اگر من نبودم که تو به رفتنش عادت نمی کردی می دانم گاهی نرسیدن به آرزوهای بزرگ آدم را به چیزهای کم راضی می کند! رضا ادهميان

باید .... انسان باشی ... تا بفهمی... یک زن ... احساسش را... نمی فروشد... هدیه میدهد...

 

      پایانم نزدیک است

      نبودنم را تمرین کنید...

یه عزیزی میگفت: اونایی که موقع سحری یا افطاری با بقیه دور یه سفره جمع می شید،قدر این لحظه ها و آدماش رو بدونید.شاید سال دیگه.... خدایی نکرده.... پ.ن:اخ که بدجوری دلم گرفته...چرا امشب تموم نمیشه......

امروز هم خسته تر از دیروز میخندم زیاد....میبینند میخندم...همه.... نمیدانم چه شده است نمیدانم چگونه اینگونه شد! اما میدانم که....من اینگونه نبودم...شدم....

بعد از این سفر مشهد حال من خوب است....غم کم میخورم... کم که نه.....هر روز کم کم میخورم..... یه مدت بود حالم بد بود!نمیدونم چرا!همین الانم دارم تو تب میسوزم!نمیدونم چی دارم مینویسم... فقط خسته ام.... دلم میخواد حرف بزنم... با کی؟؟دیگه فرقی نمیکنه!فقط میخوام خفه نشم!جایی جز اینجا به ذهنم نرسید! بدجوری دلم خواهر میخواد چرا هیشکی نمیتونه خواهرم باشه؟؟چرا دیگه هیشکی قابل اعتماد نیس؟؟ چرا داره خفم میکنه بغض؟؟؟ چرا همش دلم یکیو میخواد؟؟ فقط یکیو که باشه و گوش کنه و درک کنه و تو دلش نگه داره... اه داغونم...

الهی به گلهای مفت دایی قسم به انگشت شیث رضایی قسم الهی به اخلاق منشوریان به موی پریشان منصوریان به اصرار بر کارتیمی قسم به جادو به ساق دژاگه قسم به گلهای شانسی از راه دور `خصوصن همان ضربه ی خاکپور به دشواری و سخت و صعبی قسم به فیگو به کفشای کعبی قسم به روز قیامت به شیپورو سور به "چه میکنه"های فردوسی پور به فلفل به تندی و تیزی قسم تو رابه فرار عزیزی قسم به سیمینی ساعد ساقیان به شوک برج میلاد میثاقیان به حق ژنرال آبی قسم به دروازه ی بی حجازی قسم به مرحوم مغفور بی آشیان به حرص و به لبخند کفاشیان خودت روی پای مسی زوم کن مسی رو دوساعت تو مصدوم کن ...

داشت از دیدار چشمان تو بر می گشت که "محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت" عبدالمهدي نوري

از دسـت زمانه تیر باید بخـوری

دائـم غــــــم ناگزیر باید بخـوری

صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست

بچــــه! تو هنوز شیر باید بخوری!


جلیل صفربیگی

عکس:Bolshoi ballet

 

 

دنـيـا شـبـيـه سکـه دو رو داشـت، مـثـل مـن

در آن پــــر از يـقـيـن ، پـــــرِ تـرديـد بــوده ام !

گـاهي چنان که مفـسد فـي الارض مـي شدم

گـاهـي چـنـان کـه مـرجـع تـقـلـيـد بـوده ام... !


ياسر قنبرلو

 

خدا نخواست نگاه تو بی کران باشد

زمین اجــازه ندارد کــه آسمان باشد

به درد سفره ی آغوش من نخواهد خورد

تنی کــه هر شبه مهمان این و آن باشد

کنــون کــه شانه ی تو لایق سر من نیست

همان خوش است که بالشت دیگران باشد

علي اكبر ياغي تبار


 

                                          در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام.

 

اندامت
"رعنا"

چشمهایت
"شهلا"

صورتت
"فریبا"

طعم ات
"شیرین"

لبانت
"عسل"
.
.
.
وای!!

رحم کن دختر

چند نفر به یک نفر…!!!؟؟


بهرنگ قاسمی

 

"توبه" گیریم که باز است درش ، سودش چیست؟

مــن کـه اقــــــرار ندارم به پشیــــمانی خویـــش ..


حسین زحمتكش


 

کسی که در حضور تو غــــزل ارائه می کند
حـــــرف نمی زند تو را ، عمل ارائه می کند

...فقـــــــط برای کام خود لـب تو را نمی گزم!
کسی که شهد می خورد عسل ارائه می کند

نشسته تـوی دفترم نگاه ِ لـــــــرزه افـکنت
و صفحه صفحه شاعرت گسل ارائه می کند

به کُشته مرده های تو قسم که چشم محشرت
به خاطر ِ معـــاد تـو  اجـــل ارائه می کند

« رفــاه ِ» دست های تو شنیده ام به تازگی
برای جــذب مشتری « بغـــل » ارائه می کند

بگو به کعبه از سحر درون صــــــف بایستد
ظهــر ، قریش ِ طبع من هبل ارائه می کند


ظهــر ، کلاس ِ دینی و مـن و تـو  و معـلمی
که هی برای بـــودنت عـلل ارائه می کند

و غیبتی که می زند برای"بهمنی"ست که
نشسته در حضــــور تو غزل ارائه می کند...
 
کاظم بهمنی

 

تو

رنگ می‌دهی
به لباسی که می‌پوشی
بو می‌دهی
به عطری که می‌زنی
معنا می‌دهی
به کلمه‌های بی‌ربطی
که شعرهای من می‌شوند …


ساره دستاران

 

کســے مـزاحـِم نشــود

مـے خـواهـَم

گـریــه ـَم را بگیــرـَم

و بـہ فکـر کسـے مشـغـول شـوم

 

منیـره حسـینـے

 

 

من از تو یاد گرفتم تمومه زندگیمو

حالا با کی بگم این قصه ی وابستگی مو

روو دوشه کی بذارم

یه دنیا خستگیمو.........

 

پ.ن:اخر هفته صمیمیترین دوستم به جمع متاهلین میپیوندد...

ینی در اصل تنها دوست صمیمیم....

سخته که یکی بشه صمیمیترین دوست دوست صمیمیت....

سوء تفاهم نشها!دختره!

 

دخترها
به راحتی با یکدیگر درد دل می کنند . مردها این طور نیستند. احساسات خود
را در قلب نگاه می دارند و بروز نمی دهند. چون مطمئن هستند که کسی دردشان
را درک نخواهد کرد. زن ها این طور مسائل را زودتر درک می کنند.

یک دسته گل بنفشه – آلبا دسس پدس

 

پ.ن:

نمیدونم چرا من نمیتونم با هیشکی درددل کنم!!!!

 

بــی تــو

پــاییــز،

طــاعــون ســرخِ بــی مهــریســت

کــه در ریشــه درختــان دویــده اســت!

فصــل زردی کــه آبــانــش، آسمــان نــدارد

و آذرش همیشــه یلــداســت . . .


                                                                        کامران فریدی

 

بیا برگرد ! باهم گاه ... باهم راه ... باهم ... آه !

مرا دور از تو خواهد کشت باهم های بعد از تو

م‍ژگان عباسلو

 

پاییز هیچ حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد

با این همه


از منبر بلند باد

بالا که می‌رود

درخت‌ها چه زود به گریه می‌افتند!!

 

حافظ موسوی

 

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا!به برم میشکند...

نیما یوشیج

 

من که دربندم کجا؟ میدان آزادی کجا؟

کاش راه خانه ات این قدر طولانی نبود...

علیرضا بدیع

 

بلا همیشه که بد نیست،راستی دیدی؟

تو آن بلای قشنگی که آمدی به سرم

مهدي فرجي

 

اينجا هيشكي تولدمو يادش نبود....

 

تو گفتی که پرنده‌ها را دوست داری

اما آن‌ها را داخل قفس نگه داشتی

تو گفتی که ماهی‌ها را دوست داری

اما تو آن‌ها را سرخ کردی

تو گفتی که گل‌ها را دوست داری

و تو آن‌ها را چیدی

پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری

من شروع کردم به ترسیدن .

"ژاک پرِوِر"
 
 

 

تشنه که میشوم سر میکشم دلتنگیت را !

بغض بالا می آورم . . .

 

 

از شنبه درون خود تلنبار شدیم

تا آخر پنـــج‌شنبه تکرار شدیم

 
خیرِ ســـــرمان منـتظر دیداریم

جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم!


جليل صفر بيگي