سلام دوستان عزیزم امیدوارم حالتان خوب باشد. میدونم که که چند ماهی است وبلاگ با روز های اول خودش خیلی فاصله گرفته ، اون روز هایی که در اوج مشغله هایی که داشتم هفته ای چند بار بلاگ را آپلود می کردم اما خب چند وقت پیش همانطور که در جریان هستید مشکلاتی را این بلاگ برایم به وجود آورد که واقعا ناراحت و عصبانیم کرد اما هنوز ذره ای از علاقه ام به پرنسس سینما کم نشده و دوست دارم با کمک شما دوستان باز هم بلاگ ترانه علیدوستی به روزهای اوج خودش برگردد تا اکنون این بلاگ به عنوان تنها بلاگ خبری ترانه بتواند به بهترین نحو ممکن به کار خودش ادامه دهد. امیدوارم از همین زمان و با یاری شما دوستان باز هم این بلاگ به بهترین نحو ممکن بتواند خبرهای پیرامون پرنسس سینما ترانه ی عزیز را پوشش دهد و بتواند به عنوان یکی از بهترین وبلاگ های سینمایی کشور به کار خودش ادامه دهد.
خب دوستان گرامی ، یکی از اون فیلم هایی که در زندگی ام خیلی دوست دارم فیلم زیبای کنعان ساخته مانی حقیقی که با بازی ترانه علیدوستی ، محمدرضا فروتن و بهرام رادان همراه است که به نظرم یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینمای ایران است. در سال ۸۷ ترانه علیدوستی مصاحبه ای پیرامون این فیلم و نقشش با روزنامه اعتماد ملی انجام داد که می توانید این مصاحبه ی جالب و خواندنی را که شاید خیلی هایتان تا به حال نخوانده باشید را در ادامه مطلب مطالعه فرمایید.

ادامه مطلب
کارگردان : مانی حقيقی / فيلمنامه : مانی حقيقی ، اميررضا کوهستانی / مديرفيلمبرداری : هومن بهمنش/ مجری طرح و مدير توليد : فاطمه ابوالقاسمي / دستيار اول کارگردان و برنامهريز: رضا بختياري نيک / صدابردار: وحيد مقدسي،طراح صحنه: امير حسين قدسي / طراح لباس: نگار نعمتي / طراح چهرهپردازي:مهرداد ميرکياني / تدوين: هايده صفيياري
دستياران کارگردان: مهدي توکلي زانياني ، ياسر قاروني / منشي صحنه: سحر مصيبي، دستيار اول فيلمبردار: احمد کاووسي / دستيار دوم فيلمبردار: مجيد نعيمي /دستيار نور: عليرضا افشاري،گروه فيلمبرداري: حسن لشکري، رحيم کمرهاي، اميرعلي قادري، عليرضا کبريايي / جانشين توليد: سميرا علايي / مجريان چهرهپردازي: مهبدمحمديان، مريم رخافروز،دستياران صحنه: حسين موسوي، حميد نظيفي / دستياران لباس: علي مجتهدزاده،
آويده آمالي / دستيار صدابردار: جواد جهانگيري،عکس: عباس کوثري/ مسئولان تدارکات: فريد خضرايي، رسول کجوري/ جلوههاي ميداني: محمد جواد شريفيراد،گروه تدارکات: مهدي صديق، ابراهيم افراسيابي، رضا افراسيابي، امير منصوري،/ خدمات: محمدرضا حقگو ،احمد يداللهنيا، احسن بهرامي، ابراهيم انواري /حمل ونقل: رمضان جوکار، اصغر خضرايي، اکبر زندي، ميثم انصاري، عباس حاجيزاده، اميرحسين فتحي، مصطفي کشاورز، مسعود قاسمي، پرويز نجاتي، عباس دماوندي، احسن عنبرستاني، برزان فتحي، عبدالله رحماني، مسعود رحماني،مادح بهرامي، فاتح بهرامي، ماکوان مرادي، محمد مرادي، حامد محمودي، محمد ابراهيمي،سينه موبيل: مالک نجفي / پشتيباني فني: مجتبي طهمورث / ژنراتور: احمد قاسميان / مسئول پذيرايي: عليرضا رستگاري / دوخت لباس: مينا عليجماعت، حسين دارستاني فراهاني / ناظر نظامي: جواد تاجيک،بدلکاران: عليرضا قرهخاني، شهاب حمداللهي / دامپزشکان: حسين شاد، سيدعبدالاوسط پيريونتي / مسئولان موتورسوران: محمد حدادي، ابوذر ايماني، تهيهکننده: جلال شمسيان.
ادامه مطلب

طلا کاری یک سخنرانی
![]() |
فردین و بهروز وثوقی بازیگران بدی نبودند/ «فارسی وان» گاهی مرا هم جلب میکند
- امروز ما بچههای فرهیختهای داریم در حوزه کارگردانی و نویسندگی و کارهای فنی سینما وتلویزیون. بازیگران جوان ما بسیار خوب هستند. مثلا من معتقدم فردین یا بهروز وثوقی بازیگر بدی نبودند، اما آنها را در قصههای ضعیف و مبتذل به کار گرفتند که تقصیر آن با کارگردانان و نویسندگان و تصمیم گیران آن دوره بوده است.
- الان در حوزه نویسندگی و در همه شئون سینما و هنرهای نمایشی متخصص و زبده و آدمهای درجه یک داریم، ولی متاسفانه کاری را که از دلشان بربیاید را نمیتوانند انجام دهند.
- من نمیدانم چرا از سرمایههای خودمان استفاده نمیکنیم . ما سرمایه های بسیار خوبی در سینما و تلویزیون داریم و حیف است هدر برود. این همه شبکههای تلویزیونی خارجی سریالهای مبتذل، اما رنگارنگ و عوام پسند پخش میکنند.
- ما باید این قصههای تکراری را کنار بگذاریم . باید تحولی در گزینش قصه پیدا شود .باید به دنبال تازهها رفت، قصه هایی که
تا وقتي در سينماي ما موضوعهايي با عنوان گلپريجون ديده ميشود, ترجيح ميدهم كار نكنم
بازيگر سينما و تلويزيون كه در جلسه شوراي فرهنگ عمومي مازندران حضور يافته بود، در مورد فضاي فيلم و فيلمسازي در كشور اينگونه گفت: حدود دو سال است كه فقط فيلمنامهها را ميخوانم.
وي با بيان اينكه ما را در سينما جزء بازيگران معروف و هنرپيشههاي كم كار ميدانند، اظهار داشت: فيلمنامههاي پيشنهادي را فقط ميخوانم و به نظر من بايد حلاجي كنم تا فيلمي را انتخاب كنم.
پرستويي با اشاره به اينكه سينماي ما در شرايط فعلي به سمت و سويي ميرود كه در شأن فرهنگ اسلامي و ايراني نيست، خاطرنشان كرد: با اين شرايط ترجيح ميدهم كه كار نكنم.
وي با بيان اينكه من عينك نميزنم كه مرا بشناسند و عينك نميزنم تا مرا نشناسند، افزود: هميشه در بين مردم هستم چون مردم فيلمهايي را كه بازي ميكنم ميشناسند و رزومه كاريام را نيز ميدانند.
اين بازيگر سينما و تلويزيون با اعلام اينكه اگر بخواهم كار كنم بايد هر روز در طي اين سالها سر كار بود، اظهار داشت: در اين فضا ترجيح ميدهم كه سر هر كاري نروم.
وي كه با بازي در فيلمهاي آژانس شيشهاي به عنوان بازيگر عرصه دفاع مقدس معرفي شده است، ادامه داد: عدهاي ميگويند موضوعات دفاع مقدس نخنما شده است و نبايد وارد اين عرصه شد.
پرستويي با اشاره به اينكه در شرايط فعلي سر در سينماهاي ما پلاكاردها و تصاوير فيلمهايي ديده ميشود كه به عنوان نماد غيرانقلابي است، تصريح كرد: در سينماي ما موضوعها با عنوان گلپريجون ديده ميشود تا موضوعات دم دستي تلويزيون.
وي تصريح كرد: من به منتقداني كه در مورد ساخت و بازي كردن در فيلمهاي دفاع مقدس خرده ميگيرند، ميگويم كه هر وقت توانستهايم شناسنامه جنگ را عوض كنيم ميتوانيم در اين محتواها هم كار نكنيم.
پرستويي با اعلام اينكه ياد گرفتم كه آدمهاي زيادي در هشت سال دفاع مقدس رفتند و شهيد شدند تا ما زندگي كنيم، گفت: با بازنگري در تاريخ زندگي رزمندگان به اين نتيجه رسيدم كه برنامههاي آنها به درد قرن 21 و هر زمان ديگري ميخورد.
بازيگر نخستين فيلم طنز دفاع مقدس (ليلي با من است) خاطرنشان كرد: طنز ليلي با من است در شرايط بسيار سخت كه عدهاي قبول نداشتند فيلمي در اين قالب ساخته شود، به روي صحنه رفت كه بعد از سالها همچنان جزء آثار فاخر دفاع مقدس در عرصه فيلمسازي است.
وي با اشاره به خاطرهاي از فيلم آژانس شيشهاي گفت: به عينه تأثير اين فيلم را بر روي چند تن از مخاطبان ديدم به گونهاي كه خودشان اعلام كردند با فيلم آژانس شيشهاي با جماعت دفاع مقدسيها آشتي كرديم.
پرستويي با تاكيد بر اينكه ارزشهاي فراموش شده دفاع مقدس در دوره هشت ساله براي زندگي 100 سال آينده هم ارزشمند است، بيان داشت: به نظر من در موضوع به نظر منتقدان نخ نما شده دفاع مقدس هم موضوعهاي بكر وجود دارد
غم نامه بهنوش
نمی دونم چرا
ولی واقعا برام سئواله که چرا هی گیر میدین مثل بلدالمک به این بهنوش خانم و هی میگین
عکس و فیلم خانوادگی تو بده
اقا زشته
فکر کن
ناموسته
هر کاری کنه باید ازش فیلم گرفت
بیشعور ها
به قول ابجی مهراوه چند تا فحش کش دار نصیبتون کنم
نه به نظرتون حقتون نیست
بی انصاف ها
به قهقرا بردین یه دخترو که الان اسمش شد (ز -ا)
خودت و به اون راه نزن باید جواب بدی
درسته پست قبل دادگاه جعفر اقا بود این پست نوبت توئه که جواب بدی و بری زیر تیغ
خجالت نمیکشی
می دونی تو از عمو ساوش طهمورث تو زیر تیغم بدتری
بی وجدان
ای یزید
بسه خجالت بکش حیا کن زشته فکر کن خواهر مادر خودته
این درست نیست
بد میگم بگین تو نظرات بد میگی خداییش
حکم صادره قابل اجراست!!!!
جعفر پناهي به شش سال حبس و 20 سال محروميت از فيلمسازي، نوشتن فيلمنامه و مسافرت خارج از كشور محكوم شد
واقعا چرا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یاد جمله از قول رشید پور (از قول مهران مدیری) از فیلم کمال المک استاد علی حاتمی افتادم
نمیگم چی گفته تا شاید برید فیلم کمال المک استاد رو ببینید
جریان این ها شبیه هیچ قومی نیست
نه نیست هرجا گشتم همچین ادم هایی ندیدم
نمی دونم چرا ولی یه حسی بهم میگه اندک صبر سحر نزدیک است استاد پناهی
سلام و شروعی دوباره
در قبل از این مطالب رو کپی می کردم اما این بار نه
می خوام برای خودم نویسنده باشم
بنویسم درباره دغدغه های درونم اسم وبلاگ ترانه است درباره ترانه علیدوستی که عاشقانه به عنوان خواهرم
خواهر بزرگترم دوستش دارم
ولی درباره همه چیز می خوام بنویسم
امیدوارم لذت ببرید
فعلا
مصاحبه با نسیم
حضور ترانه علیدوستی در تئاتر روز حسین(ع) ساخته محمد رحمانیان بهانه ای بود تا با این بازیگر جوان و با استعداد به گفت و گو بنشینیم. برای گفت و گو با بازیگری که در هجده سالگی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره فیلم فجر را در دست فشرد، سوژه های زیادی وجود داشت.
اما بیش از هر چیز دیگری برخورد صادقانه و عاری از هرگونه تظاهرش بود. وقتی پیشنهاد مصاحبه با نسیم را شنید، لحظه ای فکر کرد و گفت : ((نسیم را دوست دارم)) و بعد گفت : ((در مورد چه چیزی می خواهید صحبت کنید؟))
ترانه علیدوستی، راحت، صمیمی و صادقانه با ما گفت و گو کرد؛ چیزی که هم او می خواست و هم ما.
استعدادهای ویژه ای در سنین پایین کشف و در سال های جوانی به اوج شهرت می رسند، می خواهم بدانم نظر کسی که در هجده سالگی به اوج شهرت رسیده در این رابطه چیست؟
هیچ وقت از عبارات تکراری مثل ((یک شبه ره صد ساله را پیمودن)) یا ((بعضی ها ستاره اند و بعضی ها شهاب)) استفاده نمی کنم و دوستشان ندارم. اما موفقیت بزرگ در سن کم، به خصوص زمانی نزدیک به دوران بلوغ به نوعی خطرناک است. نوجوان فرصت و تجربه این را نداشته که راه تحلیل کردن را بیاموزد، پس هضم یک اتفاق بزرگ ممکن است برایش سنگین باشد و آن قدر هیجان زده شود که به طور معصومانه ای ((فیوض بپراند)). چون خودش را سرشار از انرژی و انگیزه می بیند، در برابر جهانی که هنوز آن را به خوبی نشناخته است. پس بلا فاصله شروع می کند به ساتع کردن نهایت انرژی اش و در نهایت مصرف کردن خودش، بی این که به فکر ته کشیدن اندوخته اش باشد. معتقدم این موضوع مدیریت می خواهد.
و به نظر می رسد مدیریت در این لحظات، کار دشواری باشد چون ذات انسان طبعاً دوست دارد لذت ببرد؟
من فکر می کنم دو حالت دارد. یا می افتی به لذت بردن و همان مصرف خودت، دم غنیمتی پیش بروی که تا آن جا که می توانی بارت را ببندی. اما در حالت دوم، ممکن است وحشتی سراغت بیاید، ترس از اینکه نتوانی آن موقعیت را تکرار کنی. ترس از این که شکست بخوری، و این آدم را منفعل می کند.
شاید هم یک نوع احساس و یا توهم بهترین بودن به معنای مطلق سراغ آدم بیاید؟
نمی دانم من این طور نبودم. من همیشه دلم برای آن زمان خودم و هر کسی که در وضعیت آن روز های من است می سوزد! نا شکری نمی کنم که هر چه دارم از شروع خوب دارم. اما در آن سال ها من بچه پرروی خیلی ایده آلیستی بودم. ایده آلیست بودن ارزش است اما با سودایی بودن و خوابگردی کردن فرق می کند؛ با این که آدم تصور اشتباهی از آن چه اسمش را رسالت گذاشته داشته باشد فرق می کند. تا بیایی و این را بفهمی مدت ها بی خود و بی جهت سر خورده شده ای و بخشی از آرمان های به جایت را هم ممکن است از دست بدهی.
برای شما این اتفاق افتاد؟
بله این اتفاق افتاد و افسردگی بدی همراه این اتفاق است. می دانید دنیای بیرون در واقع پر از امکان و ایده است، اما با توهمی که آدم برای خودش می سازد، فرق می کند فقط پس اش می زنی.
امروز چه قدر ایده آل هایتان فرق کرده؟
ایده آل های آدم تغییر نمی کنند. هر روز متحول می شوند یا شاید بهتر است بگویم اصلاح می شوند. مثلاً این دیدگاه کلی که من نوعی سعی دارم خوب کار کنم و به کارم حساس باشم و برایش زحمت بکشم سر جایش است. اما خیلی مسائل که به نظرم هدف غایی می آمدند تعاریفشان عوض شده.
هدف غایی تان چه بود و چه شد؟
نمی شود این قدر کلی گفت. جزئیاتی که برایم ارزشی نداشتند سال به سال با بالا تر رفتن سنم صاحب ارزش می شوند. تأثیرات کوچکی که می توان بر اجتماع اطراف داشت، چیزهایی که می شود آموخت بی این که الزاماً به دردت بخورند، حتی حرف های کوچکی که در چنین مصاحبه ای رد و بدل می شوند... زمانی این ها برایم فرعیاتی بودند که اتلاف وقت به حساب می آمدند. فکرمی کردم اصل تنها و تنها سینماست. الان به همان اندازه دلم می خواهد در انسان بودنم اتفاقی بیفتد.
این را می توان از نوشته های وبلاگتان هم متوجه شد. اما موضوعی که هست، اکثر بازیگران جوان دوست دارند مارلون براندو شوند اما وقتی وارد عرصه حرفه ای می شوند، به این نتیجه می رسند که اگر بتوانند از بازیگر مقابلشان هم بهتر باشند باید کلاهشان را بیندازند بالا...
مثل بچه ها که دوست دارند فضا نورد بشوند؛ من هم آرزوهایی دارم که دورند و باید برایشان خیلی تلاش کرد. اما خوشبختانه از آن چه تصور آبرومندم از زندگیست خیلی دور نیستم. مثلاً همیشه دلم می خواسته یک شغل هنری داشته باشم که بتوانم ازآن طریق زندگی ام را بگذرانم.
خوش به حالتان...
(می خندد) بله واقعاً خدا را شکر چون می دانم که چه امر سخت و بعیدی است.
به نظر می رسد امروز بیشتر درگیر ((زندگی)) هستید؟
بله واقعاً امروز بیشتر درگیر زندگی هستم. فهمیده ام تمام زوری که داریم می زنیم برای بهتر و پر تر سر کردن است. این دیگر به چشمم هدفی سطحی نیست. بلکه یک دستاورد بزرگ است. انسان باید خوشحال باشد و از خودش احساس رضایت کند.
اگر درست متوجه شده باشم، این نوعی موج سواری روی زندگی است؟
موافقم. موج سواری یعنی این که آدم بتواند هم فراز را از سر بگذراند هم فرود را، و در هیچ کدام غرق نشود و زیر آب نرود.
و شاید هم نوعی پوچی؟
نه. من از اسم پوچی بدم می آید. پوچی یعنی بیا به این بهانه که خبر خاصی نیست، تنبلی کنیم و خودمان را بزنیم به کوچه علی چپ و چیزی برایمان مهم نباشد، چون این طوری راحت تر است.
نه الزاماً، پوچی درک واقع گرایانه دنیا است و اتفاقاً زندگی را راحت تر می کند؟
نه الزاماً. وقتی می گوییم پوچی انگار هدفی وجود ندارد. برای خود من خیلی چیزها مهم است. همین موج سواری هدف بزرگی است.
اما جوانان همسن شما به این نتیجه رسیده اند که در مسیر این موج سواری موانع بسیاری هست؟ هر چند شما طبعاً از بطن جامعه دور تر هستید...
موانع سر جایشان هستند. زندگی است دیگر، مثل بازی کامپیوتری مرحله به مرحله سخت می شود. اما داستان همین است. نقش مان را باید خوب ایفا کنیم. ربطی به پوچ بودن و نبودنش ندارد. میل خودمان است. اگر بنشینیم به انفعال و تازه پزش را بدهیم که این پوچی ما عجب مفهوم بزرگی است، خودمان را زده ایم به نفهمی.
اما برای دختر های هم سن و سال شما در جامعه باید و نباید ها، وابستگی زیادی به نیروهای خارج ازخود انسان دارد و واقعاً برای موج سواری امکانات اولیه هم ندارند.
قرار نیست من به جای همه دخترهای هم سن خودم حرف بزنم. هر کس صلیب خودش را بر دوش می کشد و من هم علم غیب ندارم که از همه گرفتاری ها با خبر باشم. اما قبول ندارم که در بطن جامعه نیستم. هستم به شدت هم هستم. روزی که حس کنم منزوی شده ام و پیله دور خودم پیچیده ام و نمی دانم مردم اطرافم چه از سر می گذرانند خودم اول از همه دق می کنم.
به نظر می رسد امروز ما بیشتر مقابل یک نویسنده نشسته ایم تا یک بازیگر؟
چرا؟ چون وبلاگم را همین امروز برای این مصاحبه خوانده اید؟
نه، اول بگویید قبول دارید بازیگر یک تکنسین است؟
نه. معتقدم بازیگری هنری است. و مثل هر هنر دیگری تکنیک های خودش را دارد. همان طور که نقاشی و موسیقی تکنیک نمی شود. همیشه گفته ام که خود من در هنگام بازی احساس خلق دارم و حس نمی کنم مجری خلق هنری شخص دیگری مثلاً فیلمساز هستم. درست است که نویسنده ای هست و کارگردانی، اما این ها اثر را محدود به آن ها نمی کند.
و این که فیلم دنیای ذهنی کارگردان است...
خب نه، کارگردان بستری می سازد برای خلق اثری که از دنیای ذهن او شروع می شود اما معلوم نیست به کجا منتهی شود. اما بارها و بارها از زبان فیلمسازان شنیده ام که فیلم هایشان از ذهنیت اولیه شان فاصله گرفته. چیزی به فیلم افزوده شده که آن از طرف عوامل فیلم و از جمله بازیگران بوده است. خیلی از کارگردانان به خود من می گفتند که نقش را جور دیگری می دیدند اما تو آمدی و حالا نقش را جور دیگری می بینیم. به نظرم این مهم است. اصراری ندارم که با نظر کارگردان متفاوت باشم، تصور کارگردان محترم است اما عقیده دارم نقش بدون بازیگرش وجود ندارد، هر چه قدر هم روی کاغذ یا در ذهن کارگردان کامل باشد. عقیده دارم باید بتوان نقش را غنی تر از تصور کارگردان کرد. لااقل تا جای ممکن.
با این حال یک نویسنده و یک بازیگر دنیاهای متفاوتی دارند. بازیگرها وقت ندارند انسان های عمیقی باشند چون بیشتر درگیر فیزیکشان هستند و این مربوط به این حرفه است...
این قضاوت کلی است و مستدل نیست و من قبولش ندارم. من بازیگران زیادی را می شناسم که به شدت آدم های عمیقی هستند و بالعکس.
ایرانی نه، در عالم سینمای حرفه ای شما کوبریک و براد پیت را با هم مقایسه کنید؟
اولاً که براد پیت بسیار بازیگر خوبی است، ثانیاً این مثال نا عادلانه است. همین الان اگر من ژولیت بینوش و جیمز کامرون را مثال بزنم و این دو را مقایسه کنم جریان برعکس می شود.
رابطه تان با هنرهای هفت گانه چگونه است؟
خیلی موزیک بازم در هر ژانری. بعد از موسیقی ادبیات.
کلارینت می زنید؟
می زدم... کتاب و موسیقی بیش از هر چیز دیگری در روز مرگی ام حضور دارند. سینما به عنوان مخاطب بعد از این دو قرار دارد. بیش تر از اینکه فیلم بین باشم، سینماگر هستم.
فیلم هم می سازید؟
فکر نمی کنم.
فیلمنامه چطور؟
سعی کرده ام. نمی شود، سخت است و کار هر کسی نیست. امیدوارم روزی بشود.
گفتید موزیک باز هستید و این اصطلاح بیش از هر چیزی انسان را به یاد موسیقی دهه های شصت و هفتاد می اندازد. در آن زمان برخی ستاره ها و استعدادهای بزرگ موسیقی متولد شدند و البته خیلی زود هم خاموش شدند. شما چطور؟ این روز ها افت نکردید؟
شما بگویید.
از این نظر که دیگر تنها دختر جوان و تنها اسم این نسل از سینما نیستید؟
بهتر. به نظرم این خیلی مسیر درست تر و واقعی تری است. تنها اسم بودن چه لطفی دارد؟ از ((اسم)) اش که صرف نظر کنید تهش فقط تنهایی اش می ماند! نمی دانم یادداشتی را که درباره فیلم کنعان در مجله فیلم نوشتم خواندید یا نه، در آن جا نوشتم که خوشحالم در مسیری واقعی قرار گرفتم چون آن هیاهوی راًس هرم بودن کاملاً کاذب و زود گذر است ولی این مسیر در خط واقعی بازیگری قرار دارد. هر بازیگری کارنامه ای دارد و حتماً هم شکست هایی خواهد داشت. این جاست که تلاش برای پیشرفت معنی پیدا می کند نه آن جا.
شما خودتان را بالاتر از سطح سینمای ایران می دانید؟
چه سوال سختی. من خودم را بالاتر نمی دانم اما شاید در عمل فیلمنامه های زیادی که رد می کنم حاکی این برداشت باشند.
همه فیلم هایی را که بازی کردید دوست داشتید؟
بله، همه را عاشقانه دوست دارم غیر از یکی (می خندد).
اگر تعداد فیلمنامه هایی که نمی پسندید زیاد تر شوند، با کم کاری چه خواهید کرد؟
اگر عمیقاً ناچار باشم که کار کنم؛ خوب تن می دهم! اما من یکی را از کم کاری نترسانید که در این زمینه پوستم تا به حال کلفت شده.
شما بازیگر گران قیمتی هستید؟
نه باور کنید. ای کاش بودم، اما نیستم. نه گرانم و نه ارزان.
دوست ندارید در فیلم پرفروش بازی کنید؟
چرا آرزویم است اما نه به این قیمت که آن فیلم اخراجی ها باشد. کیفیت هم شرط است. وگرنه اگر بنا فقط به داد و ستد باشد چرا سینما؟ خب می رفتیم تجارتمان را می کردیم.
اگر این ها فیلم های خوبی نیستند چرا می فروشند؟
من عقیده دارم مردم ایران خیلی باهوشند. این را ازطنز بسیار قویشان می شود فهمید. خنداندن این مردم اتفاقاً کار راحتی نیست و گواهش این همه فیلم کمدی است که اکران می شوند و نمی فروشند و کسی ازشان باخبر هم نمی شود، فقط نباید استثنا ها را دید. حالا اگر شرایطی پیش می آید که مردم به چیزی که طنز هم نیست می خندد باید علت را جای دیگری جست و جو کرد.
شما عضو کارگاه بازیگری امین تارخ بودید و در آنجا استادی به نام دکتر استی تحلیل نقش و تاریخ بازیگری را درس می داد. در مرور تاریخ بازیگری، نسل های جدید همواره با حرف جدید آمده اند. حتی سوپراستارهایی مثل جانی دپ و براد پیت ساختارهای متد اکتینگ که در سرتاسر بازیگری سطح اول جهان ریشه دوانده بود را شکستند. شما چه چیز جدیدی برای بازیگری ایران آوردید؟
هیچی.اما خیلی به این موضوع فکر کرده ام. همانطور که می گویید تا به حال چیزهای زیادی در کلاس ها آموخته ایم. در کتاب ها خوانده ایم. همه هم به جای خود دلیلی هستند بر جایی که حالا ایستاده ایم. اما به نظرم دوره اخیر بازیگری دنیا تنها حرف جدید نمی آورد. بلکه بیش از هر چیز ثابت می کند که امروزه مرز بین این بحث های متدیک باریک شده و حتی گاهی یرداشته می شود. و تازه این جاست که اتفاق تازه تری می افتد. فارغ از این که به هر حال هر بازیگری شیوه خودش را دارد، الان دیگر به جای بستن دست و پای مان و قواعد اصولی به هر قیمت، باید هر فیلم را با دیگری تفکیک کنیم و برای هر نقش روزنه مخصوص به خودش را پیدا کنیم تا بتوانیم به آن نزدیک شویم. در واقع مهم پیدا کردن و درک جان مایه است.
احساس کردم دیگر دلتان نمی خواهد نماینده یک نسل باشید و بیشتر ترجیح می دهید از زندگی خودتان لذت ببرید؟
هیچکس نمی تواند نماینده یک نسل باشد. نسل لغت بزرگی است و میلیون ها میلیون زندگی را شامل می شود. نسل نماینده نمی خواهد، خودش موج می شود و پیش می رود. اتفاقاً شاید آن روزی که فکر می کردم رسالت والایی دارم خودم را از این موج جدا کرده بودم. از جامعه ام، از سینمای مملکتم. اما الان بر عکس فکر می کنم من هم یکی از این چند میلیون نفری هستم نسبت به جامعه ای که می سازند مسئولند. من هم سهیمم حتی اگر یک سهم از میلیون ها مال من باشد.
از وبلاگ صحبت کنیم؟
بله، البته این وبلاگ سه ماه است که آپلود نشده و باعث آبروریزی است!
نوشتن کجای زندگی شما است؟
در جای بزرگی از زندگی ام، همیشه می نویسم و این وبلاگ را برای نوشتن راه اندازی کردم. در واقع این وبلاگ راه اندازی شد تا من را مجبور کند نوشته هایم را با شجاعت عرضه کنم و بلافاصله واکنش بگیرم. نوعی جسارت در این کار بود که دوستش داشتم چون می توانست ریسک تلقی شود.
نوشتن را به کجا رسانده اید؟
مشغول نوشتن هستم، قصه می نویسم اما هنوز به جایی نرسیدم که فکر کنم می تواند چاپ شود.
استاد هم دارید؟
راهنما دارم. سال های اول آقای رحمانیان خیلی کمکم می کرد و آقای مجید اسلامی هنوز هم کمکم می کنند و کسان دیگری...
چه می گویند؟
تحلیل می کنند و راجع به نثر وتکنیک کمکم می کنند.
می توانید نویسنده خوبی باشید؟
آنها که می گویند می توانم و تشویقم می کنند.
چه جور داستان هایی را دوست دارید و می نویسید؟ در چه ژانر و سبکی؟
جنس و لحن نوشته های من نزدیک به همان است که در وبلاگ می خوانید. نمی توانم بگویم صاحب سبکی هستم.
حسی می نویسید؟
نه کاملاً، الان یک ذره درگیر ساختار هم شده ام اما در نهایت ذهنم را باز می گذارم که اول خودش پیدا کند.
تحلیل هایی که روی داستان هایتان می دهند چیست؟ مثل فانتزی سیاه...؟
فانتزی است و ممکن است به سیاهی هم بپردازد اما من مطلق بودن را دوست ندارم. نه اینکه خوشبین یا بدبین باشم، اما راجع به هرچیزی که می نویسم، این را مدنظر دارم که زوایایی همیشه وجود دارند که من آن ها را ننوشته ام و از دیدن شان ناتوانم. حالا که به همه آن ها نمی شود پرداخت جای خالی شان باید حس شود. درواقع برایم مهم است که لحن نوشتار فروتن باشد، تا خواننده با خواندن ورژن من یاد زوایای دیگری هم بیفتد. نمی گویم موفق هستم اما لااقل این یکی از نکات کوچکی است که دلم می خواهد نوشته ام داشته باشد.
می توانید خودتان جای یک کاراکتر 45 ساله ببینید؟
بله. بالاخره من هم روزی 45 ساله می شوم.
می دانید در کنعان هم این جوان بودن چهره تان نقش را از نظر سنی پایین آورده بود.
باید دید چهره جوان آن موقع چه بلایی به سرش می آید!
خبر دارید خیلی از ستاره های زن با بالا رفتن سن، دچار مشکلات کاری و روحی می شوند؟
بله، متاًسفانه این وجود دارد.
یعنی به شما نقش های فرعی هم پیشنهاد می شود بازی می کنید و ناراحت نمی شوید؟
مساله نقش فرعی و اصلی نیست. دغدغه این است که آدم هنوز موقعیتش را دارد تا مسیر گذشته را پی بگیرد یا نه. امیدوارم برای من این طور باشد. هر چند که خیلی نگران نیستم. به گمانم نگه داشتن میانگین سالی یک فیلم، آن طور که تا به حال بوده، نباید سخت باشد. با توجه به سینمایی که من دوست دارم ادامه بدهم.
تا الان فیلمنامه های زیادی رد کردید؟
بله.
چرا؟
واضح است. فکر می کردم خودم اگر تماشاچی بودم از دیدن آن ها لذت نمی بردم.
دوست دارید در چه نوع فیلم هایی بازی کنید؟
کلاً در ذهنم دسته بندی ندارم. نوآوری برایم خیلی مهم است. فیلم های تاًثیر گذار الزاماً مضمون خاصی ندارند، ساختار خاصی هم ندارند. من انیمیشن می بینم، فانتزی را دوست دارم حتی در رئال ترین شکل سینما.
آیا شما در بازیگری نوآوری کردید؟
من به نقشم نگاه می کنم. من هم روی نقشم تاثیر می گذارم و خیلی هم تاکید دارم که در ترانه یا درباره الی...، باید جزیی از فیلم باشید تا تاثیر بگذارید. یکه تازی قبول نیست، دوربین دزدی خوب نیست.
یکی از شانس هایی که خودتان قبلاً از آن حرف زدید، حمایت بزرگترهای این حرفه بوده اما گویا برخی جوانان را برخی قدیمی ها، از لحاظ حرفه ای اذیت می کنند.
برای خودم پیش نیامده اما دیده ام. من خوش شانسم با کسانی کار کردم که آدم های درستی بودند اما دیدم و شنیدم که وجود دارد. به نظرم از یک نوع استیصال می آید و اشتباه یاد گرفتن قواعد سینما. گویا قدم ها پیش از من و شما در این سینما فرهنگ برنده و بازنده حاکم بوده است.
راجع به فیلم تردید گویا نوعی بازیگری متفاوت را تجربه کردید؟
از این نظر خوشحالم که در این فیلم بازی کردم. یرایم واقعاً مثل یک دوره خدمت سربازی در بازیگری بود و خیلی به نفعم شد. اول سه چهار هفته فیلمبرداری کردیم قطع شد یک سال بعد دوباره تکرار کردیم، سه چهار ماه کار سخت و سنگین. آن هم در وضعیتی که جا نداشت خودم شخصاً کوچکترین خلاقیتی برای نقشم بکنم. دقیقاً ازم خواسته می شد که چه اجرایی بکنم و تمام روزهای من به این گذشت که چگونه همانی را که می گویند انجام بدهم ولی خوب انجام بدهم، و چطور پیشنهاداتی را که از آن من نیستند را تبدیل کنم به بازی خودم.
الان چه فیلم هایی در راه دارید؟
یک فیلم با رسول صدر عاملی به نام یه خاطره بگو حواسمو پرت کن که بعید نیست نامش عوض شود.
فیلمی بوده که از دست دادنش ناراحت باشید؟
نه، فیلمی نبوده که رد کنم و پشیمان باشم اما دوست داشتم در برخی فیلم ها بازی کنم. مثل به رنگ ارغوان، سنتوری و خیلی دیگر از فیلم های داریوش مهر جویی.
قبول دارید سینمای امروز ایران کمی زن محور شده است؟
بله، از سال 76 و فیلم شوکران به بعد این اتفاق افتد ولی فکر می کنم امروز شکل معتدل تری پیدا کرده است.
انگار زمانی که می گفتند فیلمنامه نویسان مرد، به دلیل عدم شناخت از جنس مخالفشان زن ها را درست نمی نویسند، در حال پایان یافتن است...
بله و این بحث جامعه شناسی را می طلبد. چون امروز حصارهای کاذب بین زن و مرد تا حدی برداشته شده و روابط آن ها دیگر از آن حالت تک بعدی درآمده که یا زوج باشند و یا غریبه. زن و مرد کم تر از گذشته با خلق و خوی هم غریبه اند. برعکس هم هست. حالا زن ها هم مرد های بهتری می نویسند.
چه قدر روی بازیگری وقت می گذارید؟
در وقت کار همیشه. من حتی در حین رانندگی هم دیالوگ می گویم. الان به خاطر بازی در روز حسین(ع)، همه اش فکر و ذکرم شده وقایع صدر اسلام.
از کار راضی هستید؟
بله، کارهای آقای رحمانیان همیشه پر بارند، ضمن این که ایشان یک نوع نگاه ایرانی خاص به نمایش دارند که برای من احترام برانگیز است.
روز حسین(ع) هم می تواند کار جذابی از کار در آید؟
بله، مطمئناً.
شما شخص اول داستان هستید؟
نه، علی عمرانی نقش اول است به نوعی. من در آن واحد همسر و دختر ایشان را بازی می کنم اما همه ما در ذهن ایشان هستیم.
و داستان در یک آسایشگاه روانی می گذرد؟
نه همه اش، اپیزودهای مختلف دارد.
شما در تمام صحنه هستید؟
نه، سه ساعت نمایش است و من هم در صحنه هایی بازی دارم.
اما قبول دارید آقای رحمانیان با شما تبعیض آمیز برخورد می کند؟
بله تا حدودی.
چرا؟ چون ستاره سینما هستید؟
نه، وقتی ایشان با لطف و احترام با من برخورد کردند و با حوصله داستان های من را خواندند و کمکم کردند، من اسم و رسمی نداشتم و قرار نبود داشته باشم.
شیرین
نگاهي به حاشیه و متن فيلم "شيرين"
يادگاري کيارستمي براي زنان سينماي ايران
: «من هميشه به مخاطب فکر کرده ام و سينما برايم بدون مخاطب معنايي ندارد.» اين جمله هاي عباس کيارستمي است که موفقيت هاي جهاني او بي شمار شده اند. اما همچنان برايش مخاطب نقش مهمي دارد؛ هرچند اين روزها فيلم هاي او را مخاطبان غير از پرده سينما در خانه هاي خود مي بينند. در واقع ارتباطي نزديک تر و صميمي تر. آخرين ساخته او «رونوشت برابر اصل» اکنون جزء فيلم هايي است که براي حضور در جشنواره کن درخواست داده است. اما ساخته سال قبل او «شيرين» فيلمي بود که از همان ابتدا با واکنش و جلب توجه همراه بود؛ فيلمي که دو بار در جمع مخاطبان ايراني در ايران به نمايش درآمد. هر دو بار نيز با حضور خود کارگردان. يک بار در گالري ماه مهر و بار ديگر در خانه هنرمندان و در جشن تصوير هنرمند. چند وقت قبل شايد بيش از پنج سال پيش بود که براي عباس کيارستمي در دانشگاه تهران برنامه يي برگزار شد و فيلم هايش به نمايش درآمد و دست آخر نيز خود او در جمع حضور پيدا کرد. در همان برنامه بود که حضور او با تاکيد بر اين نکته بود؛ «من از هر فرصتي براي ديدار با مخاطب ايراني استفاده مي کنم.»
يک يادگاري
فيلم شيرين يک رويداد سينمايي و تصويري است. يک فيلم که براساس واکنش صورت ها شکل مي گيرد. شايد بعضي ها مانند «اندرو پولور» منتقد روزنامه گاردين چنين اعتقادي نداشته باشند؛ «واقعاً ناراحت کننده است که در سالن سينما بنشيني و واکنش عده يي ديگر از تماشاگران سينما را روي پرده تماشا کني.» کلوزآپ هاي ساده از صورت هاي کساني که دارند فيلمي را تماشا مي کنند. همه تماشاگران زن اند و فيلمي که دارند تماشا مي کنند داستان خسرو و شيرين است؛ يک داستان عاشقانه نيمه اسطوره يي ايراني با درون مايه از خودگذشتگي زنانه. مشقت هاي شيرين سيل اشک را بر ديدگان تماشاگران فيلم جاري مي سازد و صحنه هاي ديگر چون گاز گرفتن لب ها، بازي با روسري و توجه محض، همگي بيانگر روايت کلامي فرعي ديگرند.
داستان عاميانه، قدري از کسالت فيلم مي کاهد و جنبه هاي بصري، ظرافت هايي دارند که به چشم نمي آيند مثل چهره هاي ترسناکي که در صندلي هاي رديف هاي عقب نشسته اند. البته اينکه منظور او از اين چهره هاي ترسناک آيا مردان غايب و حاضر فيلم است که در پشت صحنه ناظران اين تحولات هستند، باز هم برداشت اين منتقد است. اکنون که اين روزها فيلم «شيرين» را در هر کوي و برزني مي توانيم پيدا کنيم فرصتي است تا هم اين نقدها را با هم مرور کنيم و هم نظر کارگردانش را بدانيم؛ حرف هايي که کيارستمي در اين نمايش فيلم گفته و در اين روزها بارها شنيده شده است. به ياد داشته باشيم کيارستمي براي ساخت اين فيلم که آن را يکي از سخت ترين تجربه هايش مي داند دو سال زحمت کشيده و پنج ماه صرف تدوين اين فيلم شده است.
چند نکته براي ديدن شيرين
براي بسياري فيلم شيرين فيلمي جذاب است که مي توان بارها و بارها آن را ديد. مثلاً ژان ميشل فرودون سردبير مجله معتبر «کايه دو سينما»، فيلم «شيرين» ساخته کيارستمي را به عنوان فيلم برگزيده در نظرسنجي نشريه انگليسي سايت اند ساوند معرفي کرده است. يا مثلاً در روزنامه گاردين پس از نمايش فيلم شيرين در جشنواره ونيز، درباره کيارستمي نوشته شد؛ «واقعيت اين است که کيارستمي طي سال هاي حضور در سينما به تدريج از سينما فاصله گرفته و در تجربه هاي تازه اش بيشتر به يک «هنرمند اينستاليشن» شبيه بوده تا يک فيلمساز.»
البته کيارستمي در اين باره معتقد است؛ «وقتي داستاني دنبال مي شود هم ويدئوآرت است هم سينما يا يک سينماآرت. اگر صداي فيلم را حذف کنيم، آنچه بابت بخش ديداري مي ماند، خود نوعي هنر است.
به عقيده اين کارگردان حتي اگر تاثر بازيگران ديده شود، همچون بازديد از نمايشگاهي است که پرتره هاي بسياري در آن وجود دارد و تماشاگر بعد از ديدن اين پرتره ها با احساسي بيرون مي رود که با بازديد از هيچ نمايشگاهي دچار اين حس نشده است. فيلم هايم با نگاه تماشاگر پايان مي پذيرد. فيلم شيرين با اينکه داستاني ندارد اما يک فيلم سينمايي است.»
در اين مدت بارها منتقدان خارجي درباره فيلم شيرين اظهارنظر کرده اند.
نيل اسميت گزارشگر شبکه خبري بي بي سي؛ «تصوير جالب ژوليت بينوش با يک روسري بر سر تنها چيزي است که من از اين فيلم با خود خواهم برد. «شيرين» شامل تصاوير نماي نزديک واکنش زنان مسلمان به فيلمي است که ما فقط آن را مي شنويم. اين تحفه پيچيده، ميني ماليسم را به يک سطح کاملاً تازه مي رساند.»
دبورا يانگ منتقد نشريه هاليوود ريپورتر؛ «يک چرخش جالب توجه ديگر در کارنامه فيلمسازي کيارستمي.»
منتقد نشريه ورايتي؛ «چهره زنان در «شيرين» در مقايسه با فيلم ميني ماليستي «پنج» يک داستان تاثيرگذار است که روايتي ناديده را غيرمستقيم تفهيم يا بازسازي مي کند.»
نويسنده بلومبرگ؛ «آهسته ترين فيلم، فيلم اداي دين کيارستمي به جمعيت سينمارو و نتيجه پاياني آن پيروزي فرم بر محتوا و وسيله بر هدف است.»
شايد ديدن فيلم شيرين براي همه کار آساني نباشد. نظر ديويد بوردول درباره اين فيلم در سينماي ما ترجمه و منتشر شد. چند نکته آن را مي توان دوباره مرور کرد و براي ديدن فيلم به خاطر سپارد؛
1- زيربناي فيلم «شيرين» اول در فيلم کوتاه «رومئوي من کجاست؟» طراحي شده بود؛ جايي که زنان به تماشاي فيلم «رومئو و ژوليت» نشسته بودند. ولي احساسات مستتر در آن فيلم، اينجا با قاطعيت بيشتري عرضه شده اند، به خصوص هنگامي که شيرين مي گويد؛ «لعنت بر اين بازي مردانه که عشق نام دارد،»
2- اولين قطره اشک در دقيقه 38 از صورت زنان فيلم چکيده مي شود.
3- ماهيت اجرايي که زنان مي بينند و برايش اشک مي ريزند، چيست؟ آيا يک نمايشنامه است؟ افکت هاي صوتي سنگين، موسيقي پرالتهاب، و شيوه ضبط صداي بازيگران تداعي گر اجراي يک نمايشنامه نيستند. و سرچشمه صداي قطرات آبي که هر از گاهي از بلندگوي سمت راست به گوش مي رسد، چيست؟ ماهيت تصويري داستان زدوده شده، ولي حضور داستان در باند صوتي به همان اندازه ملموس است که حضور صورت زنان در تصوير فيلم. چيزي که اين زنان به تماشايش نشسته اند، نه سينما است و نه تئاتر، بلکه تلفيقي است از تجربه شدت يافته يک رخداد صوتي-تصويري.
کيارستمي درباره چگونگي گرفتن اين حس ها مي گويد ؛«براي ساخت شيرين، فيلمنامه يي در دست نبوده و بازيگران فيلم تنها شش دقيقه به کاغذ سفيدي نگاه کرده و فيلم ذهني خود را که نشانه قدرت بازيگري آنها است در مقابل دوربين ساخته اند. اين فيلم لحظاتي از خصوصي ترين احساسات بازيگران زن سينماي ايران است. در سينماي امروز ايران بد نيست زني مانند شيرين هم داشته باشيم.»
واکنش منتقدان و مخاطبان ايراني
اين روزها فرصتي فراهم آمده است که منتقدان ايراني درباره اين فيلم بيشتر بنويسند. مي توانيم به نظرات آنها هم مراجعه کنيم مثلاً مجيد اسلامي در وبلاگ هفت ونيم خود سوالي را مطرح کرده است؛ «و من مانده ام که چرا کارگرداني که از دوبله متنفر است، و از بازيگران حرفه يي بدش مي آيد، و هرگز تدوين در آثارش نقش برجسته يي نداشته، اين بار مي خواهد همه اينها را در کنار هم قرار دهد؟ و چرا فقط زن ها؟ چرا گريه؟» به نظر مي رسد او چندان موافق اين فيلم نيست و در ميان 80 نفر ديگر هم که نظر خود را در اين وبلاگ گذاشتند جمع مخاطبان ناراضي بيشتر است. هرچند کيارستمي در اين ميان فيلم خود را بسيار دوست دارد و گفته است؛ ««شيرين» فيلمي کاملاً تجربي است. حتي اگر تماشاگران اين فيلم را دوست نداشته باشند ذره يي به آن شک نمي کنم. تماشاگران اين فيلم به اندازه کارگردان خلاق هستند. اين خصوصيت در آنها وجود دارد که از تخيل خود استفاده مي کنند.»
منتقد روزنامه گاردين نيز بر اين باور است؛ «اين فيلم يک اثر ابتکاري و خلاقانه است که شايسته طيف وسيعي از تماشاگران است.»
احمد طالبي نژاد نيز درباره فيلم معتقد است؛«فيلم در ظاهر ساده است، اما مي توان آن را جدي ترين اقتباس سينماي ايران از ادبيات کهن دانست. کيارستمي با ساخت «شيرين» اين اقتباس را با توجه به شرايط انجام داده است. آلبومي است از نسل هاي مختلف بازيگري در سينماي ايران. شيطنت هايي که کيارستمي در ميزانسن ها کرده جالب است و اين فيلم در تاريخ سينماي ايران مي ماند. «شيرين» کوششي براي بالا بردن ظرفيت هاي سينما است. چنين فيلمي در هيچ کجاي دنيا ساخته نشده است.»
همين تفاوت ها نشان مي دهد که فيلم يک اثر قابل توجه و سوال برانگيز است، به اندازه کافي جذاب و تاثيرگذار است، حرف دارد و مي تواند آغازگر يک اتفاق باشد.
ديدن يا نديدن
براي ديدن فيلمي از عباس کيارستمي کسي ترديد نمي کند. در بدبينانه ترين شکل بخشي از فيلم را مي بينند و بعد نظر منفي خود را مي دهند. اما براي ديدن اين فيلم دلايل بيشتري وجود دارد.
به قول کيارستمي «داستان در اين فيلم مهم نيست. اتفاق هايي که در صورت بازيگرها ديده مي شود، مهم است. مي شود فيلم را بدون صدا ديد و به دريافت هاي تازه يي رسيد. همه بازيگرها در اين فيلم خوب بودند.»
در واقع اين فيلم ديدن تصوير بازيگران ايراني است. مهم نيست بخشي از ذهن مان براي شناختن آنان مشغول مي شود. اما اينکه آنها در يک سالن تاريک نشسته اند و به يک صفحه خيره شده اند و احساسات خود را بيان مي کنند يک فرصت است تا بيشتر با اين هنرمندان آشنا شويم. آنان ديگر بازيگر نيستند. مهتاب کرامتي و ترانه عليدوستي و پگاه آهنگراني، هديه تهراني، نيکي کريمي و فاطمه گودرزي هستند؛ بازيگراني که هيچ وقت با کيارستمي کار نکرده اند. شايد به دليل همين ستاره بودن شان و اکنون ما با يک آلبوم روبه رو هستيم که عکس هاي آنها را کنار هم قرار داده است و آنها را در يک فرصت مي بينيم و نظاره مي کنيم. شايد ما نتوانيم مانند کارگردان فيلم 50 بار آن را ببينيم، شايد نظرات ما درباره حس هاي مختلف اين بازيگران حتي با خود کارگردان هم فرق داشته باشد و شايد به نظرمان برخي اشک ها اضافي باشد اما او صادقانه درباره همان اشک ها هم نظر دارد و مي گويد؛ «من قطره اشکي را که از چشم فاطمه گودرزي مي چکد در اين فيلم دوست دارم و اين شايد کمي ضدسينما باشد.»
شايد نبايد فراموش کنيم که کيارستمي گفته است؛ «شيرين» فيلم آخر من است و از آن جلوتر نمي روم.
و همچنان از شنيدن نظر مخاطبان هيجان زده مي شوم و احساس مي کنم مخاطب با جزييات کارهاي من را دنبال مي کند.»
اکران
آرزوي اکران يکي از فيلم هاي کيارستمي بيش از 12 سال است که بر دل مانده است. شايد دلايل متعددي در اين باره وجود داشته باشد. کيارستمي بارها از اين موضوع ابراز تاسف کرده است و يک بار نيز هنگام نمايش فيلم در ماه مهر گفت؛ «تصميم گيرندگان بيش از هر چيز با فيلمسازان مستقل مشکل دارند. متاسفانه جوانان ما نمي دانند اين ماجرا از کجا آب مي خورد و تصور مي کنند من علاقه يي به اکران آثارم در ايران ندارم. آنان دوست دارند فيلمسازان ساعت ها پشت در اتاق شان بايستند و تقاضاي مجوز و وام کنند تا پس از آن فيلم دلخواه آنان را بسازند. اما من با سينماي ديجيتال فيلم مي سازم که مستقل است.» راستي چه مي شد اگر اين فيلم در سينماها اکران مي شد؟ در اين فيلم حتي منتقدان خارجي از ديدن ژوليت بينوش با روسري و بدون آرايش حسابي تعجب کرده اند. اکران اين فيلم خيلي ساده مي توانست رخ دهد تا حداقل اين امکان براي کارگردانش پيش بيايد که نظر مخاطبان را بشنود و هيجان زده شود و احساس کند مخاطب با جزييات کارهايش را دنبال مي کند. هرچند خود او گفته است؛ «من مدت هاست درخواست پروانه ساخت و نمايش نکرده ام و ديگر اين کار را نمي کنم.» اما مگر معاونت سينمايي نمي تواند خود اين امکان را فراهم آورد. معاونت سينمايي که اين روزها بارها و بارها خواسته خودش را از جنس سينماگران عنوان کند و حتي امکان نمايش فيلم «به رنگ ارغوان» را که پنج سال در توقيف بود در بيش از 50 سينما فراهم کرد. حالا شايد به قول کارگردان وقتي معلوم مي شد فيلم نمي فروشد آن را از اکران برمي داشتند.
يک سپاس
امسال فيلم «شيرين» آغازگر جشنواره تصوير هنرمند بود. اکنون چهارمين سالي است که اين جشنواره برپا مي شود. اين برنامه بخشي از جشنواره يي است که سيف الله صمديان با عنوان جشن تصوير سال از هفت سال پيش تاکنون آغاز کرده و ادامه مي دهد. او در اين سال ها به تنهايي اين کار بزرگ را ساماندهي کرده است. اتفاقي که در اين چهار سال افتاده، نمايش فيلم هايي است که در حالت عادي امکان ديدن آنها براي کسي فراهم نيست. مشتاقان زيادي هستند که اين روزها در خانه هنرمندان به ديدن فيلم مشغول مي شوند. اين جشنواره امکان اين را فراهم کرد تا بيشتر درباره زندگي و نگاه هنرمندان گفته و شنيده شود. در اين چند سال فيلم هاي کيارستمي آغازگر اين جشنواره بودند؛ بهترين امکان براي رويارويي مخاطب با اين فيلمساز جهاني در ايران. خود عباس کيارستمي نيز در اين سال ها اگر در ايران بوده است آمده و در اين شروع همراه بوده است. اگر هم نبوده فيلم هايي که درباره او بوده اند جاي خالي اش را پر کرده اند. در دوره هاي مختلف اين جشنواره بود که فيلم هاي کيارستمي که درباره عکاسي يا فيلمسازي بود نمايش داده شد. فيلم هايي درباره ده يا پنج يا حتي فيلم راه ها که برگرفته از سخنان او درباره عکاسي بوده است. در اين جشنواره و در اين مکان بود که بيشتر درباره فيلمسازي کيارستمي صحبت شد. فيلمي که خود صمديان درباره کارگاه او در جشنواره مراکش ساخته بود و درباره موبايل بود در اين جشنواره به نمايش درآمد. در اين جشنواره بود که آثار دانشجويان کيارستمي نيز به نمايش درآمد. درباره درخت و امسال هم درباره چاي. اين فرصت ارتباطي در اختيار مردم و کيارستمي قرار گرفته تا ارتباطش کاملاً پايان نگيرد و بايد سپاس ويژه را نثار «سيف الله صمديان» براي اين ممارست و اين ارتباط کرد. البته او اين امکان را تنها براي کيارستمي فراهم نکرده است. امسال فيلم هاي 255 نفر در اين جشنواره به نمايش درمي آيد.
منبع : اعتماد
روز حسین نامه
تمام "روز حسین"
محمد رحمانیان كه از مدتها قبل نمایش جدیدش را با نام «روز حسین» برای اجرا همزمان با ماه محرم آماده كرده بود،به تازگی بااشاره به تعطیلی تمرینات این نمایش از احتمال تعطیلی کامل این نمایش خبر داده است .این در حالی است که پیش از این اسفندیار رحیم مشایی رییس دفتر رییس جمهور از تمرینات این نمایش بازدید کرده وحتی از رحمانیان کار گردان این نمایش دلجویی کرده بود . خبرگزاری فارس نیز پیش از این از حضور حسین مسافر آستانه دبیر جشنواره تئاتر فجر و محمد قهرمانی مدیر عامل موسه شهید آوینی بر سر تمرینات این نمایش خبر داده بود .
اتفاقی عجیب
آقای رحمانیان درتازه ترین گفت وگوی خود گفته است : در تاریخ ایران اتفاقی بسیار عجیب است، نمایشی را كه با دكور و لباس آمادهی اجرا است، بدون بازبینی رد كنند. این نمایشنامهنویس و كارگردان تئاتر درادامه افزوده : در حال حاضر تمرین نمایش را هم تعطیل كردهاند و احتمال بسیار زیادی میدهم كه اصولا این نمایش را تعطیل كنند و به آن اجازهی اجرا ندهند.
مسولیت
او در عین حال یادآور شده است : متن را براساس تغییراتی كه شورای نظارت و ارزشیابی خواستار شده بود، بازنویسی كرده و امروز به این شورا ارائه كردهام. رحمانیان با ابراز گلهمندی از شرایط بازبینی این نمایش متذكر شده است : بدعت جدیدی در تئاتر ایران است كه كسی مسوولیت تصویب یا عدم تصویب این كار را برعهده نمیگیرد. این اتفاق از جمله اتفاقات روزگار ماست كه هر سیسال یكبار رخ میدهد.
ممیزی
کار گردان نمایش "روز حسین " در گفت وگوی دیگری گفته است : بعضی از جملههای نمایشنامه که مربوط به امام حسین (ع) است مانند قسمت دوم از نفرین معروف ایشان به سپاهیان اموی که گفته است: "خدایا باران آسمان را از آنان دریغ کن، و بر آنها سالهایی بفرست همچون سالهای یوسف" ممیزی شده است.
حذف نمایشنامه
رحمانیان که از دو ماه پیش مشغول تمرین نمایش "روز حسین" برای اجرا در تماشاخانه ایرانشهر بوده است پیش از این گفته بود : نمایشنامه "روز حسین" با حجم بسیار زیاد ممیزی رو به رو و از 135 صفحه متن نمایش 100 صفحه آن حذف شده است. حجم ممیزیها به اندازهای است که حتی به نام خودروها در متن هم ایراد گرفتهاند.وی افزوده بود : بعد از اینکه متن بازخوانیشده به دست ما رسید من به همراه حبیب رضایی به دیدن سیدصادق موسوی رئیس شورای نظارت و ارزشیابی رفتیم و ایشان هم اذعان داشت که در ممیزیها افراط شده است.
کنار کشیدن تهیه کننده
اما محمد رحمانیان در گفت وگویی دیگر از کنار کشیدن تهیه کننده درباره الی را بازگو می کند . او در این مصاحبه می گوید که تهیه کننده این نمایش که همان تهیه کننده فیلم درباره الی بود ناگهان ترجیح داد از تهیه کنندگی این کار کنار بکشد .چون گویا شرایط را به گونه ای برایش فراهم کردند که به من زنگ زدند که دیگر امکان همکاری با هم را نداریم .آنها ابتدا خیلی حقانیت داشتند و همکاری می کردند اما متاسفانه شرایط به گونه ای شد که مجبور شدند مارا ترک کنند درباره علت ایجاد این شرایط نمی توانم صحبت کنم .
بدون شرح
او در بخشهای دیگری از این مصاحبه می گوید :نمایش روز حسین نمایش بسیار روشنی است و درباره مسائل امروز صحبت می کند .رحمانیان در پاسخ به سوالی که ظاهرا داستانهای این دوره های تاریخی را هم متناسب با شرایط روز کشور بیان می کنید ؟گفته است :کمی مهم تر از جهت گیری های امروز سیاسی کشور است و دمل قدیمی تری را می شکافد .رحمانیان در پاسخ به سوال دیگری می گوید : در واقع بخش زیادی از جامعه را نمی توانیم به دریا بریزیم و نادیده بگیریم . اینها وجوددارند واین یک یاد آوری وهشدار است .
حاشیه به روایت ترانه علیدوستی
ترانه علیدوستی بازیگر مشهور نمایش "روز حسین " نیز به تازگی در گفت وگویی مشکلات وحاشیه های این نمایش را فرساینده خوانده وگفته است :چون تکلیف شما وقتی روشن نیست هر لحظه ممکن است انگیزه خودرا از دست بدهید من مدام با خودم می جنگم که این اتفاق نیافتد .
او در بخش دیگری ازاین مصاحبه می گوید :ما فقط می گوییم مسئولان تشریف بیاورند بازبینی مارا ببینند و بگویند که ما می توانیم اجرا کنیم یا نه .این یک خواسته طبیعی و ابتدایی است که باید درباره همه تئاترها اتفاق بیافتد و غیر از مسائل فرسایشی بودنش ،موضوع دیگری که آزار دهنده است این است که موضعشان را نمی توانند روشن کنند . بهتر است شهامت داشته باشند تا موضع خودرا روشن کنند . موافق ومخالف مهم نیست فقط باید به ما بگویند تا تکلیف خودمان را بدانیم .
مصائب رحمانیان
رحمانیان درمصاحبه دیگری اشاره می کند که برای اجرای نمایش های قبلی اش نیز با مشکلات بسیاری روبرو بوده است .عشقه هفده بار باز بینی شد و ادمهای مختلف از جاهای مختلف کاررا باز بینی کردند حتی بازبینی نهایی عشقه در بیرون از وزارت رشاد رخ داد.
گزارشی از تمرین
خبرگزاری فارس در گزارشی که چندی پیش از تمرینات این نمایش تهیه کرده بود درباره نقشی که ترانه علیدوستی دراین نمایش بازی می کند نوشته بود :نوبت به ورود ترانه علیدوستی(ترلان) به صحنه میرسد، ترانه در نقش دختر امیرحسین همایون(با بازی علی عمرانی) ظاهر میشود كه با تلفن یك فرد ناشناس مجبور میشود حج را ناتمام بگذارد و به دنبال یافتن پدر به ایران برگردد. پدری كه سوم خرداد ماه سال 86 هنگام تماشای مراسمی درباره آزادسازی خرمشهر از حال رفته است و 10 روز بعد در بیمارستان خاتم الانبیاء به هوش میآید، اما دیگر سخنی نمیگوید. او پس از 13 ماه كه لب به سخن گشوده، این جمله را بر زبان آورده: «نصر منالله و فتح قریب» و حالا ....
ترانه با یك چشمبند و چادر مشكی همراه با یك نگهبان چند بار صحنه را طی میكند تا به اصطلاح وارد اتاق بازجویی شود. بازجویانی كه قرار است از ترانه دلیل شعارهایی را كه پدر بعد از بازكردن زبان میدهد، بپرسند.
ترانه علیدوستی در گفت وگوباهمشهری جوان درباره بازی دراین نمایش گفته است :چیزی که خودمن در استفاده ایشان از زبان تاریخی دوست دارم گرم و روان بودن آن است به شکلی که بیننده با وجود درک تفاوتهای این ادبیات زبانی به کلی آنها را فراموش می کند و گفت وگوها را ملموس باور کردنی وانسانی می یابد . حتی طنازیهای موجود در دیالوگها به دل می نشیند و از جنس غیر خلاقانه ونچسب بیشتر کارهای تاریخی که شاهدشان هستیم نیست .
سبک جدید تعزیه
بر اساس گزارش ها محمد رحمانیان نمایش «روز حسین» را به نوعی یك تعزیه مدرن دانسته وگفته است : «شاید به خاطر اینكه من خیلی روی تعزیه و مجالس شبیه كار كردهام اینها خودبهخود میآید، یعنی وقتیكه این فكر میآید و فكر چند زمان بودن و نمایش در نمایش بودن كه مطلقا متعلق به نمایش تعزیه «عباس هندو» است و نمایشی است كه توسط عدهای با بازیگران كم بازی میشود و این اصلا متعلق به «عباس هندو» است».
نمایش ۳ ساعته
«روز حسین» نمایشی طولانی است و زمان آن (در صورت اجراشدن !)در حدود سه ساعت خواهد بود، نمایشی بدون هیچ وحدتی در زمان و مكان با صحنههایی درهم تنیده، با 40 بازیگر و صحنهگردان و چند داستان مجزا. تهران و مكه- تابستان و پاییز 1387، تهران- تابستان و پاییز 1356، خرمشهر- خرداد 1386، مدینه، یثرب و كوفه- سالهای 25 تا 61 هجری و كربلا - محرم 61 هجری. نقطه تلاقی این زمانها و مكانها درونمایه واقعه عاشورا در كربلاست.
امیرحسین همایون این رزمنده سالهای اول انقلاب و جنگ در آسایشگاه روانی بستری است. او مفتون واقعه كربلاست و در آرزوی اجرای نمایشی بر این واقعه است؛ نمایشی كه خود مینویسد. كهن الگوی او در واقعه كربلا امالبنین همسر دوم حضرت علی (ع) شاعر و مادر حضرت عباس، عبدالله، عثمان و جعفر است. امالبنین برای دلاوران كربلا رجز میسراید و امیرحسین همایون یكی از صدها نفری است كه شعارهای زمان انقلاب را طراحی میكند و حال بیمحابا فریاد میزند:«نصر من الله و فتح قریب».
شاعر بودن امالبنین و تاثیری كه او بر واقعه كربلا گذاشته، اصلیترین دلیل انتخاب رحمانیان برای انتخاب او جهت روایت داستان نمایش جدیدش است، روایتی كه خود او درباره آن به خبر گزاری فارس گفته :دلیل اصلی اینكه چرا من سراغ زندگی خانم امالبنین رفتم این بود كه در احادیث آمده است كه از 72 شهید كربلا 46 نفر شعار دادند و قبل از شهادت خود رجزخوانی میكردند و در مقابل از اشقیا هیچ شعاری باقی نمانده است. آن موقع زمان شاه من یادم است كه ساواك چماقداران خود را ریخته بود بیرون تا شعار بدهند و شعار آنها هم این بود كه بگویند: «بیبیسی بیچاره بازهم بگو ساواكه» كه این شعار نه وزن داشت نه قافیه اما دست پرورده چماق بدستان ساواكی در سال 56 بود در برابر آن همه شعار زیبایی كه در بهمن 57 ما داشتیم.
حرف رحمانیان
رحمانیان صحبتهایش را اینگونه ادامه میدهد:من پیش از این هم در نمایش «عَشَقه» به زندگی حضرت خدیجه پرداختهام و دلم میخواست در این نمایش به زندگی حضرت امالبنین بپردازم و اگر برایم عمری باقی باشد،دوست دارم در كار بعدیام به زندگی حضرت «زینب» (س) بپردازم و امیدوارم شرایط به گونهای رقم بخورد كه بتوانم این آرزو را عملی كنم.
این كارگردان و نمایشنامهنویش میگوید: به زندگی حضرت «زینب»(س) كمتر پرداخته شده است، البته زندگی ایشان برای ما پنهان نیست، اما در ادبیات رسمی زینب را فقط در روز كربلا و واقعه شام به یاد میآوریم و غیر از آن از زاویه دیگری به زندگی این شخصیت بزرگوار پرداخته نشده است و من قصد دارم در كار بعدیام به این موضوع بپردازم.
نکته
محمد رحمانیان کار گردان سخت گیر و نکته سنجی است . جالب است بدانید روزنامه فرهیختگان در گزارشی به قلم هلیا قاضی میر سعید روایت جالبی دراین زمینه منتشر کرده است . گزارشگر روزنامه فرهیختگان که به محل تمرینات این نمایش رفته در بخشهایی از گزارش خود نوشته که :كمی بعد بازجو (اسماعیل بختیاری) وارد میشود. در بین جملاتی كه پشت سرهم به ترلان (ترانه علیدوستی) میگوید، تركیب «تعجبانگیز» را به كار میبرد كه ناگهان رحمانیان بلند میشود و در حالی كه به سمت او میرود، یادآور میشود كه «تعجب» یك كلمه عربی و «انگیز» فارسی است و او هرگز كلمات عربی و فارسی را در كنار هم به كار نمیبرد! این نكتهسنجیهای محمد رحمانیان در مقام كارگردان و نمایشنامهنویس در تمام كار دیده میشود و از عوامل نمایش هم این انتظار را دارد تذكراتی كه در طول كار به آنها یادآور میشود، موبهمو رعایت كنند، چراكه رحمانیان بیدقتی در كار را چندان تاب نمیآورد!
با ارادت مسئولان این اثر فاخر به تاریخ دیگر اثاری که توقیف شده اند پیوست
لذا همینجا از تمامی مسئولان کمال تشکر را دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نظر شما چیست؟؟؟؟
