عروسیت مبارک

سلام به همه ی دوستای گلم

میترا یکی از بجه های وبلاگ گروهی،دختر دایی عزیز بنده ،لیدر گروهمون،۱۱تیر قرار عقدکنه با رفتنش احساس

تنهایی عجیبی میکنم.خیلی دوسش دارم و براش آرزوی خوشبختی میکنم.

وقتی خبر قطعیت کارو شنیدم،یه حسی  سنگینی زیادی داشتم،حس روز کنکور.........

میدونم دیگه هیچ وقت روزای خوب مجردی برنمیگردند اما ازدواج هم یه جزیی از زندگی،بالاخره یه روزی هممون میریم

ایشالله که هممون خوشبخت بشیم

برای خوشبختی دختر دایی عزیزم زیاد دعا کنید.

میترا جون عروسیت پیشاپیش مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک

فصل شگفت انگیز

زمستان الحق که شگفت انگیز است.واقعا خداوند زیبایی را در زمستان، فصل دوستی وصمیمیت تمام کرده است.اگرچه من در پاییز به دنیاامده ام و دلایل بیشتری وجود دارد که پاییز را دوست داشته باشم ولی من عاشق زمستانم.

زمستان یک دست سفیداست،گویی زمین لباس عروس به تن کرده است. سرمامثل دسته گل عروسی می ماندکه عروس خانوم هر جاکه میرود با خود حمل می کند.

درختان همه درخواب عمیقی فرورفته اند و فقط نسیم است که سکوت دلنشین عروسی را به هم میزند.

درختان درزمستان نقش مهمان را ایفامی کند.دوست دارم عروسی برای همه شادی اور باشد.

خداوندا بابت این فصل زیبا و دوست داشتی از تو متشکرم.

امیدوارم بازهم همگی در عروسی بعدی شرکت داشته باشیم

سلامی دوباره

سلام خدمت همه ی دوستای عزیزم

خیلی وقته آپ نکردیم.

امشب یه حس خاصی داشتم،از بیرون صدای صلوات میاد،رفتم کنار پنجره دیدم دارن حلیم نذری میپزن

،همه کنار دیگ وایساده بودن،حس خوبی بود

بچه ها تسلیت

این ایام و به همتون تسلیت میگم.

دوس داشتم یه مطلب ادبی بذارم،موفق نشدم،همش درگیر درسم،البته به نظر خودم درس همش

 بهونه است.

راستی از همه ی دوستای خوبم که این مدت بازم به وبمون اومدن تشکر ویژه میکنم.

همتونو خیلی دوس دارم.

یاعلی

بوته گل

گلزاری درون شهر عشاق به چشم می خورد.

بوته ای کوچک در میان گلزاری عظیم بودم.

هر روز پذیرای گل هایی می شدم که وجودم را عطراگین می کردند.

 عاشقان برای

 معشوق خویش ترانه غزل خوانی می کردند و گل های وجودی مرا به عشاق خویش

 ارزانی می داشتند، لیلی ومجنون می شدند و برای هم جان می دادند.

وجودم از عشق آتش می کشید اما نمی دانستم که عشق،عاقبت مرا از کدامین سو

 ، در بر خواهد گرفت.

عاشقی را ماورای تصور می پنداشتم،خیالی بس شیرین به مانند عسل.

کاش زندگی مملو از عشق بود چون گل های وجودی من و خارهای برخواسته از آن

 به مانند خار های من وجود هیچ عاشقی را نمی آزرد.

کاش می توانست فطرت وجودی را به دور از هر گونه خار نگه داشت.

فطرتی زلال چون ابتدای آفرینش.

 به امید رسیدن همه به معشوق و نبود خار وجودی.........

میخواستم بنویسم اما نمیدونم چرا نشد........

سلام خدمت دوستای گلم

خیلی وقته دوس دارم اپ کنم اما نمیشه

حتی حوصله نوشتن مطلب هم ندارم.

نمیدونم این روزا چم شده؟

خیلی در گیر روزمره گی شدم؟

از اون روحیه لطیف و احساساتی خبری نیست.

بی احساس شدم!

شاید رسم زمونه منو به این روز انداخت.

نمیدونم

میخواستم یه مطلب درباره کلبه ارزوهام بنویسم اما نشد!

میخواستم یه مطلب ادبی عالی باشه اما نشد!

میخواستم بگم دوس داشتم کلبه من ۴تا پنجره داشته باشه که هرکدومو باز میکنی،نمایشگر یه فصل

 سال باشه.

یه پنجره رو که باز میکنی بوی شکوفه های بهاری سرمستت کنه،اون یکی رو که باز میکنی زمینو ببینی

 که یه دست سفید شده،اون یکی پاییزو اخریش تابستون

خونم بالای یه تپه باشه،تپه ای سبز سبز

پرنده ها چهچه بزنن

خبری از اینترنتو و موبایل نباشه

اصلا خط نده

چه خوب میشد.

دوستای گلم شمام به زبون ساده بگید دوس دارید کلبه تون چه جوری باشه

ممنونممممم

عید

خرامان خرامان به سوی عید پیش می رویم،سالی دگر در حال گذران است.

برگ های درخت زندگیمان یکی پس از دیگری ریزش پیدا می کنند.

آیا تونسته ایم با خانه تکانی دل و هرس کردن علف های هرز ،مزرعه قلب را برای بذر افشانی گل

دوستی و محبت و یک رنگی آماده سازیم؟؟؟؟؟

با جوانه زدن سبزه های بهاری ،کاش توان سبز شدن و شکوفه زدن دوباره را داشته باشیم.

جنبش ماهیان تنگ بلور،پویایی وجنبش زندگی را بار دیگر به ما خواهد آموخت.

بار دیگر به رسم آریایی به دور سفره هفت سین خواهیم نشست و سبدی از مهرومحبت به یکدیگرهدیه

 می دهیم،هدیه ای به یاد ماندنی از اعماق وجود.

یا مقلب القلوب از تو خواستاریم سالی همراه سلامتی و آرامش درون،سالی همراه خیر و برکت،سالی

 همراه با اندیشه های نو.سالی نکوو شادمان

نوروز91به همه ی دوستان مبارک(امیدوارم به همتون خوش بگذره)

 

 

تولدت مبارک

سلامممممممممممممم به همه ی دوستای عزیزم امروز تولد فاطمه خانومه انشاالله تولد ۲۱ سالگیش، یه سال دیگه عمر کنه براش کافیه!!

من اومدم تا از طرف میترا و زهرا و علی بهش تبریک بگم امیدوارم صحیح و سالم و موفق باشه .

***فاطمه جان تولدت مبارک***

  

                                         

دلایل شکست عشقی

سلام دوستای عزیزم،من دلایل شکست عشقی رو نوشتم ،چیزایی که دیدم

،با نظراتتون به کامل شدن بحث کمک کنید

مرسی

از مهم ترین دلایل شکست عشقی میتونیم به این اشاره کنیم که طرفین با شناخت همدیگرو انخاب نکردن

در پی یک نگاه یا صحبت های کوتاه بوده که خیلی زود تحت تاثیر حس های جوانی رابطشون تبدیل شده به دوستی

مسلما به این عشق اعتمادی نیست،چیزی که از ابتدا درست پایه ریزی نشده باشه حتما با شکست رو

 به رو میشه،چرا که پایه گذار این رابطه فقط احساس بوده وهیچ دورنگاری وجودنداره.

انگار که زیر بنای یه ساختمون رو روی خاک بنا کرده باشین پس هر بادی می تونه اونو تخریب کنه

به این اندازه احتمال شکستش وجود داره

 

وجود ندااشتن یک هدف خاصفاگر هدفی نباشه طرفین با یه مشکل کوچیک از پا در میان

اگه یه آرمان مشترک بینشون وجود داشته باشه به خاطر هدفشون می جنگن مثلااگر هدف از دوستی

رسیدن به ازدواج باشد،خصوصا اگه خانواده ها مطلع باشن ،دوستی دوام بیشتری داره

ممکنه طرفین درک درستی از خواسته های طرفشون نداشته باشند،مشکلات کوچیک کم کم به

مشکلات بزرگ تبدیل میشه

مثل سنگ ریزه که موجب ایجاد سنگلاخ های بزرگ می شن که برداشتن اونها ساده نیست پس مواظب

 سنگ ریزه ها باشید

 

احترام تو رابطه طرفین خیلی مهمه !!شناختن چهار چوب ها و رعایت کردن حد اعتدال و فرا نرفتن از اون

باعث میشه رابطه کم تر اسیب ببینه ،حتی اگر به خاطر حفظ چهارچوب ها پاتو رو احساساتت بذاری

ارزش داره

نباید کل محبتتو به پای طرف مقابل بریزی،یه کمشو برای روز مبادا نگه دارید.

مخصوصااگه رابطه قبل ازدواج وجود داشته باشه رعایت این نکته الزامی است.

 

آدم اگه شناخت دقیقی از خودش داشته باشه،می تونه از وارد شدن به مباحثی که می دونه روش

 حساسه و به عشقشون لطمه میزنه خودداری کنه

سعی نکید از موضاعاتی که می دونید طرف مقابل روش حساسیت داره  مانور بدید حتی اگه غیر

مستقیم باشه

اینجوری طرف ممکنه از کار شما برداشت اشتباه کنه و اون علاقه جای خودشو به بی مهری بده

سعی کنید بعضی جاها کوتاه بیاید،شاید با یکم گذشت همه چی حل بشه

اگه چیزی شما رو ناراحت کرده نذارید تو دلتون بمونه

به صورت مستقیم یا غیر مستقیم اونو با طرفشون مطرح کنید چون کم کم تبدیل به کینه می شه و در

دارز مدت موجب از بین رفتن عشق و علاقه اولیه میشه

یه شعرم از مولانا گذاشتم که به نظرم مرتبط با این موضوعه:

 من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام                  درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام

  

 دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها                   می تپــد دل در شمیــــم یاسها

  

 زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست                   زندگی باغ تماشـــای خداســت

  

 گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود              می تواند زشــت هم زیبا شــود

   

 حال من ,در شهر احسـاسم گم است                  حال من ,عشق تمام مردم است

  

 زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا                صبـــح هـا , لبـخند هـا , آوازهـــا

  

 ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من              ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

  

 با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود              مثنوی هایـم همــه نو می شـود.

   

 حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد                 واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد.

 

 

مولانا جلال الدین

پیشنهادات

سلامممممممممممممممممم به همه ی دوستای عزیزم منو بخاطر کم لطفیم ببخشید که زیاد نیستم بخصوص فاطمه ی عزیزم که همه ی کارها رو دوش ایشونه و واقعا دستش درد نکنه که دست نوشته هاش انقدر زیبا و دلنشینه (اینو گفتم دلش خوش باشه جدی نگیرید)!!

ما اعضای گروه تصمیم گرفتیم تا بانظر شما دوستان راجب موضوعات وبلاگ و ایده هاتون به فعالیت ادامه بدیم چون این وبلاگ برای شماهاست و اگه شماها ازش لذت ببرید ما هم لذت می بریم (لبخند رضایت شما بالاترین افتخار ماست)

من توی نظرات دو تا پشنهاد خوندم :

۱-دلایل شکست عشقی(که خودم متخصصش هستم و اگه دیدم درخواست زیاد شد راجبش همه با هم بحث میکنیم و از نظرات هم استفاده میکنیم)
۲-طرز تهیه ماست میگو (برای اینکار ماست کیسه بر میداری با آب رقیقش میکنی اگه ماست کیسه نباشه جواب نمیده ها بعد میریزی تو یه کاسه بزرگ اگه کاسه کوچیک باشه کیفیتش میاد پایین! بعد یه کفگیر پلو میگو رو میریزی تو کاسه ماست این میشه ماست میگو! برای تزیین هم ترجیحا از تربچه استفاده شه)

خب اینا رو گفتم که بگم چه بحث جدی باشه و چه شوخی یا طنز اگه چند نفری درخواست بدن که راجب یکی از موضوعات مطرح شده بحث بشه اینکارو میکنیم و همه از نظرات هم نهایت استفاده رو می بریم.

همه تون رو دوست دارم و منتظر نظرات عزیزتون هستم

ازچه بنویسم:

ازچه بنویسم،از قلبی مالامال درد،از پروبالی شکسته،ازدرد ناله های شبانه،چگونه می توان با پر وبالی

شکسته اوج گرفت و در آسمان زندگی به پرواز در آمد؟

آیا خاطرات غرق شدن مجال شنا را به ما می دهند؟!

می خواهم لا به لای علفزار گم شوم تا فراموش کنم خورشیدی هست،جویباری هست،زیبایی

هست،از حصارک قلبم خود را معطوف گندم زار همسایه کنم تا فراموش کنم که بودم!می خواهم منی

جدید باشم،منی تهی از دوست داشتن ها!!!!!!!!!

خداوندا دستم بگیر ،می خواهم پرواز کنم،دردهایم را التهام ببخش، میخواهم باقدرت اوج بگیرم.

                                                           امین یا رب العالمین

 

توجه:دوستای گلم دوست داریم پست بعدی به انتخاب شما باشه

ضمن نظر دادن راجع به متن بالا یه موضوعی هم برای بحث بگید.

ممنون