به نام خدایی که در همین نزدیکیست...
خدایا همه می گن تو بهترین نقاشی،می گن کل دنیارو تو نقاشی کردی،همه ی دریاها با ماهیاشونو،همه ی آسمونا با ستاره هاشونو،همه ی خاکیا با دونه های ریزشونو،همه ی سرسبزیا با حس قشنگشون، و همه ی آدما با دلاشونو تو نقاشی کردی.
وقتی منو خلق کردی خیلی دل خوشکلی برام نقاشی کرده بودی،یادمه یه رنگ خوشکلم بهش زده بودی، آره یادمه.اون موقع من که چیزی از نقاشی نمی دونستم ولی خودت کم کم بهم یاد دادی،هر چی بزرگتر شدم بیشتر راهنماییهاتو می فهمیدم تا اینکه دیگه قلم مو رو دادی به دست خودمو گفتی حالا نوبت توئه.یادمه گفتی اگه میخوای بیشتر یاد بگیری یه کتاب نقاشی دارم اسمش قرآنه همه جا گیر میاد ازش استفاده کن نقاشیت بهتر می شه.خلاصه من آماده شدم که دلمو نقاشی کنم، وقتی نقاشی می کردم خیلیا نظر می دادن و راهنمایی می کردن ولی دو نفر بودن که من بیشتر به حرفاشون گوش می کردم یکی اسمش عقل بود و یکی نفس.
نفس بهم میگفت بیشتر از رنگای تیره استفاده کنم،رنگایی مثل رنگ بد اخلاقی و بی احترامی و...
ولی عقل میگفت رنگای روشن استفاده کنم،رنگایی مثل نماز ورنگ مهربونی
کم کم نقاشیم داشت یه شکلی پیدا می کرد،هر روز یه رنگ جدید بهش اضافه می کردم تا الان که هنوزم خیلی کار داره.
خدا جون خیلی سخته برام که خوشکلش کنم،نمی دونم الان از نظر تو چجوریه،تو می پسندی یا نه،فکر نکنم زیاد خوشت بیاد آخه من رنگای بد زیاد توش بکار بردم،بعضی جاهاش اونقد بد شده که روم نمیشه بهت نشون بدم.راستی خدا جون یادمه که گفته بودی اگه احساس کردم نقاشیم زشت شده بیام یه پاک کن ازت بگیرم و تیکه های بدشو پاک کنم.یادمه گفتی باید بیای تو مغازه ی خودمو بگی پاک کن توبه می خوام.خدایا فکر می کنم الان به اون پاک کنه نیاز دارم ولی یه خرده تنبلی می کنم که بیام ازت بگیرم،خودت کمکم کن و این قدرتو بهم بده که بیام پیشت و بگیرمش و تیکه های زشت نقاشیمو پاک کنم.دوست دارم یه نقاشی جدید بکشم پر از زیبایی ورنگای خوشکل که فقط تو خوشت بیاد چون اخرش باید بدمش به خودت،می بینی چقد دوست دارم خدا،می دونم توهم خیلی دوسم داری و مطمئنم کمکم می کنی یه نقاشی خوشکل برات بکشم.
ممنونم خدا جون