یک دست کمر یار و یک دست قَدَح مِی

پس بوسه زنان بر لب این جام مِی از پِی

یک دست به گیسوی صَف پیچ و خم یار

با رقص دلدار گذشتم من از این بهمن و از دی

 

شهد از گل رخسار مِی آلوده گرفتن

مانند دل از راز که اَسرار نوشتن

صبرم کف عمرم رسد مسئله ای نیست

دیدار تو امّید من است مشغله ای نیست

 

چشمان اسارت شده بر ناز دل آن دوست 

برهم نزنم دیدن آن یار چه نیکوست

آهوی خرامان من آن چَشم خمارش

از هوش بَرَد این دل هشیار که از اوست

 

آری بده ای یار از آن جام شرابت

که از غم شَوَم آزاد و از باده خرابت

مجنون صفتم دور تو لیلا، بگردم

پی در پی هم نوش و مدهوش سرابت

 

 

تو که رفتی

توکه رفتی دل من خسته و سرگشته شده

مرد تنها تو بیابون که لبش تشنه شده

نشنیدی تو که فریاد دل مرد غریب

به صلیب عشق تو به اسم تو کشته شده

 

به فراموشی تو نسپار همه ی عشق منو

که همه گفتن رسم عشق و عاشق این نیست

قسمی خوردم و روزی که وفادارم من

باز هم امروز قسم خوردم با چشمی خیس

به جفای روزگار شکوه گلایه کردم

که چرا محرم رازم عشقم از یادش رفت

سر به زیر خسته ترین خسته دل خسته منم

تو که رفتی همه جا از پی تو دل می گشت

 

همه جا عطر تو بود و همه جا حرف تو بود

شب پیشواز نگاهت چه گذشت اینهمه زود

تو نباشی دل زخم خورده از این رسم زمونه

به شکایت که نشست این دل غمدیده چه سود

به فراموشی نسپار...

بی خبر

یاد تو سر زده بود به دل من عاشقی در زده بود 

گذشته ی خیلی دوری به این ذهن من سر زده بود

تو نیستی این خاطره های تو میاد دور و برم

منو میزارن تو قصه ها از عاشقی بی خبرم

تو بگو چه حس و حالیه دارم بدون تو بی قرارم

تو بگو به چه امیدی شبارو بدون تو سر بزارم

تو بگو که ندیدی تا بحال از کسی این شبارو

تو بگو تا سحر این شبا من میگذرونم بهارو

نامه ی تو به منو از من به تو هم نرسید

قطره ای بارانم به دل کویر ما هم نچکید

رو زده دل به خوشی ولی چرا این خوشی از دل رفت

باور نمیکرد این دل من صدای عشق و نشنید

تو بگو چه حس و حالیه دارم بدون تو بی قرارم

تو بگو به چه امیدی شبارو بدون تو سر بذارم

تو بگو که ندیدی تا بحال از کسی این شبارو

تو بگو تا سحر این شبا من میگذرونم بهارو

 

شکایت

رقص برگ و باد پاییز میگه از حال دلم

با غم و غصه گذشته همه ی سال دلم

به شکوفه های زیبا ژاله میزد به ستم

چه کسی عهد و شکسته پر و این بال دلم

تو نپرسیدی ولی گفتم از این حال خراب

جام می پر شد و لبریز شده در راه سراب

روزگارم رو به روی منه دیواره چرا؟

این شکایت به تو دنیا منو کی برده بخواب؟

به کجا کرده سفر چلچله از باد خزان 

تو از این چهچهه ی بلبل مستانه بدان

خم به ابرو نکنم بر گل رخسار تو عشق

غم لیلا کم نیست از غم مجنون دوان 

تو نپرسیدی ولی گفتم از این حال خراب

جام می پر شد و لبریز شده در راه سراب

روزگارم رو به روی منه دیواره چرا؟

این شکایت به تو دنیا منو کی برده بخواب؟

خاطره های تو

گل من این دل من واسه تو پرپر میزنه

همیشه خاطره های تو به من سر میزنه

به تماشای تو بودم تو گوشم زمزمه شد

تو که نیستی تو خیالم که یکی در میزنه

گاهی از تو گاهی از دل گاهی این فاصله ها

روز و شبهای غم انگیز همه از قلب منه

نفسم به نفست بند و روز آخره

با نبودت چه کنم که این روزا نمیگذره

میکشم عکس رخ ماه و تو قلب آسمون

گل نازم رخ تو از آسمون دل میبره

قطره های روی گونه میگه از دلشوره ها

تو کجایی که ببینی منم و حرف همه