش ولي اون انگار نه انگار...دوس دارم الان باش تو يه جاده خلوت باشم قدم بزنيم و دستشو محکم بگيرم تو دستام بعد آروم آروم آروم تو گوشش بگم دوسش دارم... اما حیف!نمیدونه این روزا چه  حالی داره وقتی بشینی و چشاتو بدوزي به پنجره سرد اتاقت و باريدن برفو نگاه کني... بدون صدا... اروم و نرم ..

اما دیگه عادت کردم...عادت کردم که تنها با خودم باشم.....

یکی میگفت عیب تنهایی اینه که عادت میکنی خودت تصمیم بگیری...تنها به خیابون بری. . .و به تنهایی قدم بزنی. . .پشت میز کافی شاپ تنهایی بشینی و آدمارو نگاه کنی. . .

ولی من بخاطر همین حس دوسش دارم...تنها که باشی نگاهت دقیق تر میشه و معنا دار...

چیزهایی میبینی که دیگران نمیبینن...تو خیابون زودتر از همه میفهمی که پايــيـز اومده...

میتونی بی توجه به اطراف ساعتها چـشـم به اسمون بدوزی و تولد بارونو تماشا کنی...

برای همین تنهایی رو دوسش دارم...

چون تنها حسیه که به من فرصت میده تا خودم باشم...با خودم که تعارف ندارم...

ســالهـاست بــــہ تــنـهـايــے عـادت کـــردم.....


نامه زن ایرانی به مرد هموطنش...

ﻧﺎﻣﻪ ﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﻫﻤﻮﻃﻨﺶ :
ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﮔﺬﺷﺘﻢ, ﮔﻔﺘﯽ ": ﻗﯿﻤﺘﺖ
ﭼﻨﺪﻩ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ"؟
ﺳﻮﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﮔﺬﺷﺘﻢ, ﮔﻔﺘﯽ ": ﺑﺮﻭ ﭘﺸﺖ
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﯾﯽ ﺑﻨﺸﯿﻦ "!
ﺩﺭ ﺻﻒ ﻧﺎﻥ, ﻧﻮﺑﺘﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﭼﻮﻥ ﺻﺪﺍﯾﺖ
ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺑﻮﺩ...
ﺩﺭ ﺻﻒ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﻧﻮﺑﺘﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﭼﻮﻥ ﻗﺪﺕ
ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺑﻮﺩ...
ﺯﯾﺮﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻡ, ﻣﺮﺍ ﻫﻞ ﺩﺍﺩﯼ ﻭ
ﺧﻮﺩﺕ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﯼ...
ﺩﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺩﯼ ﺗﺎ ﺳﺮ ﻫﺮ
ﭘﯿﭻ ﻭﺯﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ...
ﺩﺭ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺯﺩﯼ ﺗﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ
ﻧﺸﻮﯼ ﺟﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﻨﯽ...
ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﻧﯿﮑﯽ ﮐﺮﯾﻤﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ
ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺗﻮ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﻦ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺘﯽ ":
ﺯﻫﺮﻣﺎﺭ "!
ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﻋﻮﺍﯾﺖ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺎﺳﺰﺍﻫﺎﯾﺖ,
ﻓﺤﺶ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩ...
ﺩﺭ ﭘﺎﺭﮎ, ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺣﻀﻮﺭ ﺗﻮ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ
ﺩﺭﺍﺯ ﮐﻨﻢ...
ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﯾﻮﻡ ﺑﯿﺎﯾﻢ, ﭼﻮﻥ ﺗﻮ
ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﯼ ﺁﺏ ﻧﮑﺸﯿﺪﻩ ﻣﯿﺪﺍﺩﯼ!
ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺩﯾﻨﺖ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ
ﮐﻨﯽ!
ﻣﺮﺍ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﺷﻮﯼ!
ﺗﻮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﻜﺮﺩﻱ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻲ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ
ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺍﺳﺖ...
ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﻜﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻲ ﺗﺮﺷﻴﺪﻩ ﺍﻡ...
ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺷﺪﯼ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭﻃﻠﺒﯽ
ﮐﺸﯿﺪﯼ!!
ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﭙﺴﻨﺪﺩ!
ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﻭ ﺍتو ﺑﺰﻧﻢ ﺗﺎ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ":ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭗ "
ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﻏﺬﺍ ﺑﭙﺰﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﺮﺳﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ
ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ" ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ "
ﻭﻗﺘﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﻮﺷﮏ ﺑﭽﻪ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﻦ, ﮔﻔﺘﯽ:
ﺑﭽﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻃﻼﻗﻢ ﺑﺪﻫﯽ, ﮔﻔﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﻣﺎﻝ
ﭘﺪﺭ ﺍﺳﺖ...
ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﮕﻮ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺳﺖ؟؟

لعنت به خیابانهایی که...

فروختن مواد مخدر در آن آزاد است...

اما...

گرفتن دستهای عشقت خلاف...

رهایم کن...

میدانی؟ دیگر صبرم تمام شد.....دیگر بهانه هایت برای دل ساده ام قابل قبول نیست .....دیگر از آشتی و لبخند و عشق خبری نیست...! سراغ محبتم را مگیر......با دستان نامهربانت پرنده ی عشق و محبتم را در وجودم ب قتل رساندی.....
میدانی؟! من دیگر آن فرد عاشق صبور نیستم آن ک هر چه بگویی بپذیرد...بخندد...لبخندش را دریغ نکند...دستت را بفشارد و آغوشش را برایت بگشاید......

نه!!!اویی ک تو به دنبالش در عمق چشمانم می گردی دیگر مرد...شکست...نابود شد...

حال اینی که در برابر توست پیکری است متحرک...راه می رود، غذا می خورد، کار می کند اما مرده است....

در چشمان من فقط تنهایی غوطه ور است و نفرتـــــ ....هی تو تنهایم بگذار.....

رهایم کن....دست از سرم بردار که نه تو تویی....و نه من ،من...
برایت فراوان اند همانند خودت....
و برای من ، تنهایی و نفرت بس است...!


همه حدس میزنند...

همه حدس میزنند که دیگر دوستم نداری...

نمیدانم در کجای زندگی غفلت کرده ام...مگر دوست داشتن به دل نیست؟؟؟ببین!!دیگر دلی هم برایم نمانده...

میگویند چقدر شبیه هم مینویسی...لحنی...لحجه ای...!!!!دلیلی لااقل عوض کن...بگذار ندانند برای عوض کردن لحنو رنگ چشمو بغض شعرو اشکهایی که مثل مه بر روی کاغذهایم میغلتند باید معشوق را عوض کرد...

چند یلدا و عید و چهارشنبه سوری از دیر کردن دلم در شاخه ی نگاهت میگذرد...دیر کردنی که حسابش از دست ستاره هایی که همه میشمارند تا خوابشان ببرد هم در رفته است...

او که در رویاهای من بود برای همیشه در رویاهای من ماند و از آن جلوتر نیامد...من باختمو او برد...

دیگر هرچقدر هم که در دنیا کنارم نباشی به خودم اجازه ی جنونی دوباره نخواهم داد...حتی جای نقاشی هایت را هم تکان نمیدهم تا همه بدانند فقط با یاد تو زنده ام...

حالم شبیه لیوان ترک خورده ایست که تحمل یک قطره دیگر را هم ندارد...

غیر قابل دسترس ترین مشترک دوست داشتنیم دنیا کرکره ی خوشبختی را پایین کشیده است و به من گفته اند که دیگر:برنمیگردی...

هم خواب...


گفت:بکارت یه چیز مهمیه واسه عروسی

گفتم:یعنی اگه نباشه دختر خرابه؟
گفت:نمیگم خرابه ولی نادرسته
گفتم:خود تو دنبال کسایی نیستی که تو زمان دوستی Open باشن تا باهاشون ... کنی؟
گفت:چرا ولی زن من باید بکارت داشته باشه
...
گفتم:نمیفهمم این چه معادله ای شده دنبال Open ها هستی بعد میخوای زنت بکارت داشته باشه؟تو خودت دنبال همخواب بودن هستی ولی زنت نباید با کسی ... کرده باشه؟؟اگه اینجوریه تو هم نباید این کارو بکنی!!مخم نمیکشه چی میگی....
..
گفت:هرکسی یه نظری داره... من باید زنم سنگین باشه حتی اگه واسش ممکن باشه باید چادر سرش کنه
گفتم:یعنی نجابت یک زن رو فقط توی سالم بودن بکارتش میبینی و سنگینی یه زن تو چادر خلاصه شده؟اگه بکارتشو دوخته باشه از کجا میخوای بفهمی؟
گفت:بستگی به وجدانش داره...
گفتم:دم از وجدان میزنی و دنبال سکس با بی بکارت ها هستی و زن با ... میخوای...نمیدونم...

شاید من معنی وجدان رو نمیدونم!!


مهربانم خدانگهدار...

نازنین دیروز و بی مهر امروز و بی وفای فردای همیشه عزیز و تا ابد دوست داشتنی من،عوضت نمیکنم با هیچ کس و هیچ چیز. . .نامم با نامت دو حرفو هزار دنیای مشترک دارد. . .

دست از سرت برداشته ام تا دیگران نفهمند دستم در چشمان توست. . .اگر هم لابلای حرفهایم طعم خوشی را حس کردی بدان ناخواسته از دست قلمم در رفته است. . .

فکری برای فردا که چه عرض کنم برای بی فرداییت بکن. . .روی من اصلا به هیچ جور باهیچ عنوان حتی غریبه هم حساب نکن. . .

من شاید باشم موقت،پر از سکوت و ابهام و تردیدی خاکستری. . .اما یقین کن هیچ جا هیچ وقت و هیچ جور دیگر نه با تو ونه برای تو. . .نمیدانم با که و برای که اما تاکید میکنم اگر باشم نه با توام و نه برای تو. . .

دیگر ملالی نیست جز نداشتنت،نخواستنت،رفتنت،نماندنت،بدون مکث پاسخ منفی دادنت و عشقی نیست جز عشق به چشمانت. . .

مهربان من،تا ابد خدانگهدار. . .

چه فرقی میکند...

برای هضم لحظه ای که آغازش از تو نوشتن است دست کم باید چند نفس عمیق کشید و به تمام قد در مقابل خاطره ات ایستاد. . .تعظیم کردوشکست و نوشت. . .

تمام این کارها را کرده ام و حالا واجد شرایطم برای از تو نوشتن. . .

گیرم که سلام...به فرض که حالت را بپرسم...سراغت را بگیرم...شعرت کنم...قابت کنم...کتابت کنم...وقتی آنگونه که نباید باشی هستی چه فرقی میکند. . .

گلایه ای نیست. . .

دلم میخواهد جوری که به گوش تمام دنیا برسد فریاد بزنم او را نه عوض میکنم و نه عوض میشود. . .گلایه ای نیست. . .

بارها درد کشیده ام و گفته ام که در مسیر عشق حتی اگر به بهانه ی نگاه کردن به پشت سرت هم برگردی عاشقیت تا دنیا دنیاست زیر یک سوال پر رنگ و بی جواب می رود. . .

عشق معامله نیست که اگر قیمت مناسب بود به اندازه کافی هدیه بدهی و بمانی. . .

و اگر ربان نقره ای رنگ جعبه ی هدیه اش یک تای اضافی داشت زیر همه چیز بزنی و بروی. . .



دلم خسته است. . .

دیگر دلم برای کسی تنگ نمیشود. . .دلم خسته است. . .حوصله خودش را هم ندارد. . .دلم تنهاست. . .عین سپیدار بلند کوچه خاطرهایمان. . .عین خدا. . .عین آسمان. . .عین قوی بی جفت درحال مرگ. . .عین سیمرغ و شاید هم عین همه. . .حتی آنهایی که فکرش راهم نمیکنی که تنها باشند. . .

آسمان چه رعدوبرقی میزند. . .میفهمم!!او هم تا ته ترین نقطه قلبش آتش گرفته است اما علتش با خداست. . .مزاحم شده ام برای خداحافظی. . .حالم شبیه آنانیست که فقط خودشان تولد خودشان را میدانند. . .

بچه که بودم مدام دستم را از دستان نگران مادرم که نگرانم بود رها میکردم و آرزویم بود که فقط یکبار هم که شده تنها از خیابان زندگی رد شوم. . .

حالا که دیگر نمیشود بچه بودو فقط میشود عاشق بود از سر بچگی هرچه وسط خیابان زندگی سربه هوا میدوم هیچکس حاضر نمیشود دستم را بگیرد. . .


نمی دانستم بی وفایی. . .

شبی در یک قدمی های مرداب از یک آوای آسمانی ندا آمد که کسی که دو رو دارد هرگز برای جستجو یکرنگ نیست و هیچ فایده ای برایت نیافتم. . .دروغ چرا!!تمام تلاشم را هم نکردم. . .خیال هم نبافتم. . .

وگرنه میشد مثل همه نوشته ها حق را به تو داد. . .اما نکردم چون نخواستم. . .چون گاهی وقتی به آخر یک خط میرسی بازگشت از آن دیوانگیست. . .از آن دیوانگی ها که اسمش حماقت است و این دیوانگی با آن دیوانگی هایی که جای بسی افتخار دارد هفت آسمان فرق میکند. . .

گاهی این آخر خط است که به آدم یاد میدهد اول یک خط درست کجاست و شاید این آخر هم از همان هاست. . .نه!!!اشتباه نکن!!!جا نزده ام. . .پشیمان نشده ام. . .من تو را با حاکم رویاهایم. . .با قاضی تقدیرم. . .و با مهر کننده سند بزرگ سرنوشت پر از خط و نقشم اشتباه گرفته ام. . .اشتباهی فراتر از نام. . .نام یک کوچه و خیابان یا پلاکی که رقم دومش کمرنگ شده است. . .

دیوانه ام با یک اشتباه بزرگ. . .دیوانه کسیست که معشوقش را در مجاورت آغوش دیگری میبیند و باز برایش مینویسد. . .و من اگر دیوانه نبودم اینجا نبودم. . .میان این همه دل سنگ مثل تو. . .این اولین بار نیست که بدون شنیدن صدایت میروم سروقت پنجره تا یک دل باران بگیرم و باران بگریم و باران بشنوم. . .مهربانم!نمی دانستم بی وفایی. . .دیگر خیالی نیست. . .برو!!!اما بدان ای نازنین چشمانم را بد به گریه های هرشب عادت داده ای. . .

ای بهترین خیال من . . .

تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب،

تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت،

تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای بهترین خیال من……..